غلبه مدگرايي بر حاشيه جشنواره فيلم فجر

جشنواره فيلم فجر هميشه حاشيه‌هاي زيادي داشته است از جمله جلوه‌گري و خودنمايي برخي هنرمندان كه هر كدام در رقابت با هم به دنبال ديده شدن هستند، اما امسال وضعيت مدگرايي به نسبت قبل نمود بيشتري داشت. با توجه به اينكه در چند سال اخير رسانه‌هاي مجازي و شبكه‌هاي اجتماعي گسترش پيدا كرده‌اند و اغلب سايت‌هاي خبري براي جذب بيشتر مخاطب‌ رو به خبرهاي زرد آورده‌اند؛‌ بازيگران سينما و تلويزيون بيشتر از قبل مورد توجه قرار گرفته‌اند امري كه رسانه ملي در آن كم بي‌تأثير نبوده است.  الگوسازي بازيگران و هنرپيشه‌هاي سينما و تلويزيون براي برخي مديران تا آنجا پيش رفت كه برخي مسئولان از طريق اين قشر تلاش مي‌كنند براي خود رأي جمع كنند. در حركتي عجيب، در همايش تخصصي محيط زيست، اغلب مهمانان و حتي سخنرانان همايش به ‌جاي متخصصان و كارشناسان اين حوزه، ‌بازيگران بودند تا آنجا كه حتي صداي رسانه‌ها هم درآمد! متأسفانه چنين نگاه‌هاي افراطي به اهالي سينما و تلويزيون باعث گرديد تا بدون اينكه فرهنگسازي اصولي صورت بگيرد خواسته و ناخواسته اين قشر پررنگ شوند و حالا بازيگراني كه با پول بيت‌المال به شهرت رسيده‌اند براي جامعه اسلامي و ارزش‌هاي انقلاب به يك زنگ خطر تبديل شده‌اند.   پيش از اين پوشش‌هاي عجيب وغريب اين افراد كه اكثراً براي ديده شدن، ماندن يا بازگشت دوباره به سينما تلاش مي‌كنند، باعث شده بود تا نيروي انتظامي در چندين مورد با آنها برخورد كند. موضوع نياز اغلب اين بازيگران جوياي نام كه از منظر روانشناسي گاه در حد يك بيماري رواني تلقي مي‌شود (در اصطلاح روانشناسي به اين بيماري مرض نمايشي گويند)، به غير از اينكه هشداري فرهنگي براي جامعه متدين ماست باعث گرديده تا برخي سودجويان فرصت‌طلب از اين نياز رواني و از خود بيگانگي بازيگران بهره ببرند چنانكه امسال جشنواره فجر بيش از آنكه صبغه هنري داشته باشد و فيلم‌هاي اين طيف ديده شود، مدل لباس‌هاي عجيب و بازيگرانش به چشم مي‌آمد. از همان ابتدا فرش قرمز و حضور عكاسان رسانه‌هاي رسمي و غيررسمي با لباس‌هاي عجيب اين افراد، انسان را قبل از هر چيز به ياد فشن شوهاي ماهواره‌اي مي‌انداخت تا هنرمندان انقلاب اسلامي در دهه فجر!
مطمئناً مسئله پوشش بازيگران، اتفاقي نبود، اگر بحث سرويس‌هاي اطلاعاتي و جنگ نرم همچنين برنامه‌سازي اخير شبكه‌هاي ضدانقلاب به‌ خصوص سايت آلماني دوچه‌وله و مقاله‌هاي مرتبطش قبل از جشنواره فيلم فجر درباره لباس و پوشش ايرانيان را كنار بگذاريم يك احتمال وجود دارد و آن اين است كه جشنواره فيلم فجر كه هزينه سنگيني به دوش بيت‌المال دارد و ساليان پيش قرار بود به‌عنوان تريبون انقلاب اسلامي براي جهانيان محسوب شود، حالا بعد از 32 سال از فعاليت خود، نه تنها جهتش را 180 درجه تغيير داده است بلكه دست‌هاي سودجويان اقتصادي در امر پوشاك را باز كرده است تا جولان بدهند و با سوء‌استفاده از نياز بازيگران براي ديده شدن، قبل از سال نو مدهاي ناجور و هنجارشكنانه‌شان را در اين نمايشگاه به عرضه بگذارند.  اگر دقت كرده باشيد مي‌بينيد كه لباس‌هاي اين افراد مناسب مجالس هستند و از روي ژست‌هايي كه در عكس‌ها گرفته بودند كاملاً مشخص بود تنها به منظور مد كردن اين نوع پوشش‌ها خودنمايي مي‌كنند. همزمان در راستاي اين حركت بازيگران، برخي سايت‌ها نيز از نحوه پوشش بازيگران در جشنواره به عنوان بهترين و زيباترين مدل ياد كرده بودند! كه براي مثال چگونه فلان بازيگر زن چكمه‌هاي بلند قرمزش را با روسري و كيف خود همرنگ كرده و زيبايي و جلوه خاصي به تيپ خود داده است يا شلوار جين پاره فلان بازيگر مرد با لباسي كه پوشيده است همخواني جالب توجهي دارد! 
البته همه تقصيرها را نبايد به گردن دولت جديد انداخت. شايد همان روزي كه «هنگامه قاضياني» به‌خاطر فيلم «روزهاي زندگي» با آن پوشش ناجور جايزه گرفت و ارزشي‌هاي ما از او به‌خاطر بازي بي‌روح و فمينيستي‌اش! به نام دفاع مقدس تقدير كردند، بدون اينكه تذكري به وي بدهند، امروز شاهد اين اتفاقات نبوديم تا برايشان عادي شود تا جايي كه حالا پوشش و رفتار مريلا زارعي برايمان غنيمت به حساب‌ آيد.  در‌هر صورت آنچه در حاشيه جشنواره فجر امسال شاهد بوديم نمايش عروسك‌هاي مسخ شده‌اي بود كه حتي بدون در نظرگرفتن وضعيت اقتصادي مردم جدا از مباحث ارزشي و مذهبي ملعبه دست مزون‌هاي لباس و فروشندگان پوشاك قرارگرفته بودند تنها تيترهاي سايت‌ها و شبكه‌هاي اجتماعي به خودي خود مؤيد اين ماجراست.   چند روز پيش يكي از خبرگزاري‌هاي كشور در مطلبي به ظاهر بي‌ارتباط گزارشي درباره مانكن‌هاي زيرزميني منتشر كرده بود كه بازخورد زيادي هم داشت. موضوع در مورد مزون‌داران زيرزميني و مانكن‌داراني بود كه به دختران و پسران جوان روزي يك ميليون تومان پول مي‌دهند تا لباس‌هاي آنها را بپوشند و در سطح شهرها بروند براي اين‌كه آن مدل لباس مد شود. بخش جالب توجه اين گزارش مزبور به حضور بازيگران و اهالي سينما و تلويزيون بود كه به گفته يكي از مزون‌داران، آنها هم حضور جدي در اين مكان‌ها دارند.  انگار قرار است پول بيت‌المال به نام دهه فجر و به كام مزون‌داران هزينه شود. سؤال اينجاست كه وقتي اجازه مي‌دهيم چنين استفاده‌اي از بيت‌المال و رسانه‌هاي عمومي شود. آيا مي‌توانيم با مردم عادي كوچه و بازار كه بازيگران سينما و تلويزيون را به عنوان الگوي آنها معرف كرده‌ايم به‌خاطر تقليد پوشش اين خانم‌ها و آقايان برخورد ارشادي كنيم؟ انگار بايد قبل از همه كسي وزارت ارشاد را ارشاد كند. 

