گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند

با این همه مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود که ناگزیری دریا ببینیم

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

خالی

در خیال های خوام خود چه می پروری
که رنگهای من همه تیره اند
سگ لاشه های کوچه های شهر تو
ذاتشان از زندگی من سیاه ترست
اینجا همان لحظه های زندگی توست
هرچند نطفه سگ از سگ نجس تر است
رنگین کمان ان همه با شکوه
در میان ارگاسم های سنگ خاک نهفته است
هرچند انجا مستانه میزند
تنها خیال من است که انجا خالیست
باز این نفس های من است که به تو جان می دهد ولی
بازم عمر هوای تو از پی شهوت روانه است
قصه عمر تو تمام.لباس زیر تنت است
که پر شده از رنگ‌قرمز سفید

اینجا بدون تو هوا کم است
وقتی که خالیم از خیال تو

خدایا هزار مرتبه شکرت


امروز خدایا بزرگترین.قشتگترین


.با ارزش ترین هدیه دنیات رو دادی بهممممم

هزار بار شکرتت

بابت این لطف بزرگی که کردی بهم  

خدایاخودت  کمکم کن تا زنده هستم خوب نگهش دارم.







من

من همان اشتباه ساده ام میان دفتر زندگی

خیال شیرین کودکی ها

من قلک پرشده از ارزوهای تو هستم

دیگر لذتی ندارم برایت

چون ارزوهایت سر ریز می شوند از من

 شایدمن خسته ام که در دلم

جای دیگر برای ارزوهایت ندارم

شاید خسته ام از قول های تکراری تو

اره پر شدم از قول های تکراری تو که عمل نمی شود

خسته ای از سکوت همیشه گی

خسته ای از انفجارم در لحظه ها

به دنبال قلکی بزرگتر باش برای ارزوهایت

من هم گوشه تاقچه با این قول ها سر می کنم

شاید زمانی خست شدم  و خودم رو پرت کردم پایین تا راحت شم


کام اخر :خیالهای خام جانم را گرفت

عمری که در عشق تو نگذاشته ام امروز به خون دل غذا خواهم کرد

دیدی پریشانی زلفت

چه شبی برای دلم رقم زده است

جای که میان من وتو

فا صله ها حرف میزنن

چیزی به جز دل تو. دل خوشی ندارم

اشکهای چشم من این فاصله ها را پر می کند

نبند به رویم پنجره های نگاهت را

منم و خاطرات تو

این هم خنجریست.یادگاریت

یا بند از پای دلم باز می کند و

میان اغوش تو جای باز می کنم

یا جان از دلم می ستاند و

خاک اغوش باز می کند

کنار دلم هزار با نشسته ای یادت هست

از بازار هرزگی به بردگی خریدیم یادت هست

بردگی نکردم و پس زدی دلم

من گشتم هفت اسمان را گرد تو

من جای جز خانه ی دلت ندارم

کعبه دلم


کام اخر:از کدام سو می ایی قبله سبز ارزوهایم

بساز دلم را

چیزی جز ویرانی از خانه دلم نمانده است


از این زلزله های نبودنت


هستی.ام!

یه وقتی مثل یک خاطره

یه وقت مثل خیال

کنارم نشستی مثل دو بال

اونجا که خیال و خاطره دلم رو رج میزنه

دوباره هوای تو سر میزنه

هوای میشه پر میزنه

یه وقتی تو فنجون قهوه

فالم میشی

یه روزم نیستی کنارم. آه ه ه

ارزوی محالم میشی

تو جامم نشستی شرابم میشی


کجای عشق تو جامونده ام

کنار کدوم پنجره

کدوم خواب

ننشستم که تا رد بشی......


کام اخر:کنار پلکهای خواب رفته پنجره نشستم .......

این روزها دلتنگ تر این هستم

که دستم بنویسد دلتنگیم را

کدام حس غریبانه ای در من

دوباره شعله می کشد

می سوزاند

می میراند

کیست تا اغوش باز کند برای همه دلتنگی های من


کام اخر:منتظرکامنت همه دوستام هستم ببخشیدم برای اینکه نیستم

tima منتظر کامنتت هستم چرا وبت رو حذف کردی

برف خیال

من

من هم کسی از همین ادما دنیا هستم

کوچک بزرگ

دور یا نزدیک

اما کمی تردم مثل برگ پاییز دردست تو

دنیام رو می تونی تو دستات تموم کنی یا زیبا ببینی

کمی احساسی که مثل برف زمستون تو گرمی دستات جون می دم

اما نمی دونم تو کجای دنیای تو پاییزه

تو کدوم اسمون دنیا برف میادو میفتم تو دستات

شا ید منم مثل تقویم قدیمی که داری

روزگارت

خط خطی کرده روزامو

نمی دونم کی برات بهار اورده

نکنه جای اینکه تو دستات اب بشم

زیر پاهات.......


کام اخر:چقدر زود برف خیالت

ردپای مرا در قلبت مدفون کرد




bipfa_7281465356_440782868a_large.jpg