دلت که میگیره

یهو دنیات کوچیک میشه

یهو همه چیز غیر قابل دسترس میشه

یهو همه چیز نشدنی میشه

اونوقت در اووووج ناامیدی...یه تلفن, یه اس ام اس, یه پیغام, یه خبر

میتونه همه چیز رو برامون دوباره خوب کنه,شاد کنه,امیدوارمون کنه

سعی کنیم از همدیگه بیشتر خبر بگیریم...
انســــانهــــا عمومـــــا" دو دستــــه انــد :

تـــــو . . . . و بقــیــــه . . . .

من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم،اما می شود کمی کمکم کنید!آی جماعت…شماها دقیقا چه رنگی هستید؟...

شهر من اینجا نیست !اینجا…آدم که نه!آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!و جالب تر !اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی میکندتا میزبان سیاهی دیگری باشد!.شهر من اینجا نیست!اینجا…همه قار قار چهلمین کلاغ رادوست می دارند!و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!.شهر من اینجا نیست!اینجا…سبدهاشان پر است ازتخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!.من به دنبال دیارم هستم,شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!...آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … !وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود …وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود …وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود …وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد …و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …...

♥ما از اوناش نیستیم که لبامون قلمبه باشه.
♥ما ازاوناش نیستیم هیکلمون چشمگیر باشه.
♥ما ازاوناش نیستیم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه.
♥ما از اوناش نیستیم ک یه پسر مارو ببینه بگه اووف چه هلوویی!!!!!
♥ما داف نیستیم داداش من.
♥ما صبح تا شب تو رختخوابت نیستیم.
♥جیگر نیستیم......!
♥اما میدونی؟؟؟دلمون هرزه نیست وقتی میگیم دوست داریم از ته قلبه پاکمونه میتونی درک کنی ؟؟اگه بتونی بخاطر ظاهر بقیه دلمو نشکونی و دوسم داشته باشی مردی...!!!!!!!!

 یهـ  آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون

اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن

اینایی که همیشه میخندن

اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن

همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن

اینا فرشته هستن

تورو خدا وقتی باهاشون میرین تو رابطه اذیتشون نکنید .. تنهاشون نذارین :

داغون میشن ....!!!!!

خیلی سخته یادگاری فقط و فقط سراب است
 
خیلی سخته آشنایی همه عشق من تباه است
 
خیلی سخته غم بشینه روی قلبها و سیاهی
 
خیلی سخته عاشقی و تو ازم خبر نداری
 
خیلی سخته ترک چشمات تو دیگه منو نمیخوای
 
خیلی سخته در نبودت بدونم تنهای تنهام
 
خیلی سخته در هوایی که دلت کنار من نیست
 
بخوام از نفس بیفتم ای خدا چه روزگاریست
 
خیلی سخته تو ندونی که دارم جون میدم اینجا
 
تو ازم خبر نداری خیلی سختن این ستم ها
 
خیلی سخته در کنارت بمونه و من نمونم
 
خیلی سخته در دیارم بدونم تنها میمونم
 
خیلی سخته قلب من رو تو ازم ربوده باشی
 
خیلی سخته توی شبهام تو دیگه پیشم نباشی
 
خیلی سخته آتش عشق توی قلب تو نسوزه
 
خیلی سخته قلب من هم بدون نگات بسوزه
 
خیلی سخته زخم غربت توی قلب بی حسابت
 
غریبه شدم واسه تو..آخ ...دلم ببین چه  سخته
 
خیلی سخته من که رفتم تو رو بخدا سپردم
 
خیلی سخته بعد دوباره فکر کنی که بر میگردم.!

نفریـــــــــــــــــن

نفرین به عشق و عاشقی.

نفرین به بخت و سرنوشت.

به اون نگاه که عشقتو.

تو سرنوشت من نوشت.

نفرین به من.

نفرین به تو.

نفرین به عشق من وتو.

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو.

خسته ام از تظاهر به ایستادگی
از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست !
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی .....
میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....

بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت

بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد

بعضی بغضا رو نمی شه شکست

بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی

بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد

بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت.....

آنـــــــــه!
تکــــــرار غریبــــــانه ی روزهــــــایتــــــ  چگــــــونهـ  گذشتــــــ
وقتــــــی روشنــــــی چشــــــم هایتــــــ در پشتــــــ پــــــرده هــــــای مــــــهـ آلــــــود انــــــدوه پنهــــــان بـــــود
بــــــا مــــــن بگــــــو از لحظــــــه لحظــــــه هــــــای مبهــــــم کودکــــــی اتــــــ ! !
از تنهــــــایی معصومــــــانه ی دستــــــ هایتــــــ
آیا می دانــــــی که در هجــــــوم درد هــــــا و غــــــم هایتــــــ
و دوران مــــــلال آور زندگــــــی اتــــــ
حقیقتــــــ زلالــــــی دریاچــــــه ی نقــــــره ای نهفتــــــه بــــــود؟

آنـــــــ ـــــه!

اکنــــــون آمــــــده ام تــــــا دستــــــ هایتــــــ  را
بــــــه پنجــــــه ی طلایــــــی خورشیــــــد دوستــــــی بسپــــــاری
و در آبــــــی بیکــــــران مهربانــــــی هــــــا بـــــهـ   پــــــرواز درآیــــــی
و اینکــــــ آنــــــ ــــــه! ! !
شکفتــــــن و سبــــــز شــــــدن در انتظــــــار توستـــ!!

رב پاهایمـــ را..

پــاکـ میکنمـــ..!!

بـﮧ کــسے نگــوییـב..

مـטּ روزے בر ایــטּ בنیــــا بــــوבم..!!

פֿـבایـــــــا..

مے شــوב استــعفـــا بـבهمــــ..

کم آورבه ام..!!

دلـتنگی‌هایـم را

زیـر دوش حمّــام می‌بَـرم،

بُـغـضـم را
…
میـان شُـرشُـر آبِ داغ می‌تـرکـانـم،

تا همـه فـکـر کننـد

قرمـزیِ چشمـانـم

از دم کـردنِ حمّـام است!!!!!!

 

به جرم قتل

گناهکار شناخته خواهی شد !!! 

و رد ِ تو را ...... 

از بوی دهان من 

شناسایی خواهند کرد

بس که از تو 

نفس گرفته ام!!!

 

 

 

خـــودکــشی کـــارِ آسونــیه. . . اگــه مــردی زنـــدگی کُـــن. . .

ســـیگارش را مــی گــذارد زیــر لبــش و مـــی گــوید:

آتـــیش داری؟!

جــواب مــیدم:

تــوی جــیــبــم کــه نــه. . .

تـــو”دلــــم“چـــرا. . .

بــه کــارت مــی آیــد؟؟؟

گرگــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گرگ ها آواز می خوانند

و قناری زوزه می کشد

من می نویسم و تو نمی خوانی

وقتی صحبت ازمن و تو می شود

تمام رابطه های جهان

سیکل معیوب خود را تکرار می کنند

و حادثه خبر نمی کند

چرا زمین به دور خورشید می گردد؟

ذهنم سنگین است ،

درست مثل سایه تو !

قصـــــــــــــــــــــــــه

بارهــا گفتـه بود کـه


" آسوده بخواب ، شهــر در امنُ امــان است "


و من امـا هیچ وقت بـاور نکــردم ،


چون بــاز هم " تــو "دور از چشم ِ همــه ،

 
رویاهایمــ را مے دزدیـدے !


و شبــانـه بــه خواب هایم ، تجــاوز مے کــردے ...

 

و قصه تلخ زندگیم را به رخم می کشیدی!!!

 

کاشـــــــــــــــــــــــــــ ...

 کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد …

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد …

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم… بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم…

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم…

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند … چشمانم

بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد …

آخ که چقدر تنهایم … دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم

بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

شده است …

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته …. پیر

تنها…. تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های

دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ….

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی

دوباره ای است … پس برگرد … عاشقانه برگرد

برای همیشه برگردد

هرگزلحظات با تو بودن را از یاد نخواهم برد .هرگز لبخند های ملیح وبی ریایت

را از یاد نخواهم برد.لحظات در گذر است ودقیقه دقیقه های ساعت برایمان مهم

است زیرا که دیگر تکرار نمیشوند شاید روزگاری یادمان آری که دیگر هیچ

نشانی از ما نباشد اما برگه ها بیانگوی دوستی بین ماست .بدان که هرگز

ازخاطرم نمی روی وبا تو بودن برایم لذت بخش است .

اینک تو را به خدای زیبایی ها میسپارم

روزها ازپی هم میگذرند ونشانی از خود باقی نمی گذارند

ولی ای تنهاترین رویای عشق  هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند

بدبختــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم


دوســـــــــــــــــــــــتت دارم

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

همیشــــــــــــــــــــــــــــه تو


همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود......

اگه احساسی بود بازم برای تو بود....

ومن قانع به یه نگاهت بودم........نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یا یه غروب پاییزی توش بود .........

یه حسی بهم میگفت باهات نمی مونه وحالا نمیدونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو.......

دل به کلمات عاشقانت بسپارم یا از کارای نا مهربونت دلگیر بشم.......

می بینی هنوز هم برنده ی این بازی تویی و هنوزم دل من نمیخواد مرگ عاطفه هارو باور کنه.......

دلواپســـــــــــــی

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

 

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها
                  که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
          گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
                  دل من قاب تنهایی تو در این قاب تصویری
      هنوزم تو برای من همون عشق نفسگیری
             اگر چه یک نفس دیگر سراغم را نمیگیری

      تو با من نیستی اما جدا هم نیستی از من
              نه می مانی کنار من, نه در قلبم تو میمیری
      تو میمیری

                منم خو کرده ی دردی که درمانش نمی بینم
      یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری
            تو دست سرد تقدیری
      تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها
          که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
                گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
      دل من قاب تنهایی تو در این قاب تصویری
             منم خو کرده ی دردی که درمانش نمی بینم
      یقین در سرنوشت من تو دست سرد تقدیری
      تو دست سرد تقدیری
           تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها
      که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
             گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک
      دل من قاب تنهایی تو در این قاب تصویری
              تویی آن موج سرگردان, منم آن ساحل تنها
      که میکوبی به قلب من ز خشمت هر زمان تیری
             گریزم نیست از عشقت که هم دوری و هم نزدیک

                            

غصــــــــــــــــــــــه نخور

اگه قلبمو شکستی بی خیال غصه نخور

اگه نیستم اگه هستی!بی خیال غصه نخور

دیگه هیچ عیبی نداره که نموندی پیش من

منو کشتی دستی دستی بی خیال غصه نخور

من هنوز به یادتم اگه زیر خاک سرد

خوب میدونی رفتنت قلبمو پاره پاره کرد

اگه قلبم بی تو پژمرد بی خیال غصه نخور

اگه خوش بختیمو باد برد بی خیال غصه نخور

من هنوز به یادتم اگر چه پوسیده تنم

هنوز عاشق دیونه چشم تو منم 

نمی خوام دلت بگیره برای نبودنم

خوب بدون که هر جا باشی از تو دل نمیکنم

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن

- رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ،

ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟

ادامه بده ! و من مي گويم : - رفت ... رفت ... رفت

رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد

 ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ...

 و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است

.............. کارم از گريه گذشته

از کسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم ؛

 آنها مرا قویتر می کنند ....

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم ؛ 

آنان قلب مرا بزرگتر می کنند ....

از کسانیکه مرا ترک می کنند متشکرم ؛

 آنها به من می آموزند هیچ چیز تا ابد نمی ماند ....

از کسانیکه با من میمانند سپاسگزارم ؛

 آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند .... 

ببار باران که دلتنگم...مثالِ مرده بی رنگم

ببار باران کمی آرام...

که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی وتنهایی رفیق باوفایم شد

ببار باران......

بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دستِ تو باشد

ببار باران.....

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم ازیادش

ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن

اقاقی..یاس وحشی..کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران..جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن...

ولی باران تو با من بی وفایی.......

تو هم تا خانه ی همسایه می باری و تا من....

می شوی یک ابرتوخالی

ببار باران........

ببار باران..................که تنهایم

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی ‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی ‌اش برایتان سنگین ‌ترین غم دنیاست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎ اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌ اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بنبست می ‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگی تان فراوان می‌شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهای تان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی ‌معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزو های تان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

اما بدان دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف