قهر با بی بی

باسلام به همه دوستان خوبم در الموت

غیبت مرا به هر دلیل که بود .....ببخشایید

در آغاز سخن صادقانه بگویم که هماره وامدار مهر بیکران شما عزیزان بوده ام و اگر آشکارا حضور نداشته ام اما دورادور شاهد تلاش خوب و موثر شما باورمندان فعالیت های داوطلبانه در عرصه های مختلف فرهنگی بوده و هستم و به امید سربلندی ایران عزیز و الموت بزرگ، لحظه ها را می شمارم و دست هر آن صاحب همتی را که بر این آتش فروزان دارد به مهر می بوسم . . .

در پاسخ سرکار خانم وهابی بعد از سپاس از پیگیری های مسئولانه ایشان ،باید عرض کنم :
به باور این قلم ، مهمترین اتفاقی که در این مدت افتاده، شکلگیری نوعی سازماندهی اجتماعی در فرایند یک حرکت داوطلبانه است که فارغ از همبستگی که در میان اهالی قلم و فکر در الموت ایجاد کرده موجب پیوند میان شهر نشینان و اهالی الموت نیز گشته است .
در این راستا بروشنی می بینم که رقابتی برای خدمت ، میان دوستداران توسعه فرهنگی در الموت ایجاد شده است که می توان آن را به عنوان نوعی رشد و توسعه یافتگی فکری دانست که توانسته اند حرکت های هدفمند و مشخصی را در منطقه سازماندهی کرده و مهمتر این که به اجرا در بیاورند ...
در این جا بر خود لازم می دانم ، این رشد،پویایی و فهم اجتماعی را به همه فعالان این عرصه در عرصه حقیقی و مجازی ،خصوصا گروه تور کتاب با آن کارنامه درخشان تبریک بگویم.
در پایان از دوستان عزیزم آقایان خیری ، شمس الدین رجبی و الموتی و دیگر خوبانی که در این فعالیت ها سهیم بوده و از سوی دیگر بارها جویای حال پانیک بوده اند سپاسگزاری می کنم.

ما زیاران چشم یاری داشتیم
چشممان روشن چه حالی داشتیم

پاینده باشید

================================================

قهر با بی بی

دلی دارم هوای کوه داره


مثه پیری که عمر نوح داره

برای سادگی هاش دل شده تنگ

ولی ده ها شده خالی پر از سنگ

برای مردمان مونده در ده

ادامه نوشته

جشن های گیلاس چینی و گردوچینی


برگزاری تور کتاب نشان داد که می توان از این گونه پتاسیل ها در جهت ارتقا فرهنگی منطقه استفاده کرد.

ایران کشوری است که علاوه بر تعدد اقلیم دارای فرهنگ ها و خرده فرهنگ هایی است که از جذابیت های ویژه ای برخوردار است که برخی از آن ها با شیوه های مدرن و نو باز آفرینی شده اند .مثل مراسم گلابگیری در کاشان - یا جشنواره انار که هر ساله یکی از فرهنگسرا های تهران اقدام به برگزاری آن می کند در الموت نیز چنین پتاسیل های فرهنگی وجود دارد که می توان از آن بهره برداری فرهنگی به عمل آورد

یکی از ویژگی های فولکلوریک کهن روستا های الموت  جشن و شادیهای آیینی است  که در زمره آداب ایرانیان باستان بوده است و خوشبختانه هنوز رگه هایی از ان تا امروز باقی مانده است .آیین های نوروزی ، چاووش خوانی، نوروزخوانی،  شیلانه ، آیین های تولد نوزادن ، کاشت و  برداشت محصولات کشاورزی  چون گندم و برنج گیلاس ، گردو ، چیدن سبزی کوهی به صورت  دسته جمعی از سوی دختران و پسران جوان و ..درزمره آن ها بشمار می رود.

