ادبی

https://www.instagram.com/mohamadreza_rostampoor/

اینستاگرام

t.me/dokernest

تلگرام

 

درود دوستان عزیز و دوست داشتنی سال های وبلاگ

بعد از چند سال دو باره سرزدن به این فضا حال مرا دگرگون کرد.

اینجا چه دوستان نازنینی دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط محمدرضا رستم پور | 

https://www.instagram.com/mohamadreza_rostampoor/

اینستاگرام

t.me/dokernest

تلگرام

 

درود دوستان عزیز و دوست داشتنی سال های وبلاگ

بعد از چند سال دو باره سرزدن به این فضا حال مرا دگرگون کرد.

اینجا چه دوستان نازنینی دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط محمدرضا رستم پور | 

https://www.instagram.com/mohamadreza_rostampoor/

اینستاگرام

t.me/dokernest

تلگرام

 

درود دوستان عزیز و دوست داشتنی سال های وبلاگ

بعد از چند سال دو باره سرزدن به این فضا حال مرا دگرگون کرد.

اینجا چه دوستان نازنینی دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:22  توسط محمدرضا رستم پور | 

 

 

خوانش شعری از محمدرضا رستم‌پور؛

دور شدن از محتوا گرایی

حمیدرضا شکارسری

- «خروش ما مثل دست‌هایمان / به جایی نمی‌رسید / از شرم آب شدیم / و دو رودخانه سوگوار نام گرفتیم»*

شعر حتی با موضوع حادثه عظیم و دردآوری چون عاشورا، برای آن که تأثیرگذار باشد، باید بدیع و نوآور باشد. شعر بدون بداعت و نوآوری نمی‌تواند مخاطب جدی ادبیات امروز را راضی نماید.

بداعت و نوآوری به شعر ارزش متنی می‌بخشد و این ارزش را به ارزش فرامتنی آن اضافه می‌کند.

«محمدرضا رستم‌پور» بداعت شعر عاشورایی خود را در تازگی زاویه دید جست‌وجو کرده است. شگردی که در شعر نو عاشورایی با چند شعر از مجموعه شعر «گنجشک و جبرئیل» مرحوم «حسن حسینی» جان گرفت.

اگر «حسینی» از منظر نی خیزران به صحنه ای از صحنه های حادثه کربلا نظر می‌اندازد، «رستم‌پور» از منظر دجله و فرات به این حادثه نگاه می‌کند.

به کارگیری تشخیص در این حوزه، زوایای نامکشوفی از عاشورا را آشکار می‌سازد، زوایایی که به دلیل ماهیت راوی خواه ناخواه تجربه نشده‌اند و مخاطب با تجربه آنها احساس هیجان و لذت می‌کند.

این تمهید شاعرانه شعر را در گذاری شخصیت پردازانه به سمت عینیت و جزئی نگری پیش می برد و همین امر کار را از معناگرایی ومحتواگرایی شعارگونه دور می‌کند و به تصویرگرایی متمایل می‌سازد.

صناعت این شعر و شعرهای عاشورایی از این دست، گروه مخاطبان اثر را محدود می‌کند، چراکه این شعر با این شکل نه سوگ محض است و نه حماسی. نه عارفانه است نه حتی روایتگر عاشورا. بلکه دارای درخششی ساختاری است و علاوه بر لذت معنا شناختی، لذتی از جنس زیباشناختی هم به مخاطب جدی ادبیات هدیه می‌کند.

* ضیافت زخم- محمدرضا رستم‌پور- نشر شاملو- 1391- صفحه18

 

و چند کار دیگر از  مجموعه ضیافت زخم

 

...نوشتند یک ظهر داغ

داغ!

من اما آن روز

تب کرده بودم

تب...

 -----------

به هيچ چيز فكر نمي كردم

حتي به ننگي

كه دركمين نامم بود

من فقط

عاشق بودم

آنقدر كه دوست داشتم

اولين تيري باشم

كه بر گلویش بوسه مي زنم

-------------------

سياهي ام به كار نمي آمد

فقط توانستم

سراسر سكوت شوم

سكوت...

