خانواده محترم شهید چمن سرا


"ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تو این سالهایی که بی تو گذشت
دارم با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقع ها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میون یه میدون مین
واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سرخاک تو
که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثه کوه پشتمه"
بیست و نهم آذر96
سیزدهمین سالیست که نیستی ....
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است ....
روحت شاد ای بزرگترین وعزیزترین
خالصانه آمدهایم تا زیارتتان کنیم و با دلهای خسته اما امیدوار، خدا را در این
مکان اهورایی با بغضهای شکسته فرا بخوانیم و بگوییم که شهدا!
ما شما را فراموش نکردهایم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هویزه،
طلائیه، بستان، صدای غرش توپها، حسین فهمیدهها و باکریها،
چمرانها، آوینیها و ... فراموش شدنی هستند؟
نه، ما آمدیم تا بگوییم که شما در روح و باطن ما جای دارید.
آمدهایم تا بگوییم هان ای عاشوراییان! عاشورایی دیگر در پیش است.
آمده ایم تا هوار بزنیم: های ای شهدا، راه شما، اندیشه شما و تفکر
شما در روح و روان جامعه ایرانی جای دارد.
ای شهدای گمنام و ای غلطیدهشدگان در سربهای سرد و سنگین
که به عشق مام میهن و انقلاب و اسلام، سر بر سودای عشق گذاشتید.
اینجا کجاست؟ ما کیستیم... شما که بودید؟ و کجایید؟
بر مزار کدامتان بگرییم که بغض امان نمیدهد، بگرییم، گریه مگر دوا کند .
میگرییم اما زهی تاسف که گریه نیز دوا نمیکند ...
سی وهفتمین سالگرد شهادت
مفقود الاثر شهید
ولی اله چمن سرا
آستان مقدس امامزاده صالح (ع)
پنجشنبه13مهرماه96
اى نشان بى نشانها! اى آیینه نور! اى راز سر به مهر! اى بیکران!
تو آن روز خروشیدى و امروز... باور نمىکنم که با آن همه خروش در خاک خفته اى! اى که حضور دریایى تو در آسمانها جارى تر از رودهاست! هنوز تپش امواج پرخروش غیرتت لرزه بر اندام دشمنان مى افکند.
ما خفتگان در ساحلت غرقه به طوفانیم و تو چه آرام، در پهنه بیکرانت، حیرتمان را به نظاره نشسته اى. چه زیباست قاب عکس خالى ات بر دیوار قلبمان. هنوز در صفحه صفحه تاریخ ، تفسیر حدیث جاودانگى ات را مىنویسند و چه زیباست شعر دلتنگى هامان.
هنوز کوچه ها در انتظار ترنم گامهاى سبز تواند. آسمان تاریک شهر در التماس تابش چشمهاى توست.
اى نور!
چگونه در عمق دلواپسى هامان تابش ات را به خاک بخشیدى. اى تفسیر سرمستى و اى نغمه شوریدگى!
نزدیک است پرنده قلبم در کنج تنهایى جان سپارد.
گوش کن! ثانیه ها به امید بازگشت تو در تپش اند . دل من تفسیر کتابنامه انتظارت را تا انتهاى جاده هاى بى کسى از بر کرده است، تا شاید آغاز کنى روزى را مثل آغاز بهار.

