زنده ام
نه از جانی که مانده ،از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند..
زنده ام
نه از جانی که مانده ،از استخوان های لجبازی که روی هم ایستاده اند..



وجودم را چنگ میزند..
میدانی بازهم هوس بازهم هوس ان اغوش گرمت را کرده ام
وان بوسه های پشت سرهمت
هوس کرده ام باز بدنم را بوسه باران کنی
هوس کرده ام اعتراف کنم
به خصوصی ترین رابطه ام ک تا حال برای کسی باز گو نکردم
به نجاست تمامی بوسه هایمان
هوس کرده ام اعتراف کنم
به لذتی که از جسمت برده ام
به تک تک هم خوابی هایمان
به پاکی کودکی که کشتیم
اعتراف میکنم به مستی هایم
به همه ی نعشگی هایم
هوس کرده ام اعتراف کنم
اعتراف کنم که باخته ام
من عشق را بامکر تاخت زده ام باخته ام
به کثافت کاریهایت
به بدمستی هایت
باختم
به سنگینی اندامت برتن مباخته ام
باخته ام به تنهایی
دلم میگیرد وقتی میخواهم اعتراف کنم
که از من چیزی نمونده جز یه سایه
من خود وزندگیم را باخته ام.....



روز ܨ بهـ تمام ایـטּ بـܨ قرار ܨ ها میخند ܨ"
"و ساנهـ از کنارشاטּ میگذر ܨ
ایـטּ زیباتریـטּ נروغـܨ استـــ
کهـ נیگراטּ برا ܨ آرام کرנنتــ بهـ تو میگوینـנ
ان پسریست که با همه میخوابد
ولی برای شریک زندگی
باکره میخواهد



اگه شعور خریدنی بود
من حاضربودم
واسه بعضیا از
جیبم مایه بزارم
دختری پشت اسکناس هزارتومنی نوشته بود
پدرم بخاطر همین پولی که دست توست
یک شب مرا به صاحب خانه فروخت
خدایا چقدرمیگیری
که تاشب اول قبر
من بپرسم وتو جواب بدی...
چرا؟؟



تا لجن هاهم خوشحال شوند که..
کثیف تراز خودشان هم هست



هر رد پای اهویی را که دیدی دنبالش نکن..
این روزها زیادند گرگهایی که
باکفش های اهو ..
تورا به قتلگاه میبرند....



به لبهای ساده ات بیاموز لب های وحشی هر هرزه ای لایق بوسه های اتشین ت نیست ..
کسی راببوس که حرمت بوسه را بداند..
وحداقل بخاطر بوسهایت فردا که از کنارت رد شد بانیشخند نگوید..
فاحشه



اینجا دوست دارمها رویه تخت خاتمه می یابد...



به حرمت تمام بغضایی که توگلومه..
به احترام خودم خودت صبوری بی اندازم..
به حرمت نگاهت که منو ویرون کرد ...
وپاهام که لرزیدن وقتی گفتی نرو...
به حرمت واحترامه اشکایی که الان دارن میان
مطمن باش...
هیچیز را فراموش نمیکنم

هر چقدر
.
.
.
شب ها
به وقت خواب
از طرف من
وجدانت
را ببوس
اگر بیدار بود … !
فهمیدهام که نفرت هم مثل دیگر احساسات
مثل عشق ، قیمت دارد
تنفر را هم نباید
خرج هر کسی کرد...
بعضیا هم مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن ؛
فقط هستن ولی نمیشه
بهشون تکیه کرد ،
اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی …

گاهی چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم
گاهی اوقات چه غریبم
گاهی چه دلتنگی رویم فشار می اورد
گاهی اوقات چه دلتنگم
چه دلگیرم
چه غمگینم از بی تو بودن
چقدر سخته بی چشمانت
بی دستانت
بی نگاهت و
بی اغوشت سر کردن

خیلی سخته که بنا به دلایلی یا بخاطره شکستایی که تو زندگیت خوردی نخوای ینفره جدیدو قبول کنی ...
خیلی سخته که توروش بگی نه ولی باجون اونو بخوای ...
خیلی سخته وقتی میبینیش دلت .دستات بلرزه ولی اون ندونه ...
خیلی سخته وقتی اسمش میاد مجبور بشی بخندی بگی من اصلا بش فکر نمیکنم...
خیلی سخته شبا بخاطرش به هق هق بیافتی از گریه نفس کم بیاری واون به کس دیگه بگه نفس..
بخدا خیلی سخته ...
خیلی سخته که بگی دوسش داری ولی نباشه که بفهمه ..
دیگه سختراز همه اینکه بفهمی اون لیاقته این کارارو نداشته ....
خدا فقط خودتت میدونی همین کافیه که تو میدونی ...
shila

بهم بگو چه حالی داری...
وقتی دستام ازتو دوره...
بهم بگوچه حالی داری ....
وقتی من پیشت نباشم نمکه خودخواهیامو رویه قلبه تو بپاشم
خیلی دوست دارم بدونم این شبا چه حالی داری ... یا اصلا راحت میخوابی؟؟
گریه هات شیرینه یاکه مثه من غرقه عذابی؟؟بهم بگو چه حالی داری

من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدندعشق من…خنجرت کولاک کرد…
شیلا....
من تویه زندگیم خیلی چیزا واسم مهم نبودن واسم ارزش نداشتن راحت ازشون گذشتم ...
ولی حالا معنی ای کاشو فهمیدم ....
کاشکی فقط یبار دیگه همه چیز برمیگشت عقب ...
ای کاش..
چشم مـےدوزم
زل مـے زنم…
انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:
” هــــیس…
!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”
امآ…!
گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے
دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و
پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!
دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے
کـﮧ تو رآ نمـے شنوم

نذر کرده ام صد دور تسبیح …
اهدنا الصراط المستقیم …
شاید وقتی مرا می بینی دیگر راهت را کج نکنی …
خدا جونم برگردونش...
چگونـﮧ است حـــال من ...
با غم هــــا می سازم ...
با ڪنـــایـﮧ ها مے سوزم ...
به آدم هایی ڪﮧ مرا شڪـستند لبخند مے زنم ...
لبخندے
تـــلـــــــــخ ...
"خــــــداونــــــــدا" ...
می شود بگویے ڪـجاے این دنیـــــــــــــا جاے مـن است ...
از تــــــــــــــو و دنـــیایے ڪـﮧ آفـــــــــــریدے
فقطـــ در اعماق زمیـــــن اندازه ے قـــــــبر
فقطـــ یـڪـ قبـــــــــــــــر ...
در دور تـــــــــــرین نقطــﮧ جــــــهان مـے خــــــــــــواهم
خــــــــدایـــــا خــــــستــﮧ ام
خــــــستــﮧ ...!!

انقدر ازهمه کس بد دیدم که به چشمایه خودم بد بینم شاید دنیا خوبه ومن دارم دنیارو بادید بد میبینم ...
شاید زودرنجمو مشکل اینه که همه چیزو به دل میگیرم زود قضاوت میکنم که میگم در این دنیاروگل میگیرم...
اگه سرتاسرزندگی من مصیبته ...
اگه پشتم زخمی خنجر یک رفاقته ...
اگه پاداش وفا داری من خیانته....
مگه تقصیرمنه؟خدا تقصیرمنه