كنسرت‌هاي خارج از كشور با صدور انقلاب اسلامي چه نسبتي دارد؟!

موسيقي از جمله ابزارهاي تأثيرگذاري است كه به‌وسيله آن مي‌توان بر افكارعمومي اثرگذاشت؛ ‌فرايندي كه شايد بتوان آن را يكي از روش‌هاي مؤثر آزادي‌خواهان و مبارزان در سرتاسر دنيا دانست. براي همين بسياري ازعوامل برگزاري كنسرت‌ها در سطح جهاني تنها به‌صرف برگزاري و سودآوري مالي در اين عرصه نمي‌انديشند، ‌هرچند منافع مالي هم مهم است اما بيشتر از آن، اهدافي كه در نظر دارند را از اين طريق دنبال مي‌كنند. انتقال پيام به كمك موسيقي گاه آنقدر مهم تلقي مي‌شود كه حساسيت‌هاي شديدي را برمي‌انگيزد. يكي از مهم‌ترين مصاديق آن را مي‌توان به ماجرايي مانند ويكتورخارا، آزادي‌خواه شيليايي كه با ابزار موسيقي عليه ديكتاتوري حاكم شيلي مبارزه مي‌كرد و دليل و كيفيت كشته شدن او توسط كودتاچيان شيلي دانست. 
 دركشور ما نيز بعد از پيروزي انقلاب فضايي ايجاد شد تا هنرمندان متعهد بتوانند كنسرت‌هايي برپاكنند و در سطح ملي و بين‌المللي از طريق نواي موسيقي صداي انقلاب اسلامي و ارزش‌هاي آن را به گوش جهانيان برسانند تا بنا به سفارش امام راحل فرهنگ انقلاب اسلامي صادرشود، ‌چراكه امروزه بهترين ابزار براي انتقال مفاهيم فرهنگ اسلامي هنر است؛ ‌شيوه‌اي كه به شكل غيرمستقيم مي‌تواند قلب‌ها و اذهاني كه نسبت به ايران، ‌اسلام و تشيع بدبين شده‌اند را نرم كند و به قولي زيبايي اسلام را به منصه ظهور بگذارد؛ بنابراين چگونگي برگزاري كنسرت‌ها، ‌محتواي آنها، ‌تبليغات براي حضور مردم و... اهميت زيادي دارد تا بتوانيم كنسرت‌هاي موسيقي مطلوبي داشته باشيم ولي متأسفانه اغلب از اين مسائل غافل هستيم. 
نماينده سامي يوسف در لندن مي‌گويد: كنسرت‌هاي ايراني كه خارج از كشور برگزار مي‌شود فقط محفلي براي ايراني‌هاي مقيم خارج است و آنها شركت مي‌كنند. خارجي‌هاي كمي به اين كنسرت‌ها مي‌روند چون تبليغات بد و ضعيفي دارند. اين كنسرت‌ها در مراكز ايراني و سوپرماركت‌ ايراني‌ها تبليغات مي‌‌شود. درهمين انگليس كه ما هستيم خيلي‌ها نمي‌دانند چنين كنسرت‌هايي از سوي ايران هم هست. مديريت برگزاري كنسرت‌ها در خارج از كشور ضعيف است زيرا نتوانسته‌اند فضاي تبليغات كنسرت‌هاي ايراني را گسترده‌تر ‌كنند و راهكاري براي حضور غيرايراني‌ها در اين كنسرت‌ها ندارند براي همين كنسرت‌هاي ايراني‌ها محدود و كم اثر است. 
آخوند چيني كارشناس و مبلغ ديني در چين هم مي‌گويد: بيشتر فعاليت‌هاي فرهنگي از جمله كنسرت‌هاي خارج ازكشور با هزينه‌هاي بالا برگزار مي‌شود، ولي متأسفانه تأثيري درصدور فرهنگ و انقلاب اسلامي ندارد تنها به عنوان كنسرت‌هاي موسيقي هستند و بس. عملاً تلاشي براي تبليغ اسلام و فرهنگ شيعي در قالب هنر صورت نمي‌گيرد درصورتي‌كه به‌خوبي مي‌توان با چنين ابزاري فرهنگ اسلامي را صادر كنيم. در اكسپو2010 پكن، عمده فعاليت‌هايي كه ازسوي ايران انجام گرفت تنها براي معرفي موسيقي‌هاي محلي بود، به‌شكلي كه حتي يك‌بار به‌عنوان گروه موسيقي من را براي تبليغ فرستادند!
متأسفانه اغلب گروه‌هاي موسيقي كه براي برگزاري كنسرت به خارج از كشور مي‌روند براي خود و گروهشان تبليغ مي‌كنند و نگاه محدودي به اين مسئله تأثيرگذار دارند. بيشتر هزينه‌هاي تبليغي سازمان‌هاي فرهنگي و هنري صرف برگزاري كنسرت‌ها در كشورهاي مختلف مي‌گردد، بدون اينكه اين افراد خود را سفير انقلاب اسلامي و تشيع درجهان بدانند براي همين هم بيشتر اين كنسرت‌ها براي ايراني‌هاي خارج از كشور شناخته شده است و مردم ديگر جهان شناخت كمي از آنها دارند، بلكه تنها اين هزينه‌هاي ميلياردي نقش نوستالوژيك و سنت‌گرايي براي ايرانيان خارج از كشور و دور از وطن را دارد يعني ظرفيت‌هايي بكري كه بدون مديريت اصولي فرهنگي دراين حوزه هرز مي‌رود. 
به‌غير از ضعف زياد مديريت تبليغات كه كنسرت‌هاي ايراني درخارج از كشور دارد و بايد با چاره‌انديشي منطقي برطرف شود، محتواي موسيقي نيز مهم است و نياز به توجه بيشتري دارد تا كنسرت‌هايي كه خارج از كشور برگزار مي‌شود تنها نگاه نوستالوژيك و ملي نداشته باشند، ‌بلكه با ديدي فراملي براي انتقال فرهنگ اسلام شيعي و بنا به فرمايش حضرت روح‌الله(ره) براي صدور فرهنگ انقلاب اسلامي كنسرت برپا كنند. چندي پيش كنسرتي در استراليا برگزار شده بود كه بنا به گفته يكي از مبلغان فعال و بين‌المللي در استراليا، رقم هزينه شده براي اجراي اين كنسرت، آن هم در اوج بحران اقتصادي كشور بسيار سنگين و بالا بود؛ اين فعال ديني كه خودش به تنهايي سال‌هاي اخير بدون كمك سازماني ايراني، چندين مؤسسه بزرگ براي تبليغ اسلام و تشيع در استراليا بنا نهاده است گلايه‌مندانه نسبت به اين هزينه‌هاي سنگين بي‌حساب وكتاب اعتراض داشت و مي‌گفت: چرا كارهاي فرهنگي درايران فقط به موسيقي آن هم موسيقي در نگاه محدود ملي خلاصه شده است؟! البته مسئولان فرهنگ و ارتباطات دولت قبل پاسخ مي‌دادند مي‌خواهيم بگوييم چيزي از دولت اصلاحات كم نداريم و حالا دولت يازدهم معلوم نيست در مورد تكليف سنگين صدور انقلاب اسلامي چه برنامه‌اي دارد؟!
ازقرار هردولتي كه برپا مي‌شود اولويت كار خود را براي رقابت نسبت به دولت قبل خود مي‌گذارد و از اصل مسئوليتي كه به عهده دارد غافل مي‌شود. در هر حال فراموش نكنيم كه برگزاري كنسرت‌هاي ايران در خارج از مرزهاي كشور بايد به‌گونه‌اي باشد تا بتوانيم به‌عنوان كشوري كه مدعي ام‌القراي جهان اسلام است، زيبايي اسلام و تشيع را به گوش مردم دنيا برساند و عطش آنها را برآورده كند. اين رسالت مهمي است كه به دوش اهالي هنر موسيقي كشورمان سنگيني مي‌كند

