بنام او


http://www.biograph.ir/wp-content/uploads/2013/10/14141.jpg
سلام . اینجا آسمان دلمان را تاریک کرده اند

ما بدنبال بهشت گم شده خود می گردیم

....................................................................................

....................

کلیپ های تصویری  در ادامه مطلب این عنوان قرار دارد

آرشیو فیلمهای وبلاگ


ادامه نوشته


بسيج سياسى است، اما سياست‌زده نيست، سياسى‌كار نيست، جناحى نيست؛ بسيج مجاهد است، اما بى‌انضباط نيست، افراطى نيست؛ بسيج عميقاً متدين و متعبد است، اما متحجر نيست، خرافى نيست؛ بسيج بابصيرت است، اما ازخودراضى نيست؛ بسيج اهل جذب است - گفته‌ايم جذب حداكثرى - اما اهل تسامح در اصول نيست؛ بسيج غيور است، پاسدار خطوط فاصل است؛ بسيج طرفدار علم است، اما علم‌زده نيست؛ بسيج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما رياكار نيست؛ بسيج در كار آبادكردن دنياست، اما خود اهل دنيا نيست. اين شد يك فرهنگ.






دشواری های حفظ انقلاب اسلامی

در ميهماني ها بشقاب بيگانگان و ناآشنايان را لبريز مي كنند، و اگر مقدار غذا محدود بود از بشقاب دوستان و آشنايان كم مي گذارند. آن كس كه در انقلاب گرسنگي را تحمل مي كند، ميهمان انقلاب نيست، بلكه صاحبخانه است. و آن كس كه بايد به او رسيد و سيرش كرد تا اعتراض نكند، اجنبي و ميهمان است؛ انقلاب هم ميهمان دارد. كساني هستند كه مخالف انقلاب نيستند اما طاقت صدمات انقلاب را هم ندارند. آنان را بايد تحمل كرد و به آنها رسيد، چون اين توان را ندارند كه مسائل را براي خود تفسير و تحليل كنند شما كه بينشتان كافي است بگذاريد آنها كه بينش كمتري دارند بيشتر ببرند، اين حفظ آبروي انقلاب و به مصلحت انقلاب است.




« ناخدای  بی خدا   »

خود را خط باید زد
تا  هر  آنچه  هست خدا باشد
« خود » ی که به درد « خدا » نخورد
بی خود است!



(اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک)

هم قد گلوله توپ بود

گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟

گفت: با التماس!

گفتم :چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری؟

گفت :با التماس!

به شوخی گفتم، می دونی آدم چه جوری شهید میشه؟

لبخندی زد و گفت: با التماس!

تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم چقدر التماس کرده

(اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک)

شادی روح شهید محمد قنبری،صلواتی مرحمت نمایید.



دانشگاه جولانگاه حركتهای سیاسی نشود

دانشگاه جولانگاه حركتهای سیاسی نشود نگذاريد دانشگاه جولانگاه حركتهاى سياسى بشود. اينكه ما جوان را به‌عنوان يك موتور محرّك تحوّلات سياسى بپذيريم، حرف من است. من يك‌وقتى اين مطلب را گفتم، بعضى از همين آقايانى كه حالا دَم از دانشگاه ميزنند، من را ملامت كردند كه شما اين جوانها را به هَوس انداختيد، به هيجان انداختيد؛ نه، من اعتقاد دارم به اين قضيّه؛ نسل جوان در هر جامعه، موتور حركت تحوّلات اجتماعى و تحوّلات سياسى است؛ بخصوص جوان دانشجو؛ طبيعتش اين است. اين حرف ديگرى است؛ اين غير از اين است كه ما دانشگاه را محلّ جَوَلان گرايشهاى سياسى‌اى كه بعضى‌شان مخالف با اصل نظامند يا مخالف با جهت‌گيرى‌هاى نظامند بكنيم. اين را بايد حتماً مراقبت كنيد و جلوى آن را بگيريد.

مسأله اصلی غرب با ایران چیست؟



آمریكا حداقل در ۱۲ سال اخیر سعی كرده تا با ایجاد جنگ روانی، فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران را در افكار عمومی دنیا طوری‌ منعكس كند كه گویی ایران در پی دستیابی به سلاح‌ هسته‌ای است و صلح و امنیت جهانی را تهدید می‌كند. ساكنان كاخ سفید با این تصویرسازی تاكنون كوشیده‌اند كه مشكلات بسیاری را در عرصه‌ی بین‌المللی برای جمهوری اسلامی ایجاد كنند.


در ادامه با ما باشید ..............

ادامه نوشته

ترفندهای نرم استكبار




http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif روش‌ها و تاكتیك‌های كاربرد قدرت نرم از ناحیه مستكبران
مستكبران در قرآن كریم در جریان پیشبرد اهداف استكباری از سیاست‌هایی در مقام ترفند برای ‌اغفال هرچه بیشتر طرفداران جبهه‌ی استكباری و همچنین سست كردن بنیان‌های اعتقادی جبهه‌ی مستضعفین مدد می‌جویند:



در ادامه مطلب با ما باشید ....................

ادامه نوشته

ایمان خطرناک

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1392/139210251244ec910.jpg







بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جمله‌ى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين

در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر».(۱) ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‌شان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(۲) - آيه‌ى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهنده‌اى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‌هاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضى‌ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.

۲) زمر: ۹
* عامل پيروزى اين است كه يك جماعتى - در يك مقياس بزرگ، يك ملّتى - ايمان درستى داشته باشد، و اين ايمان راسخ باشد، و اين ايمان با بصيرت همراه باشد، و اين ايمان و بصيرت با عمل و اقدام همراه باشد؛ اينها وقتى روى هم گذاشته شد، نصرت قطعى است. آنجايى كه شما مىبينيد مؤمنينى هستند و نصرت پيدا نميكنند، به خاطر اين است كه يا ايمان ضعيف است، يا ايمان غلط است - ايمان به چيزى است كه نبايد به آن مؤمن بود - يا ايمان همراه با بصيرت نسبت به مسائل جهان و مسائل حولوحوش خودشان نيست. نداشتن بصيرت مثل نداشتن چشم است؛ راه را انسان نميبيند. بله، عزم هم داريد، اراده هم داريد، امّا نميدانيد كجا بايد برويد. ... اگر بصيرت نبود، همان ايمان ممكن است انسان را به بيراهه بكشاند. كسى كه علم ندارد، بصيرت درست ندارد به آنچه پيرامون او دارد ميگذرد، گاهى اوقات ميشود كه راه را عوضى طى ميكند؛ همهى نيروى او نه فقط هدر ميرود، بلكه به كجراهه او را ميرساند و ميكشاند؛ پس بصيرت لازم است. عمل صالح بر اساس ايمان، ايمان راسخ و ايمان درست، ايمان همراه با بصيرت، و تداوم و استقامت، اگر چنانچه بود، پيروزى قطعى است. اينهايى كه پيروز نميشوند، يكى از اينها را ندارند: يا ايمان نيست، يا ايمانِ درست نيست، يا استقامت نيست، يا بصيرت نيست؛ در نيمهراه بار را بر زمين گذاشتن است؛ طبعاً به نتيجه نميرسند.

