خوش اومدی دوست خوبم(پست ثابت)



سلام بهونه ی قشنگ من برا زندگی...

یه خبر خوب

سلام دوستای خوبم.امیدوارم هرجا که هستین حالتون خوب باشه.می خواستم بگم از فردا اینترنت خونمون راه میفته و دوباره میتونم به وبلاگ سر بزنم و به نظراتتون جواب بدم و پست بزارم

...

سلام داداشا و آبجیای خوبم.من الان از ساختمون سایت دانشگاه براتون پست می زارم.مث اینکه بعضی از دوستان هنوز در جریان نیستن که من نمی تونم بیام و به وبلاگ سر بزنم.به خیلی از نظرا هنوز جواب ندادم و خیلی شرمندم بخدا.از اول سال درگیره کارای اینترنت برا خونه ام ولی صابخونه هی امروز فردا می کنه.بازم ببخشید.بعضی از دوستای خوبم خیلی بهم لطف دارن و با اینکه من اصلا بشون سر نمی زنم مدام بهم سر میزنن و برام نظر می زارن.می خواستم برای بار هزارم بگم که من فعلا اصلا نمیتونم بیام و به وبلاگ سر یزنم.اوناییکه میان و برام نظر می زارن و جوابی نمی گیرن خواهشا ازم ناراحت نشن.فعلا بابای......

سلام

بابا خسته شدم از بس اومدم عذرخواهی کردم بخاطر نبودنم.ولی ایندفعه یه خبر خوب دارم براتون.داداشا و آبجیای گلی که تو پیاماشون ازم پرسیدن.دارم همینجا جوابشون رو میدم.جواب انتخاب رشتم اومده.مهندسی کامپیوتر دانشگاه علم و فناوری مازندران قبول شدم.خیلی خوشحالم.چون هم عاشق کامپیوترم هم اینکه راهش نزدیکه هم اینکه روزانست.فقط از این ناراحتم که نمیتونم بیام وبلاگ.نزدیک 100 تا نظر تایید نشده مونده که جواب ندادم هنوز.بخدا شرمندم.فقط یه خواهشی دارم.اگر کسی هست که بتونه وقتی نیستم وبلاگم رو بچرخونه بهم خبر بده.دیگه زیاد پیشتون نیستم.دلم گرفت.ولی سعی می کنم وقتی خونه گرفتم اینترنتش رو راه بندازم و بیام ولی مطمئن نیستم تا کی.برام دعا کنید.دوستون دارم

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : رز خونی

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : Shabah eshgh  کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۰۲ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۵۶

رمان ایرانی و عاشقانه رز خونی | Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

ملیحه و مهتاب دخترای خاندان خان قاجار در زمان حال و گذشته دنبال گشایش راز ها هستن اما هر کدوم به روشی زجر های رو میکشن و این زجر ها تنها زیر سر ….



ادامه نوشته

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : شاه شطرنج

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۳۴۶ کیلوبایت (پرنیان) – ۹۳۴ کیلوبایت (کتابچه) – ۳۳۹ کیلوبایت (epub)

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub

رمان مخصوص موبایل شاه شطرنج | P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

گیرم که باخته ام !!!اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !
” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “….

ادامه نوشته

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : پشت یک دیوار سنگی

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : aram-anid کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴۴۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۱٫۰۳ مگابایت (کتابچه) – ۴۰۴ کیلوبایت (epub)

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub

رمان مخصوص موبایل پشت یک دیوار سنگی | aram anid کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.
یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. هیچ رقمه شکل و رفتارشون به مسئولیت و تعهد و … نمی خوره.
زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.
حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟؟…..


ادامه نوشته

رمان مخصوص موبایل طالع ماه

رمان مخصوص موبایل طالع ماه | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل طالع ماه | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : طالع ماه

رمان مخصوص موبایل طالع ماه | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : mehrsa_m کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل طالع ماه | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴۳۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۱٫۰۱ مگابایت (کتابچه) – ۳۹۴ کیلوبایت (epub)


رمان مخصوص موبایل طالع ماه | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

پریماه یه دختر تنهاست که غمها و کمبودهای زیادی توی زندگیش داره . سعی میکنه این کمبوداشو برطرف کنه . ولی همیشه هم راه درست و نمیره . بعضی وقتا هم چوب ندونم کاریاش و میخوره . تصمیم میگیره خودش و وارد زندگی پسری بکنه تا بتونه زندگی راحتی داشته باشه ولی . …..


ادامه نوشته

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : من شیوا نیستم

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : نیلوفر۷۲  کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۸۴ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۲۳

رمان ایرانی و عاشقانه من شیوا نیستم | نیلوفر72 کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

داستان درباره یه دختر ساده خجالتی و البته شاد و سرزندس که تمام عمر ۲۰ سالش آرزو داشته که یه خونواده پولدار داشته باشه و با یه اتفاق خیلی ساده روز تولدش تصادف میکنه و وقتی بیدار میشه میبینه جای یکی از بچه پولدارای کلاسشونه! اما بر اورده شدن این ارزو به قیمت دست کشیدن از گذشتش و خونوادشو عشقشو و حتی خودش میشه و پا به زندگی میذاره که هیچ پیش زمینه ای ازش نداره اما بعدش……..


ادامه نوشته

سلام

خوبین دوستای خوبم؟میخوام از این مدتی که نبودم یکم براتون بگم.از تیر ماه کلا بیخیال وبلاگ شدم فقط گاهی میومدم به دوستای صمیمیم خبر میدادم و می گفتم که چرا نمیام.همینجا از اوناییکه وقتی نبودم مدام بهم سر میزدن ممنونم و امیدوارم بتونم براشون جبران کنم.من آدم خشکی نیستم,شاید بعضیاتون اینطوری فکر کنید.ولی دقیقا برعکس,خیلی اهل خندیدن و خندوندنم.منتهی از اوایل امسال یه سری چیزا روم تاثیر منفی گذاشت و یکم روحیم و رفتارم تغییر کرد.من حدودا سه سال با مهسا بودم.تو این سه سال خیلی بدی بهش کردم و خیلی منو بخشید.خانوادم از همون اول که فهمیدن با مهسا دوستم با دوستیمون مخالفت کردن.منم به حساب غرض شخصی یا خصومت و اینجور چیزا گذاشتم و طرف مهسارو گرفتم.ولی دقیقا برعکس این بود و خانوادم حرفاشون درست بود منتهی من چون با چشم دلم به ماجرا نگاه می کردم برا همین حرف حالیم نبود.من نمیگم مجنون بودم.ولی واقعا از ته دلم عاشق مهسا بودم.میگم بودم چون دیگه نیستم.چون الان دیگه هیچ احساسی بهش ندارم.شاید بعضیا بهم بخندن و بگن تو اگر عاشق بودی اینطوری نمی گفتی و اینجور حرفا.ولی اولا من برا کارم و این احساسی که دارم دلیل دارم دوما از نظر من دنیا دو روزه حتی اگر غمی تو دلم باشه سعی می کنم دور بریزمش و تا میتونم تو این دو روز خوش باشم.تو این سه سال به فاصله های زمانی مختلف و از آدمای مختلفی که حتی بعضیاشون منو فقط به اسم میشناختن شنیدم که مهسا وضعش خوب نیست.ولی باز باهاش موندم و حرف بقیه رو باور نکردم.میگن که پسرا مامانین ولی من دقیقا برعکسم و شدیدا بابام و دوس دارم.یکم بیشتر از مامانم.بابام تنها کسیه که تو زندگیم منو خوب میشناسه و میدونه قبل اینکه کاری انجام بدم خوب فکر می کنم و عادت داره اصلا تو کارام دخالت نمی کنه و بهم اعتماد داره.بابام اولش چون چیزی نمیدونست با دوستیم موافق بود البته اینم بگم که منو بابام در این مورد راحت نیستسم غیر مستقیم از اطرافیا شنیدم.ولی این اواخر اینقدر که مخالف بود یه روز در میون زنگ میزد به دامادم که بیاد باهام صحبت کنه تمومش کنم.حرف بابام برا من سنده ولی باز برا اینکه مطمئن بشم ماجرا چیه رفتم دنبال مدرک.نمیگم سر چی و چرا بهم زدیم.فقط اینو بدونید من تو این 3 سال بدیامو جلوی مهسا رو کردم و دو رو بازی در نیاوردم.ولی مهسا خیلی کارارو تو این مدت انجام داد که بقیه جرات نداشتن بیان به من بگن.چون من شدیدا سر مهسا حساس بودم هرکی کوچیکترین حرفی در موردش میزن می سوزوندمش.مهسا کاری باهام کرد که من اسم آبجیم رو میشنیدم حالم بهم میخورد.از اتاقم بیرون نمیومدم.غذام رو تو اتاقم میخوردم بابام میومد ظرفامو میبرد.مهمونی که اصلا نمیرفتم.همه ی آدمایی که دوسشون داشتم و دوسم داشتن رو از خودم دور کردم.شاید حرفام شمارو قانع نکنه چون این همه ی ماجرا نیست.ولی اینو بدونید من برا اینکه باهاش بهم زدم دلایل خودم رو داشتم.هیچکدوم از شماهایی که دارین این متن رو میخونید نمیدونید من چجور آدمیم پس خواهشا زود قضاوت نکنید.من تو این رابطه فرشته نبودم بدی بهش زیاد کردم ولی اون منو آتیش زد.حق من این نبود.الان نزدیک یه ماهه که شب و روز سعی کردم از ذهنم بیرونش کنم و تازه دارم موفق میشم که با تنهاییم کنار بیام.میخوام همینجور تنها باشم.از آدمای دروغگو و دو رو بدم میاد.از آدمایی که سعی می کنن آدمای ساده رو گول بزنن بدم میاد.از خودمم بدم میاد که اینقدر زود به هر آدمی دل میبندم و گولش و میخورم.همیشه آرزو می کنم ایکاش بدنیا نمیومدم.فکر کنم دیگه راجع به رابطم با مهسا به اندازه گفتم.یه چندتا چیز دیگم میگم و میرم.هفته ی پیش داشتم با یکی از آشناهامون تا جایی میرفتم تو ماشینش آهنگ احسان خواجه امیری رو گذاشته بود.یادم نمیاد اسم آهنگش چیبود اینم متن آهنگ( اگه این,زندگی باشه,من از,مردن هراسم نیست/یه حسی,دارم این روزا,شاید,مردم حواسم نیست)قبل اینکه این قسمتش رو بخونه بهش گفتم این قسمت آهنگ رو گوش بده حرف دلم رو میزنه.گوش داد بعدش گفت عاشقی مگه؟گفتم نه, بودم,دیگه تموم شد,گفت از نظر من آدم با هرکی دوست بشه,هیچوقت اون دختر,نمیتونه به اندازه ای که پدر و مادر آدم دوسش دارن,دوسش داشته باشه.دوست داشتن واقعی یعنی دوست داشتن پدر و مادر.بدون ریا دوست دارن.نه برا قیافت و اخلاقت و تیپت و ماشینت.یکم به حرفش فکر کردم دیدم راست میگه.شاید بعضیا با من موافق نباشن.اوایل بهم زدنم با مهسا یه سری حرفا به بعضی از دوستام تو وب زدم.نمیخوام فکر کنن که من چندتا حرف میزنم.این حرفایی که الان زدم و تصمیمی که گرفتم کاملا جدیه.میخوام خودم برا خوشبختی خودم تلاش کنم و آدم موفقی بشم.به اوناییم که ارزش دوست داشتن و توجه رو دارن توجه می کنم و ازشون کمک میگیرم.این چند مدتی که بعد اومدن هاردم نبودم دلیلش این بود که داشتم با خودم فکر می کردم که بعد این ماجراها چیکار کنم.بازم میگم چون شما همه چیز رو نمی دونید راجع بهم زود قضاوت نکنید.ببخشید زیاد حرف زدم.از اوناییکه تا اینجاش رو خوندن ممنونم.فدا همتون.راستی یه سری لینکا تا چند روز دیگه حذف میشن.دوستون دارم.بابای
یه سوال: نظرتون راجع به اینکه دامنه بخرم و وبلاگ رو تبدیل به سایت کنم چیه؟خبرم کنید

