خـــوش آمد گـــویی ..

 

بـــــــــــه جـــــزيــــره كـــوچك "قلبـــــــم" خــــــوش اومدي .. 

مات شدم از رفتنت !!

هيچ ميــــــز شطرنجي هم در ميان نبود !!

اين وسط فقط يك "دل" بود ك

ديـــــــــگر نيست !!

************************

سليم سليم بروبكس خوشمل ..

خوش اومدين ب وب خودتون ..

چند تا تذكره ك از خداوند منان ميطلبم ك شوما رعايت كنين ..((خخخخ .. چ لفظ قلم حرفيديم .. ما رو چ ب اين حرفا ..)) ..((بچه بشين پا درس و مشقت تو رو چ ب وبلاگ ؟؟))

۱..اول اين ك اومدين باس حتما نظر بدين

۲..نظر خصوصي ب هيچ عنوان قابل قبول نيست

۳..با اسم من واس وب شوما نظر چرت و پرت وچ ميدونم حرفاي خاله زنكي و از اي دري وريا ميزارن ب من ربطي نداره .. !!

۳.. من عزيز كسي نيسم ..

عشق كسي نيسم ..

دوسداشتين آباجي خطابم كنين ، نداشتين هم بيخي ..

۴..هرجاي وبم ك مورد داشت بم بگين تا اصلاحش كنم ..

۵..لينك كردن مجازه ، نيازي ب اجزه نيس ، خودتون صاب اجزه اين ..

۶..داداش من آباجی من اگ وبم بده نیا خاهشا .. کارت دعوت ک واست نفرستادم ..

تــــــــــوجه ، تــــــــوجه :

"پروفايلمم فعاله ، بعد از خوندنش نظر خصوصي نزارين ، ك آره ما چقد با هم تفاهم داريم ، چ جالب منم مث توام ، واااااااااي اخلاقت شبيه پسراس و از اين دري وريا .."

زت زياد ، يا عــــــــلي مدد .. !!

آه مظــــــــلوم

از سکـــوتــم بتـــرس ...!

وقتــي که ساکـــت مي شوم ...

لابـد همــه ي درد دل هايــم را بــرده ام پيش خــــدا ...

بيشتر که گوش دهــي ..

از همــه ي سکوتـــم .. از همــه ي بودنــم ..

يک "آه" مي شنـــوي ...

و بايد بترســي ..

از "آه" مظـلـومـي که فريــاد رسـي جز خـدا ندارد...

خــــــــدایا .. !!

 

 

خدایا :

امروز مهمانم باش ..ب صرف یک

قهوه تلخ !!!

وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی !!!

.

.

.

خدایا :

آسمانت چه مزه ایست ؟؟!!

من ک فقط زمین خورده ام !!!!!

 

باید بخونی !!

 

 

روزگــــــــار میخندی ؟؟!!!

کمی حرمت نگه دار ..

مگر نمیبینی ساهپوش آرزوهایم هستم !!!!!

.

.

.

مرداب شده ام ..

نیلوفرم کــــــــــــــو ؟؟؟!!!!

بگذار از میان نمام زشتی هایی ک روزگار بر دلم

نشانده

حس نابی چون "تــــــــــو"

نیلوفرانه بروید .. !!!!

سکـــــــــوت

 

 

بعضی وقتا سکوت میکنی
چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی ...

بعضی وقتا سکوت میکنی
چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری ...

گاه سکوت یه اعتراضه ،

گاهی هم انتظار ...

اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه

*.¸¸.•داستان زهر حسرت 2*.¸¸.•

 

داستان

زهـــْـــر حـــســرت ۲

.

.

.

فرشته میگه : . . .

وجدان فرشته: فرشته واس خودش میگه .. شوما ب فرشته چی کا دارین ؟؟!!

برین داستانتونو بخونین .. ب این فرشته هم کاری نداشته باشین ..

فرشته:ااااااایییی بابا .. این ک نمذاره ما بحرفیم .. !!

ادامه نوشته

نامه اي براي "" تـــــــو""

 

 

 

 

نامه اي براي تو !!! تويي كه تنهايم گذاشتي

رفتی و رفتنت را با تمام وجودم حس می کنم ، رفتنت سخت است اما باور

 می کنم ، تو معنای دوست داشتنم را نفهمیدی

که بازیچه ای شدم برای تنهایی وبی کسی هایت ، شاید اویی وجود داشت

و هرگز وجودش را حس نکردم

دیگر خسته شده ام چشمه ی چشمانم خشکیده ، چه اشکها که برای غم

از دست دادنت نریختم

آیا تو حتی برای لحظه ای به من فکر کردی ؟ فکر کردی که با رفتنت چه بر

سرم آوردی؟

در اوج سنگ دلی تنهایم گذاشتی ، رفتی و رفتنت را باور می کنم ،

یادگارهایت را می بینم و می بويم ومی گریم

خاطراتت را چه کنم ؟ پس کجا رفتی ؟ بیا ببین دلم چه عاجزانه تو را می

خواند ، هوای صدای دلنشینت را دارم ... به من فکر می کنی؟

نه !!! چون برایت وجود نداشتم

هرگز مرا نفهمیدی فقط برایت بازیچه شدم ، برای تو می نویسم تویی که

صدای خواهش قلبم را نمی شنوی

روزهای بی تو بودن را سر می کنم و هر لحظه بغض خفه شده در گلویم

طنین گریه های قلبم را سر میدهد.

کجایی تا غرورت را ببینم ... چقدر به خود می بالی؟ این بار صدایت نکردم تا

به راه خود ادامه دهی

اما صدای قلبم را بلند تر از هر صدایی شنیدم آیا تو هم شنیدی؟

تو حتی دوستت دارم را نشنیدی رفتی ورفتی باور میکنم تو نیز آسوده باش

با عشق...

دوست دارم

 

چیکار میکنی ؟؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اسمشو از موبايلت پاك مي کنی...


مسيجاش ديليت مي شه...


به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين


به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی


اما...


با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كنی؟؟


با اين همه تشابه اسمی چيكار مي كني ؟؟


با  اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني؟؟


وقتي غذايي كه دوس داره رو مي خوري و يادش میفتی چيكار مي كني؟؟..

 

وقتي ازت سراغشو مي گيرن  چيكار مي كني ؟؟  

 

وقتي تيكه كلامشو مي شنوي چيكار مي كني؟؟؟

خـــداحــــافظ "پـــدربــزرگ" ..

خـــداحـــافظ

تو رفتی و دل من مـــــرد ..

چه شوری در دلم برپاست ..

چه سان دل داده ات بودم .. تو رفتی و دل من مــــــرد ..

دل عالم بر یتیمان تو میسوزد .. همه کوچه  ز کوچ تو یتیم و بی نوا گشته ..

تمام بیدلان اینک ز سوگت اشک میبارند ..

تمام بلبلان اکنون ز هجر خانمان سوزت سکوتی تلخ می رانند ..

زمان در شیونت گویی چو قلبت منجمد ماندست ..

هوای دل ز بهت دوریت امشب چو احساس تو یخ بسته است ..

درختان در نبود تو عجب بی تاب و لرزانند ..

تمام عاشقانت امشب سرور گریه می خوانند ..

                                                                خــــــداحــــــافظ ..

تو رفتی و ندانستی از این بیداد بی گاهت چه سان چون بید میلرزم ..

چه سان بر سوگ احساسم شبی صد شمع میبندم ..

دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی ..

تو هم چون بی وفا مردم رفیق نیمه راه عمر ما باشی ..

تو رفتی و بر من  لب نوای ای کاش ها و حسرت هاست ..

تو رفتی و من آخر هم نفهمیدم چرا از مرگ ترسیدم ..

چرا از بیم شور و مهر و شیدایی مثال موج ارزیدم ..

                                                                 خـــــــــداحـــــــــافظ رفیق مــــــــن

                 امـــــــــــید مـــــــــن

خداحافظ نمی گویم تو را ای مهربان همراه

          که میخواهم تو را تا لحظه بدرود کنار خود بیایم

که میخواهم

                        وجودم را خدای لحظه دیدار تو سازم

                                              خــــــــداحـــــــافظ نمیگویم .. !!

((به حرمت روح بزرگش))

زخــــــــــــــــــــــم خورده

انگـــــــــــــــــــــار داروخانه هم میداند

زخـــــــــــــــــــــم خورده روزگاریم ..

که همیشه باقیمانده پولمان را

چسب زخم میدهد ..

نـــمک روی زخــــــــــم

خیـــلی وقت است .. میدانی ؟؟

خیلی وقت است دیگر پا برهنه راه میروم ..

خیلی وقت است وقی سردم میشود دیگر التماس آغوشت را ندارم ..

به یک ژاکت بسنده کرده ام ..

میدانی ؟؟ لحظه هایی که دلم میگیرد دو دستم را بهم میگیرم و چشمانم را میبندم و تو را خیال میکنم ..

خیالت را بیشتر از خودت دوست دارم ..

"خیالت مــــــرهم است"

و خودت

"نـــــــمک روی زخـــــــــــــم"

زخـــــــــــــــــــــــم ..

امشـب، همیــــטּ حَـوالــــ‗__‗ــــــے

زلـــ‗__‗ــــزله ای رُخ داد ...

حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!

بـی خـبـر از اینـ ـکـه " مــَـــ‗__‗ــטּ"

بـه ایــטּ لـرزیـدنـهـا

سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده امـــ...

بـه لـرزشـهای شـَدیــ‗__‗ــدِ شـانه هایـَمــــ

و تـَـرَکــ ــهای عمــیــقِ قــلــبــمـــ...

امـّــ‗__‗ـــا هنـوز " خـــوبَـــمـــ" !!!



 



 

ِدَلمــ گِرفتـ ـهـ اَز ایـטּ شَهـ ــر

کهـ آدَمــ هآیَشــ هَمچـ ــوטּ هَوآیَشــ

نآپآیدآرَنـ ــد ...

گآهـ آنقـَ ــدر پآکـ کهـ باوَرَتــ نِمے شـَ ــوَد

گآهـ آטּ چنـ ــاטּ آلودهـ کهـ نَفَسَــــــــتـ ـ ـ ــ ـ مے گیـ ــرد!!...



 



 

آدَمے کـہ بیصِدا قَهر میکُند،

میخوآهَد کـِہ بِمانَد!

کـِہ دوبآره بِخواهَد،

کـِہ دوباره خوآستِـہ شَود!

وَگرنـہ کـِہ رَفتن را بَلد اَست..



 



 

ـآهــے انســآטּ בستـــ بـہ פֿـوבڪشـے مـے زنــב

نـہ اینـڪــہ تـیغـ بـرבآرב و رگـشــ رآ بـزنـــב نــــہ

فقط قیـــב اפـسـاسشــ رآ مـے زنــב...



 



 

▼▲ فِڪـر نَڪُـלּ ڪِــﮧ بـﮧ پـآیـَٺ مـے نِشیـنَمـ ▼▲

▄▀▄▀▄▀▄نــَـﮧ▄▀▄▀▄▀▄

بُلـَنــــב مے شَـوَمـ ▼▲ آرآمـ چـَرخــے مے زَنـَـمـ



 



 

▀▄▀ مُطـمـَئِــלּ مے شـَـوَمــ ڪِــﮧ نیسٺــے ▄▀▄

▼▲ بـَر مے گَرבمـ سَر جآیـَمـ ▼▲

▀▄▀ سـَــرَمـ رآ مــے گــُـבֿآرَمــ و مے میــــرَمــ ▄▀▄


 

 

 

هـــــ ـــيــــ تـــــ ـو ...

 

هــــ ـــيــ تـــــ ـو. . .

بــــ ـا خـــ ـود چـــ ـه فـــ ـكـــ ـر كـــ ـردهـ ايـــ ؟؟

از مـــ ـنـ دور بــ ـا شـ . . . خيـــ ـليـ وقتـ استـ از سنــ ـگـ هــ ـمـ سختـ تـ ـر شـ ـدهـ امـ .

تنــ ـها كـ ـاريـ كـ ـهـ ميتـ ـوانمـ انجـ ـامـ دهمـ

** دلـ ـشـ ـكـ ـسـ تـ ـنـ**استـ ..

**اشـ ـكـ** درآوردنـ استـ ..

ازمـ ـنـ دور بـ ـاشـ لعنتــ ـيـ ..

نميـ بينيـ ديگـ ـرهيچـ شباهتيـ بهـ انسانـ ندارمـ .. !!!

نميـ بينيـ از اشكـ هايتـ خندهـ امـ ميگـ ـيرد .. !!!

باخـ ـود چـ ـهـ فكـ ـر كردهـ اييـ ..

خيـ ـليـ وقتـ استـ هيچـ قلبـ ندارمـ .. !!!!!

 

 

خنجــــ ـر

 

 

از رویـــ کینـــه نیســـت کـــه

 

خنجـــــر بـــه سینــــه ات میـــزنند ...

 

اینــــان . . . .

 

بــــه شـــرط چــــاقـــو " دل "  میبـــرند .... !!!!

 

 

روز اول

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کُشت

باز زندانبان خود بودم

آن منٍ دیوانه ی عاصی

در درونم هایهو می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شــبســـتانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب

هایهای گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم، نمی دانی

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم ؟

بگذرم گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم


سرباز

روزهای تلخ یعنـــــی…
 
 

یه عمر تلاش کنی شاه بشی
 
 

امــــا بعد بفهمی
 
 

بی بی دلت
 
 

دلداده ی ســـــــــــــــربازه ...!!!
 


 

اي دلــــ

ای دل شکسته من چقدر تو ساده ای ، و باز هم در



راه عشق به بن بست رسیده ای!



چه با اطمینان عاشق شدی و چه لحظات شیرینی



را با عشق سپری کردی اما پایان قصه عشق آنقدر تلخ بود



که همه آن لحظات شیرین را با خود به گرداب برد.....



غرورت را شکستی ، اینهمه خودت را زیر پای آن بی وفا خورد کردی اما



هنوز هم بیخیال او نشده ای ! چقدر تو دیوانه ای ای دل ساده من!



به تو حق میدهم ای دل ، به تو حق میدم که اینگونه خودت را



برای یک بی وفا خورد و شکسته کنی!



ای دل ساده من میدانم اگر این بار در باتلاق عشق فرو روی دیگر کسی نیست



که تو را نجات دهد!



در این دنیا دیگر نه عشقی اینگونه نصیب تو می شود



و نه دلی اینگونه اسیر تو میشود!



قحطی محبت و عشق آمده و دلهای عاشق همه در به درند!



ای دل عاشق و شکست خورده ام چشمهای مرا هم دریاب به خدا



دیگر یک قطره اشک هم در آن نیست!



تو عاشق دلی هست که سنگ شده ، و یک ذره هم تو را درک نمیکند!



اگر درک میکرد حال و هوای تو اینگونه ابری و دلگرفته نبود!



با اینکه میدانی عاشق یک دل سنگ هستی ، عاشق یک بی وفا



و بی محبت هستی اما باز مثل دیوانه هایی که امیدوار به زندگی هستند با او مانده ای!



من از تو شاکی ام ای دل شکسته خورده ....تو با ماندنت با یک بی وفا دو چشم



بی گناهم را از من گرفتی و مرا در آتش عشق بی فرجامت سوزاندی!



ای دل بی خیال آن بی وفا شو! او دیگر مال تو نیست!



او دیگر هوای تو را ندارد و قدر تو را نمیداند.....



او دیگر مال تو نیست و مثل گذشته مجنون تو نیست!



تو دیگر خریداری نداری ، چون یک دل شکسته و در به دری!



دلی هستی که هنوز در گرو یک دل بی وفایی !



دل هیچکس دیگر با تو نیست ، چون دیگر کسی عاشق یک دل شکسته



و سوخته مانند تو نمیشود!



ای دل ساده من در همان قفس سرد و بی محبتی که اسیری بسوز و نابود شو



چون خودت وارد آنجا شدی اما بدان که دیگر:



او مال تو نیست ..

 

 

نیم نگاهی به تو ؛ نیم نگاهی به کعبه

فکر میکنم عاقبت خدا مرا ببرد به بازار


روی پیشانی ام بنویسد: فروشی!


ترا بخدا به هر قیمتی شده


بیا و چشمهایم را بخر


مگذار حسرت دیدنت تا ابد بر دلم بماند....


و من بهت زده از حرفهایی که گفته نشد


و غزلهایی که سروده نشد


به لب های تو خیره میشوم


که قدر عبور بک نفس با هم فاصله دارند....


جایی هست در فاصله میان کعبه تا لب های تو


من نماز صبح را انجا میخوانم


نیمرخی به سمت تو و نیمرخی به سوی کعبه


نیم نگاهی به تو , نیم نگاهی به کعبه,...

کــــــــاش ..


است ، کاش آسمان میدانست درد من چیست !

کاش میدانست نیاز من چیست!

کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم....

کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست!

دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها!


یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!

راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!

دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!

کاش باران میدانست معنی انتظار چیست ....

منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران

را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است....

و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست!

پــــــدرم

 پــــــدرم

دروغـــــگو ترین کسی بـــود کــه در زنــــدگیم دیــدم


چــــون:


همیشـــه دردهایـــش را جـــور دیــگری بـــرایـــم تعـــریـــف کــرد. . .


فرشتــه هــا هـم میــتونن" مــــرد" باشـــن

عمــق چشــــمان پـــــر از تنهاییـــــم را دیــد و رفت

ســــنگدل بـــــر آرزوهـــای دلــــم خندیــــد و رفت


عاقبـــــــت گفتـــــــم بـــــــه او راز دل دیــــــوانه را

مـــن كه گفـــتم دوستـــش دارم چـرا رنجـید و رفت؟


ماهــــی در تنــگ زنــــدانی شده، حــــــرفی بــــزن

از همــان تـــوری كه از دریــــا تو را دزدید و رفت


"شـــعله ی ایـــن شمــــع آتش مــی زنـد بر جان تو"

عاقبــــت عشقم.... ایـــــن جمله را نشنید و رفت


آه! این تصویـــر در آییـــنه تكــــراری شــــــده است

باز هم اشــكی به روی گــــونــه اش لغـــزید و رفت


"از چه رو بغض و غرور و قلب من با هم شكست؟"

عاشــقی دلسوختـــــه این نـــكته را پرســــید و رفت


ای خــــــدا! از آدمـــــــیزاد زمیـــــــــنی در گــــــذر

آن كه از باغ بهشتت سیــب سرخــــی چـــید و رفت


غـــرق در رویــــــای تو بــــودم كه پــــلكم بسته شد

یـــك فرشــــته آمــــد و روی مــرا بوسید و رفت....



گفتی نباید می رفتی

گفتم نرفتم ماندم

گفتی به قهر رفتی

گفتم دیروز به تو نرسیده ام که امروز رفته باشم من از آغاز از نخستین دیدار در کنار تو ماندم

گفتی هوایم را از صدایت پر کردی ویک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی

گفتم دور یا نزدیک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی !

گفتم نزدیک تر باید می آمدی

گفتی فاصله در نگاه ماست اگر مرا نزدیک تر می خواهی

با من حرکت کن

نایست!با من بیا

گفتی کجا ؟

گفتم به نزدیک ترین جای این گره !

به امن ترین جای این صدا!

که ما را به جانب یکدیگر پرتاب می کند

صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد

گفتی می دانم بازگشت صدای خود را از من می خواهی

من شاید انعکاس صدای تو نبوده ام

گفتم بودی ! هستی! خواهی بود!

من از تو گلایه ندارم

گفتی من سایه توام

سایه، نه گلایه

گفتم باش ، در من باش

نه بیرون از من

گفتی هستم ،هستم

اما تو نباید میرفتی!


 

 

گفتم : \" عشق\"

گفت:
\" \"ع\" عدالت...\"ش\" شهامت ...\"ق\" قداست

گفتم :
\" باران\"

گفت :
اشک و دعای هزاران عاشق

گفتم :
\" بمان\"

گفت :
نبودن به از بودن خاصه در بهار

گفتم :
عشقمان

گفت :
می ماند جاودان

گفتم :
تنهایی

گفت :
با خدا

گفتم :
نرو

گفت :
می بینمت باز

گفتم :
کی

گفت :
باز با خدا شاید در یک پاییز زیر باران

گفتم :
عهد می شکنی

گفت :
نه خدا شاهد بر ما

گفتم :
اشک هایم

گفت : بدرقه تمام عاشقان

گاهـــﮯ...

 

حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م

 

آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב

 

ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב



בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

 

بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב


دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב


دلتنگ ِ خوבمـ

 






 

گفتي :عاشقي نهايت عشق نيست
گفتم: سبزه زلرش باطل نيست

گفتي :شعر هايت همه رنج و عذاب
گفتم :عاشقم بر فرض محال

گفتي :عشق چيست تو مي داني؟
گفتم :عشق هست معناي ناداني

گفتي :عشق فقط غم نيست
گفتم :غمش تموم زندگي ايست

گفتي:چرا عشق همزبانش دوري ايست
گفتم:شيريني اش درد دو ري ايست

گفتي:چرا ماندن هميشه سخت است؟
گفتم:كودك عشقت كم سال است

گفتي:مرا اين شوريده حالي چه حاصل ؟
گفتم : زماني مي رسد داني بي حا صل

گفتي:پس از عشق فا صله گيرم
گفتم:از نفسهايم چه بگويم

گفتي :بي ترديد عاشقم كردي
گفتم:عاشق نيستس عاشقي نكردي

گفتي:پس اين همه عذاب چيست؟
گفتم:عاشقا نه هايم همه دلتنگي ايست

گفتي :از من خام نباش دلگير
گفتم:عشق حاصل همين خا مي ايست

گفتي مي پندارم كه تو عاشق تريني
گفتم:عاشق ترين هم شود قرباني

گفتي:قربا ني تو ميشوم روزي
گفتم:آن روز من دهم ميهماني

گفتي :مهما ني اش به عهده ي من
گفتم:مهمانش تو هستي در مرگ عاشقا نه ام

گفتي : اخر داستان عشقت همين بود؟
گفتم : معني عشق همين است

گفتي:پس عشق از وصال مي گريزد
گفتم:وصال به پاي عشق نمي سوزد

گفتي :عشق چيست بي حاصل؟
گفتم :حاصلش نيست وصال عاشق

گفتي: پس ما هر دو عاشق ترينيم؟
گفتم :خوب مي داني كه هر دو غافل ترينيم

گفتي:پس هر دو مي شويم قرباني
گفتم:گر شويم قرباني ما هم ماندگاريم

مــن ميـــگم .. تـــو ميـــگي

مــن میــگم بهم نگاه کن

تــو میــگی که جون فدا کن



مــن میــگم چشات قشنگه

تــو میــگی دنیا دو رنگه



مــن میــگم چه قدر تو ماهی

تـــو میـــــگی اول راهی



مــــن میـــگم بمون همیشه

تــــو میـــگی ببین نمیشه



مـــن میـــگم خیلی غریبم

تــــو میــــگی نده فریبم



مـــن میـــگم خوابت رو دیدم

تـــو میــــگی دیگه بریدم



مـــن میــــگم هدف وصاله

تـــو ولـــی میگی محاله



مـــن میــــگم یه عمره سوختم

تـــو میــــگی قلبم رو دوختم



مــــن میــــگم چشمات و وا کن

تـــو میـــگی من و رها کن



مــــن میـــگم خیلی دیوونم

تـــو میـــگی آره می دونم



مــــن میـــگم دلم شکسته ست

تــو میــگی خوب میشه خسته ست



مـــن میـــگم بشین کنارم

تـــو میـــگی دوستت ندارم



مـــن مـــیگم بهم نظر کن

تـــو ولی میـــگی سفر کن



من میگم واسم دعا کن

تو میگی نذر رضا کن



مـــن میـــگم قلبم رو نشکن

تـــو میـــگی من می شکنم من ؟



مـــن میـــگم واست می میرم

تـــو میـــگی نمی پذیرم



مـــن میـــگم شدم فراموش؟

تــو میــگی نه ، رفتم از هوش



مـــن میـــگم که رفتم از یاد ؟

تـــو میـــگی نه مرده فرهاد



مــن میـــگم باز شدی حیروون ؟

تـــو میـــگی بیچاره مجنون



مـــن مــیگم ازم بریدی ؟

تـــو می پرسی نا امیدی ؟



مـــن میـــگم واسم عزیزی

تـــو میـــگی زبون میریزی؟



مـــن میـــگم تو خیلی نازی

تـــو میـــگی غرق نیازی




مـــن میـــگم دلم رو بردی

تـــو میـــگی به من سپردی ؟



مـــن میـــگم کردم تعجب

تـــو میـــگی دیگه بگو خب



مـــن میـــگم تنهایی سخته

تـــو میـــگی این دست بخته



مــــن میـــگم دل تو رفته

تـــو میــــگی هفت روزه هفته



مـــن میـــگم راه تو دوره

تـــو میـــگی چاره عبوره



مـــن میـــگم می خوام بشم گم

تـــو میـــگی حرفای مردم ؟



مـــن میـــگم نگذری ساده ؟

تـــو میـــگی آدم زیاده



مـــن میـــگم دل به تو بستن ؟

تـــو میـــگی اینقده هستن



من میگم تنهام میذاری ؟

تو میگی طاقت نداری ؟



من میگم خدا به همرات

تو میگی چه تلخه حرفات



من میگم اهل بهشتی

تو میگی چه سرنوشتی



من میگم تو بی گناهی

تو میگی چه اشتباهی



من میگم که غرق دردم

تو میگی می خوام بگردم



من میگم چیزی می خواستی ؟

تو میگی تشنمه راستی



من میگم از غم آبه

تو میگی دلم کبابه



من می گم برو کنارش

تو میگی رفت پیش یارش



من میگم با تو چیکار کرد ؟

تو میگی کشت و فرار کرد



من میگم چیزی گذاشته ؟

تو میگی دو خط نوشته



من میگم بختش سیاهه

تو میگی اون بی گناهه



من میگم رفته که حالا

تو می گی مونده خیالا



من میگم می آد یه روزی

تو میگی داری می سوزی



من میگم رنگت چه زرده

تو می پرسی بر میگرده ؟



من میگم بیاد الهی

تو میگی که خیلی ماهی



من میگم ماهت سفر کرد

تو میگی تو رو خبر کرد ؟



من میگم هر کی با ماهش

تو میگی بار گناهش؟



من میگم تو بی وفایی

تو میگی بریم یه جایی



من میگم دلم اسیره

تو میگی نه خیلی دیره



من میگم خدا بزرگه

تو میگی زندگی گرگه



من میگم عاشق پرنده ست

تو میگی معشوق برنده ست



من میگم به روزها شک کن

تو میگی بهم کمک کن



من میگم خدانگهدار

تو میگی تا چی بخواد یار



من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت



پشت تو آب نمی ریزم

که نروندت عزیزم

گفتم . گفت

گفتم:خیلی دلم برات تنگ شده بود !

گفت:منم.

گفتم : دلم برات یه ذرره شده بود.

گفت : منم.

گفتم:با وجود تو دیگه تنها نیستم.

گفت:منم.

گفتم:هستم.همیشه هستم.

گفت:می ترسم.

گفتم:فرشته ی مهربون.

گفت:گریه کردی.

گفتم:دوست دارم.

گفت:منم.

گفتم:منم چی؟؟!

گفت:منم...

گفتم:بگو به زبون بیار منم چي؟

گفت:اشکت اومد.

گفتم :دوست دارم خیلیی

گفت: منم

گفتم : نمی خوام لحضه ای ازت جدا باشم.

گفت: منم

گفتم :می خوام قول بدی ديگه تنهام نذاري ؟!

گفت: منم

گفتم : مواظب خودت باش

گفت: تو ام

گفتم : دلم بي‌قراره يك چيزي بگو

گفت: منم

گفتم : تو چرا گريه مي‌كني

گفت: گمونم وقت جدایی رسیده!

گفتم : منتظرت می مونم.

گفت: ..........

گفتم : نمي‌گي منم ؟؟؟!!!

گفت : تو منتظرم نمون ، منم ......

گفتم : ترا بخدا اينبار بگو منم چي؟؟


گفت : اگه نتونستم به قولم عمل کنم! منو ببخش

گفتم : دوست دارم.می خوام بمونی

گفت:نمیشه نمی تونم.

گفتم : دوست دارم.

گفت: گریه كن

گفتم : چي بدرقه‌ات كنم

گفت: همون اشكات هميشه برام بس


 

تــــصویـــر مبـــــهــــــم

شده چند روز از صبح تا شب به طرز لعنتی ای تصویر یک نفر جلوی چشمتان باشد ؟؟

 

نه تصویر شفاف .. با تمام جزئیات ..

 

یک تصویر مبهم .. مثل عکس های که از یه سوژه متحرک گرفته شده باشه ..

 

که انگار ردی از آن آدم در ان تصویر است فقط ..

 

ردی از برق چشم ها .از سفیدی دندان ها . از تیرگی ته ریش روی چهره اش .

 

بعد از این تصویر مبهم . یعنی رد این ادم پشت پلک هایتان حک شده !!

 

که با هر چشم بر هم گذاشتن تداعی میشود برایتان ..

 

یعنی یک جوری که انگار طرف خودش را چپانده باشه در لحظه لحظه هایتان ..

 

که انگار حضور دارد در امروزتان ..

 

انگار همین دورو براست .قدم به قدم . سایه به سایه .نفس به نفس در هوای شماست انگار !!!

 

یک جوری که احساسش کنید .فقط احساسش کنید .بی آنکه چیزی از قبلش یادتان باشد .

 

بعد دیدی این جور وقتا موبایلتان را یک لحظه میس نمیکنید ؟؟

 

که همش منتظرید زنگ بزند ..

 

بعد دیدی خودتان هم نمیدانید چرا منتظرید ؟؟

 

بس که او آدم زنگ زدن نیست . آدم حرف زدن نیست . آدم پلکیدن بیخودی نیست !!

 

بعد دیدی چقدر کسل میشوید از این که دخترا همیشه قابل پیش بینی هستند ..

 

باز دیدی چقدر کلافه میشوید از خودتان که هیچوقت قابل پیش بینی نیستید. لااقل برای خودتان قابل پبش بینی نیستید !!

 

شده اصلا ؟؟؟؟؟

 

بعد : دوستم میگوید این جور وقتا یعنی او دارد به تو فکر میکند !!!

من بـــا تو قهـــــر ميكنم و ..

دلم با من ..!

هم دست ِ تو اند تك تك اتُـــم هاي وجودم...!