امشب دلم عجیب گرفتست . . .
برای اولین بار دلم نمیخواد محرم وصفر تموم بشه ... خدایا یعنی میشه ؟؟؟
دو ماه پیش که محرم داشت شروع می شد . اصلا حس و حال محرم نداشتم . دوستان یادشونه که حتی برای مراسم هیئت هم امسال کسی حوصله نداشت . مداح هیئتمون که اصن رفت یه جای دیگه . . .
همه چی طبق عادت جلو رفت و شب اول رسید .
طبق معمول هر سال مراسم مسجد و بعدش شامو (که یه شبم نخوردم) بعدشم هیئت رضا . . .
تا اینکه رسید به حاج آقا جمال الدینی و صحبت های عجیب شب اولشو از اونطرفم هم نشینی های شبانه با دکتر نیکزادو ...
محرم امسال برای من حس حال دیگه ای داشت ... تا اینکه رسید به الان .
برای اولین بار دلم نمیخواد محرم وصفر تموم بشه ... خدایا یعنی میشه ؟؟؟
خدایا تازه داشتم عادت می کردم .
همه جا روضه . همه جا حسینیه . همه جا پیراهن سیاه .
همه جا امام حسین . . .
درسته که میگن" کل یوم عاشورا و . . ." ولی خدایی محرم یه چیز دیگست .
این روایتم که میگن پیامبر(ص) فرموده «هر کسی مرا به خروج ماه صفر بشارت دهد من او را به بهشت بشارت میدهم» اصلنم اینجوری نیست (رجوع شود به سایت:
http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=12401)
به خدا میگم :
خدایا تو که منو بهونه ای بار آوردی ، حالا من دنبال چه بهونه ای باشم ؟؟؟
حالا یعنی میخای ولم کنی ؟؟؟
خدایا دنبال بهونه جدیدتم .....بهونه جدیدت چیه ؟؟؟
نکنه بهونه جدیدتو بهم دادیو من ازش بی خبرم . . .
خدایا کمکم کن ...
شب آخر صفر 92