داستان کوتاه عشق نا فرجام



امروز روز دادگاه بود و منصور می تونست از همسرش جدا بشه. منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم. ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو  بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود. ۷ سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد. دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید منصور کنار پنچره دانشگاه ایستا ده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد. منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد ژاله داشت  وارد دانشگاه می شد…

+++باقیش ادامه مطلب+++

ادامه نوشته

رمان مخصوص موبایل افسونگر

رمان مخصوص موبایل افسونگر | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل افسونگر | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : افسونگر

رمان مخصوص موبایل افسونگر | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل افسونگر | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۳۸۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۹۷۱ کیلوبایت (کتابچه) – ۳۴۰ کیلوبایت (epub)


رمان مخصوص موبایل افسونگر | هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

تائیس افسونگری بود که با افسون خود اسکندر را وادار کرد پرسپولیس را به آتش بکشد و من افسونگری هستم که روح را به آتش می کشم … یکی پس از دیگری … افسون نخواست افسونگر باشد … افسونگرش کردند ………


ادامه نوشته

رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم

رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم | azidan کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم | azidan کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : بی قراره قلبم

رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم | azidan کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : azidan کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم | azidan کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲۳۱ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۶۵ کیلوبایت (کتابچه) – ۲۰۰ کیلوبایت (epub)


رمان مخصوص موبایل بی قراره قلبم | azidan کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

همیشه میگن حتی تو بدترین شرایط هم باید راست گفت…من …الآن واقعاً تو شرایط بدی هستم ولــــــی…کوررخوندی،عمرا اگه راستشو بگم…الآن معلقم…بین زمین و آسمون…پام و با دست گرفته از پل آویزونم کرده…خون به مخم فشار میاره و لی نه اونقدر که نتونم فکر کنم…صورتشو میبینم که با پوزخند روم خم شده…عضلات بازوش بخاطر نگه داشتن وزنم بیرون زده…پــــــوف ،واقعاً نفس گیرن ولی…ولی کور خونده…من اعتراف ن م ی ک ن م…مثله اینکه هنوز منو نشناخته…من…آندریا فریادی …سعی میکنم نگاهمو ازش بگیرم تا جیغ نزنم و لی چشمام گاهی وقتا دست خودم نیستن…حیف که چپه آویزونم کرده وگرنه اونقدر میزدمش تا بمیره…….

ادامه نوشته