خوش اومدی دوست خوبم(پست ثابت)

سلام بهونه ی قشنگ من برا زندگی...

سلام بهونه ی قشنگ من برا زندگی...

نام کتاب : رز خونی
نویسنده : Shabah eshgh کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲٫۰۲ مگا بایت
تعداد صفحات : ۱۵۶
خلاصه داستان :
ملیحه و مهتاب دخترای خاندان خان قاجار در زمان حال و گذشته دنبال گشایش راز ها هستن اما هر کدوم به روشی زجر های رو میکشن و این زجر ها تنها زیر سر ….

نام کتاب : شاه شطرنج
نویسنده : P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۳۴۶ کیلوبایت (پرنیان) – ۹۳۴ کیلوبایت (کتابچه) – ۳۳۹ کیلوبایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub
خلاصه داستان :
گیرم که باخته ام !!!اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !
” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “….

نام کتاب : پشت یک دیوار سنگی
نویسنده : aram-anid کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۴۴۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۱٫۰۳ مگابایت (کتابچه) – ۴۰۴ کیلوبایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub
خلاصه داستان :
یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.
یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. هیچ رقمه شکل و رفتارشون به مسئولیت و تعهد و … نمی خوره.
زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.
حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟؟…..

نام کتاب : طالع ماه
نویسنده : mehrsa_m کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۴۳۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۱٫۰۱ مگابایت (کتابچه) – ۳۹۴ کیلوبایت (epub)
خلاصه داستان :
پریماه یه دختر تنهاست که غمها و کمبودهای زیادی توی زندگیش داره . سعی میکنه این کمبوداشو برطرف کنه . ولی همیشه هم راه درست و نمیره . بعضی وقتا هم چوب ندونم کاریاش و میخوره . تصمیم میگیره خودش و وارد زندگی پسری بکنه تا بتونه زندگی راحتی داشته باشه ولی . …..

نام کتاب : من شیوا نیستم
نویسنده : نیلوفر۷۲ کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲٫۸۴ مگا بایت
تعداد صفحات : ۲۲۳
خلاصه داستان :
داستان درباره یه دختر ساده خجالتی و البته شاد و سرزندس که تمام عمر ۲۰ سالش آرزو داشته که یه خونواده پولدار داشته باشه و با یه اتفاق خیلی ساده روز تولدش تصادف میکنه و وقتی بیدار میشه میبینه جای یکی از بچه پولدارای کلاسشونه! اما بر اورده شدن این ارزو به قیمت دست کشیدن از گذشتش و خونوادشو عشقشو و حتی خودش میشه و پا به زندگی میذاره که هیچ پیش زمینه ای ازش نداره اما بعدش……..

امروز روز دادگاه بود و منصور می تونست از همسرش جدا بشه. منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم. ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود. ۷ سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد. دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید منصور کنار پنچره دانشگاه ایستا ده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد. منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد ژاله داشت وارد دانشگاه می شد…
+++باقیش ادامه مطلب+++

نام کتاب : افسونگر
نویسنده : هما پوراصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۳۸۵ کیلوبایت (پرنیان) – ۹۷۱ کیلوبایت (کتابچه) – ۳۴۰ کیلوبایت (epub)
خلاصه داستان :
تائیس افسونگری بود که با افسون خود اسکندر را وادار کرد پرسپولیس را به آتش بکشد و من افسونگری هستم که روح را به آتش می کشم … یکی پس از دیگری … افسون نخواست افسونگر باشد … افسونگرش کردند ………

نام کتاب : بی قراره قلبم
نویسنده : azidan کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲۳۱ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۶۵ کیلوبایت (کتابچه) – ۲۰۰ کیلوبایت (epub)
خلاصه داستان :
همیشه میگن حتی تو بدترین شرایط هم باید راست گفت…من …الآن واقعاً تو شرایط بدی هستم ولــــــی…کوررخوندی،عمرا اگه راستشو بگم…الآن معلقم…بین زمین و آسمون…پام و با دست گرفته از پل آویزونم کرده…خون به مخم فشار میاره و لی نه اونقدر که نتونم فکر کنم…صورتشو میبینم که با پوزخند روم خم شده…عضلات بازوش بخاطر نگه داشتن وزنم بیرون زده…پــــــوف ،واقعاً نفس گیرن ولی…ولی کور خونده…من اعتراف ن م ی ک ن م…مثله اینکه هنوز منو نشناخته…من…آندریا فریادی …سعی میکنم نگاهمو ازش بگیرم تا جیغ نزنم و لی چشمام گاهی وقتا دست خودم نیستن…حیف که چپه آویزونم کرده وگرنه اونقدر میزدمش تا بمیره…….