غلبه مدگرايي بر حاشيه جشنواره فيلم فجر
جشنواره فيلم فجر هميشه حاشيههاي زيادي داشته است از جمله جلوهگري و خودنمايي برخي هنرمندان كه هر كدام در رقابت با هم به دنبال ديده شدن هستند، اما امسال وضعيت مدگرايي به نسبت قبل نمود بيشتري داشت. با توجه به اينكه در چند سال اخير رسانههاي مجازي و شبكههاي اجتماعي گسترش پيدا كردهاند و اغلب سايتهاي خبري براي جذب بيشتر مخاطب رو به خبرهاي زرد آوردهاند؛ بازيگران سينما و تلويزيون بيشتر از قبل مورد توجه قرار گرفتهاند امري كه رسانه ملي در آن كم بيتأثير نبوده است. الگوسازي بازيگران و هنرپيشههاي سينما و تلويزيون براي برخي مديران تا آنجا پيش رفت كه برخي مسئولان از طريق اين قشر تلاش ميكنند براي خود رأي جمع كنند. در حركتي عجيب، در همايش تخصصي محيط زيست، اغلب مهمانان و حتي سخنرانان همايش به جاي متخصصان و كارشناسان اين حوزه، بازيگران بودند تا آنجا كه حتي صداي رسانهها هم درآمد! متأسفانه چنين نگاههاي افراطي به اهالي سينما و تلويزيون باعث گرديد تا بدون اينكه فرهنگسازي اصولي صورت بگيرد خواسته و ناخواسته اين قشر پررنگ شوند و حالا بازيگراني كه با پول بيتالمال به شهرت رسيدهاند براي جامعه اسلامي و ارزشهاي انقلاب به يك زنگ خطر تبديل شدهاند. پيش از اين پوششهاي عجيب وغريب اين افراد كه اكثراً براي ديده شدن، ماندن يا بازگشت دوباره به سينما تلاش ميكنند، باعث شده بود تا نيروي انتظامي در چندين مورد با آنها برخورد كند. موضوع نياز اغلب اين بازيگران جوياي نام كه از منظر روانشناسي گاه در حد يك بيماري رواني تلقي ميشود (در اصطلاح روانشناسي به اين بيماري مرض نمايشي گويند)، به غير از اينكه هشداري فرهنگي براي جامعه متدين ماست باعث گرديده تا برخي سودجويان فرصتطلب از اين نياز رواني و از خود بيگانگي بازيگران بهره ببرند چنانكه امسال جشنواره فجر بيش از آنكه صبغه هنري داشته باشد و فيلمهاي اين طيف ديده شود، مدل لباسهاي عجيب و بازيگرانش به چشم ميآمد. از همان ابتدا فرش قرمز و حضور عكاسان رسانههاي رسمي و غيررسمي با لباسهاي عجيب اين افراد، انسان را قبل از هر چيز به ياد فشن شوهاي ماهوارهاي ميانداخت تا هنرمندان انقلاب اسلامي در دهه فجر!مطمئناً مسئله پوشش بازيگران، اتفاقي نبود، اگر بحث سرويسهاي اطلاعاتي و جنگ نرم همچنين برنامهسازي اخير شبكههاي ضدانقلاب به خصوص سايت آلماني دوچهوله و مقالههاي مرتبطش قبل از جشنواره فيلم فجر درباره لباس و پوشش ايرانيان را كنار بگذاريم يك احتمال وجود دارد و آن اين است كه جشنواره فيلم فجر كه هزينه سنگيني به دوش بيتالمال دارد و ساليان پيش قرار بود بهعنوان تريبون انقلاب اسلامي براي جهانيان محسوب شود، حالا بعد از 32 سال از فعاليت خود، نه تنها جهتش را 180 درجه تغيير داده است بلكه دستهاي سودجويان اقتصادي در امر پوشاك را باز كرده است تا جولان بدهند و با سوءاستفاده از نياز بازيگران براي ديده شدن، قبل از سال نو مدهاي ناجور و هنجارشكنانهشان را در اين نمايشگاه به عرضه بگذارند. اگر دقت كرده باشيد ميبينيد كه لباسهاي اين افراد مناسب مجالس هستند و از روي ژستهايي كه در عكسها گرفته بودند كاملاً مشخص بود تنها به منظور مد كردن اين نوع پوششها خودنمايي ميكنند. همزمان در راستاي اين حركت بازيگران، برخي سايتها نيز از نحوه پوشش بازيگران در جشنواره به عنوان بهترين و زيباترين مدل ياد كرده بودند! كه براي مثال چگونه فلان بازيگر زن چكمههاي بلند قرمزش را با روسري و كيف خود همرنگ كرده و زيبايي و جلوه خاصي به تيپ خود داده است يا شلوار جين پاره فلان بازيگر مرد با لباسي كه پوشيده است همخواني جالب توجهي دارد!