هر چند اکنون  با هجوم مدرنیسم شیوه های کار جمعی و معاضدت های همدلانه از میان رفته است اما به نظر می رسد زنده کردن و حفظ آیین های شادی که در این خطه انجام می شده در زمره مسئولیت های آدم هایی است که این ضرورت را درک کرده اند .

تا جایی که نگارنده مطلع است  برنج ، گیلاس و گردو سه محصول عمده منطقه الموت است که احتمالا در مورد کشت و داشت و برداشت آن آیین هایی وجود داشته است از این رو می توان با اندکی کنکاش این جشن ها را باز آفرینی کرد و حتا تور هایی را برای آن طراحی و اجرا نمود وحتا از کمک شهر نشینان برای برداشت آن ها استفاده کرد. این تور ها می تواند دقیقا در راستای آینده الموت که پتانسل کلان گردشگری است نیز موضوعیت و اهمیت داشته باشد. مثلا تور گیلاس چینی _ تور نشاء کاری_ تور گردوچینی و...

در واقع هر ساله می توان  با کمک باغداران و نهاد های فرهنگی و کشاورزی جشنواره هایی از این مناسبت ها را سازماندهی کرد و علاوه بر ایجاد شادی و نشاط و همدلی به حفظ این ایین ها پرداخت و همچنین اهدافی را در قالب آن ها مورد توجه قرار داد.

نخستین تور کتاب در «الموت»  -  روزنامه شرق -نوشته اسماعیل آزادی  

خوشحالم که نخستین تور کتاب در الموت برگزار شد و دوستان خوبم در تهران ،قزوین و الموت دستان همت بالا زدند و کاری کردند کارستان که بازتاب آن بتدریج آشکار خواهد شد.

در این جا از دوست دیرینه و روزنامه نگارم  آقای آسماعیل آزادی که در این حرکت فرهنگی زحمت کشید و چه خوب که این گزارش را نیز تهیه کرد سپاسگزارم.

سرکار خانم وهابی که مسئولیت اجرای این تور فرهنگی را عهده دار بود سپاس ویژه داشته باشم ودیگر خوبان الموتی بویژه آقای خیری عزیز که افتخار پذیرایی از این عزیزان را برعهده داشتند سپاسگزاری کنم.

  با سپاس از دوستان عزیزم آقایان مهندس قهاری ،آقای مافی ،دکتر محمد عسگری· مهندس خیری ،خانم قیصری  و خانم  سعیده دارابی ، سید نجم الدین حسینی آفتابدری ،خانم نصیری ، یدالله حسینی، آقای حسن پور ،علی گنجی ، آقای محمدی و همکاران  ، خانم نصیری شهرکی ، فراز سیگارودی ، محمد نصر الهی ،علی رشوند هرانکی ، شمس رجبی -علی رشوند   ، علی اصغر میرزایی، مهرداد فلاح دهکی ،آقای طاهری و پیمان مسعودی و همچنین تشکر ویژه از آقای عظیمی مدیر گروه هنری ایشتار  و خانم خانم نیکبخت به خاطر طراحی واجرای پوستر  و تابلوی زیبای تورکتاب الموت.

همچنین لازم می دانم  از مسئولان شهری  معلم کلایه ، شهردار، بخشدار ، امام جمعه ، آموزش و پرورش سازمان تبلیغات ، شورای شهر ،اداره کل کتابخانه های استان قزوین ، دانشگاه علمی کاربردی  و  مسئولان کتابخانه معلم کلایه ،خانم کاظمی و آقای حسینی و  همچنین مسئول کتابخانه رازمیان آقای سیاهکلی مرادی سپاسگزاری کنم