مقایسه چهار انقلاب بزرگ دنیا


مقایسه چهار انقلاب بزرگ دنیا

متن زیر، بخش نخست گفت‌وگو با دكتر مصطفی ملكوتیان، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تهران است كه چهار انقلاب بزرگ دنیا -ایران، فرانسه، روسیه و الجزاریر- را مورد بررسی و مقایسه قرار داده است.
* در میان انقلاب‌های بزرگ دنیا  به غیر از انقلاب اسلامی ایران، انقلاب ۱۷۸۹م فرانسه به عنوان یك انقلاب لیبرال، انقلاب ۱۹۱۷م روسیه به عنوان یك انقلاب چپ و انقلاب ۱۹۶۲م الجزایر  به عنوان انقلابی با انگیزه‌های اسلامی از دیگر انقلاب‌های مهم جهان بوده‌اند. اگر ما بخواهیم به مقایسه‌ی این انقلاب‌ها با یكدیگر بپردازیم از چه شاخص‌هایی باید استفاده كنیم؟

طبعاً برای مقایسه‌ی این انقلاب‌ها باید به ویژگی‌های مشترك آنها بپردازیم. مهم‌ترین این ویژگی‌ها به یك تعبیر چهار مورد است: ۱. آرمان‌ها، اهداف و شعارها، ۲. ایدئولوژی حاكم بر انقلاب، ۳. چگونگی رهبری و هدایت، ۴. چگونگی حضور مردم. البته ویژگی‌های دیگری نیز وجود دارد كه به نوعی می‌تواند در مجموعه‌ی این ویژگی‌ها قرار بگیرد كه به آنها نیزخواهیم پرداخت.



در ادامه با ما باشید ............

ادامه نوشته

پنج هنر بزرگ امام خمینی(ره) به روایت رهبر انقلاب اسلامی

   

مطرح كردن حاكمیت اسلام

شناختن نیروی مردم

گم نكردن هدف

جلوگیری از هضم شدن انقلاب در اردوگاه شرق و غرب

سامان دادنِ نهاد بسیج



در ادامه مطلب با ما باشید ..................

ادامه نوشته

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                                                              

A0963761.jpg

* عاقبت روابط نامشروع در كلام رسول خدا (ص)

اسلام برای سالم سازی جامعه و تعالی و رشد انسان ها ، توجه و اهتمام ویژه ای به موضوع محرم و نامحرم نشان داده است. رسول اكرم طبق ایات قرآن و بر اساس فطرت انسانی، آن را طرح ریزی كرده و بر زنان مسلمان ضروری دانست كه در برابر مردان بیگانه خود را بپوشانند. حریم امن برای هر بانوی خداشناس و حقیقت طلب می تواند او را در رسیدن به اهداف والای انسانی و كمال مطلوب به نحو شایسته ای یاری كند .

متأسفانه كم نیست منظره هایی كه امروزه در كوچه و خیابان و پارك های شهر شاهد هستیم كه دختران و پسران جوان بدون توجه به مسائل دینی واجتماعی بدون هیچ حریم و محدوده و مرزی در كنار هم قرار گرفته و خود را مقید به هیچ اصولی نمی كنند .


* مكانی كه حضور شیطان حتمی است !

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت كردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی كه جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی كند. مگر اینكه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوكی آلوده به كثافت و لجن باشد و به انسان برخورد كند بهتر است از آنكه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد كند .

پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود :شیطان به حضرت موسی (ع) گفت: ای موسی! با زنی كه به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مكن (تنها مباش) ، به خاطر آنكه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی كند، مگر این كه من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصا آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریك و وسوسه می كنم.)

پیرمرد با مرام و پسرک واکسی

پیرمرد هربار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد ، جمله ای برای خنداندن او روی اسکناس می نوشت. این بار هم همین کار را کرد . پسرک با اشتیاق ، پول را گرفت و جمله ای را که پیرمرد نوشته بود،خواند. روی اسکناس نوشته بود : « وقتی خیلی پولدار شدی ،به پشت این اسکناس نگاه کن. » پسر با تعجب و کنجکاوی ، اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند . پشت اسکناس نوشته شده بود : «کلک ! تو که هنوز پولدار نشدی! »

پسرک با صدای بلند خندید ؛ هرچند صدای خنده خود را نمی شنید.

کتاب:" داستان های حکمت آموز "

 نویسنده:محمدغلامی

 ناشر:بوستان کتاب

"به نام خدا ، من مي خواهم در آينده شهيد بشوم. براي اين که...."

معلم که خنده اش گرفته بود ،پريد وسط حرف علي و گفت : ببين علي جان ! موضوع انشاء اين بود که « در آينده مي خواهيد چه کاره بشين » .
بايد در مورد يه شغل يا يه کار توضيح مي دادي . مثلاً ، پدر خودت چه کاره است؟
                                                                                                           آقا اجازه: شهيد شده...

ظـلـمـتـ نـفـسـیـ ...

گـفـتـمـ چـرا قـلـبـم دگـر بـر تـار زلـفـتـ گـیـر نـیـسـت

سـر بـر زمـیـن افـکـنـد گـفـتـ خـود کـردهـ را تـدبـیـر نـیـسـت :(



گـفـتـم دگـر گـویـا افـتـاده ام از چـشـم تـو

بـا غـم نـگـاهـم کـرد و گـفـت مـولـا ز نـوکـر سـیـر نـیـست...



گـفـتـم دگـر گـویـا افـتـاده ام از عـشـق تـو

گـفـتـا کـه یـا زهـرا بـگـو ای بـنـده هـرگـز دیـر نـیـسـت....





اینجا تهران غار کهف الشهدای ولنجک در شمال تهران
و جزو آرامش بخش ترین نقاط دنیا برای بنده میباشد  .

در سال
86 بعد از اینکه چندین شهید گمنام  در عملیات‌های مختلف تفحص شدند
تصمیم گرفته شد مزار پنج تن از این شهدا در قطعه زمینی پایین تر
از محل کنونی که در روی تپه قرار دارد به خاک سپرده شوند .

اما عده ای که در ان منطقه طلبکار نظام ، شهدا و مردم بودند 
با تدفین شهدا در آن نقطه مخالفت کردند. 

برای اینکه  در رابطه به تدفین شهدا تنش ایجاد نشود مجبور بودند 48 ساعت
قبل از دفن شهدا، مکان را تغییر دهند آنها با استعانت از قران کریم
و سوره ی مبارکه کهف این شهدای گمنام را در غاری که
درحال حاضر تدفین
هستند به خاک سپردند و برهمین اساس نام این محل را کهف الشهدا نامیدند .

و بعد از تدفین شهدا گزارش آن به رهبر معظم انقلاب رسید 
و ایشان در اولین جمعه بعد از تدفین به کهف الشهدا آمدند
و
زیارت کردند.

جالب است که بدانید اخیراً شهید مجید طالبی یکی ازپنج شهید تدفین شده
در این مکان به نحوی خارق العاده شناسایی شده است بعد از سالها

به خواب
مادر مکرمه‌اش می‌آید .

و نشانه‌هایی را می‌دهد که با بررسی این نشانه ها 
توسط کمیته جستجوی مفقودین وبا گرفتن ازمایش  
DNA از برادر و والدین شهید
و پس ازتطبیق با نمونه
DNA گیری استخوان یکی از شهدای گمنام کهف الشهدا
هویت شهید مجید ابو طالبی به لطف خدا مشخص میگردد. 


قطعا این قضیه آیه و نشانه ایست برای کسانی که می اندیشند .



سوره کهف ایه 16 :


وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم
مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا ﴿۱۶﴾

و چون از آنها و از آنچه كه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد
پس به غار پناه جوييد تا پروردگارتان 
از رحمت‏خود بر شما بگستراند و
براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد (۱۶)

 

هنگامی كه برادران حضرت یوسف او را در میان چاه آویزان كردند،

یوسف
لبخندی زد،

یكی از برادران به نام یهودا گفت: این جا چه جای خنده است؟

یوسف
گفت: روزی در این فكر بودم كه
چگونه كسی می‎تواند با من اظهار دشمنی كند؟
 چرا كه دارای برادران نیرومند هستم،

 ولی اكنون می‎بینم خود شما بر من مسلط شده‎اید
و می‎خواهید مرا به چاه افكنید،

این درسی از جانب خداوند است كه نباید هیچ بنده‎ای به غیر خدا تكیه كند .

" بنابراین خنده من خنده شادی نبود، خنده عبرت بود، از این حادثه
عبرت گرفتم كه باید فقط به خدا توكل كنم "

12 نامه


خط این بوده است ...




::
حضرت امام روح الله (ره) :
اکنون که من حاضرم، بعضی نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود مورد تصدیق نیست مگر آن که صدای من، یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.

::    ::    ::

انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروهها و ليبرالها مى‏خوريم، آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضدانقلابيون حكم خدا را جارى مى‏كنيد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ايم و صدها چراى ديگر.
صحيفه امام ج21 صفحه 286

::

خط اين بود كه اصلًا امريكا منسى بشود. يك دسته شوروى را طرح مى‏كردند تا امريكا منسى (فراموش) بشود، يك دسته «اللَّه اكبر» را كنار مى‏گذاشتند، سوت مى‏زدند و كف مى‏زدند آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر امريكا منسى بشود.
صحيفه امام ج 15صفحه 29


چند سوال از آقای وزیر...

چند سوال از آقای وزیر...



 سه شنبه 23 مهر1392 

عهد ازلی

پس از آنکه فیسبوک فارسی هک شد و عنوان درود بر ظریف به جای پست مطلب جدید نقش بست (+) و خبر آن منتشر شد، شاید اولین چیزی که به ذهن خطور میکرد این بود که یکی از هواداران آقای وزیر در راستای اعلان حمایت و افزایش محبوبیت ایشان اقدام به این کار کرده باشد. اما پس از اندکی تأمل این سوال برایم بوجود آمد که آیا ممکن است مدیران سایت فیسبوک چنین تصمیمی گرفته باشند و این اقدام در یک سناریو مشخص رسانه ای و عملیات روانی و با اهدافی غیر از آنچه در ظاهر به نظر می رسد، صورت پذیرفته باشد؟

می دانیم که سایت فیسبوک از داخل ایران قابل دسترسی نیست (فیلتر است) با این حال آقای وزیر (و البته بسیاری از دیگر شخصیت ها!!) در این سایت حساب کاربری داشته و از این طریق با مخاطبان خود دیالوگ دارند.

کمی بعد از آنکه کابینه دولت یازدهم از مجلس رای اعتماد گرفت، طی یک خبر متوجه شدیم که به غیر از یک نفر مابقی وزرا در فیسبوک حساب کاربری دارند که بعد تر مشخص شد این حساب ها توسط فردی باز شده بود که با پیگیری مراجع مربوطه دستگیر شد و این حساب های کاربری هم مسدود شد (+) اما آقای ظریف همچنان فیسبوکی باقی ماند.

چند سوال مطرح می کنم و قضاوت را به شما وامیگذارم:

حضور جناب ظریف در این عرصه از فضای مجازی چه فرصت ها و تهدیدهایی به دنبال دارد؟ آیا این حضور برای مدیران سایت فیسبوک مفید است؟ آیا این حضور می تواند مقدمات رفع فیلتر سایت مذکور را در آینده ای نه چندان دور زمینه سازی کند؟ در صورت رفع فیلتر این سایت چه حجمی از اطلاعات کاربران ایرانی نظیر اطلاعات شخصی، تخصص ها و توانمندی ها، علاقه ها، شبکه دوستان و... در این سایت قرار خواهد گرفت؟ صاحبان چنین غول های رسانه ای با در دست داشتن این اطلاعات چه میزان در افکار سنجی ها و تغییر ذائقه ها و سبک زندگی ها موفق تر خواهند بود؟ به علاوه این رفع فیلتر احتمالی چه حجمی از منافع مالی و اقتصادی را برای صاحبان این کمپانی صهیونیستی به ارمغان خواهد آورد؟ به راستی آیا جناب وزیر دقت نکرده اند که پشت پرده ی رسانه های این چنینی چه اشخاصی حضور دارند و اهدافشان چیست؟

آنچه به عینه قابل مشاهده می باشد این است که فعلِ غیر قانونیِ فعالیت در سایت فیسبوک با ادعای قانون مداری دولتمردان تناقض دارد و قطعا آقایان نمی توانند به این انتقاد اینطور پاسخ دهند که وزیر خودش قانون است، یا اینکه ایشان استثناء است و برای اهداف خاصی در این سایت حضور دارد یا ...

حتی با اغماض از فیلتر بودن سایت فیسبوک سوال دیگری همچنان باقی خواهد ماند و آن این است که مخاطبان جناب وزیر در  سایت فیسبوک چه کسانی هستند؟ آیا ایشان از این طریق قصد ارتباط مستقیم با ملت شریف ایران را دارند؟ چند درصد از ملت شریف ایران در فضای مجازی حضور فعال دارند؟ از بین افرادی که در فضای مجازی حضور فعال دارند چند درصد در فیسبوک حساب کاربری دارند؟

شاید لازم به یادآوری باشد که بخش عمده ای از شبکه ی مجازی فتنه در سایت فیسبوک سازماندهی شده اند و گروهک ها و رسانه های ضد انقلاب نیز در این آب گل آلود به خوبی مشغول ماهیگیری هستند...

عهد ازلی

لذا باید به آقای وزیر این نکته را گوشزد کرد که اگر مخاطبان شما افرادی غیر از بدنه ی مجازی فتنه اند، برای ارتباط گیری با آنها فکر دیگری بکنید.




بیشتر بدانید:
+ دستان پشت پرده در فیسبوک
+ پشت پرده‎ی Like در فیسبوک
+آیا نوشته های ظریف در فیسبوک دیپلماسی عمومی است؟


چرا تو خجالت میکشی خواهرم؟؟

این ما مردمان پر مشغله عصر

مدرن باید از تو خجالت بکشیم

که فرصت فکر کردن به مسائل

پیرامونم مان را نداریـــم...

 

پذیرفته شده دانشگاه کالیفرنیا چگونه تخریب‌چی شد

 


Inline image 4


در ادامه با ما باشید

ادامه نوشته

اشکال جدید شبکه های وهّابیت به حضرت عباس (ع)


اشکال جدید شبکه های وهّابیت به حضرت عباس (ع)



آبروی آب، از اوست:

هر آب، که در مشکِ او نیست،

آب نیست، آبرویی است فروهِشته!

ذهن علیل ابلیس، آدم را ـ تنها ـ خاک می بیند.

مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.

امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.

دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...



به تازگی یکی از به اصطلاح کارشناسان شبکه های وهابیت ، ایراد دیگری را به امام حسین علیه السلام و اصحابش وارد کرده است.به همن دلیل ،بر آن شدیم ، تا مقاله ای را در پاسخ اشکال و شبهه وی بنویسیم؛

می گویند حضرت عباس رفت برای اهل بیت آب بیاورد و توانست یک مشک را پر کند یعنی یک مشک آب برای این لشکری که ۷۲ مرد و چند صد زن و کودک تشنه همراهش بودند چه اهمیتی داشت؟ و بعد چرا می بایست حضرن عباس لب تشنه بمیرد مگر به منبع آب نرسیده بود حداقل باید خود را سیراب می کرد تا  با فرزی و چالاکی بیشتری حرکت و جنگ می کرد تا  تازه نفس می شد و سریعتر به گروه می رسید .


چند نکته در پاسخ به این سوال :


نکته اول:
واضح است کسی که این ایرادها را وارد می کند از کتب تاریخی بی اطلاع است
هدف حضرت عباس این بود که برای کودکان آب بیاورد نه برای کل کاروان،که برخی اشکال کنند که: یک مشک آب برای این لشکری که ۷۲ مرد و چند صد زن و کودک  تشنه همراهش بودند  چه اهمیتی داشت؟

در کتب تاریخی می خوانیم که:
عبّاس‏ عليه السلام رهسپار ميدان شد و آنان را موعظه كرد و از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نبخشيد. به نزد برادرش بازگشت و ماجرا را گزارش داد، كه ناگهان صداى العطش‏ كودكان به گوشش رسيد، بى درنگ سوار بر اسب شد و نيزه و مشك را برداشت و به سوى فرات روانه شد. چهار هزار تن از مأموران فرات، آن حضرت را محاصره كردند و هدف نيزه ‏ها قرار دادند ولى آن حضرت دلاورانه لشكر دشمن را شكافت و هشتاد نفر از آنان را به خاك هلاكت افكند، و وارد فرات شد.
«فَلَمَّا أَرادَ أَنْ يَشْرَبَ غُرْفَةً مِنَ الْماءِ ذَكَرَ عَطَشَ الْحُسَيْنِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَرَضَّ الْماءَ وَ مَلَأَ الْقِرْبَةَ
هنگامى كه خواست مقدارى آب بياشامد تشنگى  امامحسين عليه السلام و اهل‏بيتش را به خاطر آورد، آب را روى آب ريخت، مشكش را پر كرد»(۱)

در کتاب ینابیع الموده جریان آب آوردن حضرت عباس را این گونه نقل می کند:

و أخذ غرفة من الماء ليشرب فذكر عطش الحسين و أهل بيته فنفض الماء من يده و قال: "و الله لا أذوق الماء و أطفاله عطاش و الحسين"  

 «هنگامى كه خواست مقدارى آب بياشامد تشنگى امام حسين عليه السلام و اهل‏بيتش را به خاطر آورد، آب را ريخت، و گفت قسم به خدا از این آب نمی نوشم در حالی که حسین و یارانش تشنه هستند»

آنگاه با خود این نجوا را می کرد که:

هیهات ما هذا فِعالُ دينِي‏ وَ لا فِعالُ صادِقِ الْيَقينِ 
هيهات! چنين كردارى،نه از آیین من است و نه از كردار شخص راست باور»(۲)

نکته دوم:

کسی که می گوید چه طور ممکن است حضرت عباس نزد آب برود ولی آب ننوشد،این شخص واقعا از فداکاری یاران امام حسین بی اطلاع است
به راستی که یاران امام حسین افرادی با تقوا , فداکار و ...بودند 
گواه روشن اين حقيقت، سخن امام عليه السلام در شب عاشورا در وصف ياران خويش است كه فرمود
فَإِنِّي لا أَعْلَمُ أَصْحاباً أَوْلَى‏ وَ لا خَيْراً مِنْ أَصْحابِي، وَ لَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي‏

 «من يارانى بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل ‏بيتى نيكوكارتر و به وظيفه خويشاوندى پایبندتر از اهل بيتم نمى ‏شناسم»(۳)

آن قدر اصحاب امام فداکار و ایثار گر بودند که در روز عاشورا خود را سپر امامشان کردند,حتی طبری مورخ سنی مذهب هم در این باره می گوید:

پس از آن نماز ظهر كردند، حسين با آنها نماز خوف كرد. بعد از ظهر بجنگيدند و جنگ سخت شد و پيش حسين رسيد. حنفى پيش روى وى آمد و هدف دشمن شد كه از راست و چپ او را به تير مى ‏زدند و او همچنان ايستاده بود و چندان تير زدند كه از پاى در آمد.(۴)

بعد از نماز سخت نبرد كردند. مهاجمين هم به حسين رسيدند حنفى خود را پيش انداخت و سپرحسين نمود. آنها حسين را تير باران مي كردند اما تیرها به او كه سپر بود اصابت مي كرد تا اینکه بر زمین افتاد. زهير بن القين هم سخت دليرى و پايدارى كرد (۵)

 

پی نوشت ها:

[۱] بحارالانوار، مجلسی,ج ۴۵، ص ۴۱.
[۲] ینابيع المودّة، قندوزی، سلیمان بن ابراهیم, ج ۳، ص ۶۷.
 ۳] تاريخ طبرى،محمد بن جریر طبری, ج ۴، ص ۳۱۷
[۴] تاريخ ‏الطبري,محمد بن جریر طبری/ترجمه،،ابوالقاسم پاینده,ج‏۷،ص:۳۰۴۵
[۵] الكامل,محمد بن جریر طبری/ترجمه،حالت خلیلی,ج‏۱۱،ص:۱۸۱

دنایی جالب




دیگرنه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است...

نه "سکوت" علامت "رضایت"...

دنیای غریبیست

ارزشها "عــــــــــــوض" شده اند 

و

"عوضـــــــــــــی ها"، با ارزش...


خودتان قضاوت کنید




دربین ادیان ابراهیمی تنها دین اسلام ویهودیت ادیان توحیدی بوده ودین مسیحیت علی رغم آنکه

خودرادین توحیدی می داند دارای آموزه ی پیچیده ی تثلیث(3خدایی) نیز هست که

 بسیاریازاندیشمندانمسیحیو خود کلیسا برای آن توجیهی نداشته 

ودر آخر شرط درک این آموزه را این میدانند که:

بایدایمان بیاورید تا بفهمید!


"ویژگی خــــــــــــــــــدای مسیحیان"


آموزه ی تثلیث :

( به نام خدای پدر، خدای پسر و روح القدس)

 

1)سه شخص(اقنوم) هستندکه الوهیّت دارند.

یعنی اینکه:                          خدای پدر خدای کامل است

 خدای پسر خدای کامل است

 روح القدس خدای کامل است

2)هر سه شخص ازدیگری تمایز دارد.

پــدرپســـــــــر نیست

پدر روح القدس نیست

پسر روح القدس نیست

3)فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد.

یعنی اینکه:          اقانیم تثلیث درالوهیت سهیم نیستندبلکه

                          هریک ازآنها خدای کامل است ویعنی

                              اینکهمسیحیان به هیچ عنوان

                                 به سه خدا اعتقاد ندارند.

4)بین شخصیت های تثلیث تساوی وجود دارد.

مسیحیان معتقدند که پسر که مولود جاودانی

ازپدراست، از او کمتر نیست وروح القدس

 نیزکه از ازل از پدر وپسر صادر شده است

از آن دو کمتر نیست واین سه درالوهیت 

باهم مساوی اند.


"ویژگی خـــــــــــــــــــدای مسلمانان"


سوره توحید:

بسم الله الرحمن الرحیم


قــل هو الله احـد

الله صمــــــــــــــــد

لــــم یلد ولـــــم یولـــــد 

ولـــــــم یکن له کــفوا احــــد


1)الله یکتاست( احد است نه واحد، یعنی دو بردار نیست ثانی ندارد)

2)اللهبی نیاز است (او بی نیازازهمه چیز و ما نیازمند به اوئیم)

3) الله نه زاده شده ونه می زاید(نه پدر است و نه پسر)

4)الله بی همتاست( خدای ما رقیب واقنوم ندارد)


خداوند درقرآن کریم به صورت واضح وبدون هیچگونه ابهام واغماضی

درسوره ی توحیدخود را معرفی میکند.

قضاوت با شما که:

براستی بنظر شماکدام خدا لایق عبادت وپرستش است؟


با درود سلام بر عیسی مسیح (ع) پیامبر وپیام آورراستین خداوند درزمین


نظرفراموشتون نشه دوستان 

منبع: کتاب مسیحیت شناسی مقایسه ای وکتاب جستار هایی بر مسیحیت

سیـــــــــــری در عرفان ناب اسلامی ...

http://upload.iranvij.ir/images_aban/86208931870946523727.jpg


قــــُـــــــــــــــرب

قرب دو گونه است:

1)قرب خدا به آدمیان

2)قرب آدمیان به خدا

قرب خداوند به آدمیان:  خداوند در قران کریم اشاره میکند که خداوند از رگ گردن به انسانها نزدیکتر است و خداوند از افکار واندیشه های انسانها وخودما به نزدیکتراست.

قرب آدمیان به خداوند: انسانها به صورت ابتدایی از خدا دورند و این خیلی عجیب است که انسانها در دورترین فاصله ها قرار دارند از خالقی که اینقدر به انسان نزدیک است، در واقع انسانها ابعد هستند و خداوند اقرب.

دقت کنید : نمیشود تصور کرد که A به B نزدیک باشد ولی B از A دور باشد!!!

اگر نمیشود پس چـــــــــــرا انسانها اینقدر از خدا دورند؟

تا اخر مطلب بخوانید انشاالله به جواب هم میرسیم...


قــــرب خــداونـد به انـسـان


4مرحله دارد به لحاظ بیان 4 آیه را شامل میشود:


1) قرب احتضار:

وَ نـَحْنُ أقرَبُ إليْهِ مِنكـُمْ وَلكِن لا تـُبْصِرونَ (آیه ی 85 سوره ی واقعه)

(من به فرد محتضر از شما نزدیکترم ونه مارا ونه قرب ما را نمی توانید ببینید)


2) قرب وریدی:

نـَحْنُ أقرَبُ إليْهِ مِن حَبلِ الوَرید(آیه ی16 سوره ی ق)

(من از رگ گردن شما به شما نزدیک ترم)


3) قرب مطلق:

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عنّی فَإِنِّي قَرِیب أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِيلَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(آیه ی186 سوره ی بقره)

(چون بندگان من درباره من ازتو بپرسند،بگو که من نزديکم وبه ندای کسی که مرابخواندپاسخ می دهم پس به ندای من پاسخ دهندو به من ايمان آورند تا راه راست يابند.)

نکته اول :این آیه شان نزولش در ماه مبارک رمضان بوده،توجه کنیدخداوند در قران از خودبیشتر به صورت غایب یاد میکند مثل"هو الذی" که "هو" ضمیر غایب است و خداوند با این کار یه جورایی خودش را پنهان میکند...

نتیجه اینکه:در این دنیا هرکس تلاش کند که خصیصه ی خوب خود را بیان کند و نشان دهد هرگز به آن نخواهد رسید ، سنت این جهان این است که خوبی ها خود نمایان میشوند...

گاهی خداوند به صورت نحن (متکلم مع الغیر) سخن میگوید، چرا میگوید ما یعنی من و وسایل من ، من و ابزار من،مثل باران ... خداوند ابزار و وسایل خود و مخلوقات خود را هم به حساب می آورد .یعنی خداوند که خالق اثر وخالق عوامل اثر است تمام عوامل و ابزار خود را به حساب می اورد. 

نتیجه اینکه : دیگران را در تمام افعال خود به حساب اورید وگرنه به حساب نمی آیید، و آنها را ببینید تا دیده شوید...

حالا توجه کنید آیه ی186 سوره ی بقره تنها آیه ای است که دران7بار بالفظ من ازخدا یاد شده است.

نکته ی دوم: خداوند در ارتباط با بنده اش حتی پیامبر را هم کنار میزند...

نکته ی سوم : دعا همان و اجــــابت هم همان ، همین که بنده فکری از سرش بگذرد خداوند دردم آن را اجابت میکندو همان را به نامش میزند.


4) اوج قـــرب:

ان الله یحول بین المرء و قلبه(ایه 24 سوره ی انفال)

(خدا بین بنده و قلبش (حقیقت وجودش) حائل است)

این آیه دارای بالاترین سطح قرب است، یعنی خداوند در عمیقترین لایه های وجودی تو لانه کرده ، واژه ی یحول نکته دارد:هرکه بخواهد به خدا برسدباید ازخودش بگذردوعبور کند هرنگاه به خود پس نگاه به خداست، خدا پشت تو ایستاده است کافی است پرده ی خود را کنار بزنی تا خدا را ببینی، خدا ایستاده اماده ی دیدار تو...


قــــــرب انــسان به خــــدا


قرب انسان به خدا نیز طبق ایات 4 مرحله دارد:


مرحله اول: وافعلوا الخیرات...

کارخوب انجام دهید، هرانچه از خوبی میدانیم انجام دهیم ، خداوندانسان را رها نمیکند، نتیجه اش کارخوبش را میدهد اگر انسان سر دوراهی بماند نتیجه ی عمل به این مرحله این است که خدا راه حق را به او نشان میدهد...


مرحله ی دوم: الذین یسارعون فی الخیرات...

یسارعون فی الخیرات با ففعلواالخیرات یه تفاوت باریکی دارد اینکه ممکن است کسی که کارخوب انجام میدهد از روی کسالت و بی حوصلگی این کارها را انجام دهدولی دراین مرحله خدا به بنده هاش میگه به کارخوبتون سرعت بدهید دنیا درگذره دارید به مرگ نزدیک میشید.. پس در این مرحله سرعت مطلوب خداست...


مرحله ی سوم: فاستبقواالخیرات...

یعنی پیشی گرفتن درخیرات ، یعنی در کار خیر از هم سبقت بگیرید البته رقابت سازنده نه اینکه برای پیشی گرفتن خود دیگری را در کارخیر عقب بیاندازید!


مرحله ی چهارم: فَــفّروا الی الله...

یعنی فــــــــــــــــــرار کنید به سمت خدا... فرار یعنی چی؟ یعنی دویدن با تمام شتاب با تمام توان  ( برای درک بهتر حالتی را درنظربگیرید که دربیان برهوت هستید و دسته ای ازحیوانات درنده به شما حمله کرده و چندین کیلومترجلوی روی شما تنها یک درخت است چطور فرار میکنید؟؟ مسلما با تمام قدرت) خداونددرپایان مراحل تقرب به سوی خودش برای بنده های صالحی که 3مرحله از قرب را پشت سرگذاشته اند میگوید بنده ی من حالا به سمت من فـــــــــرار کن ،فرار از غیر خدا به سوی خدا ، الله اکبـر، چه خدایی ، چه برنامه ی مدونّی.. در سه آیه ی پیش متعلق خیرات بود ولی در این آیه متعلق خالق خیرات است.

نکته ی پایانی : 


راه سلوک وراه عرفان فقط دریک کلمه است وآن انفاق است و سیداشهدا ،امام حسین علیه السلام دراوج انفاق بودند این بزرگوار از تمام هستی اش در راه خدا گذشت...

اما

پاسخ به سوالی که اول بحث مطرح شد:


چطورامکان داره خدا به ما نزدیک باشه ولی ما اینقدر ازخدا دور باشیم؟ 

علت این است که انسانها محجوب شدند،و برای خود با گناه حجابی ساخته اند مراد ازحجاب، حجاب درونی است، بهترین راه برداشتن حجابهای درونی گام نهادن دراین 4مرحله است، وعلت عذاب انسانها درآخرت این است که چون محجوب شدند معذّب میشوند...


برگرفته از سخنان گرانبارجناب آقای دکتر فعّالی درباب عرفان اسلامی

بهشت ندیده خریدنیست

کی بهشت میخواد  ...............

در ادامه با ما باشید




ادامه نوشته


http://www.vs666.ir/wp-content/uploads/2012/01/Badr-Kheybar1.jpg


 انسانهاي مادي هدف ندارد


 

ممكن است شما بگوئيد بسياري از آدمهاي مادي هستند كه هدف هم دارند. من عوض مي‌كنم: اين هدف را بايد در آن جاهايي محاسبه كرد كه احساسات و عادت و نياز غلبه نكرده باشد، ولذا آن جائي كه احساسات و عادت و نياز نباشد، آنجا تلاش يك انسان مادي متوقف مي‌شود. البته بعضي برطبق نياز مجبورند تلاش كنند، مادي هم اگر هست بايد تلاش كند تا آن نياز خودش را برآورد. بعضي‌ها يك احساساتي دارند، مثلاً: احساسات ناسيوناليستي. اين احساسات ناسيوناليستي او را وادار به يك حركت وتلاش فراوان مي‌كند تا آنجا كه جان خودش را هم از دست مي‌دهد، لكن اين احساسات است، منطق و عقلاني نيست.

 

اگر از يك آدم مادي كه در راه وطن، خودش را دارد فدا مي‌كند، آن وقتي كه در بحبوحه و تنور احساسات مي‌گدازد يك نفر او را بكشد كنار و بگويد: آقا شما چرا خودت را از دست مي‌دهي تو بميري كه چه شود؟! مي‌خواهي تو بميري كه وطن زنده باشد! وقتي تو نيستي اين وطن باشد يا نباشد چه فايده‌اي دارد؟ چرا و به چه جهت تو بميري تا ديگري زندگي كند؟ البته اين را مادي‌گرا اقرار نمي‌كند، بلكه اگر به مادي‌گرا بگوئيد: در جواب هدفهاي عالي، وجدان و از اين قبيل چيزها را مي‌گويد ليكن اين اعتراف را در گوشه و كنار سخنان هوشمندان‌شان مي‌شود مشاهده كرد.

 

من يك كتابي را از (( روژه مارتين دوگار )) نويسنده فرانسوي كه رماني نوشته بنام (( خانواده‌ي تيوو )) خوانده‌ام. به فارسي هم ترجمه شده و من چون با اين نوشته‌هاي هنري از قديم آشنا بوده‌ام، گاهي اوقات اين چيزها را مي‌بينم و نكات مهمي در اينها پيدا مي‌كنم. اين ظاهراً از اومانيست قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. اين انسانيت‌گراها كه معتقد بوند عشق به انسان و انسانيت و علاقه و وجدان انساني مي‌تواند پركننده‌ي خلاء انديشه‌ي مذهبي و ايمان مذهبي و جاذبه‌ي مذهبي باشد، اينها قبل از رواج ماركسيسم خيلي كتاب مي‌نوشتند و اين رژه‌مارتين هم جزو آنهاست كه خيلي خوب در كتابش قضيه را تشريح مي‌كند. البته نه اينكه بخواهد اين را بگويد، بلكه از زبان قهرمان داستانش كه در هنگام يك بيماري لاعلاج با خودش فكر مي‌كند فايده تلاش من چه بود و يادداشتهايش را مي‌نويسد حقايقي را كه تفكر اومانيستي به انسان مي‌دهد و آن احساس ناگزير اين تفكر اومانيستي را كاملاً مشخص مي‌كند و آنجا كاملاً مي‌شود اين را فهميد. او مي‌گويد فايده‌ي زندگي كردن همين است كه تو لذت ببري! واقعاً طبق تفكر جهان‌بيني مادي جز اين هم چيز ديگري است.

 

براساس جهان‌بيني مادي، شما يك فاصله‌اي را داريد از يك نقطه به نقطه‌اي ديگر: تولد و مرگ، يا بگويم: كودكي و مرگ، چون دوران كودكي چيزي نيست، اما از پايان كودكي تا مرگ يك فاصله‌اي است و اين فاصله مثل برق هم مي‌گذرد، پس هرچه در اين فاصله بيشتر خوش بگذرانيد لذت مي‌بريد و محصول انسان از زندگي جز اين نيست! آيا اين بينش مي‌تواند براي بناي جهان و براي ساختن زندگي انسان و براي هدفهاي والا برنامه‌ريزي كند و آنها را هدف بگيرد و به سمت آنها با مبارزه حركت كند و در اين راه دشوار سختي را تحمل كند و چنين چيز ممكن است؟! نه. اينكه بنده با عجله و با سرعت خودم را برسانم به آن طرف ديوار كه بن‌بست است پيشاني‌ام مي‌خورد به ديوار، اينجا چرا باعجله بروم؟ چرا تلاش كنم؟ اين فرق مي‌كند با بينش آن كسي كه معتقد است كه وراي اين مرز: (( كه گردونها و گيتي‌هاست ملك آن جهاني را )) اين خيلي تفاوت مي‌كند.

 

شرح و تفسیر آیه توسط مقام عظمای ولایت حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای (حفظه الله) در جلسه درس خارج


هر کی میخواد حال کنه تا آخرش بخونه

http://img1.tebyan.net/Big/1392/07/175185131234123161202318910116519212616411531.jpg


پــــلاک شــــــهادت

بــا ولایـــــــت تا شهـــــــــــادت


موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم . خانمی در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو .

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟ . . .

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد.



در ادامه با ما باشید .......

ادامه نوشته



http://graphicnet.ir/images/gallery/1785/11731.jpg



پیرمرد نشسته بود و با چشمان بسته و پا های جمع کرده در تفکری عمیق فرو رفته بود . ناگهان آرامش او با صدای بلند و خشن جوانی شکسته شد .

" پیرمرد ! برایم از بهشت و جهنم بگو ! "

پیرمرد هیچ حرکتی نکرد . انگار که چیزی نشنیده است . اما به تدریج لبخندی کوچک در گوشه لبانش جاری شد . 

جوان بی صبرانه کنارش ایستاده بود و هر لحظه بیشتر و بیشتر بی تاب می شد .

بالاخره پیرمرد گفت : " تو می خواهی درباره بهشت و جهنم بدانی ؟ تو که این طور نامرتبی ؟ تو که دست ها و پاهایت پر از گرد و خاک است . تو که موهایت شانه نکرده است . نفست خطاست . وضعیت مناسبی نداری . تو که زشتی و مادرت این لباس های مسخره را به تنت پوشانده ؛ تو از من درباره ی بهشت و جهنم می پرسی ؟ "

جوان ناسزایی گفت . دست هایش را بالا برد تا حساب پیرمرد را برسد . صورتش سرخ شد و رگ های گردنش بیرون زد . در این لحظه پیرمرد گفت :

" این جهنم است "

دست های جوان سست شد و پایین آمد . در همان لحظه کوتاه ، جوان سرشار از احساس تعجب شد و از احساس شفقت و عشق به پیرمردی که جان خود را به خطر انداخته بود تا به او این درس را بدهد . چشمانش پر از اشک شد .

پیرمرد گفت " و این بهشت است "


http://basij.ir/attachment//3476002.jpg

نا گفته ها را برایم بگو

اگر آمدی برایم داستان هجرت یوسف پیامبر و یعقوب را بگو که چگونه پاسخ خیانت برادران را با خوبی داد برایم شرح بده تا تجربه ای در زندگیم

باشد و من هم بیاموزم چگونه می شود جواب بدی را با خوبی داد اگر آمدی برایم از سر بریده حسین حکایت کن که چگونه دختر سه ساله ای را

به خاطر دوستی خدا داغ دار کرد چون اگر بشنوم برایم درس مهمی می شود . و می آموزم راه درست در زندگی در این است که به خاطر خدایم از

محبوب کس زندگی ام چشم بپوشم .

اگر آمدی حتما ماجرای پهلوی شکسته مادرت را چندین بار برایم تسیر کن تا شاید به غیرت بیایم بیشتر و دیوانه وار تر دوستشان بدارم

اگر آمدی از رابطه محمد ( ص ) با فاطمه ( س ) برایم بگو چون احساس می کنم در زندگیم راههای نا بلد زیادی دارم که با درس از آن عزیزان شاید

بتوانم ذره ای را جبران کنم و همیشه در خوب بودن کم نیاورم و در خوب ماندن نلنگم.

و اگر آمدی از غیرت و جوانی عباس برایم بگو تا قیاسی کنم جوانی او را با جوانی خودم که چقدر جوانی ام پوچ و در حال گذر است و من از آن غافل

، که شاید اگر فردا هم بمیرم کسی پیدا نشود که جای خالی ام را احساس کند .

اگر آمدی از حر آزاده برایم بگو ، که با چه سیاستی خود را لایق بخشش کرد در حالی که من نه تنها گناهی از دفتر حسابم کم نمی کنم بلکه هر

روز بیشتر و بیشتر بر گناهانم دامن می زنم.

اگر آمدی گذشته از اینها ، از خودت هم برایم بگو و راه و رسم عزیز شدن را برایم بیاموز و برایم بگو که چرا مردم اینقدر دیوانه وار دوستت دارند و

برای آمدنت بی قرارند .





اللهم عجل لولیک الفرج

http://basij.um.ac.ir/parameters/basij/filemanager/PIC/arbain2.jpg



اربعین حسینی و پیام های اخلاقی نخستین زائر حضرت اباعبدالله(ع)
مهدي ياراحمدي خراساني، 2 دی 92
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ دی ۱۳۹۲ ساعت ۰۳:۰۰
جابربن عبدالله انصاری از معروف ترین و معتبرترین صحابه پیامبر گرامی اسلام(ص) است.

ایشان به دلیل کهولت سن و نابینایی از حضور در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) در قیام عاشورا محروم شد اما در روز اربعین همراه با عطیّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى وارد کربلا شد. گر چه نابینا بود، اما بوی یار او را بیناتر از هر بیننده‏‌ای کرده بود. در واقع آنجا که دیدگان دل به نور بصیرت آگاه می‏‌شود، چشم عقل بیناتر از هر بیننده‏‌ای راه را به او نشان می‌‏دهد.

جابر پس از اطلاع از چگونگی جنگ و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام عازم سرزمین کربلا گردید و نخستین کسى بود که توفیق زیارت قبر امام حسین(ع) را به دست آورد و پایه‏ گذار سنت حسنه زیارت مرقد سرور شهیدان- در اربعین سال ۶۱- گردید. جابر محزون و مغموم نزدیک فرات رفت، غسل کرد و برای خوش بویی بدن، مقداری سعد بر خود پاشید و با گام های آرام به سوی قبر حضرت اباعبدالله(ع) روانه شد. در هر قدم با متانت خاصی که آن را حفظ می نمود خداوند را یاد کرده و ذکر می گفت. وقتی دستش به قبر مطهر رسید بیهوش شد و زمانی که بهوش آمد سه بار گفت: حبیبی یا حسین! و بعد از آنکه زیارت را به اتمام رساند گفت: "من شهادت می دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم." زیارت جابر در آن حالت و سخنی که خطاب به شهدای کربلا می گوید هرکدام دارای پیام های خاصی است که در حقیقت شعور زیارت و عزاداری را بیان می کند. بر این اساس رفتار و نحوه ی زیارت وی به عنوان نخستین زائر کوی حضرت اباعبدالله(ع) دارای پیام های اخلاقی ویژه ای است که برخی از مهمترین آن ها عبارتند از:

۱- اولین پیام اخلاقی زیارت جابر حاکی از آنست که زائر و عزادار حسینی(ع) با وجود تمام آلام و ناراحتی که در وجودش موج می زند باید موقر و متین رفتار کند و به گونه ای عرض ادب نماید که شایسته زیارت حجت خداست. متأسفانه در جامعه بعضاً رفتارهایی مشاهده می شود که در آن این مسأله کمتر مورد توجه قرار گرفته است. برخی سوگواری های آهنگین، قمه زنی ها و بدعت های عزاداری که موجب آسیب رساندن به چهره ی دین می شود، مجالس پرحاشیه و رفتارهای ناشایستی که در برخی محافل دیده می شود و نام آن را عزاداری می گذارند همه و همه آداب و رسومی است که از عدم شناخت عظمتِ زیارت حجت خدا ناشی می شود.

۲- پیام آموزنده ی دیگر در رفتار جابر عزاداری همراه با تعقل و تدبر است. به گونه ای که در نحوه ی عرض ارادت جابر به ساحت مقدس امام معصوم(ع) هم شور مشاهده می گردد هم شعور، هم دل و کلام جابر با امام است و هم اندیشه و رأی او. جابر گریه می کند، خود را برقبر مطهر امام می اندازد، برای حبیب خود روضه می خواند اما در عین حال ادب را رعایت می نماید، فکور و شکور است، ذکر خدا را دائم در زبان دارد و بیانش در مدح امام به گونه ای است که برای خود الزامات رفتاری در تبعیت از ایشان تبیین می نماید.

۳- جابر در شرایطی قبر سرورشهیدان را زیارت نمود که امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیده و خانواده ی ایشان اسیر بودند و مردم نیز از بیعت خود با امام سرباز زده و حکومت جنایتکار اموی اجازه هرگونه ابراز ارادت به این خاندان را ممنوع کرده بود اما جابر بدون هیچ نگرانی و ترس از عواقب این مساله، خالصانه و با عرفان کامل به زیارت قبر امام سوم شیعیان رفت و با این کار این نکته را یادآور شد که طرفداری از حق نباید به علت ترس از افراد ظالم مسکوت بماند.

۴- حرکت دیگری که جابر انجام می دهد شریک دانستن خود با شهدای دشت نینواست در حالی که در این جنگ شرکت نداشته است.

عطیّه از جناب جابر پرسید: چگونه ما با ایشان شریک هستیم و حال آن که فرود نیامدیم سرزمینی را، و بالا نرفتیم کوهى را و شمشیرى نزدیم؟ و اما این گروه، جدایى افتاده مابین سر و بدنشان، و اولادشان یتیم و زنانشان بیوه گشته اند. جابر گفت: اى عطیه! شنیدم از حبیب خود رسول خدا(ص) که فرمود: هر که دوست دارد گروهى را، با ایشان محشور شود و هر که دوست داشته باشد عمل قومى را، شریک شود در عمل ایشان. پس قسم به خداوندى که محمّد(ص) را براستى برانگیخته که نیّت من و اصحابم بر آن چیزى است که گذشته بر او حضرت حسین علیه السّلام و یاورانش. به این ترتیب، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام گردید، بلکه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام حسین علیه السّلام و سایر شهیدان کربلا را در میان دوستداران اهل بیت علیهم السّلام رواج داد.

۵- جابر اقامه نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر و جنگ با ملحدان را از اقدامات گروهی می داند که توفیق شهادت را نصیب خود کردند و در توجیه عقیده خود با تأسی به پیامبراعظم(ص) می گوید: "سوگند به خداوندی که محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام حسین(ع) و اصحاب اوست، نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند." هدف شهادت امام حسین(ع) و یاران ایشان با توجه به فرموده خود حضرت زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت پیامبر بود. پس زائر و عزادار امام باید سنت امام را در سیرت خود نهادینه سازد. سنتی که در آن تهمت وجود نداشت، خبری از دروغ و ریا نبود، گران فروشی در کار نبود، کسی حق رباخواری نداشت و کسی در گناه دیگری شریک نمی شد. از سخن جابر این نکته برداشت می شود که همیشه جهاد به معنای شمشیر بدست گرفتن و جنگیدن نیست بلکه کسی که در زمان خود بتواند سنت هایی را که در قرن ها پیش بهترین بندگان برگزیده خدا به خاطر آن از خون خود گذشتند احیا و حفظ نماید در ثواب آن جهاد شریک خواهد شد.

ورود جابر صحابى بزرگوار پيامبر اعظم(ص) به كربلا در اربعين حسينى براى زيارت قبر آن حضرت و ساير شهداى دشت نینوا، در واقع اين هدف را دنبال مى كرد كه سدّ خفقان را بشكند و راه را براى زائران حسينى بگشايد تا با زيارت پرشورشان پرچم عاشورا را در كربلا برافرازند و خاطره شهيدان را همواره زنده نگه دارند و مبارزه دامنه دارى را از اين طريق بر ضدّ دشمن آغاز كنند. بر این اساس اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده است‌. اهمیّت اربعین وقتی بیشتر درک می شود که نقش سازنده و مفید آن در ماندگاری و جاودانگی حماسه عاشورا و تبیین اهداف و آرمان والای امام حسین علیه السلام در نظر گرفته شود. تکریم و گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز تداوم نهضت حسینی و اعلان وفاداری و پایبندی به مکتب سرخ عاشوراست.






بدانید که حسین(ع) درى از درهاى بهشت است

پیامبر صلى ا‏لله‏ علیه ‏و ‏آله :


بى اُنذِرتُم وَ بِعَلىِّ بنِ أبى طالِبِ اهْتَدَیتُم ..

وَ بِالْحَسَن اُعْطیتُمُ الإْحسانُ وَ بِالْحُسَین تَسعَدونَ وَ بِهِ تَشقونَ

ألا وَ إنَّ الْحُسَینَ بابٌ مِن أبوابِ الْجَنَّةِ مَن عاداهُ حَرَّمَ اللّه‏ُ عَلَیهِ ریحَ الْجَنَّةِ؛


به وسیله من هشدار داده شدید و به وسیله على علیه ‏السلام هدایت مى‏ یابید و به وسیله حسن احسان مى‏ شوید و به وسیله حسین خوشبخت مى‏ گردید و بدون او بدبخت. بدانید که حسین درى از درهاى بهشت است، هر کس با او دشمنى کند، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مى ‏کند.


البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ، ص232