سختي تنهايي رو وقتي فهميدم که ديدم مترسک به کلاغ سياه   ميگه هرچقدر دوس داري نوکم بزن ولي تنهام نزار


قـــــــول داده اَم…

گاهـــی

هَـــر اَز گاهـــی

فــانـــوس یادَت را

مــیان ایـن کــوچـه هــای بـی چــراغ و بـی چـلچلـه، روشَـــن کنَــم

خیالـت راحـَــت ! مَـن هَمان منـــَــم؛

هَـنـــوز هَــم دَر ایــن شَــب هـای بـی خــواب و بـی خـاطـــِره

مـیــان ایــن کــوچـــه هـای تـاریـک پَـرسـه میزَنـَــم

اَمــا بـــه هیچ سِتـاره‌ی دیگـَری سَــلام نَخــواهــَـم کَــرد…

خـیالَـــت راحَــــت !




بعضی وقتا سکوت میکنی

چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی…

بعضی وقتا سکوت میکنی

چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…

گاه سکوت یه اعتراض …

گاهی هم انتظار…

اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که

هیچ کلمه ای نمیتونه

غمی که  تو وجودت  داری توصیف کنه!



مـیـــدونی وقـتی خــدا داشــت بـدرقــه ات می کــرد بـهــت چی گـفــت ؟

جــایـی کــه مـیـــری مــردمـی داره کــه می شـکنـنـت . . .
نـکـنــه غـصــه بـخــوری ، مــن هـمــه جــا بـاهــاتــم
 . . .

تــو تـنهــا نیـستـی ، تــو کــولـــه بـارت عـشـــق مـیـــزارم
 . . .

کــه بگـــذری ، قـلــب مـیــزارم کــه جــا بــدی ، اشـک میــدم
 . . .

که هـمــراهــیت کـنــه، و مــرگ کــه بــدونـی بـــرمیـگـــردی پیـشــم . . .




این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک

گاهی انتظار…

این سهم چشم های من است.

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم….

سکوت…

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان




شـــب اســـت…


کلنــجـار مـیــروم بـا خـــودم


بـا دلتـنـگی هــایـم بـا قـلــب له شده ام با غـرور شکسته ام


ســراغـش را بگـیرم…نـگیرم…بگیـرم…نگیـرم…


نــزدیـک صـبـح اســت.. دل را بــه دریــا زدم…


مـشتــرک مــورد نـظــر در حــال مــکالمــه می باشــد…




زمین قانون عجیبی دارد…
هفت میلیارد آدمو فقط با یکی از آنها

احساس تنهایی نمی کنی


و خدا نکنه که آن یک نفر


تنهایت بگذارد،


آن وقت حتی با خودت هم


غریبه می شوی…







بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود


چه بیقرار بودی زودتر بروی


از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی ...


من سوگوار نبودنت نیستم !!!


من شرمسار این همه تحملم ...




اعتماد مانند يك كاغذ است وقتي مچاله شود ديگر نمي تواند به حالت اولش برگردد..........

دنیا از این رو به اون رو بشه،
آسمونم به زمین بیاد ،..
بازم جای لبای من رو لبای توئه




تلفنت بوق اشغال میزند
 گوشی را بد گذاشته ای یا دلت را ؟
زندگــی…
از جایـی شروع مـی شود،
که بـی هوا…
بوسـیده شوی …!!!!


من و تو در کنار هم ، تو در آغوش مني و من غرق در احساساتم

سکوت سهم اين لحظه عاشقانه ، در قلبم فرياد ميزنم عشق من دوستت دارم صادقانه

هنوز چشمانم خيره به چشمان تو است

ديدن چشمهاي زيبايت آرامش من در اين لحظه ي عاشقانه است

هنوز هم سکوت…

با ديدنت شده ام مات و مبهوت…

دستانت را ميفشارم

تو مرا ميبوسي و من تو را در آغوش خودم ميفشارم

گرماي آغوش تو ، سر ميگذارم بر روي شانه هاي تو

سکوت را با صداي ترانه اشکهايم ميشکنم

تو گوش ميکني و با من همترانه ميشوي

تو اشکهاي مرا پاک ميکني و من اشکهاي تو را

ميبوسم گونه ي مهربان تو را

نميخواهم اين لحظه بگذرد اي خدا

کاش ميشد در کنار هم باشيم ، تا آخر دنيا

گفتي که کاش ميشد هميشه مال هم باشيم

نميخواهم روزي بيايد که جدا از هم باشيم

گفتم عشق ما بي پايان است

قلبم تا هميشه گرفتار قلب عاشق تو است

حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،

حالا که بي تو زندگي برايش بي معنا است

لحظه هايش بي تو هميشه گريان است

پس مطمئن باش لحظه اي نيز نميتوانم بي تو باشم

من عاشق توام نميتوانم لحظه اي جدا از تو باشم

ميفشاريم دستانمان را در دستان هم

آرام ميگريم در آغوش هم

چه کسی میگوید گرانی شده است!دوران ارزانیستببین چه ارزان دل میخرند و دل میبرند ! ببین چه ارزان دل میشکنند !آری ارزانیست دل ارزانست دل فروختن چه ازانترستخداوندا عجیب حراسانم از این ارزانی دل قیمتش همسان آب روانستآری ارزانیست!!!