این هم متن کامل گزارش تور کتاب الموت نوشته اسماعیل آزادی


 نخستین تور کتاب در «الموت»  -  روزنامه شرق -نوشته اسماعیل آزادی 

چه جذبه‌ای دارد نام کتاب و چه باشکوه است «الموت» و چه حس غریبی را حسن صباح پس از قریب به هزارسال بر پهنه بلندی‌های برفگیر و قلعه‌های پرهیبت الموت جاودانه کرده است.  نخستین تور کتاب الموت که فراخوان آن به مناسبت روز جهانی کتاب و برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران انجام شد از سوی پانیک شهریاری، معصومه وهابی و عده‌ای از الموتیان ساکن تهران و قزوین و نویسندگان و ناشران، برنامه‌ریزی و به اجرا درآمد.  در این تورفرهنگی که در نوع خود نخستین به شمار می‌رود، هزارو102 جلد کتاب با موضوع‌های کتاب‌کودک، تاریخی، رمان، شعر و ادبیات، آموزشی، علمی، مذهبی و... تهیه و جمع‌آوری شد و در روز سوم‌خرداد طی مراسمی به کتابخانه‌های معلم‌کلایه و رازمیان در منطقه الموت تحویل شد.  این تور که با همکاری و استقبال گسترده و غیرقابل انتظار مسوولان‌شهری معلم‌کلایه چون مسوول کتابخانه، شهردار، بخشدار، امام‌جمعه، مسوولان آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات، شورای‌شهر، اداره کل کتابخانه‌های استان قزوین، دانشگاه علمی - کاربردی و مسوولان کتابخانه و شورای شهر رازمیان و... همراه بود و توانست به کسب تجارب ارزشمندی برای ادامه اینگونه تورهای فرهنگی دست یابد.  این حرکت فرهنگی با کمک‌های فکری و مشورتی یحیی مافی و زهره قایینی از اعضای شورای کتاب کودک و موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات‌کودکان انجام شد و با تکیه بر تجارب به‌دست‌آمده تکرار و ادامه آن در حوزه کتاب‌کودک در مقاطع مختلف برگزار می‌شود.  در این تور فرهنگی و اهدای کتاب انجمن مفاخر معماری ایران، جامعه مهندسان مشاور ایران، انتشارات فرزان، انتشارات اندیشه‌زرین، انتشارات روزبهان قزوین و تعدادی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران و جمعی از آموزگاران قزوین و اهالی فرهنگ‌دوست الموت مشارکت داشتند.  منطقه الموت با قریب200 روستا و آبادی در زمره مناطق بکر و طبیعی ایران به‌شمار می‌رود که تا دو دهه پیش فاقد هرگونه امکانات شهری بود که با احداث جاده‌های آسفالته، روند توسعه را از دو دهه پیش آغاز کرده است. الموت که در استان قزوین قرار دارد به دو بخش شرقی به مرکزیت معلم‌کلایه و الموت غربی به مرکزیت رازمیان تقسیم شد و بیش از یازده‌هزار نفر جمعیت دارد.  گفتنی است قبل از انتشار رسانه‌ای گزارش این تور، تقاضا‌های متعددی برای تجهیز کتابخانه‌های روستایی و شهر‌های کوچک مطرح شده و این گروه امیدوار است که علاقه‌مندان به کتاب و کتابخوانی، تمایل خود را برای اهدا‌ی کتاب خصوصا در حوزه کتاب‌کودک با ایمیل e_azady@yahoo.Com مطرح  کنند تا در سوی دیگر سطوح مختلف فرهنگی و اجتماعی در سایر نقاط کشور که برای مطالعه کتاب در میان کودکان روستایی اهمیت قایلند، بتوانند اینگونه حرکت‌های فرهنگی را که دارای پتانسیل‌های فراوانی است، در دیگر نقاط کشور به اجرا بگذارند و فرهنگ صنعت گردشگری نیز که روند رونق خود را آغاز کرده است، بتواند در ارتقای فرهنگ کتابخوانی در ایران عزیز نقش‌آفرینی کند.

  پشت آن کوه بلند،
 در دل دشت و کویر،
در پس جنگل سرسبز شمال،
 در لب ساحل دریای عمان،
در فلات ایران،
  کودکان منتظر برگ گل و شعر و کتاب،
 بشتابید که فردا دیر است.

