مرز
"دوستت دارم "هایی را
که همیشه کم می آوردم
حالاروی هم چیده ام
دیوار بلندی شده میانمان!
"دوستت دارم "هایی را
که همیشه کم می آوردم
حالاروی هم چیده ام
دیوار بلندی شده میانمان!
دوست دارم
زنده به گور شوم
زنده ، به گورم کنید لطفا!
خوبی زنده به گوری این است
که لاف نخواهم زد
وقتی که میگویم
در گور هم اگر بروم
"دوستت دارم" به تو
از دهنم نمی افتد!
تکههای به هم ریختۀ یک پازل شدهام
چنان که
دستهای کودکی ام
حتی
اگر بازگردند
حوصلۀ به سامان کردنم را
دیگر
ندارند!
گناه ما
مگر یکسان نبود
چگونه شد
که تو
حبس ابد خوردی
در تمام سلولهای من
اما
سرِ این دل بی گناه
رفت بالای دار؟!
بی ماه
روشن
و بی گل
زیباست
هر چه از دستهای تو باریده باشد
کسی چه می داند
شاید
روشنی ماه
از فانوسی باشد
که در دست توست
من همین اندازه می دانم
که تشنه ام به حرفهای روشن و ساده ات
بدون ماه
بدون گل!
هرگز آن شب
كسي
مرا از شاخه ي آن درد
نمي چيد
و چشمهاي مرگ
ميلاد تلخ اين تن را
در همان لحظه ي اول مي ديد!
در خواب کوچه ای که
پشت این پنجره نشسته
گاهی
دو دنیا
به آغوش هم
می دوند

تن تمام خستگی ام
غرق در خون است
به خواب پناه برده بود
و نمی دانست
که خوابهای مرا
با تیرهای خیالت
نشانه می گیری

بگو
شراب یاد تو در دهلیز خاطرم
مگر چند ساله است
که تا لب تر می کند
از هوش
می روم؟!
من
بد شدم
و دلم
تخته ای سیاه شده اکنون
ولی هنوز
اسم تو را
سر سطر خوبها
می نویسم