    

بـــــــــــــرو!!!!
ترســــ از هیچ چیز نــــــــــבآرمــــوقتیـــــ یقینـ בآرم بیشتر از منـــکســـے בوستتـ نخـــــــوآهـــــــב בآشتـ...بیشتر از منــــ کســـے طآقتـ کمـــ محلی هآیتـ رآ نـــــــבآرב..بــــــــــــرو!!!!ترس برآے چهـ؟؟وقتے مے בآنمــیکــ روز متنفـــــــــــر میشی ـاز کسانیـ کهـبهـ خآطرشــــآن مـــَــن رآ از בستـــــ בآבے




 این روزها تنم گرمی


یک آغوش میخواهد

با طعم عشق نه هوس...! 

لبانم خیسی لبی میخواهد  

با طعم ناز نه نیاز.

تنی را میخواهم که 

روحم را ارضا کند نه جسمم را




خوشی با خوبی فرق دارد   بخاطر خوبی ها از خیلی خوشی ها باید گذشت

وقتی التماست کردم برای ماندن


فقط توی چشمهام خیره شدی


و هیچ نگفتی …..


من هم نگاهت کردم


می خواستم آنقدر توی چشمهایت زل بزنم که قانعت کنم


نرفتن قانع از بودن و


اما مگر می شد؟؟؟


می خواستم به خود تلقین کنم که نمی روی …


می مانی و باز حریم خالی بی کسی ام را با حرمت وجودت پر می کنی


می مانی و باز به این خلوت یاس آلود روحم امید می دهی


و اشک چشمامو با محبتت پاک میکنی


ولی اشک که روی گونه ام غلتید دانستم که رفته ای و برای همیشه رفته ای


بدون تو تنهای تنها می مونم عشق من.!




 فراموشت نشه اینجا

بجای هر دوتامون گریه کردم

فراموشت نشه عشقم

فراموشم کنی حالا که سردم.

فراموشت نشه

فراموشم کنی،

فراموشی آسون نیست !

فراموشم کنی یا نه

فراموشیت آسون نیست





 باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ,


آنقدر که یکی از این شب های لعنتی….

آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید….

هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد !!!

بعد همان جا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را…

روزی که دروغ می گوید ,

روزی که دیگر دوستم ندارد ,

روزهایی که دیگر مرا آغوش نمیگیرد ,

و روزی که عاشق دیگری شود…




 او هم آدم است…


اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت…

غصه نخور

اگر رفت گریه نکن

یک روز چشم های یک نفر عاشقش می کند

یک روز معنی کم محلی را می فهمد

یک روز شکستن را درک می کند

آن روز می فهمد که

آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده…!!!





میخوام برات قصه بگم  قصه ی آشنا شدن

عاشق شدن ، سکوت و غم قصه ی مبتلا شدن

میخوام برات قصه بگم، بگم از روزا و شبا

خون به دل ما میکنن اون آدمای پر جفا

گریه ی خون و درد وغم سکوت بین عقل و دل

نداره حرفی عاشقا ،عقلم شده بی آبو گل

قصه ی آشنا شدن، قصه ی آرزو شدن

یادم اومد غریبه ای ، تنها شدن تنها شدن

شب شد و من توی سکوت نگاه گرمت رو دیدم

میون تاریکی شب گریه ی چشماتو دیدم

اما تو ای رفیق خوب ، ندیدی گریه های من

اون روز و اون شب ندیدی گریه ی بی صدای من

اون کسی که خوند تو چشات درداتو فهمید با نگاه

اون کسی که دوست میداشت ، مواظبت بود با دعا

اون من بودم عزیزکم اما تو نشناختی منو

دعا میکردم واسه تو دعای اون مسافر رو

سفر به خیرمسافرم دعای من همراهته

نگاه من به آسمون دعای من به راهته

یادت باشه حرفای من، اون شب که گفتم نازنین

کاشکی بدونی تو یه روز منظور من چی بودهمین



دلتنگی یعنی ...


رو به روی دریا باشی ...

خاطرات یک خیابان ...

خفه ات کند ...



نـشـــانی ام را می خـواســـتـی ؟


هــمـان مـحـلــه ی قـدیـمی پـائـیـز ! مـنتـظرم هـــنـوز …


اما زرد اما خشــڪـ گاهی بیـاد می آورم تــو را زیـر پـا ڪه می مـــانـم …


=========================================


 زمزمه هایِ عاشقانه می خواهی ؟

مفتش ریخته همین حوالی !

ظاهر می خواهی ؟

جراه ها که نمر ده اند؛ بی کار هم نیستند صدقه سرِ

باورهایِ در هم ریخته ی ما !

عشق اما !

نیست که نیست که نیست

سرگرم شده ایم به همین بی ارزش هایِ با ارزش !

سر خم می کنیم برایِ چشمی و ابرویی

بی آنکه بدانیم همان چشم و ابرو

روزی سرمان را که هیچ خودمان را هم

به بادِ بی مهری می سپارد !

