تو را
فقط تو را دوست می دارم
نه دیگری
نه چیز دیگری
فقط تو را دوست می دارم
نه دیگری
نه چیز دیگری
روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا
کی شود با رطب وصل تو افطار کنم؟
السّلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
السّلام علیک یا اولاد الحسین
السّلام علیک یا اصحاب الحسین
سلام دوستان عزیزم
امیدوارم سلامت باشید
انشاالله 27 دی ماه برای مسافرت به کربلا عازم هستم
برای همه شما دعا می کنم و از شما هم التماس دعا دارم
یا حق
همچون دریا از آب
همچون آسمان از آبی
آبی را از آسمان نتوان گرفت
و تو را از من
کبوتری می شدم
می آمدم در هوای تو
کمی نفس می کشیدم
بر می گشتم
دلم جز مهـر مهــرويان طريقـي بر نمي گيرد
ز هر در مي دهم پندش وليكن در نمي گيرد
سال نوي خوبي را برايتان آرزو دارم
اميدوارم خداوند به شما اين هفت سين را عنايت كند :
سلامتي سربلندي سادگي سبكباري سخاوت سود سعادت
به روزهايت راهي نيست مرا ...
به شب هايم پا مي گذاري
به خواب هايم ...
روزهايم شيرين
از رؤياي تو !
نارسيده
به تو كه نرسيدم
لا اجد مفرّاً ممّا كان منّي ، و لا مفزعاً اتوجّه اليه في امري ،
غير قبولك عذري ، و ادخالك ايّاي في سعة رحمتك ،
اللهمّ فاقبل عذري ، وارحم شدّة ضرّي ، و فكّني من شدّ وثاقي
.....................
و نمي يابم راه گريزي از آن چه از من سر زده
و نه پناهگاهي كه بدان رو آورم در كار خويش
جز اين كه تو عذرم بپذيري
و داخل كني مرا در پناه رحمت بي منتهايت
پس اي خداي من عذرم بپذير ، و بر سخت پريشانيم رحم كن ،
و رهائي ام ده از بند هاي سخت (گناهانم)
......................
دوستان عزيز مطلب خيلي زيبا و گوياست يه قسمتي از دعاي كميل ...
دلبري برگزيده ام كه مپرس
آن چه خامـش نشــود آتـش تـو در دل مـاست
نمي دانم
از كدام لحظه
ای که چشمانت ، از تبار دریاست
سهم من از تو
یک رؤیا یک خواب
که آشفته است
همچو گیسوهات
...
بیا که آشفتگی هایم را
سامان دهد
گیسوان پریشانت
بیا به خنجر ابرو
اشارتی بنما
که جان شیفته ی خود را
به پایت اندازم
...
سرای تار مرا
خیال چشم تو روشن نمود
آتش گرفتم
سوختم
اگر آب هفت دریا بر من ریزند
آتش عشق تو خاموشی نگیرد
اینک تو
و این خاکستر سوخته
مرا آتش به جان است
از دست چشمان تو
پا به پای ستاره ها رفتم
روشنای تبسمت
مرا همپای شب نشاند
بر سوخته ی خویش نظر کن
تا لطف نگاهت ساقی است
عطش نوش لبانت باقی است
من زخم خورده ی تو ام
بر زخم من
مرهم نگاهت کافیست
آهوی دشت های وسیع
من سهمی از شکار تو ام
در چشم من
بالای بلندت کافیست
به پرستوها بگو
بهار را برایم کمی پرواز کنند
خزان زده شد
برگ های یقینم