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=11353

ادامه نوشته

هر کودک الموتی  یک کتاب

امروز نمایشگاه کتاب کار خود را آغاز کرد

وقتی اسم کتاب میاد جانم به وجد می آید چرا که هیچ  متاعی در روزگار مابه حلاوت کتاب نیست و یکی از آرزو های دیرینم گسترش کتاب و کتابخوانی در روستا های ایران بوده است زیرا شوق لمس کتاب را در کودکان روستا بوفور دیده ام و برق چشمانشان مستم کرده است .

از آنجایی که در روستاهای ایران همواره محرومیت از کتاب امر رایجی بوده است و این محرومیت شوق کتابخوانی را افزون می کند می شناسم کسانی را که با خواندن یک کتاب در کودکی، زندگیشان متحول شده و هدفی بزرگ را برگزیده و توانسته اند به جامعه و روستای خود و حتا کشور خدمت کنند از این روست که رساندن کتاب به دست کودکان روستایی به جریان انداختن اشتیاقی از جنس عشق است.

تا جایی که من خبر دارم در روستاهای الموت هیچ کتابخانه ای وجود ندارد و این بسیار نامطلوب است در حالی که این پتانسیل وجود دارد که در هر یک از مدارس دایر و روبه رشد الموت و خصوصا مدارس شبانه روز الموت یک کتابخانه ایجاد کرد .

در این میان می خواهم پیشنهادی را مطرح سازم و نمی دانم  تا چه حد مورد استقبال دوستان الموتی واقع شود و آن این که هر یک از دوستان دروبلاگ هایشان فراخوان بدهند که یک یا چند روز خاص با حضور در نمایشگاه کتاب اقدام به خرید کتاب ویژه کودکان و نوجوانان برای مدارس روستایی الموت کنیم و هر وبلاگ الموتی برای جمع کردن بودجه برای این کار بزرگ اقدم کند.

از سوی دیگر دوستانی که در قزوین و الموت هستند با  مدیران  مدارس  و شوراهای روستا ها مذاکره کنند که مکانی را به این کار اختصاص دهند و اگر در مدرسه کتابخانه وجود دارد با اهدا کتاب های بیشتر بخواهند که ترتیبی اتخاذ شود که این کتابخانه ها فعال تر از گذشته کار کنند شورا ها نیز می توانند برای احداث کتابخانه عمومی  روستا در ابتدا یکی از از اتاق های شورا را به این امر مهم  اختصاص دهند و  و یکی از اهالی و یا دانش آموزان علاقمند را مسئول این کار کنند و در آینده به بتدریج آن را گسترش دهند

به هر حال امیدوارم این طرح مورد اقبال دوستان قرار گیرد و همه در حس خوب کتاب خوان شدن کودکان الموت شریک شویم

واگر هم همتی در این زمینه نیست دست کم  می توان هر وقت که به الموت می رویم به کودکان بستگانمان کتاب را به عنوان سوغات هدیه بدهیم.

منتظر پیشنهاددات دوستان در این جنبش کتاب می مانم

به امید روزی که هر روستای الموت یک کتابخانه عمومی داشته باشد.........

به یک کتابخانه سیار هم می توان فکر کرد!

بعدا نوشت :خانم وهابی در وبلاگ جولادک طرح بسیار خوبی ارایه کرده اند که برایشان ارزوی توفیق می کنم

از دوستان انتظار می رود  در این طرح همکاری  کنند

تا بعد...........