مرد می خواهد فهمیدنِ نگاه و نه کلام

درک کردنِ لبخند و نه عشوه

مرد می خواهد

چشم پوشاندن به تمامِ

روزمرگی هایِ پوچِ این روزها

و ماندن پایِ کسی که

دلش

روحش

هست و نیستش

همه ی دنیا را خبردار می کند

از لیلی وار بودنش


عكس هاي خودم

ادامه مطلب رمز داره هر كي مي خواد بگه كه 

فكر كنم آيا مي شود رمز داد يا خير

ههههههههههههههههههههههههههههههههه

ادامه نوشته

کاش یکی پیدا میشد وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون به جای این که بپرسه چته؟چی شده؟ بغلت کنه و

خوش آمــ‗__‗ـدی..
قدمت روی چشـ‗__‗ـم هایم..

بسـ‗__‗ـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایتـ‗__‗ـــ..

کفشهایتـــ را امــــــــا…

پنهـ‗__‗ـاטּ می کنـــم..

خیال رفتـ‗__‗ــטּ را از سر بیروטּ کنـــ

تکیـــــــــــــه گـــــــــــاهم بــــــــــاش !!!!!!

میخــــــــــــواهم سنگـــــــــــینی نگاه این مردم حــــــــــــسود شهر را تــــــو هم حـــس کـنــــی. . .

این مـــــــــردم نمیتــــــــوانند ببینند دستــــــــهایمان تا این اندازه به هم نزدیکنـــــد !!!!!



به سلامتی اون پسری که تمام گریه هاشو کرد بعد رفت دیدن عشقش..!


فکر نکرد که غرورش میشکنه..!


به این فکر بود که شاید عشقش با دیدن اشکاش مجبور به موندن میشه…..

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.
من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم

چشم مـےدوزم

زل مـے زنم…

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

” هــــیس…

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”

امآ…!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم


گاهی وقتا دلم میخواد بگم :من رفتم…باهات قهرم..دیگه تموم…دیگه دوستت ندارم..

 .وچقدر دوس دارم بشنوم :کجا بچه لوس؟غلط میکنی که میری!مگه دست خودته؟

 اما…نمیدانم چه حکمتیست که آدم همیشه اینجور وقتا میشنود: “به جهنم“   

گاه با عطر شقایق ...
گاه با رقص کبوتر ...
 گاه با چهچهه ی بلبل عاشق ،
می توان یاد تو کرد ...
شعرکی گفت ...
و در آن شعر ، دگر بار ، تو را خواند ..
صدا زد نامت ...
و به ناگه ، همان عطر دل انگیز بهاری 
از پی نام تو بر می خیزد ...
 
قلمم می رقصد ...
 
می نگارد ، حس سبز بودنت را 
 
تا سراسر پُر شوم از شادی و شور ...
 
 پر کشم تا اوج عاشق بودن و رنگی از دیوانگی بر روح و جان خود زنم!!!
 
این چنین است جانکم ...
 
گاه با لبخند زیبای رُخت 
 
عاشقانه ... یک نفس ...
 
تا اوج رویا می روم ...!!!

نه دیگر بـغـض در این گلو مانده …


نه اشـکی بر دل …


نه غبـاری بر لـب …


بـال هـم نبـاشـد ، می پرم تا آنجایی که مـآه مرا می خواند …


نمی دانم شـآد یا غمـگیـن …


نه بادی می وزد اینجا … نه بـآران می شناسم دیگر …


بـرگ ها هـم خشکشـان زده از این ســــــکوت طـولانی …


احسـآسم بی احسـآس شده است انگار …


نبـض ندارند رگهآیم …



نکند مـــــرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!






 

فضای اتاق سنگین

موزیک مثل سابق با طپش های دلم کوک نیست

خاطره ها یکی پس از دیگری خودی نشان میدهند

حس می کنم دارم از خود بی خود میشوم

صدایی در دلم پیچیده:نگران نباش،تنها نیستی

اما با هر پوکی که به سیگار میزنم

از پژواک صدا کم می کند

و...
دلتنگ تر میشوم



حواسَتـْـ بــِہ دِلَـتــْ باشَـد

آטּ را هَر جایــے نَگُذار ...

ایـטּ روزهـا دِلـْ را مـیدُزدَنـْد

بَعد کــِہ بــِہ دَردِشاטּ نَخُوردے

جاے صَنـْدوقِ پُسـتــْ آטּ را

دَر سَطـْلِ آشـْغالـ میــے اَنـْدازَنـْد

وَ تو خوبـْـ میدانــے دِلــے کــِہ الـْمثنــے شُد

دیگر دلـْ نمــے شود



جاذبه ی سیب ، آدم را به زمین زد


و جاذبه ی زمین ، سیب را !


فرقی نمیکند"سقوط"


سرنوشت ِ دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست






مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد …

مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست ….

می روم تا آنان که تواناترند …..

تو را به پوچ بودنت برسانند ………




خدایا!

من دلم قرصه!

كسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست

كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته

فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم

كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا كن ..






تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!





مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. 


مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. 


زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. 


مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. 


زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. 


مرد جوان: منو محکم بگیر. 


زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. 


مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. 

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن


 ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.


 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم


 را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در


 لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.








کوتاهی دستانم را به بلندی ستاره های اجابت برسان عید سعید فطر مبارک

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی

خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف ازین بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود

عید شما مبارک

کجایی ؟  همه دارن رو پشت بوم دنبالت می گردن

آخه ماه من می خوان ببینن فراد عیده یا نه !


عکسهای متحرک عید سعید فطر



در اين شب هاي عزيز مارو هم فراموش نكنيد

بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی

چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی

چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی

گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی

ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی

من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی

ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی

دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی

امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده پناهی

آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی

در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی


نکاتی راجع به شب قدر

۱ـ شب بیست و یکم که شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و بنا به بعضی از روایات شب قدر است ولی کسی که در شب های نوزدهم و بیست و یکم به عبادت می­پردازد، خداوند او را برای استفاده از شب بیست و سوم کمک می­نماید.

بنابراین در این شب ها برای درک شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بیشتر تلاش کنید. که متأسفانه برای مردم این مطلب درست جا نیفتاده است. برای همین است که مراسمات احیاء در شب بیست و یکم شلوغ تر از شب بیست و سوم می­شود.

2ـ کار ها و وعده های بعد از ظهر را لغو کنید تا بتوانید استراحت کرده و برای درک فیوضات شب آمادگی بیشتری داشته باشید و بتوانید به راحتی تا صبح بیدار بمانید.

3ـ غسل شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان را می­توانید از اول مغرب تا اذان صبح انجام دهید که البته بهتر است زودتر غسل کنید تا بقیه­ی اعمال را با غسل انجام دهید.

4ـ توصیه ی مهمی که همیشه داشته ام این است که وقتی وضو دارید دوباره وضو بگیرید؛ زیرا در روایت آمده است با وضوی مجدد نورانیت انسان مضاعف می­شود. تجربه نشان داده است که وقتی انسان دو بار وضو می­گیرد از لحاظ روحی بسیار جلوتر است یعنی نورانیت و معنویت را بیشتر احساس می­کند و در نتیجه هنگام مناجات با خدا، حال بهتری دارد و ارتباط روحی بهتر و کامل تری بر قرار می­کند.

پس در صورت توان دو بار وضو بگیرد و البته سعی کنید اول هر مرتبه ذکر بسم الله الرحمن الرحیم را نیز بگویید. در روایت آمده است که وضوی با بسم الله تمام بدن را شستشو می­دهد و کل بدن را پاک می کند.

5ـ در توسلات نگران جواب و استجابت دعاها نباشید. ما همانند فرزندانی برای پدر و مادری دلسوز هستیم که تمام حواسشان به این است که آنچه برای ما نافع است را فراهم کنند. بچه با عقل ناقص تر خود که نمی­داند باید چه چیزی بخواهد چون قدرت درک و فهم بالایی ندارد. حال آیا پدر و مادر به اندازه ی درک و فهم او به او لطف می­کنند؟ پدر و مادر آنچه را که به نفع او است برایش فراهم می­­کنند نه آنچه او می­خواهد چون آنها چندین برابر او از او اطلاع دارند و درک و فهمشان بالاتر است. لذا نگران لطف خداوند نباشید. وقتی می­خواهید وارد شب قدر شوید وظیفه ی خود را به خوبی انجام دهید و مقدمات را فراهم کنید.

6ـ از خدای متعال خیر دنیا و آخرت را بخواهید . هر چه بخواهید صدها و بلکه هزاران برابر به شما عطا می­شود چرا که در چنین شبهایی و بلکه همیشه غرق رحمت الهی هستیم وگرنه با این روسیاهی ، با این عبادات اندک و ناقص ، با این گناهان فراوان باید سریعا مؤاخذه شویم.

7ـ گریه نمک دعا است. فرازهای دعا را بدون اشک نخوانید و جلو نروید. اگر هم اشک ندارید تلقین منفی به خود نکنید و سلامی به امام حسین علیه السلام داده و بگویید:" یا اباعبد الله می خواهم برایتان گریه کنم پس شما مرا کمک کنید. چرا که فرمودید: من کشته ی اشکم" . لذا سعی شما در این باشد که اشک بریزید تا ان شاء الله بیشتر مورد عنایت خداوند قرار گیرید



ياد دارم كه تو روزي به نگاهم خنديدي حال ديدي كه خودت خنده مردم شده اي

کاش … کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند …اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنوددلخوش کرده ام که سکوت کرده ام …سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد …





همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!
یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …
که چگونه…..!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …


چه کسی می پرسید
   خانه دوست کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
   خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود
   با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا
   باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی
   بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد
   تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش
   که به آهنگ نسیم سحری می رقصید
   ولی امروز دگر خانه تهی ست
   قفل نفرت بدرش بسته کسی
   در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست
   بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست
   خانه متروک شده از نم بیرحمی ها
   تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت
    دیر زمانیست که در این خانه کسی
    ننهادست قدم با دل باز

   خانه دوست کجاست؟

  

 نفس می کشم هنوزنفس می کشم وقتی سال دیگری هم از پرواز تو گذشتو باز هم آخرین پنجشنبه سال آمد و آهسته از کنارم گذشت و من باز هم ندیدمتغبطه می خورم به این همه هیاهوهیاهوی بازماندگانی که برای دیدار عزیز سفرکرده شان عازم مزارشان هستندهر کدام گلی یا گلابی بدست دارندتا پرپر کنند به یاد خاطره عزیزشانیا مزارش را با بارانی از گلاب غسل دهند به یاد عطر عزیزشانو من امسال هم غبطه می خورمبه پنجشنبه های آخر سالی که تو را درآغوش گرفته اند در غیاب منغبطه می خورم به خروارها خاکی که تو را در بر گرفته اند بجای آغوش منخاکی که من تمام دنیایم را به دستش سپردم و حق دیدارش را ندارم!


نفس می کشم وقتی سال دیگری هم از پرواز تو گذشت
و باز هم آخرین پنجشنبه سال آمد و آهسته از کنارم گذشت و من باز هم ندیدمت
غبطه می خورم به این همه هیاهو
هیاهوی بازماندگانی که برای دیدار عزیز سفرکرده شان عازم مزارشان هستند
هر کدام گلی یا گلابی بدست دارند
تا پرپر کنند به یاد خاطره عزیزشان
یا مزارش را با بارانی از گلاب غسل دهند به یاد عطر عزیزشان
و من امسال هم غبطه می خورم
به پنجشنبه های آخر سالی که تو را درآغوش گرفته اند در غیاب من
غبطه می خورم به خروارها خاکی که تو را در بر گرفته اند بجای آغوش من
خاکی که من تمام دنیایم را به دستش سپردم و حق دیدارش را ندارم!



دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!!  
 دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !! 
 این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… 
فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن…
طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!! هه  دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت 

 


بازی وبلاگی....  


1.بزرگتریت ترس زندگی شما؟

فوت عزیزانم

2.اگر 24 ساعت نامرئی میشدید، چه کار می کردید؟

همه جا مي رفتم


3.اگر غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 ال 12 حرفی شما  را داشته باشد، آن آرزو چیست؟

قبولي توي دانشگاهبهترین ابزار سایت و وبلاگ


4.از میان اسب، پلنگ، سگ، گربه و عقاب کدام یک را دوست دارید؟

گربه رو دوست دارم ولي ازش مي ترسم

5.کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟

موش و گربه و پلنگ صورتيبهترین ابزار سایت و وبلاگ


6. در پختن چه غدایی تبحر ندارید؟

بستگي داره چي بخواين انواع برنج و خورشت


7.اولین واکنشت موقع عصبانیت؟

اول قرمز شدن 

بعدش دادن جواب به طرف مقابل

8.با مرغ-دریا-خسته و اورانیوم یک جمله بسازید؟

كنار دريا با خستگي مرغ خوردم و اورانيوم رو تو آب انداختم


9.دو بیت شعر که خیلی دوستش دارید؟به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد 
دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
10.اگر بخواهید با تونل زمان فقط یک روز از زندگتون در حال، گذشته و آینده سفر کنید، آن روز کدام است؟
روزي كه بدونم دانشگاه قبول ميشم و زندگيم در چه حاله

11.شما چه رنگی هستید و چرا؟

قرمز ....چون زود عصباني ميشم


12.اگر قرار باشه از ایران بروید، کدام کشور را برای زندگی انخاب می کنید؟

دبيبهترین ابزار سایت و وبلاگ


13.بهترین اس ام اس موجود در این باکس گوشیتون؟

به زنه ميگن چند درصد از دعاهات مستجاب ميشه ميگه فقط 50%ميگن از كجا فهميدي ميگه دعا كردم شوهرم خرپول باشه خر هست ولي پول نداره


14.اگر قرار بود سه نفر از آشناها رو امشب به مهمونی دعوت کنید، اون سه نفر چه کسانی هستنند؟
فقط دوستام وگرنه كي حوصوله مهموني براي آشنا داره
15.اگر قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه زندگی حذف کنید، اون کلمه چی بود؟
خيانت و دروغ


16.کسی رو که می خواهید ملاقات کنید؟
امام زمان(عج)

17.اسم دیگه برای وبلاگتون انتخاب کنید؟
خرت و پرت هاي يك دختر تنها.
For You

18.خودتون رو شبیه چه میوه ای می دونید؟
موز
بهترین ابزار سایت و وبلاگ

19.سه خصوصیات اخلاقی بد شما؟
زود ناراحت ميشمHeart Smile
زود عصبانی میشمبهترین ابزار سایت و وبلاگ
خيلي رك هستم 

20.کاش....
 هر چه زودتر امام زمان ظهور کنه،
دانشگاه قبول بشم،بهترین ابزار سایت و وبلاگ 
همه به آرزوهاشون برسندبهترین ابزار سایت و وبلاگ

ولادت اقا امام زمان (عج) مبارك

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير
باران بيار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن!

«يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل
دستي براي من بده از دورها تکان...




خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است 

 

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید 

 

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

  

می‌روم بار دگر مستم کند

بی‌سر و بی‌پا و بی‌دستم کند

  

می‌روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

  

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمام خویش را

  

با همه‌ی لحن خوش آواییم

در به در کوچه‌ی تنهاییم

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه‌ی تو از همه پر شورتر

  

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

  

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی

مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

  

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه‌ی ما را عطشی دست داد

  

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

  

نام تو آرامه‌ی جان من است

نامه‌ی تو خط امان من است

  

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

  

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

 

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

  

دل مستمندم ای جان، به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

 

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

 

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه‌ی پیغمبران را

 

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید


روزی میرسه دل تو هم برای من و گذشتمون تنگ میشه سراغم را میگیری فقط خدا کنه اون روز خیلی دیر نشده باش

یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی

داشتن با هم قایم باشک بازی  می کردن

نوبت به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد

اما هر چه گشت از عشق خبری نبود

فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ

قایم شده دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یه خار بزرگ

برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند

شد وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده

و دیوونگی که خودشو مقصرمی دونست تصمیم گرفت که

 همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد 

دیوونگی شد عصای عشق134967528814.jpg

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

گفتم:میری؟

گفت:آره

گفتم:منم بیام؟

گفت:جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر

گفتم:برمی گردی؟

فقط خندید…..

اشک توی چشمام حلقه زد

سرمو پایین انداختم

دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد

گفت:میری؟

گفتم:آره

گفت:منم بیام؟

گفتم:جایی که من میرم جای۱ نفره نه ۲ نفر

گفت:برمی گردی؟

گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره

من رفتم اونم رفت

ولی

اون مدتهاست که برگشته

وبا اشک چشماش

خاک مزارمو شستشو میده.

exis-night gallery-61820.jpg

خاله ریزه

ادامه نوشته

گل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را  لطفا نگوید کسی “ دوستم داشته باش ”  این یک قلم جنس را نداریم!

عروسی مان خوب برگزار شد...!

حالا در خانه خودمان نشسته ایم...

و این اولین "شب" آرامش ماست...

هنوز لباس عروس و کت شلواری بر "تن مان" است

خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست!

که پس از سال ها بهم رسیده ایم...

با همان "لباس عروس" بر میخیزم

و دو نخ سیگار میاورم و روی "پاهایت" مینشینم...

یکی بر لب "من" و دیگری بر لب "تو"

چشم هایمان میخندد...!

میدانم امشب چه خبر است!

و این هم "شیرین ترین" سیگار دنیا خواهد شد!

چشم در چشم دست در دست و چند "پک عمیق"

و فضای خانه مه آلود میشود...

ناگاه لای انگشتانم داغ میشود!

و از این "رویای شیرین" بیرون می آیم...

یادم می آید "تو" سال هاست رفته ای بی معرفت

و من هنوز با هر نخ "سیگار" غرق رویای تو میشوم...

آه...

واقعیت را بی خیال بیا دو نخ رویا بکشیم!

h9915_68622_39094658768507.jpg

گاهی وقتا اونقدر دلتنگش میشوم که...

دلم میخواهد ببینمش...

"حتی"

با دیگری...

p7433_1boqz.jpg

خاله ریزه&محمدرضا

ادامه نوشته

تاب تاب عباسی خدا کجا بودی؟مگه قرار نبود من نندازی!؟

شک نکن...!

آینده ای خواهم ساخت که

"گذشته ام"جلویش زانو بزند...!

قرار نیست من هم دل کس دیگری را بسوزانم...!

بر عکس کسی را که وارد زندگیم میشود

آنقدر خوشبخت میکنم که

به هر روزی که جای "او" نیستی به خودت "لعنت" بفرستی...!!!

e46ql9xvhv59ji9x0clg.jpg

هی پسر!

من زنم

اما زخمی که به دلم گذاشتی

خیلی عمیق تر از پک های مردانه ایست

که تو هر روز به سیگارت میزنی

7tu3132nx0y5jvbwwseu.jpg

کوچکتر باشد یا بزرگتر

چه فرقی میکند؟باید آنقدر مرد باشد که پای حرفش

بماند تا به آرامش برسی!

وگرنه هر "نامردی" بوی "دوستت دارم"های الکی میدهد...

485264_356800977765063_1706827142_n.jpg

زنان سرزمینم

من بابت مردان سرزمینم عذر میخواهم

مردانی که غیرت را کنار گذاشته اند تعصب بر دوش گرفته اند

مردانی که بر تو چشم میدرانند

مردانی که با چشمای هیزشان تو را میپایند

مردانی که به اسم مواظبت از تو تو را زندانی میکنند

مردانی که در خیابان آزادی را از تو میگیرند

مردانی که تو را وسیله ای برای فرو نشاندن هوس خویش میدانند

مواظب خودت باش من چشمم از مردان سرزمینم خون میگرید

مواظب خودت باش...

648708_qxpgto2b.jpg

زن که باشی میترسی!

از کوچه های خلوت غروب های خلوت از خیابان های بدون عابر...

با صدای موتورها و دوچرخه ها ترس های کوچکی داری...

به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم زنانگیت محکومت میکنند...

زیبایی ات زیر سلطه هوس میرود و همیشه این تویی که مقصری...!

1363214945_298594_444240385619157_831048038_n.jpg

میم مثل ما

میم مثل مادر

میم مثل مرگ

میم مثل مادری که دختر بودنش بخاطر طلب باباش به یه پیر مردی پا داد!

مثل مادری که تو شانزده سالگی کهنه بچه میشست!

مادری که به خاطر تولد همون بچش روزها تو خونه ها کلفتی میکرد و

شبا تو آغوش مردی هوس باز نفس نفس میزد...

مثل مادری که از درد اینکه فردا به بچه اش نگن"حروم زاده"درد خوابیدن

با چند نفر تحمل کرد...

و همون بچه دیروز بخاطر(مثلا)عشقش به مادرش گفت:هرزه

مادری که بهشت زیر پاهاش چه فاحشه باشه چه پاک

f31ezc46jsmks7p5kydd.jpg

سلام به همه دوستای گلم نبود چند روزه آجی عزیزم به خاطر خرابی سیستمش نگران نباشید...

نظرات خوبتونم به دستمون رسیده منتها من به صفحه نظرات دست نمیزنم تا آجیم خودش تاییدشون کنه...

امیدوارم تا اینجا از همکاری های من و آجیمون خوشتون اومده باشه...

خاله ریزه&محمدرضا

ادامه نوشته

هرزه شدی فکر میکنی با کلاسی؟؟؟واسشون هیچ ارزشی نداری وقتی با لباسی

دخترک بود و پسری هوس باز.

مشروب بود و سیــگار.

پسر گفت : مگه عاشق نیستی ؟

 یه عاشق باید به حرف عشقش گوش بده.

دخترک عاشق بود و حاضر بود هرکاری کنه تا پسر باهاش بمونه.

پس قبول کرد.

پسر شروع کرد به بوسیدن .

دخترک فکر کرد عشق بازیه

لباس دریده شده / س ک س / شهوت / بکارت پاره شده

اشک های دخترک / خنده های پسر

دخترک فهمید چه بهای سنگینی دارد عاشق ماندن

دخترک ماند و خاطراتش / پسرک امـــــــا رفت

دخترک قصه ی ما 

 به یاد عشق بازیه اولش شد : فاحــــــــــــــشه !!

آری دخترک دخترک قصه ی ما فاحشه نام گرفت.

 این بود داستان معشوقه ای

که فاحشه  نام گرفت!

e497_hec568icaro06vgqefu.jpg

رسما به بعضیا باید گفت:عزیزم شما نه دافی نه پافی...

شما یه گافی که روزگار داده وسط خلقت!

2cr60co[1].jpg

خاله ریزه&محمدرضا

مورچه ای را مسغره میکردم که عاشق تفاله چای بود خودم را فراموش کردم که عاشق آشغالی بودم!

مرد بودن  به تعداد زنایی که زیرت خوابیدن نیست !

مرد بودن زن رو به چشم عروسک دیدن نیست.به خدا نیست

مرد بودن یعنی رفتن زیر بار یه کوه تعهد...

مرد بودن یعنی یه دنیا غیرت

و تعصبی که هم زن احساس آرامش  و امنیت کند و هم مرد.

کلمه مرد حرمت داره

07923172760592710065[1].jpg

این پسرایی که همیشه ته ریش دارن

اینایی که هی نمیگن عزیزم و قربون صدقت نمیرن

 فقط بعضی وقتا با یه جمله بهت می فهمونن دوست دارن

اینایی که هیچوقت موهاشون بلند نیست

اینایی که صداشون مردونست

اینایی که وقتی ازشون جدا میشی

 تا یه ساعت دستات بوی عطرشونو میده

همونایی که وقتی کنارت نشستن

بهت اس ام اس میدن دوست دارم

اینایی که وقتی ازت دلخورن

باهات حرف نمیزنن دوست داری محکم بغلشون کنی

اینایی که شبا موقع شب به خیر گفتن میگن مال خودمی

اینایی که بد دهن نیستن

 و وقتی فحش ازت میشنون میگن بی ادب

اینایی که دستاشونو با دوتا دستت باید بگیری

همونایی که وقتی عصبانی میشی و داد میزنی

 بغلت میکنن و میگن باهم حلش میکنیم

همینطوری عاشقت میکننا!

حواست باش!

1367655465_2.jpg

دستش را بگیر

 با عشق نوازشش کن
 
 دعوتش کن به یک رقص

 بگذار با قدم‌هایی‌ که به سویِ تو می‌‌آید
 
 از خودش دور شود

 شاید نمی‌‌دانی‌
 
 آغوش یک مرد

 گاهی‌
 
 دنیایِ زنی‌ را خراب می‌‌کند
 
و گاهی‌ آباد

 دستش را بگیر
 
 نوازشش کن

 دعوتش کن به یک رقص

 حواست باشد

 دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمی‌‌کند

به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد
 
 باید گفت خدا قوت
98.jpg

خاله ریزه&محمدرضا

ادامه نوشته

بد جور با دلم بازی میکنی شب هایم درد دارند!وقتی نمیدانم چراغ اتاقت را کدام لعنتی خاموش میکند...

از من س ک س میخواهی اما آیا دوستم داری؟

هنوز حتی دوستت دارم بر لبانت جاری نشده

 از لمس تن من سخن میگویی ؟

به هستیم سوگند

 ما دختران لمس که میشویم

 سه بخش میشویم در ذهن همه

 .. فا ح شه . . .

با س ک س جلو میایی ومیخواهی ماندگار شوم ؟

به تمام هستی ات سوگند

 بدون هم آغوشی با احساساتم

 چنان جذبت میکنم گویی هزار بار همخواب بودیم .

                                              . . فقط حس مرا درک کن . .

              تقدیم به همه دخترای نجیب و عاشق
84afc7fd9d168c5549c4b54c7d04ea2f.jpg

سلام فاحشه...

تعجب كردی؟

میدانم در كسوت مردان آبرومند،

اندیشیدن به تو و گفتن از تو ننگ است

اما میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!

چه گناه كبیره ای…

میدانم كه میدانی همه تو را پلید می دانند

 من هم مانند همه ام

راستی روسپید!

 از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو

زنی زنانگی اش را بفروشد كه

 نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند

اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است

مگر هردواز یك تن نیست؟

 مگر هر دو جسم فروشی نیست؟


تن در برابر نان ننگ است

بفروش...

 تنت را حراج كن…

من در دیارم كسانی را دیدم كه

 دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان


شرفت را شكر كه اگر میفروشی

از تن می فروشی نه از دین

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میكنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان بعد از افطار كار می كنی،

محرم تعطیلی.

من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه،

جمعه بازار دین خدا را براه كنم، زهد را بساط كنم،

غسل هم نكنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!


  فا ح شه

دعایم كن

z775v4a7v3aoyg066uao.jpg

در همین حوالی هستند كسانی كه تا دیروز میگفتند

 بدون تو حتی نفس هم نمیكشند

 ولی امروز در اغوش دیگری نفس نفس میزنند

iuwwev5vc4a7816qw5mz.jpg

این بار چشمانم باز بود

كه تو گم شدی

پیدایت كه كردم

در آغـــوش دیگــــری بودی

46930854736109387466[1].jpg

خاله ریزه & محمدرضا

ادامه نوشته

روز مادر و روز زن بر همه مبارك باد


یاد دارم کودکی بودم خرد 

با صدای گرم مادر 

هر صبحدم 

در میان بستری نرم و تمیز 

می گشودم چشم بر نور سفید 

می گشودم دل بر نور امید 

یاد دارم سفره خانه ما 

بوی سنت می داد 

داخل خانه ما 

جلوه ای زیبا داشت 

از زن ایرانی 

جلوه ای از یک شمع 

ذره ذره می سوخت 

و نداشت پرو ایی 

که به آخر برسد 

کودکم هوش بدار 

قبر مادر اینجاست 

جای مادر خالیست 

دل من تنگ شده 

مادرم دیگر نیست 


مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم ای عطر ناب زندگی

مادرم ای شعله ی بخشندگی

مادرم ای حوری هفت آسمان

مادرم ای نام خوب و جاودان

مادرم ای حس خوب عاشقی

مادرم خوشتر ز عطر رازقی

مادرم ای مایه ی آرامشم

مادرم ای واژه ی آسایشم

مادرم ای جاودان در قلب من

مادرم ای صاحب این جسم و تن

مادرم می خواهمت تا فصل دور

مادرم پاینده باشی پر غرور

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من


راز زندگي

در افسانه ها آمده است روزي كه خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آن ها خواست تا براي پنهان كردن راز زندگي پيشنهاد بدهند يكي از فرشتگان به پروردگار گفت آن را در زير زمين مدفون كن فرشته ديگر گفت آن را در زير درياها قرار بده و سومي گفت راز زندگي را در كوه ها قرار بده ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عم كنم فقط تعداد كمي از بندگانك قادر خواهند بود آن را بيايند در حاليكه من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد در اين هنگام يكي از فرشته ها گفت فهميدم كجاست اي خداي مهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ كس به اين فكر نمي افتد كه براي پيدا كردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه كند

و خداوند اين فكر را پسنديد

رمان عاشقانه براي رهايي از روزهاي بدون تو

رمان بسيار قشنگ براي رهايي از روزهاي بدون تو

رماني فوق العاده قشنگ 

خلاصه داستان:

رها كه در يكي از موسسه ها كار مي كنه 

كه رييس اون موسسه حاجي هستش كه يك پسر داره به نام متين كه براي يك هفته مياد به جاي حاجي كار كنه و اين آغاز يك عشق است ........ 

رمان عاشقانه و غمگين 

منتظر نظراتتون هستم 

دانلود كتاب

دكلمه

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی…
امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…
از من بریدی و از این آشیان پریدی…

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… ))

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…

باور کن…

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…