نگراني بي. بي. سي از ورود روحانيت به مدارس


چندي قبل در خبري آمده بود كه بي. بي. سي از ورود روحانيت به مدارس ابراز نگراني كرده است. گويا ظاهراً ورود روحانيت به عرصه آموزش و پرورش به مذاق دشمنان قديمي انقلاب خوش نيامده است. اين مسئله نشان مي‌دهد كه حافظه تاريخي انگليسي‌ها هنوز قوت دارد و با توجه به سابقه چندين ساله استعمار و غارتگري در ايران به‌خوبي از قدرت تأثيرگذاري روحانيت بر مردم ايران مطلع هستند و همين باعث شده تا بنگاه خبرپراكني استعمار پير از عواقب حضور روحانيت در مدارس بترسد. چنانچه گستاخانه اين حضور را ناشي از بيكاري و عدم وجود بازار كار براي آنها دانسته كه مجبور شده‌اند در مدارس تدريس كنند. انگليسي‌ها كه در اسلام‌ستيزي به‌خصوص مبارزه با تشيع يد طولايي دارند خوب مي‌دانند، هركجا مردم به پشتوانه علماي دين و روحانيت متعهد وارد ميدان شده‌اند به آنها ضربات سختي وارد گرديده است. در دوره‌هاي مختلف تاريخ كشورمان مصاديق بسياري وجود دارد و تاريخ خود گواه اين مسئله است. براي مثال زمان ديكتاتوري رضاخان، كه دوران طلايي حضور انگليسي‌ها براي غارتگري ايران بود همين علماي ديني چون شهيد مدرس مانع بزرگي براي‌شان محسوب مي‌شد يا در زمان ملي شدن صنعت نفت حضور مقتدر آيت‌الله كاشاني بود كه سيل مردم را به خيابان‌ها كشاند و دست استعمارگران را كوتاه كرد يا همين پيروزي انقلاب اسلامي كه با رهبري امام و هدايتگري ايشان كسب شد. موارد از اين دست بسيار زياد هستند و انگليسي‌ها هم به خوبي تاريخ را ازبر دارند براي همين نگرانند زيرا خيلي تلاش كرده‌اند تا با لطايف‌الحيلي به سبك قديمي خودشان يعني تفرقه بينداز و حكومت كن بين مردم و روحانيت فاصله ايجاد كنند؛ هرچند تاحدودي هم با دروغ‌پراكني‌ها و پرورش برخي روحاني‌نماها توفيقاتي به‌دست آوردند. اما با وجود ولايت فقيه و مردم پيرو فرامين ايشان نتوانستند موفقيتي براي اضمحلال روحانيت و مرجعيت در ايران داشته باشند حالا هم از حضور روحانيت؛ يعني ورود مسائل اسلامي به مدارس نگران هستند زيرا كت‌قرمز‌هاي پير خوب مي‌دانند كه بهترين زمان آموزش و شكل‌گيري يك انسان زمان كودكي و نوجواني اوست يعني همان دوران تحصيل در مدارس است و قطعاً اگر روحانيت وارد مدارس شود و حضور فعالي داشته باشد از سنين كودكي در تربيت نسل آينده تأثيرگذار خواهند بود و ‌آموزش همراه با پرورش عملياتي مي‌شود. 
متأسفانه در 35 سال گذشته به دلايل مختلف حضور روحانيت در مدارس بسيار كمرنگ بوده است تا جايي كه به‌جرئت مي‌توان گفت مدارس ما تاكنون مدارسي ديني نبوده‌اند و طبيعتاً از چنين مدرسه‌اي نمي‌توان انتظار خروجي مذهبي و ارزشي داشت شايد همين علت است كه باعث شده تا امروز در بحث آموزش‌هاي ديني و آسيب‌پذيري مذهبي وضعيت مطلوبي نداشته باشيم، بسياري از دانش‌آموزان در مقاطع مختلف و در دهه‌هاي گوناگون انقلاب مثل دهه شصت، دهه هفتاد، دهه هشتاد، ‌خروجي‌هاي مدارس به‌گونه‌اي بوده كه برخي از آنها حتي نمي‌دانند چگونه نماز بخوانند و با اصول اوليه دين آشنايي ندارند. آنها بسياري از آموزه‌هاي ديني را خارج از مدرسه آموختند. براي مثال: احكام خاص كه از طريق والدين كمتر انتقال پيدا مي‌كند تنها مي‌تواند از طريق يك روحاني معتمد منتقل شود وگرنه افراد از منابع غيرمعتبر اين آموزه‌ها را كسب مي‌‌كنند البته حضور روحانيت در مدارس همان قدر كه مهم است بايد حساس هم باشد طبيعتاً هركسي توانايي ارتباط با دانش‌آموزان را به دليل حساسيت سني ندارد. اخلاق، ‌رفتار، نوع برخورد، جذابيت ظاهري آشنايي با روانشناسي نوجوانان و داشتن علم كافي براي پاسخگويي به سؤالات بچه‌ها از واجبات حضور يك روحاني در مدارس است اين درحالي است كه متأسفانه شيوه نمره‌محوري كه به حوزه‌هاي علميه راه پيدا كرده و دربرخي از حوزه‌هاي علميه به خصوص حوزه‌هاي علميه بانوان حاكم است، به چنين چيزهايي چندان اهميت نمي‌دهد. اين‌كه دشمن از چنين مسئله‌اي نگران شده نشاندهنده قوت است و بايد با جديت اجرايي شود اما همان‌طور كه گفتيم در اين زمينه بايد تحقيقات وسيعي صورت گيرد و نبايد هركس را به مدارس بفرستند. 
بنابراين مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه با حضور جدي و تأثيرگذار روحانيت در فضاي مدارس كشور اين‌كه اين دانش‌آموزان به راحتي تحت تأثير خبرپراكني‌هاي اين سايت‌هاي بيگانه عليه اسلام و روحانيت قرار نمي‌گيرند. لذا آنها از شيوه ديگري براي تخريب استفاده مي‌كنند و نوك پيكان خود را از سر استيصال به سمت ديگر مي‌چرخانند اين‌كه چون روحانيت بازار كاري ندارند از حوزه‌هاي علميه راهي مدارس شده‌اند و با ارائه آمار و ارقام غيرواقعي سعي در تحريك افكار عمومي دارند؛‌ درصورتي‌كه ارقام ذكر شده توسط اين سايت وابسته به دولت انگليس اگرهم صحت داشته باشد قابل مقايسه با بودجه تنها يكي از دانشگاه‌هاي كشور هم نيست

آهنگ‌هاي حماسي و انقلابي را درتلويزيون تقويت كنيم


هميشه موسيقي‌هاي حماسي و انقلابي باعث تهييج و تكاپوي مثبت جامعه در راستاي آرمان‌گرايي و نيل به ارزش‌هاي نظام مي‌شود. اين چيزي نيست كه فقط در ايران مرسوم باشد، بلكه درميان تمام جوامع عموميت دارد و از آن به‌عنوان يك اصل وفاق ملي ياد مي‌كنند؛ چنانچه بسياري از موسيقي‌ها و ترانه‌هاي دوران پيروزي انقلاب يا هشت ساله دفاع مقدس را اگر مروري گذرا داشته باشيم به‌خوبي به اين مسئله پي خواهيم برد كه چگونه تنها يك موسيقي مي‌توانست باعث نزديكي مردم و دل‌هايشان در آن اوج بلبشوي اجتماعي باشد؛ به‌خصوص براي مبارزه با دشمن بيروني كه هر بار به لطايف‌الحيلي عليه نظام شيطنت مي‌كرد گاه همين موسيقي‌هاي حماسي روحيه همبستگي مردم را تقويت مي‌نمود. براي مثال ترانه و موسيقي «امريكا امريكا ننگ به نيرنگ تو/ خون جوانان ما مي‌چكد ازچنگ تو» كه با صداي ماندگار استاد قره باغي خوانده مي‌شد انزجار عمومي را عليه دشمني‌هاي امريكا برمي‌انگيخت. اما متأسفانه هرچه به جلو آمديم اين نوع موسيقي‌هاي حماسي و انقلابي كمرنگ شد. يكي از دلايل آن اين بود كه بعضي از آقايان گفته بودند نبايد با چنين موسيقي‌هايي روحيه مقاومت را بين جوانان ايجاد كرد دوران جنگ تمام شده و بايد نيازآفريني‌هاي تازه‌اي در فضاي هنري داشت. برهمين اساس در نگاهي افراطي به خصوص دهه 80 به‌يكباره با حذف اين نوع موسيقي‌ها مواجه شديم و آهنگ‌هاي خنثي و خسته‌كننده جاي آنها را گرفت. انگار برخي سياست داشتند تا انقلاب را كم كم از ذهن مردم پاك كنند. 
خيلي از آهنگ‌ها هيچ‌وقت ديگر پخش نشد وقتي مي‌گويند استاد بيگلري 8‌هزار سمفوني انقلابي ساخته است، در ذهن ما اين سؤال متبادر مي‌شود كه پس اين 8‌هزار سمفوني تأثيرگذار و زيباي انقلابي كجاست؟! چرا جز بعضي آهنگ انقلابي چيز ديگري نمي‌شنويم؟! ـ تازه آن هم بايد به‌خاطر مناسبت و ايام خاصي باشد تا گذرا پخش كنند ـ استاد قره‌باغي كه دكتراي موسيقي از ايتاليا دارد و جزو تحصيلكرده‌هاي مجرب و آشنا در اين عرصه است كه به‌خاطر بي‌مهري‌هاي مسئولان درتبريز گوشه عزلت گزيده در مصاحبه‌اي كه با ايشان داشتم، مي‌گفت: به تنهايي 800 آهنگ انقلابي براي دفاع مقدس و انقلاب ساخته‌ام اما از آثار او كه خواننده و سازنده آهنگ مشهور «امريكا امريكا ننگ به نيرنگ تو» است چيز خاصي آن هم در13 آبان درتلويزيون و راديو نمي‌بينيم و نمي‌شنويم. 
ادامه نوشته

اولين مجتمع مطبوعاتي كشور چگونه با شكست روبه‌رو شد؟


 از سال ۷۴ يعني حدود ۱۸ سال پيش، زمزمه احداث يك مجتمع مطبوعاتي چند منظوره مطرح شده بود تا اينكه سرانجام در خرداد سال‌جاري شهرداري اصفهان اولين مجتمع مطبوعاتي كشور را با هزينه‌اي بالغ بر 10ميليارد تومان به بهره‌برداري رساند.
 
مجتمعي بزرگ با هفت طبقه كه براي مباحث فرهنگي، سالن كنفرانس، موزه مطبوعات، نمايشگاه دائمي براي رسانه‌ها، سالن جلسات و دفاتر روزنامه‌ها احداث شده است. در مراسم افتتاحيه، شهردار در حضور اهالي رسانه خطاب به مسئولان شهري اعلام كرد: اين ساختمان فقط براي مطبوعات است و بايد در يكي از طبقاتش دانشكده خبر راه‌اندازي شود. اما از خردادماه تا به امروز هفت ماه مي‌گذرد و اولين مجتمع عريض و طويل مطبوعاتي كشور همچنان خالي از ساكنان پيش‌بيني شده خود خاك مي‌خورد. اهالي رسانه چندان رغبتي نشان ندادند و اين پروژه ملي عملاً با شكست مواجه شد. چنانكه به گفته آذربايجاني، رئيس كميسيون فرهنگي اجتماعي و ورزشي شوراي شهر اصفهان از زمان افتتاح مجتمع طبق برنامه پيش‌بيني شده استفاده از آن نشده، براي همين لازم است نسبت به راه‌اندازي و فعال كردن اولين مجتمع مطبوعاتي كشور اقدام شود تا اعضاي شورا بتوانند پاسخگوي اصحاب رسانه باشند...
ادامه نوشته

جشنواره عمار؛ ‌فرصتي براي تمدن‌سازي اسلامي


جشنواره عمار، جشنواره نوپايي است كه اين روزها چهارمين سالگرد تولد خود را مي‌گذراند؛‌جشنواره‌اي كه مي‌تواند پتانسيل خوبي در جهان اسلام كه ام‌القراي آن هستيم و تشيع باشد. به كمك اين جشنواره مي‌توانيم پتانسيل‌هاي خاموش جوانان مسلمان درسرتاسر جهان را به كاربيندازيم؛ پتانسيل‌هاي خودجوشي كه گاه درفضاي فيس‌بوك و شبكه‌هاي اجتماعي جرقه‌هايي ازخود نشان مي‌دهند و با حضور در اين جشنواره مي‌توانند به‌عنوان رسانه‌هاي آينده نزديك جهان اسلام، براي معرفي جمعيت بزرگ ديني به جهان حضور پيدا كنند؛ جواناني كه مي‌توانند چشم ملت خود باشند و در رفع نقايص كشورشان در قالب رسانه فعال گردند. ساخت يك فيلم يا برپايي يك روزنامه يا سايت ممكن است هزينه و وقت زيادي بطلبد؛ هزينه‌هايي كه پاي احزاب و گروهاي سياسي را به‌ميان مي‌كشد و درهمين ورود فساد را با روح حقيقت‌طلب جوانان درمي‌آميزد، اما ساخت يك مستند يا فيلم‌هاي كوتاه با توجه به ارزان بودن تجهيزات دركشورهاي خارج از ايران كارسخت يا غيرممكني نيست. 
 شبكه‌هاي اجتماعي نشان دادند اين پتانسيل‌ها با كم و كيف متفاوت در همه جاي دنيا هستند اما حضور و بروزشان در يك جشنواره بين‌المللي كه بتواند به اين ظرفيت‌هاي ناب مردمي جهت دهد حديث ديگري است ـ خوشبختانه امسال با تعداد مهمانان خارجي در جشنواره تا حدودي عملي شده است ـ خيلي وقت‌ها پتانسيل‌هايي كه از چشم صاحبان هنر و قدرت دورمانده توسط همين جشنواره مي‌توانند شكوفا و جهاني شوند، ‌لذا در اينجا رشد، شكوفايي و بالندگي ملل اسلامي حتي دولت‌هاي آنها ملاك است. جشنواره عمار ‌فرصتي براي تمدن‌سازي اسلامي است و مي‌تواند خوان كرمي باشد كه همه از آن سود مي‌برند؛ به‌خصوص فيلمسازان جواني كه حتي ممكن است توانايي و آشنايي براي ورود به جهان حرفه‌اي شدن را نداشته باشند اما حرف‌هاي زيادي در دل دارند و نگاه‌شان بديع است....
ادامه نوشته

درآمدزايي امريكايي‌ها با مكان‌هاي مخوف جنايي!

در خبري آمده بود صنعت گردشگري ايالت آيوواي امريكا قصد دارد تا زندان مخوف مربوط به سال 1893 خود را به يكي از اماكن توريستي تبديل كند. بر اساس اسناد تاريخي اين زندان، ‌هولناك‌ترين زندان امريكا محسوب مي‌شود كه در كرانه مي‌سي‌‌سي‌پي قرار گرفته است.

نكته جالب توجه اين است كه كشور جوان و بدون تاريخ امريكا كه سابقه تشكيل- بخوانيد اشغالگري- آن به 200 سال مي‌رسد، با كاربردي كردن اين اماكن قصد دارد تا در نظر مردم دنيا براي خود هويت تاريخي ترسيم كند؛ آن‌هم تاريخي كه بيشتر نشان از خشونت يانكي‌ها براي تصاحب سرزمين است. در واقع بايد گفت امريكا از جمله كشورهايي است كه هويت واقعي آن نزد افكار عمومي مخفي مانده و تنها به مدد كارخانه فيلمسازي هاليوود و كارگرداناني چون «جان فورد» براي خود هويت‌سازي و تاريخ‌سازي داشته است و حالا مي‌خواهند با بازسازي چنين اماكني درآمدزايي كنند، زيرا به‌خوبي دريافته‌اند كه صنعت توريسم از منابع پرسود و درآمدزاست؛ چنانكه انگليسي‌ها قلعه‌هاي مخروبه خود را چنان مرمت و بازسازي مي‌كنند و در معرض نمايش قرار مي‌دهند يا به اشكال مختلف در فيلم‌ها و سريال‌ها از آن استفاده مي‌كنند كه باعث سرازير شدن گردشگران خارجي به اين كشور مي‌شود.

