آتش.......!

 

باراني ام , باراني ام , باراني از آتش

يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش

.

اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس در زنداني از آتش

.

 اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد

 با واژه اي ممنوع  ، با انساني از آتش

.

 بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد

 بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش

.

 تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش

 بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش

.

 كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد

 من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش

.

 اين روزها محكوم  ِ اعدامم به جرم عشق

 در انتظارم بشنوم   ، فرماني از آتش

تقدیم به دوست خوبم و همسر عزیزش..............

 

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجد


وز یار چنان پر شد کاغیار نمی‌گنجد


در چشم پر آب من جز دوست نمی‌آید


در جان خراب من جز یار نمی‌گنجد


این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ من


غم جای نمی‌گیرد، تیمار نمی‌گنجد


این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگی

 


از شادی آن در پوست چون نار نمی‌گنجد

 


رو بر در او سرمست، از عشق رخش، زیراکه


در بزم وصال او هشیار نمی‌گنجد


شیدای جمال او در خلد نیرامد


مشتاق لقای او در نار نمی‌گنجد


چون پرده براندازد عالم بسر اندازد


جایی که یقین آید پندار نمی‌گنجد


از گفت بد دشمن آزرده نگردم، زانکه

 


با دوست مرا در دل آزار نمی‌گنجد


جانم در دل می‌زد، گفتا که: برو این دم


با یار درین جلوه دیار نمی‌گنجد

مدرک دیپلم.....!!

مدرك دیپلمم اینجاست ولی كار كجاست؟

هر كجایی كه من مدرك خود را بردم

پاسخ این بود كه یك پارتی پولدار كجاست؟

روز و شب هر چه دویدم پی همسر گفتند

از برای چو تویی همسر و غمخوار كجاست؟

پدر دختره تا دید مرا با فریاد

گفت اوٌل تو بگو درهم و دینار كجاست؟


خانه در جردن و شمران چه داری بچه؟

پست و عنوان و یا حجره و انبار كجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن

بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟

یك عدد بنز مدل 98 دو در

تا كند فیس در آن در بر اغیار كجاست؟

اعتیاد ار كه نداری و سلامت هستی

برگی پاكی ژن از دكتر و بهیار كجاست؟

هر چه فریاد زدم حرف مراكس نشنید

كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟

نیست چون بهر جوان عیب اكنون حمٌالم

توی میدان بكنم باربری، بار كجاست؟

مدرك دیپلم خود را بفروشم به دو پول

ایهالناس بگویید خریدار كجاست؟

یا رب........

 

  • يک شبي مجنون نمازش را شکست
    بي وضو در کوچه ليلا نشست

  • عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود
  • سجده اي زد بر لب درگاه او
    پُر ز ليلا شد دل پر آه او
  • گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
    بر صليب عشق دارم کرده اي
  • جام ليلا را به دستم داده اي
    وندر اين بازي شکستم داده اي
  • نيشتر عشقش به جانم مي زني
    دردم از ليلاست آنم مي زني
  • خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
    من که مجنونم تو مجنونم نکن
  • مرد اين بازيچه ديگر نيستم
    اين تو و ليلاي تو... من نيستم
  • گفت اي ديوانه ليلايت منم
    در رگ پنهان و پيدايت منم
  • سالها با جور ليلا ساختي
    من کنارت بودم و نشناختي
  • عشق ليلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق يکجا باختم
  •  کردمت آواره صحرا نشد
    گفتم عا قل مي شوي اما نشد
  • سوختم در حسرت يک يا ربت
    غير ليلا بر نيامد از لبت
  • روز و شب او را صدا کردي ولي
    ديدم امشب با مني گفتم بلي
  • مطمئن بودم به من سر مي زني
    در حريم خانه ام در مي زني
  •  حال اين ليلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بي قرارت کرده بود



مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم...



گم کرده ایم.......!

اي دريـغـا کاشـنـا گـم کــرده ايـــم
           صـدق در اوجِ ريـا گـم کـرده ايــم
                         پـيچ پــيـچـان چـون مـسير دود آه
                                      جـاده را تــا انــتـها گــم کـرده ايــم
                                              صـبـح کـاذب بـا نـقـاب آيــد هـمـي
                                                           صـبح صادق در ردا گـم کـرده ايم
                                                                         در سـراب افـتـاده بــا آشوب هـــا
                                                                         چـشـمـه ي آب بــقـا گـم کـرده ايـم
                                                          در کــمـنـد مــدعــا پـيـچــيـده ايـــم
                                                 در حـقـيـقـت مـدعـا گـم کـرده ايم
                                     عـمـقِ يـک فـريـاد خـامـوشـيـم مـا
                      خويشتن را چون صـدا گم کـرده ايم
      بـيـگمان درعـاشـقـي گـم گشته ايـم
رســم وآيـيـنِ وفـــا گـم کــرده ايـم

رســم وآيـيـنِ وفـــا گـم کــرده ايـم....


کافرنامه............!!

خدايا کفر نمي‌گويم،

پريشانم،

چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!

مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

 

خداوندا!

اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي


لباس فقر پوشي


غرورت را براي ‌تکه ناني

‌

به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌


و شب آهسته و خسته


تهي‌ دست و زبان بسته


به سوي ‌خانه باز آيي


زمين و آسمان را کفر مي‌گويي


نمي‌گويي؟!

 

خداوندا!

اگر در روز گرما خيز تابستان


تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي


لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري


و قدري آن طرف‌تر


عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌


و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد


زمين و آسمان را کفر مي‌گويي


نمي‌گويي؟!

 

خداوندا!

اگر روزي‌ بشر گردي‌


ز حال بندگانت با خبر گردي‌


پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.


خداوندا تو مسئولي.

 

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،


چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

                                                                              

     دکتر علی شریعتی

دعانویس........

یکی خـــــراب ریـــشه      یکی خــــراب د یــشه

تـــو این هـــمه خرابی      تکلیف مون چی میشه

.........................................................................

یکی به جـای دستاش       پیــــنه رو پیشـونیشه

بدون کـــــــار وزحمت        جیباش پره همـــیشه

.........................................................................

یکی کـــوپن فروشه          یکی دعـــــــا نویسه

یکی توکــار گریه س         نونش توچشم خیسه

........................................................................

یه عدّه غـرق پو ل و          یـه عدّه آس و پاسن

یـــــه عدّه بی اراده          تو کــوچه ها پلاسن 

......................................................................

ریشه مـــونــو سوزوندن        نمی دونیم چی هستیم

کاشکی می شدبفهمیم      کی بودیم و کی هستیم 

**خلیل جوادی**

میزان رای.......است!!

میزان رای ملت نیست!
 
 
میزان تقلب وزارت کشور است!
 
 
نوشتیم موسوی،خواندند احمدی نژاد!
 
 
چرا وقتی همه میدانستند موسوی
منتخب مردم است این چنین نشد !!!

 
 
متوقف شدن اعلام آرا درست در زمانی که باید پیروز نهایی را مشخص می کردند....

 

قطع اس ام اس ها، بستن تمام راه های ارتباطی ما با مردم، ف ی ل ت ر ی ن گ اغلب سایت های اصلاح طلب، پلمپ کردن تلویزیون اینترنتی، پلمپ کردن ستادهای اصلی، گاردهای ضد شورش، تهدید به توقیف فله ای روزنامه ها درصورت داشتن هر تیتری بجز پیروزی احمدی نژاد، اعلام پیروزی آماری از ساعات میانی، نرسیدن تعرفه به مناطق شلوغ و پر اهمیت، پانزده میلیونه شدن جمعیت روستاهای ایران، …. اینها اخباری است که دیشب و دیروز به گوش می رسید.