بسم رب الشهدا
دلم تنگ شده برا اینجا نوشتن
از شهدا ...
فقط همین ...
....
در گمنامی هم مشترکیم
تو پلاکت را گم کرده ای و من هویتم را ...
ای شهید گمنام ...
شهید گمنام سلام
شهید گمنام بگو حرف دلت رو تا کی می خوای سکوت کنی شهید گمنام بگو پس کی می خوای فکری برای بغض تو گلوت کنی راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره راستی مادر نصف شبا با گریه از خواب می پره راستی بابات چند ساله دق مرگ شدو عمرش سر امد راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره خودم می دونم شرمنده ی پلاکتم به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم باشه دیگه کل وصیت هاتو اجراء می کنم تو فقط غصه نخور باشه دیگه فکر برا اشکای رهبر می کنم باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم.
شهردار ناحیه 4 به ديدار خانواده شهدا پرداخت . به گزارش روابط عمومی شهرداری منطقه 5 و به نقل از روابط عمومی ناحیه 4 : در این دیدار صمیمانه و معنوی ، اکبر عباسی شهردار ناحیه بیان نمود پاسداشت خون شهدا و قدراني از اين خانواده هاي برگزيده وظيفه همه ، مخصوصاً مديريت شهري شهرداري تهران مي باشد لذا با توجه به اهميت اين موضوع و دستور اكيد شهردار تهران ، ديدار و رسيدگي به مشكلات اين عزيزان ازدغدغه هاي اصلي مديريت شهري مي باشد .گفتني است : در اين ديدار صميمي ، همسر شهيد به ذکر خاطراتي از شهید چمن سرا پرداخت و در پايان مراسم جهت تشکر و قدراني ، لوح تقدير به اين خانواه معزز و معظم اهدا شد . روحش شاد و یادش گرامی
شهيد «ولي الله چمن سرا» نوزدهم اسفندماه 1317 در مراغه ديده به جهان گشود. وي تحصيلات خود را به دليل مشكلات تا پنجم ابتدايي بيشتر نتوانست ادامه دهد. در سال 1343 به استخدام ژاندارمري درآمد. با شروع تجاوز دشمن بعثي به خاك ميهن اسلامي وي نيز مانند ديگر امت حزب ا... به صفوف رزمندگان اسلام پيوست و سرانجام در 21 مهرماه سال 1359 در كربلاي خرمشهر در نبرد با دشمن بعثي به درجه رفيع شهادت نائل آمدولی تاکنون پیکرمطهر این شهید مفقود می باشد...
روحش شادوراهش پررهروباد.
جـزئیات شـهادت
کـشور شـهادت :عراق
مـحل شـهادت :ام الرصاص عراق
نـحوه شـهادت :حوادث ناشی از درگیری
وضـعیت پـیکر :نامـشـخـص(مفقودالاثر)
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدای تـهران
قـطعـه :۵۰
ردیـف :۱۱۰
شـماره :3
در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در شهرستان سیروان استان ایلام دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات خود را در روستای چگنی ب پایان رساند. شهید در سال 56 در هنگام مبازه با رژیم ستم شاهی به علت توزیع پوستر و رساله امام خمینی(ره) توسط ساواک دستگیر و دو ماه تحت شکنجه ساواک قرارگرفت.
وی ازآغاز جنگ تحمیلی با ایل خزل در جبهه میمک حضور داشت و تا روز شهادتش مستمر در جبهه بودند.
فرمانده گروهان یکم از گردان 503 شهید بهشتی از لشکر 11 حضرت امیرالمومنین استان ایلام در روز عید 65 در جبهه ی چنگوله در حین درگیری با دشمن بعثی بااصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت رسید.
ازاین شهیدبزرگوارچهارفرزندبه یادگارمانده است.
قسمتی از وصیت نامه شهید:
همواره تحت امر ولی فقیه باشید.

استاندار ایلام در دیدار با خانواده شهید سام محمدی گفت: فرزند شهید ذخیره بزرگی است که نظیر ندارد و اجر تربیت فرزند شهید نیز بسیار عظیم است.
به گزارش روابط عمومی استانداری ایلام، مهندس اعلایی بطور سرزده با خانواده شهید محمدی دیدار و خانواده این شهید والا مقام را مورد تفقد ودلجویی قرار داد.
لاله افتخاری رئیس فراکسیون قرآن و عترت و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که در این دیدار حضور داشت، گفت: امیدواریم در آینده، همین فرزندان شهداء نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی باشند.
ایشان از آمادگی مجلس برای نشر پیام شهدا و خانواده محترمشان از طریق این نهاد خبر داد.
شهید سام محمدی در تاریخ 1/1/1365 در منطقه عملیاتی میمک به درجه رفیع شهادت نائل گردید، از این شهید بزرگوار 3 فرزند پسر و یک فرزند دختر به یادگار مانده است.
آدرس مزار:بهشت زهرا قطعه50ردیف86