فعلا صرافتی به نوشتن نیست

مدتی نخواهم بود

بدرود تا بعد

الموت و سرخپوستان آمریکا


الموت بخشی از تاریخ ماست ، کوه دره و دشت هایش جغرافیای ماست و خطه ای از این مرز پر گهر.
...و دریاچه ای که چونان نگینی فیروزه ای بر انگشتری الموت با شکوهی مثال زدنی می درخشد، دریاچه اوان را می گویم.
الموت با همه تاریخ و مردم و زیست بومش یک پتانسیل ملی در حوزه گردشگری به شمار می رود که شاه بیت آن
دریاچه اوان است.
اکنون به آینده که نگاه می کنم چشم اندازی را می بینم که منطقه الموت بعد ازدریاو سرزمین های سبز شمالی اش دومین جاذبه گردشگری ایران شده است و این معنا مسئولیت سنگینی را بر دوش مردم این منطقه می گذارد.
اهالی الموت باید با تلاش ، فکر و آینده نگری و یک همبستگی منطقه ای اجازه ندهند دستاوردهای این پتانسیل بی نظیر را عده ای سرمایه دار از خارج از منطقه به نام خود مصادره کنند و اهالی الموت همانند سرخپوستان امریکا از دور با نگاهی حسرتبار نظاره گر این فرایند باشند پس باید آستین ها بالا زدو طرحی نو در انداخت.
به باور این قلم، هر آنکس که پسوندی از الموت در کنیه خود دارد فارغ از شرقی و غربی بودن آن، باید به این معنا عمیقا فکر کند به زبان دیگر همه الموتیان فارغ از این که به کدامین روستا علقه خاکی و خونی دارند باید با ایده یکپارچگی الموت به فکر برنامه ریزی برای پتانسیل گردشگری منطقه پهناور الموت باشند و نخستین گام در این زمینه تبدیل اوان و دریاچه اوان به یک رمنطقه ی نمونه گردشگری است.

  خوشبختانه تا جایی که من اطلاع دارم در این زمینه تجاربی نیز وجود دارد و اکنون می توان یک شرکت سهامی منطقه ای تاسیس کرد تا هر کس که ریشه در الموت دارد بتواند در حد وسع خود در این زمینه سرمایه گذاری کند....

امیدوارم روزی فرا رسد که هر الموتی دست کم یک سهم در این شرکت داشته باشد و اهالی این خطه با تلاش و تفکر و سرمایه گذاری شاهد توسعه زیر ساخت های گردشگری الموت را در آغوش گیرند.....  
شاید وقت آن باشد که بگوییم:
ما به سرپنجه تدبیر گشاییم ره فردا
اینک آن لحظه دیدار رسیده است بیا

 

خلعت نوروزی الموت

 
من نمی دانم حسن چندانه چون عید می گرفت
زان بهشتش را به فروردین چنان پی می گرفت
او عرب را کینه ای بود و به پارسی می سرود
بار عامش با دوصد دار و دوا رخ می نمود
این دیار و کوهساران را که اکنون دیده ای
با همه ایران یگانه جشن و هر نوعیده ای

در ده جولادک و ده های این جای بلند
گل زگلچالان بیارند بهر گل مالی سپند
عید ما آمد جهان جشنی پر از شور وغرور
فصل سنبل با ریاحین مردمش غرق سرور
با الفبا گویم وعیدانه ها از این دیار پر زکوه
فصل گل ها شادی آید بر سپهر جان و روح
سور چارشنبه تمام اهل ده با اشتیاق
آتش و دودی نمایند بر همه بام و رواق
ادامه نوشته

جشنواره قلم نوروزی در وبلاگ های الموت

 

 سرنوشت عقاب ها و ۳زرشک طلایی

امروز ۲۴ فروردین  است و بر اساس قراری که داشتیم امروز و در این پست نتایج جشنواره قلم نوروزی را اعلام می کنم

 مقدمه : وقتی دیدم برای انتخابات ریاست جمهوری نزدیک ۲۰ نفر نامزد شدند با خود گفتم گویی یک مویز است و ۴۰ قلندر

امروز نیز وقتی به تعداد نظرات معدودی که برای داوری این جشنواره آمده نگاه می کنم با خودم میگم مورچه چیه که کله پاچش باشه!

وقتی شاید ۵۰ وبلاگ الموتی داریم و کمتر از ۱۰ تای انها فعالند برگزاری جشنواره برای این تعداد وبلاگ فعال که خودشون باید به خودشون رای بدهند همین میشه.

 نتیجه داوری : اما اگه داوری من قبول باشه من عقاب های طلایی را به همه وبلاگ های فعال و زرشک های طلایی رو هم به همه وبلاگ هایی می دهم که بیش از ۶ماه است وبلاگ خود را به روز نکرده اند .

و سه زرشک طلایی رو به خودم میدم که چنین انتظاری رو از دوستان داشتم.
در عین حال از همه دوستانی که در این زمینه کامنت دادند نظر دادند و به گونه ای در جشنواره شرکت کردند سپاسگزاری می کنم!

عقاب طلایی و زرشک طلایی

با تبریک سال نو


بر نازک دل خنده محبوب خوش است
در طرف چمن لاله مخمور خوش است
عمری که گذشت در پی ان هیچ مباش
می در حرم تنبک و تنبور خوش است
 

از آنجایی که قراری گذاشته بودیم که وبلاگ برتر قلم نوروزی را انتخاب کنیم از دوستان  تقاضا می کنم به منظور معرفی وبلاگ برتر ، هر یک از عزیزان سه وبلاگ برتر و سه وبلاگ ضعیف و کم کار را معرفی بفرمایند.

این فراخوان تا پایان همین هفته فعال بوده و شنبه آینده با جمعبندی نظرات دریافتی وبلاگ برتر معرفی خواهد شد و به

وبلاگ اول عنوان مجازی عقاب طلایی

دومین وبلاگ  برتر عنوان عقاب سیمین

سومین وبلاگ برتر عنوان عقاب برنزین اهدا خواهد شد

....و زرشک طلایی برای کم کار ها.....

==================================================================

/**/

نکته اول :  روز جمعه 25 اسفند جشنواره قلم نوروزی آغاز شد  که تا 15 فروردین ادامه خواهد داشت .

در اطلاعیه بعدی وبلاگی معرفی خواهد شد که دوستان بتوانند 3 وبلاگ برتر برگزیده خود و همچنین 3وبلاگ کم کارترین و ضعیف

 را برای اهدا زرشک طلایی انتخاب کنند ...

نکته دوم : در پایان جشنواره  قلم نوروزی و پس از معرفیوبلاگ هاکار نقد آنها ها از سوی گلچال به گونه ای حرفه ای ، واقعبینانه ، دلسوازنه و با رویکردی بیرحمانه و احتمالا طنز در همین جا منتشر خواهد شد و پس از آن هر 15 روز یک بار، یک وبلاگ مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت منتظر دیدگاه دوستان می مانم .

خلاصه ،دوستانی که دنبال زرشک طلایی هستند می توانند  امسال نوروز چیزی ننویسند

با ارادت

منتظرم ......

پانیک

بهار در پیش است و نوروز در راه

آب زنید راه را ........چون که بهار می رسد

 بهار و نوروز در زمره معدود مفاهیمی اند که همه ما ایرانیان را به وجد می آورد و هرکس به همت خود به پیشواز بهار و نوروز می رود.

وبلاگ های بچه  های الموت نیز تا کنون چنین بوده اند و اگر سراسر سال راننویسند و یا کم بنویسند عطر بهار آن ها را به نوشتن وامی دارد.........

می خواهم در این جا پیشنهادی را مطرح کنم مبنی بر این که بیایید یک مسابقه قلم نوروزی برگزار کنیم تا

یاران الموتی این بار که دست به قلم می شوند برای نوروز جدی تر دست به قلم شوند الموت هم که سرشار از ناگفته های نوروزی و پیش نوروزی  و پسا نوروزی است.در واقع هر یک از دوستان در باره  چارشنبه سوری ،نوروز ، سیزده بدر و بهار الموت  بنویسند 

قصه ای ،حکایتی ، رسمی ، آدابی و یا خاطره ای  شعری متلی  ویا ترانه ای و یا نمایشی را نقل کنند.

زمان آن هم از از 25 اسفند تا 15 فروردین 1392

داوری هم به این شکل که وبلاگی را مشخص می کنیم که هریک از نویسندگان وبلاگ ها ( فقط نویسندگان وبلاگ ها)خود داوری کنند و نام سه وبلاگ برتر در این دوره را در آنجا معرفی کنند و در پایان  ارای دوستان شمرده شده و سه وبلاگ برتر این دوره معرفی می شوند.

درباره ملاک ها نیز می توان تعداد پست های نوروزی ، کیفیت مطالب ، بکر بودن آنها توجه کرد .

در این جشنواره می توان به وبلاگ هایی هم که هیچ مطلبی ننوشته اند عنوان زرشک طلایی را بطور نمادین اهدا کرد.

اگر دوستان گرافیست هم بتوانند طرحی را برای این جشنواره تهیه کنند می توان لوحی دیجیتال را به برندگان  اول و دوم و سوم  به شکل دیجیتال اهدا کرد.

حق یارتان و قلمتان پر بار.........

منتظر نظر و پیشنهاد های سازنده دوستان هستم.

غزل هشتم - گازرخان  روستایی با طعم گیلاس


 

گر یکی مردی زنی  صد ساله سال

وصف  گازرخان کند غوغای  حال

با روایت های شیرین با متل

در زمستان شب چره با صد مثل

فخر این ده با حسن یک جا شده

با حشاشین و دوا سودا شده

دیلمان ده را کسی نامش نبرد

زان نگهبانان شبی خوابی نبرد

گر بپرسی اخرالبخش جهان

..........

ادامه نوشته

یک سالگی گلچال


نخستین روز اسپند ماه  روز تولد محبوب از دست رفته من است . روزی که او زاده شد در آستانه سپندارمذ بود  او در این روز زاده شد تا چونان منی عاشقی بیاموزم و اکنون که نیست باز در مکتبش مشق عشق کنم تا یادم باشد که عاشقی کردن جوهر زندگی است و او گوهر آن بود.

سال گذشته این وبلاگ را با یاد او ساختم و اکنون  این یگانه فرزند عشق ، یک ساله شده است ، حس شوربختی ندارم چرا که او با من است فقط تن او نیست یاد او بزرگترین دلخوشی روزگاران هجران است  غافله عمر بی توقف جاده های زندگی را می نوردد و من در انتظارم تا در روزگارانی دیگر در دنیایی که زمان و مکان از جوهر هویت تهی می شوند او را با تن پوشی سپید بر بلندای ابدیت ببینم و به او بگویم دوستت دارم و این عشق فخر من است.

او عاشق الموت و مردمان خونگرمش بود و هنوز هم هست من نیز خواستم جان پر کشیده او را به قلمی که برای این سرزمین های بلند برفگیر می زنم شاد سازم.

حسم این بود که شاید بتوانم کاری کنم کارستان اما بعد زمان و مکان این معنا را کمرنگ ساخته است و چشم امید به یارانی داشتم که پا در این کلبه فقیرانه می گذارند تا بتوانیم دست در دست هم جنبشی فرهنگی را برای نانوشته های الموت به پا سازیم.اما گویا ناشدنی می نمود .

یک بار بدرود گفتم و گلچال به حال خود رها کردم اما حس خوبی از رفتن نداشتم و با رویکردی شاعرانه بازگشتم اما برای سرودن نیازمند اطلاعاتی بودم که بایستی عزیزان الموتی برایم  می فرستادند.....

و اکنون مدتی است که  به جز تعداد اندکی از یاران پیگیر، کسی را به گلچال کاری نیست و واقعا نمی دانم با این جنبش نیمه کار چه می باید کرد......

اکنون فقط آمده ام تا بگویم  امروز  تولد محبوب ابدی من و یک سالگی گلچال است و از همه دوستانی که در این یکسال همراه بودند سپاسگزاری کرده باشم

خوشحالم که بار دیگر اسپندماه به سان دختی زیبا آمده است تا نوید بهار دهد.........

امیدوارم به حرمت اسپند که اسپنددخت ماه های ایرانی است و مادر عشق ، بتوانم به عاشقانه های الموت

ادامه دهم....

امروز را به تبریک بیایید که یار آمده است .........