البته همه تقصيرها را نبايد به گردن دولت جديد انداخت. شايد همان روزي كه «هنگامه قاضياني» بهخاطر فيلم «روزهاي زندگي» با آن پوشش ناجور جايزه گرفت و ارزشيهاي ما از او بهخاطر بازي بيروح و فمينيستياش! به نام دفاع مقدس تقدير كردند، بدون اينكه تذكري به وي بدهند، امروز شاهد اين اتفاقات نبوديم تا برايشان عادي شود تا جايي كه حالا پوشش و رفتار مريلا زارعي برايمان غنيمت به حساب آيد. درهر صورت آنچه در حاشيه جشنواره فجر امسال شاهد بوديم نمايش عروسكهاي مسخ شدهاي بود كه حتي بدون در نظرگرفتن وضعيت اقتصادي مردم جدا از مباحث ارزشي و مذهبي ملعبه دست مزونهاي لباس و فروشندگان پوشاك قرارگرفته بودند تنها تيترهاي سايتها و شبكههاي اجتماعي به خودي خود مؤيد اين ماجراست. چند روز پيش يكي از خبرگزاريهاي كشور در مطلبي به ظاهر بيارتباط گزارشي درباره مانكنهاي زيرزميني منتشر كرده بود كه بازخورد زيادي هم داشت. موضوع در مورد مزونداران زيرزميني و مانكنداراني بود كه به دختران و پسران جوان روزي يك ميليون تومان پول ميدهند تا لباسهاي آنها را بپوشند و در سطح شهرها بروند براي اينكه آن مدل لباس مد شود. بخش جالب توجه اين گزارش مزبور به حضور بازيگران و اهالي سينما و تلويزيون بود كه به گفته يكي از مزونداران، آنها هم حضور جدي در اين مكانها دارند. انگار قرار است پول بيتالمال به نام دهه فجر و به كام مزونداران هزينه شود. سؤال اينجاست كه وقتي اجازه ميدهيم چنين استفادهاي از بيتالمال و رسانههاي عمومي شود. آيا ميتوانيم با مردم عادي كوچه و بازار كه بازيگران سينما و تلويزيون را به عنوان الگوي آنها معرف كردهايم بهخاطر تقليد پوشش اين خانمها و آقايان برخورد ارشادي كنيم؟ انگار بايد قبل از همه كسي وزارت ارشاد را ارشاد كند.

چندي قبل در خبري آمده بود كه بي. بي. سي از ورود روحانيت به مدارس ابراز نگراني كرده است. گويا ظاهراً ورود روحانيت به عرصه آموزش و پرورش به مذاق دشمنان قديمي انقلاب خوش نيامده است. اين مسئله نشان ميدهد كه حافظه تاريخي انگليسيها هنوز قوت دارد و با توجه به سابقه چندين ساله استعمار و غارتگري در ايران بهخوبي از قدرت تأثيرگذاري روحانيت بر مردم ايران مطلع هستند و همين باعث شده تا بنگاه خبرپراكني استعمار پير از عواقب حضور روحانيت در مدارس بترسد. چنانچه گستاخانه اين حضور را ناشي از بيكاري و عدم وجود بازار كار براي آنها دانسته كه مجبور شدهاند در مدارس تدريس كنند. انگليسيها كه در اسلامستيزي بهخصوص مبارزه با تشيع يد طولايي دارند خوب ميدانند، هركجا مردم به پشتوانه علماي دين و روحانيت متعهد وارد ميدان شدهاند به آنها ضربات سختي وارد گرديده است. در دورههاي مختلف تاريخ كشورمان مصاديق بسياري وجود دارد و تاريخ خود گواه اين مسئله است. براي مثال زمان ديكتاتوري رضاخان، كه دوران طلايي حضور انگليسيها براي غارتگري ايران بود همين علماي ديني چون شهيد مدرس مانع بزرگي برايشان محسوب ميشد يا در زمان ملي شدن صنعت نفت حضور مقتدر آيتالله كاشاني بود كه سيل مردم را به خيابانها كشاند و دست استعمارگران را كوتاه كرد يا همين پيروزي انقلاب اسلامي كه با رهبري امام و هدايتگري ايشان كسب شد. موارد از اين دست بسيار زياد هستند و انگليسيها هم به خوبي تاريخ را ازبر دارند براي همين نگرانند زيرا خيلي تلاش كردهاند تا با لطايفالحيلي به سبك قديمي خودشان يعني تفرقه بينداز و حكومت كن بين مردم و روحانيت فاصله ايجاد كنند؛ هرچند تاحدودي هم با دروغپراكنيها و پرورش برخي روحانينماها توفيقاتي بهدست آوردند. اما با وجود ولايت فقيه و مردم پيرو فرامين ايشان نتوانستند موفقيتي براي اضمحلال روحانيت و مرجعيت در ايران داشته باشند حالا هم از حضور روحانيت؛ يعني ورود مسائل اسلامي به مدارس نگران هستند زيرا كتقرمزهاي پير خوب ميدانند كه بهترين زمان آموزش و شكلگيري يك انسان زمان كودكي و نوجواني اوست يعني همان دوران تحصيل در مدارس است و قطعاً اگر روحانيت وارد مدارس شود و حضور فعالي داشته باشد از سنين كودكي در تربيت نسل آينده تأثيرگذار خواهند بود و آموزش همراه با پرورش عملياتي ميشود.
