ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ….
پس چیست ؟
پنجرهها کلافه اند
پنجرهها کلافه اند از
سنگینی ِ نگاه منتظرم…
اگر نمیآیی
اینقدر پنجرهها را زجــــر ندهم
چشمهایم به جهنم…!!!
کیستی تو؟؟
کیستی تو؟؟
نزدیک می شوی به من
در من خانه می کنی
در من حضور می یابی
لحظه به لحظه
هرجا و هر کجا
توی انگشت هایم جاری می شوی!
سطرسطر خاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی
حرف می شوی
دلم که می گیرد از چشم هایم می باری!
کیستی؟
کیستی تو ؟
کیستی تو که این همه در من می تابی؟!
بی آنکه کاسته شوی...
بی آنکه غروب کرده باشی...
کیستی؟
کیستی تو که این همه سزاوار حرفهای عاشقانه ای؟!
کیستی تو که دیدنت زندگی، رفتنت مرگ است...
بمان مهربانم ...
از هنوز تا همیشه ....

کسی مرا درک نمی کند!
کسی مرا درک نمی کند!
وقتی از عطر تنت...
هرم لبانت ......
لطافت موهایت..
گرمای وجودت...
آرامش دستانت..
مهربانی نگاهت ...
می گویم....
هیچ کس نمی فهمد ... چه حسی دارم!
چون تنها "من ".... "تو " را با تمام وجودم لمس کردم!
دوستم بدار...
دوستم بدار....
من کوچکم اما نه آنگونه که در یادت نمانم .....
نه آنگونه که دلم برایت تنگ نشود....
دوستم بدار....
من مغرورم اما نه آنگونه که تکرار عشق را تاب نیاورم....
نه آنگونه که حرف های درشت،قلبم را هدف میگیرند،دیگر نبوسمت ....
دوستم بدار....
من انتظارم مانند دستانم باز و کوچک است ...
اما آنقدر وسعت دارم که تو با همه امتدادت درونم چو رودی خروشان جاری باشی...
مرا دوست بدار....
من فرشته ای از آسمان نیستم ،اما زمین هم فرشته دارد...
دوستم بدار....
يخ و اتش...
من یخ !!! تو آتش !!!
دلم نوشته
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!

مهمان ناخوانده ی قلبم…
بمان…

شراب هم …
به مستی ام حسادت می کند…
آنگاه که خمار یک لحظه…

گـاهـی وقـتـا
دلـم فـقـط سـنـگـیـنـی نـگـاهـت رو مـیـخـواد
که زُل بـزنـی بـهـم
و مـ ـن بـه روی خـودم نـیـارم . .

چشمانت و لب هایت مانند آتش جهنمی است…
که مرا در شعله هایش می سوزاند…
و رازی در آن نهفته است که مرا به دیوانگی و ویرانی می کشاند
عشق من دلم برایت تنگ میشد...
دلم برایت تنگ می شود
گرچه اینجا نیستی
هر جا می روم
یا هر کار می کنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود
دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشم هایمان تنگ می شود که
پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود
دلم برای هیجانی که با هم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود
دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
کاش می توانستم با تو باشم
همین حالا
تا گرمای عشق ما
برف های زمستان را آب کند
اما چون نمی توانم
همین حالا با تو باشم
ناچارم به رویای زمانی که
دوباره با هم خواهیم بود
قانع باشم.
همیشه با تو
تو مال منی و همه زندگی ام هستی...
برای تو زندگی می کنم، به عشق تو زنده هستم، اگر نباشی دیگر نیستم
تویی که بودنت به من همه چیز می دهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو می رود…
عشق تو، حضور تو، به من نفس می دهد هوای بودنت
این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم
نه به انتظار شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستم
تو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگی ام هستی…
بقیه نوشته در ادامه مطلب
ایستگاه اول قلب تو...
از نردبان ِ موهایت که پایین می آیم،
در حیاط خلوت شانه هات …
مهمانم کن به نوشیدن ِ یک فنجان
لبریز از شراب سرخ لبت !
و راهی ام کن …
راه ِ زیادی نمانده
مقصد بعدی:
" ایستگاه اول قلب تو"
زخم زندگی ات منم
همه به زخم هایشان دستمال می بندند
تو
اما
به زخمت
دل بسته ای
حرف دل...
دوست داشتَنت
معادله اي ست كه ،نفس هايَم را
اثبات مي كند!

تــو میگذری ..
زمان ..
می گـــــذرد !..
چه كنم با دلــــی ..
كه از تو ..
توان گذشتنش ..

روي بـي تــابي ام
تــــاب مـــي خــــورم تـــا بيــــايـــي....!

آرزوهایم هوایی میشوند ...!
به باد میروند ...!
دود میشنود ...!
حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام...!!!

بـیـهـو د ه و ر ق مـی خـو ر نـد
تـقـو یـم هـا ی ِ جـهـا ن ;
ر و ز هـا ی ِ مـن هـمـه یـک ر و ز نـد . . .
شـنـبـه هـا یـی کـه فـقـط
پـیـشـو نـد شـا ن عـو ض مـی شـو د . . .

مــــــــــــــــرا از بنــــــــد اویزان کنیــــــــد!
سر و تـــــــــه......!
شایـــــــــــد فکـــرش از ســــــرم بیافتــــــــد......!!!!!!!

این روزها درمن
حالتِ فوق العاده
اعلام شده است ...
بیش از حدمجاز
دلم برایت تنگ شده..!!

لبخند كه زد
توی چال گونه اش افتادم
پای منطقم شكست ..!
و من
عاشق شدم
زیر دوش حمام...
دلـتنگیهایـم را
زیـر دوش حمّــام میبَـرم،
بُـغـضـم را
…
میـان شُـرشُـر آبِ داغ میتـرکـانـم،
تا همـه فـکـر کننـد
قرمـزیِ چشمـانـم
از دم کـردنِ حمّـام است!!!!!!
به دنیا میگویم خداحافظ...
مثل قطره بارانی که برشیشه ی غبار گرفته ی پنجره ی خانه ی متروکی میبارد تو بر زندگی
من باریدی
ان چنان باریدی که ناگاه برهنه به لمس قطره قطره ی حجمت شتافتم
چیزی در من روئید
چیزی از من تابید
و فاصله رنگین کمانی شد
باران باشد
تو باشی و یک خیابان بی انتها باشد به دنیا میگویم خداحافظ
آنقدر به تو اندیشیدم...
آنقدر به تو اندیشیدم
که نگاهم به خورشید سوزاند هرم لبهایش را
و تنم گرفت بوی تنت را
و تنگ شد دلی از غمی سنگین
این است حال و روزم
وقتی نیستی
دلم تنگ نشده برای نبودنت
دلم تنگ شده
برای وقتی که می گفتی :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه…
برای بودنت
شایدم لبخند خودم
دلم برای همه چیز تنگ شده جز
نبودنت !
داستان دستمال کاغذی و اشک
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره*ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می*کنی؟
عاشقم!
با من ازدواج می*کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده*ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می*شوی
چرک می*شوی و تکه*ای زباله می*شوی
پس برو و بی*خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه*ای کنار جعبه*اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه*ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال*های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه*های اشک کاشت
با دندان بازم كن
مى خواهم
گره بخورم
در تو . . . !
آنقدر سخت كه با دندان بازم كنى ♥
شاه بيت غزل زندگيم
من ندانم كه كيم؟! . . .
من فقط ميدانم كه تويى . . .
شاه بيت غزل زندگيم !!!
آغـــوش تــــــــــــــو . . .آرامم میکند
چـقـدر بـگـویـم ؟
قـرص آرامم نـمــی کــنــد !!!
آغـــوش تــــــو . . .
تـنـهـا آرام بـخــش ِ مــن اسـت . . . !!
بدون دلیل
دوستت دارم بی هیچ دلیلی ؛
تا نقض کنم
تمام قانون های دنیا را که دلیل می طلبند
عجب روزگاریه!
عجب روزگاریه!
دل ماله منه، تو سینه ی منه ،
اما واسه تو می تپه !
" آغوش تو "...
بی شک " آغوش تو "
هشتمین عجایب دنیاست
واردش که میشوی زمان بی معنا میشود
هیچ بُعدی ندارد
بی آنکه نفس بکشی روحت تازه میشود
تمام ثروت دنیا را به یک وجبش خواهم بخشید
دلــــم بـهـانه ای میـخواهـد...
دلــــم بـهـانه ای میـخواهـد بــرای ادامـه زنـدگی
مــثل یکــ بـوسـه عاشــقـانـه
کــه یــادم بیــاورد هـنـوز زنده امــ
باشد..
روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط...
باشد...
تــنـهـآ دلـتـنگــتـرم مـــی کند … !!!
وقتــــی می گویمـ : دیگر به ســرآغمـ نیآ
!
فــکر نـکن که فــرآموشــت کرده امـ
….
یآ دیـگه دوستت ندآرم
!
نــــــــه
…
مــن فــقـطـ فـهمـیدمـ
:
وقـتـی دلـتـ با
من نیستـ ؛
بــــودنـتـ مـشکلی رآ حـل نمی کـنــد ،
تــنـهـآ دلـتـنگــتـرم مـــی کند … !!!


ســـــــــــلام