اين درحالي‌است كه متأسفانه ما با وجود سابقه تاريخي 5 هزار ساله و تعدد و تنوع ابنيه تاريخي و باستاني كه در سرتاسر كشور داريم، هنوز استفاده بهينه و مناسب از آنها را عملياتي نكرده‌ايم و حتي هر بار شاهد تخريب و از بين رفتن يكي از آثار بكر تاريخي و هويتي هستيم. اخيراً هم سرقت آثار معنوي نيز در ليست امحا قرار گرفته است و همسايگان از هر طرف مدعي يكي از مباني هويتي ما مي‌شوند، ‌در صورتي‌كه به دليل بالا رفتن قيمت دلار، ‌ارزش پول ايران پايين آمده و كشور ارزاني براي توريست‌ها شده است و بايد از اين فرصت بهره‌برداري مطلوب نمود. امروزه كشورهاي زيادي در دنيا هستند كه از صنعت گردشگري براي تأمين منابع مالي خود استفاده مي‌كنند.‌ حتي از كنار ساختمان قديمي يك زندان هم براي جذب توريست به سادگي عبور نمي‌كنند. ما سياست امريكايي‌ها را قبول نداريم اما بنا به فرمايش امام خامنه‌اي بايد نكته‌هاي خوب را حتي از غربي‌ها گرفت و به‌كار برد. چرا اغلب ابنيه تاريخي ما با وجود اهميتي كه دارند بايد رو به نابودي باشند؟! چرا كاروانسراهايي را كه مي‌توانيم با احيايشان، كاربري خوبي براي جذب گردشگر داخلي و خارجي داشته باشيم به حال خود رها كرده‌ايم؟! يا حتي در بحث مشابه با تبديل زندان در امريكا به موزه‌اي براي جذب گردشگر خارجي، اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا ما لانه جاسوسي امريكا را به يك موزه گردشگري سياسي جهاني تبديل نمي‌كنيم؟! با توجه به اينكه تنها سفارت تسخير شده جهان است و اتفاقات اخير مثل افشاي جاسوسي سفارت امريكا در جهان به‌وسيله اسنودن آن را به موضوع داغ اين روزها تبديل كرده است. علاوه بر اين هم به اهداف ظلم‌ستيزانه و عزتمندانه نظام دست يافته‌ايم و هم از يكي ديگر از جنايات امريكا و البته نه در خاك خودش، به‌عنوان مقصد گردشگران بين‌المللي استفاده كرده‌اند.

روزنامه جوان

چرا سوپراستار چادري نداريم؟!


يكي از مواردي كه مي‌توان با توجه به قدرت تأثيرگذاري دو رسانه مهم سينما و تلويزيون در جامعه نهادينه كرد مسئله حجاب و عفاف با پوشش چادر است؛ مبحثي كه درمورد آن صحبت‌ها و برنامه‌هاي زيادي شده ولي تاكنون توفيق چنداني به دست نيامده است. متأسفانه حجاب چادر بعد از گذشت سال‌ها از پيروزي انقلاب در فضاي سينما و تلويزيون به‌ويژه سينما آنقدر مظلوم، غريب و مهجور مانده است كه امروز نه تنها نمي‌توانيم بگوييم سينماي ايران حتي يك سوپراستار چادري به جامعه تحويل داده، ‌بلكه چادر در سينما بيشتر براي تطهير برخي از بازيگران مسئله‌دار و بدسابقه به كار مي‌رود. به محض اينكه از بازيگري فيلم، عكس يا اتفاقات نابهنجاري منتشر مي‌شود عوامل سينما به مدد پول بيت‌المال براي تطهير‌سازي او بازگشتش به عرصه، چند فيلم و سريال توليد مي‌كنند كه با محوريت فرد خاطي در نقش زن چادري تداركي مي‌‌بينند و اينگونه خانمي چادري نشان داده مي‌شود.
شايد نبود سوپراستارهاي چادري در كشور به‌زعم برخي به‌ خاطر ظرف سينماست كه اجازه نمي‌دهد افراد با حضور در اين ظرف بر سر اعتقادات و باورهاي خود بمانند اما به نظر مي‌رسد مشكل اصلي و اوليه دراين حوزه، ‌ضعف مديريت باشد زيرا در عرصه سينما مديريت واحد و منسجمي وجود ندارد. مذهبيون ما هم در مورد بحث سينما و تلويزيون دچار اغفال شده‌اند. برخي از مسئولان هنوز مسئله ترويج حجاب را در حد برنامه‌هاي دهه 60 مي‌‌بينند و ماحصل اين سوءمديريت دوسويه آن چيزي است كه امروز مي‌بينيم. مسئله چادر درمدارس هر روز كمرنگ‌تر از قبل مي‌شود. چرا بايد در دبيرستاني با 600 دانش‌آموز تنها دو، سه چادري باشد؟! اين يك معضل فرهنگي است كه دست‌اندركاران سينما و تلويزيون بايد پاسخگو باشند كه نتوانسته‌اند براي دختران نوجوان ما يك سوپراستار خوب چادري ارائه بدهند.
در دهه 60 كه انيميشن‌هاي ما ژاپني و اروپايي بود عروسك‌هاي ما چادر به سر نمي‌كردند حتي نيمه انيميشن ايراني آن زمان «زهره و زهرا» با چادر غريبه بودند اما حالا كه توانسته‌ايم در عرصه رسانه به‌خصوص انيميشن پيشرفت كنيم كه حتي شبكه‌اي با همين نام هم داريم، چادر نه تنها در حجاب اين كاراكترها كوچك‌ترين نقشي ندارد بلكه آرايش غليظ تقريباً در همه كارتون‌ها به‌عنوان نماد يك زن يا دختر به كار مي‌رود به صورتي‌كه كودك از همان اوان زندگي زنانگي خود را در آرايش مي‌بيند و نه در پوشيدگي و كاش حداقل مادربزرگ‌ها را در انيميشن‌هاي ايراني از چادر محروم نمي‌كرديم؛ البته نمي‌توان هنر را به صورت دستوري پيش برد اما مي‌توان هنرمند را آنچنان در عرصه فرهنگ غني كرد كه خود در راستاي فرهنگ اسلامي هنروري كند. متأسفانه در اين عرصه باز هم سوء‌مديريت‌ها در ميان است. بيلان محوري‌هاي رايج كه افت همه فعاليت‌هاي فرهنگي ريشه در آن دارد سبب مي‌شود به جاي محتوا و كيفيت، به ساعات توليد انيميشن و موضوعات روزمره بدون هدف تأكيد شود ظاهراً توليد آثار سينمايي تلويزيون و انيميشني در ايران بيشتر از آنكه برانتقال پيام به‌خصوص در اجزا و كل تأكيد داشته باشد بر كميت و فرم كار توجه دارد كه اين با اصل تربيت و پرورش در تضاد است.
  • منتشر شده در روزنامه جوان