كه صداي پاي اسيران

به گوش جهان برسد

 

---------

دستی نمانده بود

که حرف از رسیدن باشد

گلویی نبود

که سر بکشم

وگرنه با هزار زخم  نیز

می توانستم

همچنان  مشک  باقی بمانم

 

----------------

نباید می گذاشتم

به دست باد بیفتند

وگر نه

واژه های شرمسار

منتشر می شدند

من

اولین خیمه ای بودم

که با نامه هایی در بغل

خودم را به آتش کشیدم

 

--------------

میان خواستن و رسیدن

چقدر فاصله هست…

می خواستم

طولانی ترین نمازی باشم

که بر لب های آدم جاری شده است

 

---------------------

هر سفر

از کنار این صحرا که رد می شوم

شفاف تر می شوم

نا امید نیستم

همیشه زائری پیدا می شود

که شیشه ی شفاف یک اتوبوس را جدی بگیرد

 

------------------------

قرن

روي نيمكت هر عددي كه بنشيند

هنوز

صداي هيچ هواپيمايي نتوانسته

ناله ي اسب هاي بي سوار را بپوشاند

 

-----------------------

سالي

چهل بار

زمين را غسل مي دهند

هفتاد و دو سوشيانت

 

----------

جهاني  به هم مي خورد

از صداي هماهنگ هفتاد و دو ناقوس

در چهل مرتبه

با اين همه

هر سال

تنها خواب چند نفر به هم مي ريزد

 

-------------------

باران اگر

چند قدم به عقب بر می گشت

آفتاب اگر

دو قدم جلوتر می رفت

آن روز

همه ی زیبایی به هم می خورد

 

---------------

فقط مشک نیست

تابستان داغ نیست

که تو را به قطار پری روز

می رساند

گاهی وسط زمستان

جدال برف پاک کن و باران...

 

---------------

سوريه

تركيه

عراق...

اگرمي  توانست جهان را دور مي زد..

بلندترين راوي تشنگي است

اين رود

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:29  توسط محمدرضا رستم پور | 

  یه سلام بهاری به تمام کسانی که به این وبلاگ سر می زنن در اولین فرصت به لطف دوستان عزیزم حتمن پاسخ می دم/ سال جدید با موفقیت برای من آغاز شد و در جشنواره برترین های فرهنگ و هنر استان ایلام در بخش شعر عنوان شاعر برتر را به دست آوردم امیدوارم برای همه ی شما عزیزانم نیز همینطور باشه و سال پرباری پیش رو داشته باشید یه شعر کوتاه کوردی تقدیم همه ی دوستانم

وا وت :

له رزیگ

گول وت:

ره قسم...

ترجمه

باد :

می لرزد

گل:

می رقصم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 9:17  توسط محمدرضا رستم پور | 

يك شعر كوردي عاشورايي

مه‌رگ ئێ‌جووره ئه‌زيزه

 ئه‌وه  قاسم  يه  حسه‌ێنه،  وه‌يش  ئه‌بولفه‌زل  ئه‌باسه

سه‌ر  سه‌ردار  فرووشن،  هه‌ر  سه‌رێ  نرخێ  جگاسه

يه  چ  بازار  خراوێگ،  يه  چ  بازار  گه‌نێگه

يه  چ  بازارێگه،  كالاێ  سه‌ر  خاسه‌ێل  خوداسه!

نه  ره‌سوولێ  ما  وه  هۊرێ،  نه  ئه‌ميره‌لموئمنييێ

ده‌ێ  زه‌مين  كه‌ڕ  كووره،  ده‌ێ  زه‌مانه‌ێ  بێ‌هه‌واسه!

سه‌ر  خاسه‌ێل  خودا  وه  نام  ئه‌دڵ  و  داد  بووڕن

شاهد  ئێ  ئه‌دڵتانه  خاك  سوورِ  كه‌ربه‌لاسه

بۊشنه  گوڵ  په‌ل  نه‌وه‌شنێگ،  بۊشنه  دار  نه‌كه‌ێ  سه‌وز

په‌ل  وه  په‌ل  حوكم  يه‌زيده،  حوكم  تێشگ،  حوكم  داسه

شه‌رم  سه‌ر  تا  پاێ  فورات  و  ده‌م  دۊرياگ  دجله

دي  ئه‌ڕا  ئۊشي  خودايا،  خه‌وه‌ر  ئێ  خه‌مه  راسه

له‌شێان  بێ‌سه‌ر  بۊ  ئمان  چوارده‌  قه‌رنه  ك  هه‌سێان

مه‌رگ  ئێ‌جووره  ئه‌زيزه،  زندگي  ئێ  چنه  خاسه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 13:29  توسط محمدرضا رستم پور | 

غزلی برای امام رضا «ع»

نه شعله ور شدن چشم ها نجاتم داد

نه این دل پر از ادعا نجاتم داد

نه دود بود نه بطری در این جزیره ی دور...

که ناخدای نگاه شما نجاتم داد

زمین سراسر شوق شده است و منتظر است

که من بگویم امام رضا نجاتم داد

مراکشاند به دنبال رد پای خدا

و رفتن از پی این رد پا نجاتم داد

نفس کم آوردم بین خیل آدم ها

و ارتفاع بلند دعا نجاتم داد

دوازده پله در من به آسمان رفتند

و عاقبت یکی از پله ها نجاتم داد

بهانه ای شد هر روز یاد او باشم

چه حیف شد که از این ماجرا نجاتم داد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۱ساعت 18:48  توسط محمدرضا رستم پور | 
 

گزارشی از پرفروش ترین کتاب های شعر ایرانی را بخوانید

شعر کردی امروز شعر زندگی امروز است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:1  توسط محمدرضا رستم پور | 
 

در متن گرد و غبار ایلام

وز وز وز وز خه ره نگه زم

ئیره گشتی خاک و توزه

دی خوه ت زانی چونه  وه زم

وز وز وز وز بال نه یرم

بالیش ئه ر بوگ حال نه یرم

خه ره نگه ز  ئیلامم

گیان قیل و قال نه یرم

وز وز وز وز...

ول که کوره !

کی حوسله ی وز وز دیریگ

توز هات و ئه تر گول دزی

خودا ئیره چه دز دیریگ

خودا ئیره چه دز دیریگ!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:49  توسط محمدرضا رستم پور | 

 با تبريك روز مادر /يك شعر كودكانه تقديم به اين روز

 *  شعر كودك

مادر بزرگم

كمي غميگينه

اين روزها كمتر

با ما مي شينه

هفته اي يكبار

بيشتر نمي شه

منو ببوسه

منو ببينه

مادر بزرگم

مثل يه ماهه

من نمي دونم

چرا اين روزها

ماه من توي

آسايشگاهه

«از مجموعه در دست چاپ مادر بزرگ برفي»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:5  توسط محمدرضا رستم پور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
اردیبهشت ۱۳۸۶
فروردین ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۵
نویسندگان
محمدرضا رستم پور
محمد رضا رستم پور
پیوندها
ئيلام ئاسو
آيه ي تاريكي
اتليس
اسلام انصاري فر
اهورا
با شعر از انسان
با وه يال
چه رداخ
امیر علیمرادیان
فرزاد بهزادي
دریای سرگردان
بيان عليرمايي
امجد ويسي
شعر هاي بهشتي
زمزمه هاي عاشقي
نقطه سر خط
معصومه شيخ مرادي
به تنهايي تكيه مي كنم
باران هاي اسيدي
شعر هاي شل سيلور استاين
سميه مهري
دختر كورد
پوريا عسكري
م -راهین
ریراجویباری
کیومرث مرادی
نيلوفرانه
پرستش در بي نيازي
عبد الجبار کاکایی
بهمن و ندا
هميشه فاصله اي هست
پرويز بگي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM