مدیر سایت :
سلام به همه دوستای گلم
ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدین
فقط نظر لایک یادتون نره
هرروز سر بزنید این وب هرروز آپ میشه

سلام به همه دوستای گلم
ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدین
فقط نظر لایک یادتون نره
هرروز سر بزنید این وب هرروز آپ میشه

9999999999999999999999999999999999999999999
9999999999666699996699966999999999999999999
9999999999699699996699966999999966996699666
9999666666666699996699966999999966996699666
9999669999999999996666666666666666666666666
9999669999999999999999999999999999999999999
9999669999999999999999999999999999999999999
99666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666
شماره های بالا را انتخاب كنید
(همه ی شماره ها رو آبی کنید با موس)
و حالا Ctrl + Enter را بزنید.
تقدیم به همه ی خواننده های این وبلاگ
حتما انجامش بدین
سلام دوستان گلم
خیلی وقته که به وبلاگم سر نزدم
امشب یهو به سرم زد سر بزنم خیلی دلم براتون تنگ شده
با دیدن وبلاگاتون تمام خاطراتم زنده شد
به خیلیاتون سر زدم کامنت گذاشتم خیلیاهم وبلاگشون پاک شده بود
درکل اگه پست اخرم یا کامنتامو دیدین سر بزنید خوشحال میشم
اینم ایدی تلگرام و اینستامه
خواستین سر بزنید
Mahdi_mahmoudi_21@
داستان خيلي قشنگيه حتما بخونيد
همسرم قبل از ازدواج با من عاشق دخترخاله اش بود و قسمت هم نشده بودند. دخترخاله زودتر ازدواج کرده بود و همسرم هم پس از معرفی توسط یک آشنا، مرا دید و با هم ازدواج کردیم. بعد از مدتی که از ازدواج ما گذشت، دخترخاله همسر بدلیل نداشتن تفاهم، از همسرش جدا شده بود و حالا شده بود یک زن آزاد !!!
همسرم عادت داشت که بعد از سرکارش و تعطیلی مغازه، با رفقای باب و ناباب جمع شوند و الواتی کنند و من هر شب تا نیمه شب منتظر او بودم. گاهی شام خورده بود و گاهی نه و من فقط سکوت میکردم.
وضع مالیمون بد نبود و دو طبقه خانه داشتیم. طبقه بالا اتاق خوابها و حمام و طبقه پائین آشپزخانه و پذیرائی … تولد همسرم بود و از دو طرف مهمان داشتیم. وسط مهمانی بود که متوجه شدم همسرم نیست و کمی طول کشید. رفتم طبقه ی بالا که ببینم چرا نیست و اگه کاری هست انجام بدم و … بالا رفتم و در اتاق خوابمان را باز کردم و صحنه ای دیدم که امیدوارم هیچ زن متاهلی نبیند.همسرم و دخترخاله اش.
چیزی نگفتم و … تمام توفانی که در درونم برپا شده بود را کنترل کردم و سریع پائین آمدم. بفاصله ی کمی همسرم و دخترخاله پائین آمدند و مثل موش تا آخر مهمانی هردو با ترس و لرز در گوشه ای نشسته بودند. مهمانی تمام شد و من با کنترل بسیار خیلی عادی جشن را ادامه دادم و انگار نه انگار.
حالا بقیه داستان از قول آقا: اصلا فکر نمیکردم در آن شلوغی مهمانی همسرم ببالا بیاید و مچ ما را بگیرد. شرایط خیلی بدی بود. سریع لباس پوشیدیم و با فاصله آمدیم پائین تا جلب توجه نکنیم. هرآن منتظر برپائی طوفان عظیمی از جانب همسرم بودم. اما انگار نه انگار که این زن چه دیده. جشن را با روی خوش ادامه داد و با مهربانی بمن هدیه داد و بقیه هدیه دادند و کم کم مهمانهای دورتر که میرفتند و پدر مادرهایمان فقط مانده بودند، هرآن منتظر بودم تا همسرم دیده هایش را بیان کند.
دخترخاله که سریع بعد شام و کیک رفت و همسرم خیلی عادی با او برخورد کرد. هرچه تنهاتر میشدیم ترسم بیشتر میشد اما خانمم انگار نه انگار !!! پدر و مادرم رفتند و قبل آنها هم پدر و مادر و برادر همسرم.
از بدرقه که برگشتم دیدم همسرم مشغول جمع و جور کردن پذیرائی و جمع کردن بشقابهای پیش دستی و … بود. کمی کمکش کردم و باز منتظر طوفان بودم. خیر خبری نبود رفتم خوابیدم … مگر خوابم میبرد همسرم آمد و بعد چند دقیقه خوابش برد اما من تا صبح دنده به دنده میشدم. فردا صبح، شنبه بود و سرکار رفتم. همسرم هم طبق معمول صبحانه ام را آماده کرده بود و بزور دو لقمه ای با چای قورت دادم و دیدم قابلمه ای از غذای شب گذشته برایم گذاشته بود و گفت که دیگه مجبور نشی ناهار بری بیرون و من تشکری کردم و بیرون زدم.
دوستانم وقت ناهار از دستپخت همسرم خوردند و چقدر تعریف کردند و من حس خوش و ناخوش بدی با هم داشتم. آخر شب کمی زودتر از پیش رفقا برگشتم و دیدم مثل همیشه همسرم منتظر من هست تا باهم شام بخوریم. سفره رنگین تر بود و بازهم فردا قابلمه غذا و … من منتظر دعوا بودم و او انگار نه انگار که …
شب باز کمی از شب قبل زودتر برگشتم و … همسرم روزبروز محبتش را بیشتر میکرد و من اسارت بدی را تحمل میکردم … منتظر بودم تا دعوا را شروع کند و من بتوانم برخش بکشم که اورا از اول دوست نداشتم و عاشق دخترخاله ام بودم و هستم و … ولی انگار نه انگار …