مخاطبان شبكه پويا چه كساني هستند؟!

مدتي است در راستاي تخصصي كردن شبكه‌هاي تلويزيوني، ‌شبكه‌پويا هم راه‌اندازي شده است كه كارتون‌هاي مختلف ايراني و غيرايراني را در ژانرهاي مختلف پخش مي‌كند و قرار است موجب سرگرمي و آموزش كودكان و نوجوانان باشد اما با اين وجود به نظر مي‌رسد صرف پخش انيميشن و پركردن شبانه‌روزي شبكه كافي بوده است چراكه آن‌طور كه بايسته است نظارت و كنترلي بر كيفيت و چگونگي محتواي انيميشن‌هاي پخش شده از اين شبكه كودكانه وجود ندارد.
بعضاً كارتون‌هايي كه از شبكه «پويا» نشان داده مي‌شود رنج سني مشخصي ندارد و معلوم نيست مخاطب آن، بچه‌ها هستند يا بزرگ‌ترها؟! براي مثال كارتون «لاروا» ماجراي دو كرم عجيب و غريب قرمز و زردي است كه در زير ميله‌هاي فولادي تخليه فاضلاب زندگي مي‌كنند. يا پخش كارتون «باب اسفنجي» شلوار مكعبي، اسفنجي كه اين روزها بحث ضدفرهنگي بودن آن در مراكز فرهنگي از مباحث داغ روز است اما اين‌كه در مراكز آكادميك اثري، ‌ضدفرهنگي معرفي شود و همزمان در صداوسيما به ‌صورت همان اثر خريداري، دوبله و پخش مداوم شود كمي جاي سؤال دارد.
‌هر چند در برخي موارد هم بايد جانب انصاف را نگه داشت و حق را به مسئولان صداوسيما داد از جمله آنكه در انتخاب كارتون‌هاي شبكه «پويا»، ‌با توجه به شيوع ابتذال در انيميشن‌هاي غربي و شرقي، محدوديت و چارچوب خاصي وجود دارد به خصوص آنكه بحث رقابت با شبكه‌هاي ماهواره‌اي و پركردن خلأ ذائقه‌هاي مختلف كودكانه هم باعث شده تا كارتون‌هاي مشهور و محبوب در سرليست خريدهاي صداوسيما قرار بگيرد اما حداقل مسئولان مي‌توانستند در موردي مانند كارتون «باب اسفنجي» به جاي پخش كامل سريال تنها قسمتي از آن را پخش كنند تا به‌عنوان يك الگو و نماد در بين كودكان و نوجوانان شناخته نشود. (روي بيشتر لوازم‌التحرير، ‌لباس، ‌كاپشن، ‌كيف، كفش و... بچه‌هاي كوچك تصوير باب اسفنجي است كه تقريباً با اقبال خوبي از سوي بچه‌ها و پدر و مادرهاي آنها همراه بوده است).
يادمان باشد كه مطابق با روانشناسي رسانه، تأثيرپذيري كودكان به نسبت ساير سنين از رسانه‌ها به‌خصوص تلويزيون بيشتر است به دليل اينكه ساختار ذهني آنها ساده و فاقد شبكه به هم پيوسته‌اي از باورها و انديشه‌هاي مختلف است و ازسويي چون اين كارتون‌ها هنرمندانه با نماد‌سازي همراه هستند به مراتب زودتر و بيشتر در ذهن كودكان جا مي‌‌افتد و با آن ارتباط برقرار مي‌كنند؛‌ بنابراين در ارائه و نمايش برنامه‌هاي مختص آنها به‌خصوص انيميشن به‌خاطر جذابيت بصري بايد دقت بيشتري لحاظ كرد. مطمئناً هدف راه‌اندازي شبكه «پويا» تنها پركردن زمان پخش نبوده و نيست پس بايد در ارائه محتواي برنامه‌ها هم دقت كرد زيرا مخاطب اين شبكه به نسبت ساير شبكه‌ها بسيار خاص و مهم‌تر از بقيه گروه‌هاي سني است؛‌ همان‌طور كه در روانشناسي مطرح است سن كودكي، ‌سني است كه شخصيت افراد در آن ساخته مي‌شود؛ بنابراين حضور يك روانشناس آشنا به فضاي رسانه براي تأييد آثار ارائه شده دراين شبكه ضروري است. از اين نكته نبايد غافل شد كه شبكه «پويا» به عنوان بهترين فضا در توليد و پخش انيميشن است و بايد بستر مساعدي براي سوژه‌هاي بكر با محتواي ايراني- اسلامي باشد تا هنرمندان و انيماتورهاي فعال با نگاه ارزشي بتوانند آثار خوب ملي ديني توليد كنند و در اين شبكه ارائه دهند.
منتشر شده در روزنامه جوان