هميشه موسيقيهاي حماسي و انقلابي باعث تهييج و تكاپوي مثبت جامعه در راستاي آرمانگرايي و نيل به ارزشهاي نظام ميشود. اين چيزي نيست كه فقط در ايران مرسوم باشد، بلكه درميان تمام جوامع عموميت دارد و از آن بهعنوان يك اصل وفاق ملي ياد ميكنند؛ چنانچه بسياري از موسيقيها و ترانههاي دوران پيروزي انقلاب يا هشت ساله دفاع مقدس را اگر مروري گذرا داشته باشيم بهخوبي به اين مسئله پي خواهيم برد كه چگونه تنها يك موسيقي ميتوانست باعث نزديكي مردم و دلهايشان در آن اوج بلبشوي اجتماعي باشد؛ بهخصوص براي مبارزه با دشمن بيروني كه هر بار به لطايفالحيلي عليه نظام شيطنت ميكرد گاه همين موسيقيهاي حماسي روحيه همبستگي مردم را تقويت مينمود. براي مثال ترانه و موسيقي «امريكا امريكا ننگ به نيرنگ تو/ خون جوانان ما ميچكد ازچنگ تو» كه با صداي ماندگار استاد قره باغي خوانده ميشد انزجار عمومي را عليه دشمنيهاي امريكا برميانگيخت. اما متأسفانه هرچه به جلو آمديم اين نوع موسيقيهاي حماسي و انقلابي كمرنگ شد. يكي از دلايل آن اين بود كه بعضي از آقايان گفته بودند نبايد با چنين موسيقيهايي روحيه مقاومت را بين جوانان ايجاد كرد دوران جنگ تمام شده و بايد نيازآفرينيهاي تازهاي در فضاي هنري داشت. برهمين اساس در نگاهي افراطي به خصوص دهه 80 بهيكباره با حذف اين نوع موسيقيها مواجه شديم و آهنگهاي خنثي و خستهكننده جاي آنها را گرفت. انگار برخي سياست داشتند تا انقلاب را كم كم از ذهن مردم پاك كنند.
جشنواره عمار، جشنواره نوپايي است كه اين روزها چهارمين سالگرد تولد خود را ميگذراند؛جشنوارهاي كه ميتواند پتانسيل خوبي در جهان اسلام كه امالقراي آن هستيم و تشيع باشد. به كمك اين جشنواره ميتوانيم پتانسيلهاي خاموش جوانان مسلمان درسرتاسر جهان را به كاربيندازيم؛ پتانسيلهاي خودجوشي كه گاه درفضاي فيسبوك و شبكههاي اجتماعي جرقههايي ازخود نشان ميدهند و با حضور در اين جشنواره ميتوانند بهعنوان رسانههاي آينده نزديك جهان اسلام، براي معرفي جمعيت بزرگ ديني به جهان حضور پيدا كنند؛ جواناني كه ميتوانند چشم ملت خود باشند و در رفع نقايص كشورشان در قالب رسانه فعال گردند. ساخت يك فيلم يا برپايي يك روزنامه يا سايت ممكن است هزينه و وقت زيادي بطلبد؛ هزينههايي كه پاي احزاب و گروهاي سياسي را بهميان ميكشد و درهمين ورود فساد را با روح حقيقتطلب جوانان درميآميزد، اما ساخت يك مستند يا فيلمهاي كوتاه با توجه به ارزان بودن تجهيزات دركشورهاي خارج از ايران كارسخت يا غيرممكني نيست. 

رهبر معظم انقلاب بارها تأكيد كردهاند كه نبايد روي نفت و منابع زيرزميني بهعنوان تنها منبع صادراتي كشور حساب كرد و گفتند كه اميدوارم روزي درب چاههاي نفت را ببنديم و از درآمدهاي غيرنفتي براي كشور ارتزاق كنيم. دراين رابطه صنايع دستي يكي از بهترين و معتبرترين منابع درآمدي ميتواند باشد، صنايعي كه در عين زيبايي و جذابيت به نوعي معرف هويت ايراني- اسلامي ما در تمام دنيا هستند اما نكتهاي كه در اين مبحث اهميت دارد؛ چگونگي ارائه و بستهبندي صنايع دستي است كه بايد در آن مسائل فرهنگي، هويتي و حتي علمي و آكادميك رعايت شود، زيرا چگونگي بستهبنديها نماي بيروني كالاها هستند كه چه بسا تأثير بيشتري در توفيق صادرات و توزيع محصولات خواهد داشت؛ به صورتي كه اگر در بستهبندي صنايع دستي، المانها و عناصر فرهنگي رعايت گردد خواسته و ناخواسته مروج فرهنگ ايراني- اسلامي در سرتاسر دنيا خواهد بود.
بعضي وقتها از اينكه مي بينم كساني با وجود مدركهاي متعدد تحصيلي و شغلي ، از نظر عقلي و فرهنگي هيچ پيشرفتي نكرده اند، افسوس مي خورم كه چرا اين آدمها قدر استعدادهاي خدايي خود را نمي دانند...