رویم نمیشد چندان نگاهش کنم ولی کم کم شجاعت پیدا کردم و یک شب سیر نگاهش کردم و تازه زیبائیهای همسرم را دیدم … شبیه دخترخاله نبود اما زن بود با همه زیبائیهای زنانه اش … اما من مغرور، مرد بودم ! مگر میشد اسیرم کند؟ در برابر خیانت من،نه تنها برویم نیاورده بود بلکه سعی میکرد هرچه بیشتر محبت کند. شبها زودتر و زودتر بخانه می آمدم و متلک های دوستان را بجان میخریدم و میگفتم : آره بابا من مرغم.
یک شب که دیگه بریده بودم رو به همسرم کردم و گفتم : تو پدر منو درآوردی! تو اعصابمو خرد کردی! تو …پس چرا دعوا نمیکنی؟ چرا سرزنشم نمیکنی؟ بجاش بهم محبت میکنی که چی؟
همسرم سرش پائین بود و گفت که حتما کمبودی از طرف من داشتی که بطرف دخترخاله ات کشیده شدی! من سعی کردم که کمبودهای گذشته را جبران کنم !همین! خرد شدم و شکستم … من کجا بودم و او کجا…
بعد از آن شب دیگر سراغ دخترخاله ام نرفته بودم و از او خبری نداشتم ولی ناخودآگاه او را با همسرم مقایسه کردم و طلاق او را و …
همسرم موفق شد از من مردی بسازد که همه جوره چاکر زنش هست و ازینکه بهش زن ذلیل بگن، ناراحت نمیشه و افتخار میکنه ذلیل همچین زن توانائیه که آبروی مردشو خرید.
خانمها میبخشند ولی هیچوقت فراموش نمیکنند!
طرف امتحانشو به جا20شده19/75
زانو غم بغل گرفته
یه هفته اس از اتاقش بیرون نیومده
اعتصاب غذا کرده
با هیشکی هم حرف نمیزنه
.
.
.
.
.
.
.
.
اون وقت من،به تنهایی معدل کلاسو سه چار نمره میارم پایین
افتخارم میکنم تازه
سلام به همه ی دوستای گلم
همون طور که گفته بودم بعد کنکور میام اومدم چقد خوش قولم من خخخخخ
ممنونم از کسانی که نظر گذاشتن
من دگ حرفی ندارم منتظر پستای جدیدم باشید
دوستتون دارم [قلب]


سلام دوستان خوبم
امروز تولدمه
خودمم داشت یادم میرفت
ولی از شانش بدم امروز امتحان فیزیک دارم
واسه همین یادم رفت یک ساعت دیگه باید برم سر جلسه امتحان
!!!!!!!!!!منتظر کارت شارژما !!!!!!!!!
خخخخخ
تولدم مبارک
توجه توجه
سلام دوستان خوبم
من دنبال یه نویسنده میگردم
فقط تا پایان دی ماه
اگه بتونه این وبو تو مسابقه ای که میگم اول کنه
پول خوبی بهش میدم
من نتم تموم شده واسه همین دنبال نویسنده میگردم
سلام دوستان عزیز
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلامتین
دوستان من فردا امتحان دارم فقط اومدم یلدا رو بهتون تبریک بگمو برم
شب یلداتون مبارک
دوستون دارم
بای
لایک = تو روح نامردا
عيد قربان مبارك
![]()
به اين وبم سر بزنيد
.mahdi17.limooblog
com
ممنون
سلام دوستان من تصميم گرفتم نتو ترك كنم
خوبي بدي ديديد حلال كنيد
دوستتون دارم
باي
قضاوت با شما ، حق این دانش آموزصفر است یا بیست؟! درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در آخرین جنگش ............... ........... اعلامیه استقلال آمریکا درکجا امضاشد؟ در پایین صفحه... علت اصلی طلاق چیست؟ ازدواج... علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟ امتحانات... چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟ نهار و شام ... چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟ نیمه دیگر آن سیب ... اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟ خیس خواهد شد... یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ مشکلی نیست شبها می خوابد
لايك =20
شرمنده دوستان گلم مسافرت بودم نميشد نظراتتونو جواب بدم
دمتوووووووووووووووووووون گرم واسه نظراتتون
بازم مرسي كه سر زديد