خدایا.........
خدایـــــــــا...
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
خدایـــــــــا...
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
از بس کتاب در گرو باده دادهایم ... امروز خشت ِ میکدهها از کتاب ِ ماست
" صائب تبریزی "

عاشقی درمانده ام داد از فراق
هستی از کف داده ام داد از فراق
همچو مجنون در پي ليلاي خويش
كاروان جا مانده ام داد از فراق
همچو يوسف از حسادت از جفا
قعر چاه افتاده ام داد از فراق
سر بر آورده ز هر سو اشقیا
سر به کف بنهاده ام داد از فراق
از تن بی سر چه تر سانی مرا
من قلندر زاده ام داد از فراق
از جفای همرهان گشته دو تا
قامت آزرده ام داد از فراق
جستم و کمتر بدیدم مرد راه
از رمق افتاده ام داد از فراق
بیقراری شد سبب تا راز دل
بر شما بگشاده ام داد از فراق
<<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>><<>>
تا به کجا مي برد اين دل مرا سوي فنا مي برد اين دل مرا
بين که چه سان جانب دشت جنون بي سروپا مي برد اين دل مرا
از حرم خاصه اسرار خويش تا به سما مي برد اين دل مرا
مطرب چنگي به مقامات وصف کرده ندا مي برد اين دل مرا
در طلب حضرت سلطان عشق تحت لواء مي برد اين دل مرا
فاش و عيان گفت سخن بيقرار سوي فنا مي برد اين دل مرا






اسمش علی ، ۲ سالشه طفلی
چشم چپش نابینا شده…به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا گفتن باید آب زیر
چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر
چشمشُ بکشن فاتحه ی صورتش خونده میشه …
رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون خواهش میکنم واسه شفای این طفل معصوم دعا کنید…به
قرآن راه دوری نمیره ممنون میشم اگه “هـــمــــتـــــون”بازنشر كنيد تاافراد بیشتری دعا کنن
واسش.....



دل دیوانه ی من را ، که زخمی خورده بود کاری
نه دردم را طبیبی و ، نه بر بالین پرستاری
نشستم در خرابات و ، زدم بر طبل بی عاری ...


رد عطــری هـــرزه ، در دمـاغ گفتار
لاس ِ یک دیــوانه ، با لبــان فنجـان
چشمکی آبستن ، از نگاهی بیمار
تن به تن رو در رو ، یک قدم تا مقصد
یک وجب تا بــوسه ، یک بغل تا ایثار
مُهملات ایرج ، نقطه چین ِ سانسور
سکس بــی قافیه ، با ردیف اشعــار
جو روشنفکری ، تن به تن تا تانگو
نت به نت رقصیدن ، با نوای گیتــار
من و تو...من شاگرد ، تو و من...تو استاد !!!
تو لبـالب شهــوت ، من ز شهــوت بیـــزار
من و تــو میـــرفتیـــم ، تا ته ســـر رفتن
بی خیال از چشم و...گوش ِ موش دیوار
من چرا همه منم منم مي گويد ؟
من در منِ ناچيز چه را مي جويد ؟
من در خودِ من از خودِ من مي رويد
من ما چو شود ما دل من مي پويد ...
هـمـیـشـهِ بـهــانـه ِ اے هـسـت . . .
مـهــم تـعــارف ِ مـن بـود و اشـتـیــاق ِ تـــو
بــراے فـرار از بـهـشـتـے ڪہِ
نـگـهـبـان هـایـش طـعـم ِ گـنـاه را نـچـشـیـده بـودنـد......
پشت هر کوه بلند
سبزه زاری ست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی میخواند
که خدا هست دگر غصه چرا … ؟
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه، لحظه ی دیدن میرسه
هر چی که جادست رو زمین، به سینه ی من میرسه
ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم، به هر چی میخوام میرسم
وقتی تو نیستی قلبمو، واسه کی تکرار بکنم؟
گلهای خواب آلودمو واسه کی بیدار بکنم؟
دست کبوترای عشق، واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟
عزیزترین سوغاتیه، غبار پیراهن تو
عمر دوباره ی منه، دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره ی منی، تو رو واسه نفس میخوام


خدا را فراموش كرده ای یا مرا...!!

دیوانگی شاخ و دم ندارد
همین که ساعتها و روزها
به فکرو خیال کسی هستی که به فکرت نیست
خود نوعی دیوانگیست


خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم
همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
ولــــــــــــــــی …
آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت …
مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد …