نفسای زندگیم

علاقه را باید جایی خرج کنی که یه شعوری پشتش باشه...!!
فراموشم نکن...!


این روزها مثل یک پرانتزم
خالی تر از خالی..!
( )
فراموشم نکن...!


دردهایم را می نویسم در صفحه ای مجازی
تا دل بی طاقتم برای لحظاتی هم که شده آرام بگیرد.
تا شبنم چشمانم برای لحظاتی هم که شده نچکد.... سرازیر نشود.
تا حتی ذره ای هم که شده سبک شوم.
نمیدانی نه نمیدانی! این روزها چقدر پرم
پرم از بغض بی انتها
پرم از فریادی که در گلو خفه شده.
اما حرفی نمیزنم
سکوتی می کنم به مساحت تمام دردهای بی درمانم.
ببین مرا...!
روزه سکوت گرفته ام این روزها.
نه اینکه دردی نیست.نه درد هست!
زخم هست
اما گوش شنوایی نیست...!
فراموشم نکن...


ساعت های آخر از ماه مهر در گذر است!
اما تو آن روزهای پر مهر
ثانیه ای مهربان این دل شکسته ام نبودی...!
فراموشم نکن...!


من پرم از ترس تنهایی و فاصله !
پس به خوشحالی شمردن ستاره های آسمان دستهایم را رها نکن...!
فراموشم نکن...!


تو بودی باور من
تو یارو یاورِ من
تو بودی عشق اول
رفیق آخر من
تو بودی شور هستی
رفیق خوب مستی
تو بودی کعبه ی من
حسِ خداپرستی.
تو رو خواستن اشتباه بود
تورو دیدن یه گناه بود
دلم از گناه نترسید
که وجودت جان پناه بود.
منو عشق و عاشقیام به کنار
منو قلب مثل دریام به کنار
همه ی عمرو جوونیم یه طرف
من و امید به فردام به کنار
تو رو خواستن اشتباه بود
تورو دیدن یه گناه بود
دلم از گناه نترسید
که وجودت جان پناه بود.
تو رو خواستن اشتباه بود
تورو دیدن یه گناه بود
دلم از گناه نترسید
که وجودت جان پناه بود.
منو عشق و عاشقیام به کنار
منو قلب مثل دریام به کنار
همه ی عمرو جوونیم یه طرف
من و امید به فردام به کنار.
تو رو خواستن اشتباه بود
تورو دیدن یه گناه بود
دلم از گناه نترسید
که وجودت جان پناه بود
تو رو خواستن اشتباه بود
تورو دیدن یه گناه بود
دلم از گناه نترسید
که وجودت جان پناه بود.
تو رو خواستن اشتباه بود
تو رو خواستن اشتباه بود.
فراموشم نکن...!


تمام ناتمام من با تو تمام می شود...
فراموشم نکن...

پروانه باش
اما پرواز نکن در آسمان شمعی که تا صبح به عشق دیگری می سوزد...!
فراموشم نکن...!