مرتضي كرمي نماينده ايلام و عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي اواخر هفته گذشته طي يك سانحه رانندگي در استان همدان مجروح و براي درمان به بيمارستان پارس تهران منتقل شده است.
غلامعلی حدادعادل عصرامروزدوشنبه23آذر1383باحضوردربیمارستان پارس ازمرتضی کرمی نماینده مردم استان ایلام که براثرسانحه رانندگی مصدوم شده است،عیادت کرد.30آذر83مراسم تشييع پيكر مرحوم كرمي با حضور رئيس، نمايندگان مجلس و خانواده و بستگان آن مرحوم در محل مجلس شوراي اسلامي برگزار شد.
رئيس مجلس در اين مراسم از مرحوم كرمي بعنوان نمايندهاي فعال ياد كرد و گفت: آن مرحوم داراي روحيه جوانمردي بود و هميشه در حاليكه وضو داشت به مردم خدمت ميكرد كه اين نشانه اخلاص آن مرد بود.
پيكر مرحوم كرمي پس از مراسم تشييع در ايلام، براي خاكسپاري به زادگاهش هليلان منتقل شد.
سلام بابا!
حال همه ماخوب است اماتوباورنکن...
دلمان برای دیدارت تنگ است...
یادت را به شمعدانیها پیوند زدم که هیچگاه زرد نخواهد شد...
همیشه سبز وپرگل ازیادت،خاطراتت،حرفهایت،نگاهت،صدای خنده هایت برطاقچه ی خیالم است.
چه صبورومهربان بودی.یادت گرامی وروحت شاد.
(شادی روحشون صلوات)
آنجا ناله میزدن چرا آقامان نمیاد
اینجا خون به قلب مهدی زهرا شده.
آنجا سربند مهدی با عشق میزنن
اینجا غیرت میدن و عشق تمدن میخرن.
آنجا رفتن رو مین که دنیا را رها کنیم
اینجا ویلا و تجمل ر و دلار نشان مین.
یکی محزون یکی خنده شیوه آنها نبود
این طریق نبوی و سیره مولا نبود.
خانه خشتی سزای مادر شهید نبود
روی بوم خانه ها جز پرچم حسین نبود..
یا اباصالح پس کی میای؟
کوچه های شهر ما بی روضه و دعا نبود
رهبر غریب ما ان روزا دلگیر نبود
صورت شبیه ماهش انقد پیر نبود.
رد پای شهدا، تو زندگی ها گم شده
شیوه عصر جهالت، شیوه مردم شده.
مددی کن که شبیه شهدا پاک شم
ذکر یابن العسگری بگیرم و خاک شم....

مزارپدرشهیدم درامامزاده عباس(ع)وپدربزرگم (شیخعلی محمدی)که بارفتنش یک باردیگریتیمی راحس کردم...روحشان شاد
یه صلوات برای شادی روحشون
هدف ازحضورخلق حماسه سیاسی بودکه بحمدالله محقق گردید.
ازهمه دوستان عزیزم که منودراین راه کمک نمودن کمال تشکررادارم.

متولداسفند1364 روستای چگنی شهرستان شیروان وچرداول وفرزندپاسدارشهیدسام محمدی
حامی جوانان عزیزتهرانی ورفع بیکاری ومشکلات اقتصادی آنان باایجاد فرصت های شغلی حامی جامعه ایثارگران وخانواده های شهید وکوشش درادامه دادن راه واهداف شهدا حامی حقوقدانان گرامی وتمامی افرادی که با دستگاه قضایی در ارتباط هستند وتلاش درجهت رعایت حقوق شهروندی برای تمامی تهرانی های عزیز حامی قومیت های مختلف مقیم در تهران شهری که متعلق است به تمامی ایرانیان
مدیرمسئول نشریه فانوس کارشناس پیشگیری ازوقوع جرم دادگستری تهران مسئول دفترامورایثارگران دادگستری مدیرعامل شرکت تکتم تجارت یاس مدیرموسسه ماهان نمایندگی استان ایلام درسال 87تا90 مدیرموسسه آموزشی طرح نوین اندیشه نمایندگی ایلام دبیر تشکل دانشجویی جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده الهیات فردوسی مشهد مدیرآموزشگاه کامپیوتر فنی وحرفه ای تکتم تدریس خصوصی دروس عربی وکامپیوتر
"ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تو این سالهایی که بی تو گذشت
دارم با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمس آغوش تو
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقع ها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میون یه میدون مین
واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سرخاک تو
که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثه کوه پشتمه"
سپاس ازمیلادجان خودم که این شعروتقدیم کردن
گل وقرآن وقاب عکست بابابرروی مزارت

مزارسبزرنگ پدرشهیدم درامامزاده عباس(ع)شهرستان سیروان ایلام

گنبدنورانی زنده یادمرتضی کرمی درروستای شیراوندهلیلان

باز دلم هوای نوشتن کرده.باز می خواهم از تو بنویسم از تویی که تنهایمان گذاشتی از تویی که دلتنگ دیدن روی ماهت هستیم و تو...
این روزهای تکراری و این زندگی فلاکت بار، این شب های تکراری و بدون همدم را با یاد تو و حضور ستاره آسمانم و آن ستاره کوچولو میگذرانیم.
براستی که چه بیهوده تکراریست دنیا.
من با این روزها و شب های بی پایان و دیوهای انتظار و تنهایی دست و پنجه نرم می کنم و از تو هیچ خبری نیست، تنها آرزویم باران است و ستاره.
گاهی که پای صحبت با دلم می نشینم به او می گویم یعنی رفت؟ و دلم جواب مرا با سکوت میدهد.
سکوتی که اصلاً دوستش ندارم.
سکوت را دوست ندارم، شاید چون از سکوت می ترسم.
شاید چون سکوت مرا یاد انتظار می اندازد.
یاد این می اندازد که همه روزی می روند و تنهایت می گذارند و آن کسی که دوستش داری از همه زود تر میرود.
بابای خوبم فردا هیجدهم اسفنداست.سال64 رابیادداری ؟
تولدفرزندت رافراموش کردی وبه جبهه های نبردرفتی ودیگرنگاه های منتظریونست راندیدی
یونس سالهاست چشمش به قاب عکس باباست که می آیدوفردامیشود28سال که منتظراست بابایش اوراببیندواونیزبابایش
شهیدمرتضی کرمی وپسرش میلاد-من وپدرشهیدم سام محمدی

نامه ای رو مینویسم روی بال قاصدکها
شاید اونجا روی ابرا برسه به دست بابا
مینویسم که تن من، بعد رفتنت تکیده
هر چی اشک بوده تو چشمام روی عکس تو چکیده
نازنین بابای خوبم اونجا حالتون که بد نیست؟!
غصه با اون همه سایه، خونتون رو که بلد نیست؟!
بابا از وقتی که رفتـی حال من خیلی خرابه
قصه ندیدن تو ؛ قصه تشنه و آبـــــه
من بلور اشک خیسم که تنم رو گونه هامه
اسم تو گوشه ی لبهام مرهم زخم صدامه
گفته بودی که می مونم تا که از سفر بیایی!
اومدم اما نبودی مهربون بابا کجایی؟
بابا جون تو آسمونا آدماش چه جوری هستن؟
راسته که بی غم و غصه رو ستاره ها نشستن!
مادر اینجا؛ لب ایوون با غم و غصه نشسته
کاشکی بودی و میدیدی که چه جور دلش شکسته
یه سلام خالصانه بچه ها واسه تو دارن!
چند تا بوسه هم گذاشتن که برات هدیه بیارن
نازنین بابای خوبم ؛ دل من واست هلاکه
کاش ببینمت دوباره، حیف! که خونت زیر خاکه
در جواب نامه بنویس که یه شبی می یای به خوابم
یا که تا روز قیامت واسه دیدنت بخوابم!!!؟
روزگارتون چه جوره؛اونجا هم دلواپـسی هست؟
واسه پاک کردن اشکات توی آسمون کسی هست ؟
اگه نیست که من بمیرم تا که دستاتو بگیرم
همدم خستگی هات شم بگم از زندگی سیرم!
تو کدوم حادثه میشه پرسه زد توی نگاهت؟
از کدوم پنجره میشه رفت و شد غبار راهت!؟
یه سبد بغض غریبی گوشه نامه گذاشتم
هدیه منم همینه چیزی جز گریه نداشتم
میشینم شاید یه روزی برسه جواب نامه ات!
واسه من فرقی نداره حالا باشه یا قیامت؟!
برگی ازخاطرات محمدعزیزدروبلاگش
20 مرداد 83 مسافر تهران بودیم برای یک زندگیه تازه ، برای من که دهنم بوی شیر میداد کلی ذوق و شوق در دلم بود،یکی که برای بدرقه اومده بود گفت: خوش بحالت میری تهران تو خونتون یه دکمه هست بزنیش هرچی بخوای بهت میدهوکسای دیگه حرفای خنده داره دیگه،نمیدونم دیدشون از نمایندگی مجلس چی بودما که اومدیم تهران تا بابا دوروز دنبال خونه گشت ما تو پارک لاله خوابیدیم که مرتب باغبان اونجا چمناروخیس میکرد و ما .....نه از اون خونه ها خبری بود نه از دکمه هادرحالیکه بهترین هتلهای تهران پذیرای ما بودن اما پدر مارا کنار پارک اسکان داد ....

دروبلاگ هلیلان _هولئران دوستان عزیزم مهدی وعلی عزیزی ازمرتضی چنین به زیبایی به قلم آمده است:
می نویسم از فریاد رسای مظلومیت استانم در گوش مرکزنشینان، که کابوسی بود بر خواب سنگین آنها، مرتضایی که کرمی بود از خدا بر دیارم، و تلنگری بر من وتو که باز کنیم چشم و گوش بسته مان را، دردش درد مشترک بود، می دید و می شنید، احساس می کرد هلیلانش را، احساس می کرد نهایت رنج مردمش را، احساسی که در حس کسی نبود، می دانست باید کاری کرد. آری! هنوز ندای «یا مرتضی علی»اش در گوشم طنین انداز است، بیایید آنی چشم از هیاهوی دهر ببندیم و دل به خاکمان بسپاریم، ببینیم زخم ها و بشنویم ناله هایش را، سنگینی کوله بار مسئولیت را بر دوشمان احساس کنیم، آن دم یک «یا مرتضی علی» برای یکدلی کافیست که از نو بنا کنیم.
آری مرتضی کرمی آنچنان ساده بودوساده زیست که خدایش اورابه بهشت عزیزش هنگام برگشت ازماموریت کاری خوددعوت نمودوخوشابه سعادتش که چنین ساده وعلی وارانه زیست براستی اوبرای ماشهیدی زنده است ونام ویادش رابایدبه همگان بشناسانیم تاازابعادزندگی ساده وغریبانه اش بدانندتاسرلوحه زندگی خودقراردهیم.باشدکه روزی ایران وایلام عزیزمان چنین مرتضی هایی رادر جامعه پرورش دادتابدانیم باساده زیستن هم میتوان به اوج رسید.

گجردرزبان شیرین لکی به معناومفهوم کوچک می باشد.
زنده یادمرتضی کرمی خودراکوچیک ترین مردمانش می دانست وبااین
شعارکه نهایت صداقت وسادگی اش رانشان می دادپابه عرصه انتخابات
نهادودردل مردمان دیارش چنان جای گرفت که هنوزکه هنوزاست دردلهای دوس دارانش جای دارد.
اوکوچک نبودبلکه آنچنان بزرگ بودکه درمدت کوتاهی به پیش معبودش سفرکرد.
غم هشت ساله ات کنج دلم خانه خرابم می کند.
روزهای داغ نبودت برجگرم خون میکند.
برای شادی روحش صلوات
اما این اجازه رو به من ندادند(برای تصدی پستهای مدیریتی در مرکز استان)،
به خاطر اینکه گفتند تو زادگاهت ایلام نیست
و بد استدلالی بود
و همین استدلال رو در مورد ما در تهران به کار میبرند
که آقاجون شما اهل کدام استانید؟
ای آقا ما پشتوانه های ناگسستنی روزهای رنج ایران بودیم
ما هر چه در توان داشتیم برای شما فدا کردیم ..."
سخنرانی مرحوم مرتضی کرمی درباره ایلام و علت کاندیداتوری