صنايع دستي را با بسته‌هاي شايسته ارائه دهيد

رهبر معظم انقلاب بارها تأكيد كرده‌اند كه نبايد روي نفت و منابع زيرزميني به‌عنوان تنها منبع صادراتي كشور حساب كرد و گفتند كه اميدوارم روزي درب چاه‌هاي نفت را ببنديم و از درآمدهاي غيرنفتي براي كشور ارتزاق كنيم. دراين رابطه صنايع دستي يكي از بهترين و معتبرترين منابع درآمدي مي‌تواند باشد، صنايعي كه در عين زيبايي و جذابيت به نوعي معرف هويت ايراني- اسلامي ما در تمام دنيا هستند اما نكته‌اي كه در اين مبحث اهميت دارد؛ چگونگي ارائه و بسته‌بندي صنايع دستي است كه بايد در آن مسائل فرهنگي، هويتي و حتي علمي و آكادميك رعايت شود، زيرا چگونگي بسته‌بندي‌ها نماي بيروني كالاها هستند كه چه بسا تأثير بيشتري در توفيق صادرات و توزيع محصولات خواهد داشت؛ به ‌صورتي ‌كه اگر در بسته‌بندي صنايع دستي، المان‌ها و عناصر فرهنگي رعايت گردد خواسته و ناخواسته مروج فرهنگ ايراني- اسلامي در سرتاسر دنيا خواهد بود.
با اين وجود هنوز درمورد اين مسئله جديت لازم صورت نگرفته است و صنايع بسيار ارزشمند دستي كه محصول كار هنرمندان ايراني است و از صنايع صادراتي ما هم محسوب مي‌شود در بسته‌بندي‌هاي ناجور و بدفرم ارائه مي‌‌گردد كه زيبنده كالاي ايراني نيستند. متأسفانه گاه دچار افراط و تفريط‌هاي بي‌موردي مي‌شويم؛ يا آنقدر كوتاهي مي‌كنيم و كار دست هنرمندان ايراني را در لابه‌لاي روزنامه و مقواي بي‌كيفيت مي‌گذاريم يا كاري كاملاً تقليدي و كپي شده از كالاهاي خارجي ارائه مي‌دهيم. حتي در ساده‌ترين سطح پلاستيك‌هايي هم كه براي محصولات استفاده مي‌كنند، برند و آرم خارجي دارد چه آن‌كه اگر يك خارجي مجبور شود از اين پلاستيك‌ها براي خريد صنايع دستي استفاده كند به قول معروف زيره به كرمان مي‌برد.
يكي از درددل‌هاي هنرمندان صنايع دستي ما اين است كه كاري كه با صرف وقت و زحمت زياد توليد شده به‌قدري در بسته‌هاي بدشكل به گردشگران مي‌دهند كه آنها رغبتي به خريد و هزينه كردن نمي‌كنند اما كالاهاي نامرغوب چيني كه اصلاً كيفيت و اصالتي ندارند به دليل بسته‌بندي‌هاي زيبا و خوش‌فرم به‌خوبي فروش مي‌روند. به گفته رحمتي معاون ميراث فرهنگي تنها 17 درصد صنايع دستي ما داراي بسته‌بندي است كه اين با توجه به جايگاه و اهميت صنايع دستي در صادرات غيرنفتي كافي نيست؛ ازسويي با وجود رقباي حرفه‌اي جعلي كار در سطح بين‌المللي چون چين، هند و پاكستان كه با جعل صنايع دستي ايراني به دنبال بازاريابي جهاني هستند و با يغما بردن آشكار، صنايع دستي ايراني را به نام خود ثبت مي‌كنند، نبايد بيش از اين دست روي دست گذاشت و نياز به فرهنگ‌سازي اصولي در اين قضيه است.
صنايع دستي چه در داخل و چه در خارج از كشور نشان‌دهنده هويت ايراني- اسلامي است چه آنكه آن را با نام ايران مي‌شناسند پس بايد نحوه بسته‌بندي‌هاي آنها به شكلي باشد تا به محصول ارائه شده ارج بگذارند و اهميت قائل شوند و حتي بسته‌هاي كالاي خريداري شده را براي مصارف ديگر نگه دارند مانند برخي كالاهاي خارجي كه مي‌خريم و بسته‌هاي آنها به دليل زيبايي و محكم بودن همچنان براي ما قابل استفاده هستند. از سويي مي‌توان با همين بسته‌بندي‌هاي صنايع دستي تبليغات غيرمستقيم خوبي هم در ارائه صنايع مرغوب ايراني در خارج ايجاد كرد؛ البته منظور ما اين نيست كه بسته‌بندي‌ها خيلي پرهزينه و سنگين شوند به شكلي‌كه خريد محصولات به‌صرفه نباشد بلكه بايد در طراحي و چگونگي شكل دادن به بسته‌هاي صنايع دستي از عناصر فرهنگي و هويتي به‌خوبي استفاده كرد كه در هر كجاي دنيا اين بسته‌ها برود بلافاصله نام جنس ايراني به ذهن متبادر شود اين يعني بهترين راه براي صادرات كالاي غيرنفتي كه تنها با فرهنگ‌سازي امكان‌پذير است زيرا درهرحال صادرات صنايع دستي را تنها با نگاه اقتصادي نمي‌توان دنبال كرد بلكه اين محصولات به نوعي صادرات فرهنگي هم هستند. از طرفي حمايت از صنايع دستي و ارائه بسته‌بندي‌هاي خوب به دليل بار فرهنگي بسيار زيادي كه در آن مشهود است و بايد در صدر قرار بگيرد اين صنعت با ديگر صنايع سنگين و سبك تفاوت دارد. در واقع بايد گفت به نوعي بسته‌بندي كالاي صنايع دست مانند قابي هستند كه كالا در آن قرار مي‌گيرد و بخش اعظمي از تبليغات محصول را بر عهده دارد كه حتي به تنهايي هم در بازاريابي محصول مؤثر است بنابراين به واسطه بسته زيبا و خوش‌فرم، يك كالا معرفي مي‌شود و روي آن بسته اطلاعات محصول از جمله اينكه متعلق به چه فرهنگي است و از چه جنسي تهيه شده درج مي‌شود. ناگفته نماند در اين قضيه بايد دانشگاه‌ها هم پا به پاي صنايع دستي و ميراث فرهنگي وارد ميدان شوند و با طراحي مدل‌هاي خوب، ‌مستحكم، زيبا و خوش‌فرم به تناسب صنايع دستي در جذب هرچه بيشتر تلاش كنند تا مانند مرواريدي در صدف، ‌اين صنايع مرغوب و اصيل ايراني را در اختيار علاقه‌مندان در سرتاسر جهان قرار دهيم.
منتشر شده در روزنامه جوان