بدون شرح


وطنـم ای شــکوه پا برجا
در دل التـهاب دوران ها
کشـور روزهای دشــوار
زخمی سربلنــــد بحرانها
ایستادی به جنگ رودررو
خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن
رگت امروز تشنه عشق است
دل رنجیده خون نمی خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیرعشق و جنون نمی خواهد
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
از تب سرد موجهای خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست
دقت کردین ما ایرانی ها
وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن
عجب انسان فهمیده ای بود
این نیز بگذرد، ولی نمیدانم
چرا همیشه باید از روی ما بگذرد

ديروز رفتم بقالی، يه بسته هوا خريدم
كارخونه ی نامرد از خدا بي خبر ، چند تا تيـكه چيپس هم انداخته بود توش . . . !!
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که گنج ، جنگ می شود
درمان ، نامرد می شود
قهقه ، هق هق می شود
اما دزد همان دزد است
درد همان درد و گرگ همان گرگ !!
زخم که می خـوری ،
مـزه مزه اش کن
حـتمـاْ نمکش آشناست . . .
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
" دکتر علی شریعتی "

آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشَت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟؟؟