 
 
سرعت بالا در آمار دادن بر خلاف تمام رویه های گذشته، عدم دخالت شورای نگهبان، متوقف شدن اعلام آرا درست در زمانی که باید پیروز نهایی را مشخص می کردند، و از همه مهمتر عکس العمل نشان ندادن کلیه ارکان حکومتی نسبت به فرد پیروز و راه نیافتادن بازار تبریک ها نیز گویای اختلاف نظرهای پشت پرده است.
فعلا همه منتظر تصمیم کاندیداهای اصلاح طلب هستیم تا تصمیمی بگیرند و بشود اعتراضی کرد!
بیشتر شبیه کودتاست، کودتایی که هنوز ارکان مختلف از آن آگاه نشده اند و امروز صبح در حال آگاه شدنند!


 


ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق

مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق

بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته

پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم...

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم

وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن

چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن

رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها

رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم...

 

 

***ابی***

سیاست در عشق

عاشقی وقتی سیاسی می‌شود
حال و روز عشق اساسی می‌شود

صحبت معشوق و عاشق می‌شود:
بحث داغ ِ انتخابات و نود!

جای قلب و خرس و گل، در دستشان
روزنامه می‌نماید مستشان!

توی کافی شاپ جای بحث لاو
صحبت از جنگ است و تانک و بمب و ناو

بحث داغ مهر و احساسات و عشق
عاشق و معشوق چون تهران – دمشق!

مسئله کم کم اساسی می‌شود
بحثشان خیلی سیاسی می‌شود...

در سیاست عشقشان حرافی است
عشق اما تا همینجا کافی است!

مخالفت صداوسیما با نقل خاطره موسوی از امام در برنامه تلویزیونی

بیانیه شورای هماهنگی جبهه اصلاحات در تحلیل شرایط نابرابر رقابت انتخاباتیمخالفت صداوسیما با نقل خاطره موسوی از امام در برنامه تلویزیونی

وقتی آقای مهندس برای اولین ضبط رادیویی خود به رادیو آمده بود، پس از انجام گفتگو با رادیو از مهندس خواهش شد که برای بازبینی فیلم سخنرانی روز گذشته ی خود چند دقیقه ای به ساختمان شیشه ای سیما بروند. پیش از این که فیلم را بیاورند جوانی که خود را نماینده ی شورای بازبینی می نامید وارد شد و بی مقدمه خطاب به مهندس بیان کرد که شما باید بخش های مختلفی از سخنرانی خود را حذف کنید. وقتی فهرست پیشنهادات شورا را برشمرد، مشاهده کردیم که تقریباً چیزی از سخنرانی باقی نمی ماند. 

حذفیات به لحاظ مفهومی بخشی اساسی از سخنرانی بود. الزامات شورا آن چنان سخت گیرانه و غیر منطقی و سلیقه ای بود که امکان هیچ توجیهی را باقی نمی گذاشت. تصور ابتدایی آن بود که جدی نمی گویند. در حالی که حتی یک کلمه در سخنرانی مهندس یافت نمی شد که در سخت ترین شرایط رسانه ای امکان سانسور داشته باشد. سخنرانی او فوق العاده مبتنی بر اصول و به دور از هر گونه حرف و حدیث و حاشیه بود.

.... این تصمیم شورا بود و بر مبنای آن، چیزی از سخنرانی جز شیری بی یال و دم و اشکم باقی نمی ماند! آن ها می خواستند که جمله ی ساده ای چون "من این سال ها محدودیت تصویر داشتم" و حتی خاطره ای از امام و چند مطلب مهم دیگرحذف شود.

 مهندس با صبوری به حرف هایشان گوش داد. یکی دو پرسش کرد و سپس برخاست و آرام، با متانت و قاطع گفت: "ظاهراً مرا نمی شناسید. شرایط شما پذیرفتنی نیست. به دوستانتان بگوئید رویکرد خود را اصلاح کنند". آن جوان چگونه به خود اجازه داده بود برای مهندس که بر تک تک کلمات خود تسلط دارد تعیین تکلیف نماید..... می داند چه می گوید و چرا می گوید؟؟؟؟؟ چرا این چنین ظرفیت هایمان کوچک شده است که سخنرانی ساده ی انسان بی ادعا اما بزرگ و تاثیر گذاری چون  مهندس موسوی را هم بر نمی تابیم؟

 مگر همین آقای احمدی نژاد نبود که در دوره قبل چه ها که نگفت؟ حال نماینده ی ایشان در شورا با ابتدایی ترین حقوق کاندیداها چنین می کند. ...دلم می گیرد وقتی فرصت های سعادت کشور را در چنگال این تنگ نظری ها اسیر می بینم. به فرزندانمان فکر می کنم که آیا آنها با گذشتگان خود چه خواهند کرد؟ یادمان باشد که موسوی میراثی از فداکارترین نسل های تاریخ ایران است. ..

امید که ما جفاکارترین نباشیم.....

سخنان پروفسور عليزاده افروزي...30 ارديبشت 88

جملاتي از رييس دانشگاه مازنداران پروفسور عليزاده افروزي در دومين كنفرانس بين المللي تحقيق در عمليات ايران به ميزباني دانشگاه مازندران در بابلسر

عليزاده افروزي : دانش بايد در داخل برويد و علم را برويانيم. علم وارداتي، علم به معناي حقيقي كلمه نيست بلكه بايد علم درونزا باشد زيرا ترجمه‌گرايي و عدم استقلال شخصيت علمي براي كشور و براي يك مجموعه دانشگاهي وابستگي است.

عليزاده افروزي علم را عامل عزت، قدرت، امنيت، استقلال، شخصيت و رفاه يك ملت دانست و افزود: رسيدن به آرزوهاي ملي و بزرگ كشور يافتن جايگاه و رتبة شايسته در توليد علمي است. و عقب‌ماندگي علمي حتماً‌ عقب‌ماندگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي را بدنبال خواهد داشت.

 عليزاده افروزي:منشأ و منبع رويش علمي، پژوهش و تحقيق است . اگر همواره دانش را از ديگران بگيريم و فقط مصرف‌كننده باشيم هيچ‌گاه به استقلال علمي نخواهيم رسيد و دانشمند شدن يك ملت هم به اين نيست كه دانسته‌هاي ديگران را فرا بگيرد.

 

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم…

دشوار بود مردن و روي تو نديدن…

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم…

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ…

در وحشت و اندوه شب تار بميرم…

 بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب….

دربستر اشک افتم و ناچار بميرم…

 ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست…

 تا از غم عشق تو دگر بار بميرم…

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم…

 بگذار بدانگونه وفادار بميرم

 

اين روزها اگر به برادر يا خواهر كوچكتر خود بگوييم جومونگ كيست؟ چه جوابي به ما مي‌دهد؟

قطعا جواب كودكاني كه اين روزها با خانواده خود هفته‌اي دو شب پاي

تلوزيون مي‌نشينند و اين سريال كره‌اي را دنبال مي‌كنند، «جومونگ است»

و ولاغير.

شخصيت جومونگ در اين سريال به قدري قوي و داراي محاسن فراوان

اخلاقي فردي و اجتماعي است كه هر بيننده‌اي را در هر رده سني‌اي به

خود جذب مي‌كند؛ جومونگي كه افسانه‌اي بيش نيست.

http://www.tabnak.com/pics2/200904161109372282.jpg
شايد توضيح و تفسير نام جومونگ

در صفحات افسانه‌هاي تاريخ كشور

كره چند سطري بيشتر نباشد، اما

به بهترين نحو ممكن حدود 90

ساعت براي او شخصيت‌پردازي

كرده‌اند و اين جومونگ نه فقط براي

كره‌اي‌ها، بلكه براي بسياري از مردم دنيا يكي از دوست داشتني‌ترين

چهره‌ها شده است و اين يعني كره‌اي‌ها الگو معرفي كرده‌اند و چيزي براي

عرضه كردن دارند. در سريال‌هاي قبلي آنها «يانگوم» نمونه يك بانوي كامل

نشان داده شد و امروز هم جومونگ جواني است، كامل در تمام زمينه‌ها كه

فوق العاده آرمان‌گراست.

اين روزها اگر به برادر يا خواهر كوچكتر خود بگوييم جومونگ كيست؟ چه

جوابي به ما مي‌دهد؟ جومونگ در ذهن او يك اسطوره است.

در طرف ديگر ماجرا اگر بگوييم مثلا شهيد حسن باقري را مي‌شناسي يا

نه؟ گيج مي‌شود و منگ مي‌ماند. البته تقصيري هم ندارد. او هيچ ذهنيتي از

امثال شهيد باقري در ذهن خود ندارد.

شيخ بهايي را هم نمي‌شناسد. از ابوعلي سينا هم فقط چند خطي در

كتاب‌هاي درسي خوانده است. شهيد همت و چمران تداعي كننده سرعت

بالاي اتوموبيل‌ها در اتوبان‌هاي نام گذاري شده به نام اين شهيدان است.

نام‌هايي كه بعضي از آن‌ها سرنوشت تاريخ را تغيير داده اند و زيبايي‌هاي

بسياري را در عالم حقيقت و نه در افسانه‌ها خلق كرده اند.

حيف كه اين همه اسطوره داريم و

نمي‌توانيم آنها را معرفي كنيم ...


چه کسی بیدار است......؟!!!

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا

کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان

ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از

 گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به

حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: “چه شده

است چنین ناله و فریاد می کنی؟” مرد با درشتی می گوید: “دزد همه اموالم را برده و

الان هیچ چیزی در بساط ندارم!” خان می پرسد: “وقتی اموالت به

سرقت می رفت تو کجا بودی؟” مرد می گوید: “من خوابیده بودم!!!” خان می گوید:

 “خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟” مرد در این لحظه آن چنان

پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان

می شود.مرد می گوید: “من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!”
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش

از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: “این مرد راست می گوید ما

باید بیدار باشیم…”

من اگه  نباشم

من نباشم كي تو رويا موهاتو ناز مي كنه

كي با بالهاي شكسته با تو پرواز ميكنه

راست بگو من كه نباشم اخماي پيشونيتو

كي مياد دونه دونه با حوصله باز ميكنه

من نباشم كي مياد ناز نگاتو مي خره

كي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد ببره

كي ميگه حقا هميشه با توئه

واسه ي خاطرتو جون میده پشت پنجره

من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو مي پرسته

كي برات ميميره كي نميشه خسته

كي تو رو ميذاره روي دو تا چشماش

كي اگه نباشي ميگيره نفسهاش


من نباشم كي تحمل ميكنه كار تو رو

با رقيب رفتن و اذيتا و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو

كيه كه جواب نده تلخي رفتار تو رو

من نباشم كي برات قصه ميگه تا بخوابي

كي مياد سراغ رويات تو شباي مهتابي

كي بيداره تا تو خوابت ببره

كي قايم ميشه توي ابرا كه راحت بتابي

من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو مي پرسته

كي برات ميميره كي نميشه خسته

من اگه نباشم....

بدون شرح.....

http://ghalamnews.ir/getthumb.ashx?w=585&h=403&q=85&url=images%2f2009%2f5%2f09-5-4-730196.jpg
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق  دانشجویان دانشگاه مازنداران
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق دانشجویان دانشگاه مازنداران
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق  دانشجویان دانشگاه مازنداران
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق دانشجویان دانشگاه مازنداران
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق  دانشجویان دانشگاه مازنداران
مهندس موسوی در جمع پر شور و مشتاق دانشجویان دانشگاه مازنداران
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از میر حسین موسوی
مهندس موسوی در جمع پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران
مهندس موسوی در جمع پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از مهندس موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از مهندس موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از مهندس موسوی
استقبال پر شور دانشجویان دانشگاه مازندران از مهندس موسوی
مهندس موسوی در جمع دانشجویان دانشگاه مازندران
مهندس موسوی در جمع دانشجویان دانشگاه مازندران

ميرحسين موسوي در دانشگاه مازندران: فرصت دفاع از عملكرد مثبت دولت نهم را ندارم

خبرگزاري فارس: ميرحسين موسوي با اشاره به اينكه دولت عملكردهاي مثبتي دارد كه صدا و سيما و تريبون‌هاي ديگر به خوبي آن را انعكاس مي‌دهند، گفت: من كه نه صدا و سيمايي دارم و نه تريبوني كه حرف‌هايم را بزنم، بنابراين فرصت دفاع از عملكرد دولت را ندارم.

به گزارش خبرگزاري فارس از بابلسر، حضور نخست وزير دوران دفاع مقدس در دانشگاه مازندران و دانشجويان دانشگاه‌هاي اين استان با حاشيه‌هاي بسياري همراه بود.
ميرحسين موسوي در پاسخ به سئوال يكي از دانشجويان در خصوص اجراي اصل 15 قانون اساسي و دفاع از حقوق قوميت‌ها در ايران گفت: مهم‌ترين برنامه‌هاي يك كشور بايد اجراي قانون اساسي باشد و تحول در اين راستا بايد به گونه‌اي باشد كه به سوء استفاده منجر نشود.
وي با بيان اينكه كشور داراي ظرفيت‌هاي فراموش شده بسياري است، بر اجراي اصول هفت‌گانه قانون اساسي تاكيد كرد و گفت: يكي از مهم‌ترين اصول قانون اساسي اجراي اصل مربوط به شوراهاي اسلامي است، زيرا استفاده از ظرفيت‌هاي مردمي در كنار برنامه‌هاي دولت به گسترش مردم‌سالاري از طريق اصلاح قوميت‌ها منجر مي‌شود.
وي با اعلام اينكه يكي از نخستين برنامه‌هاي من در صورت راي آوري الزام وزارت كشور به تدوين قانوني متناسب با ظرفيت شوراهاي اسلامي است، گفت: استفاده از اين ظرفيت‌ها به توسعه پايدار كشور منجر مي‌شود و از تنش در ميان قوميت‌ها مي‌كاهد.
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه مازندران نيز در سخناني از موسوي خواست مواضع خود را در خصوص افراد با ديدگاه‌هاي متفاوت در برابر تشكل‌هاي دانشجويي مشخص كند.
موسوي در پاسخ به وي گفت: اهداف و گفتماني كه بر اساس آن وارد عرصه انتخابات شده‌ام، روشن و شفافند و به آنچه مي‌گويم؛ متعهد هستم.
وي ادامه داد:من از گذشته تاكنون با افراد و گروه‌هاي زيادي در ارتباط هستم و نبايد اين محدوديت‌ها را قائل شد كه با كسي باشم يا نباشم، اما با وجود تمام‌ ارتباط‌ها در خصوص مواضع خودم مستقل تصميم‌گيري مي‌كنم و حرف‌هاي من همان است كه به صورت رسمي منتشر مي‌شود.
موسوي در خصوص امنيت دانشجويان دانشگاه‌ها نيز گفت: هدف از تمام فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي بايد براي پيشبرد نظام اسلامي باشد و يكي از مهم‌ترين اهداف من ايجاد آزادي از ترس و رهايي از نياز است.
موسوي افزود: نمي‌توانم درهاي زندان را باز كنم و افراد داخل آن را آزاد كنم اما مي‌توانم بگويم فضايي كه در آن مديريت خواهم كرد چگونه است و اين مردم هستند كه نسبت به ادعاهاي من تصميم‌گيري مي‌كنند.
يكي از دانشجويان دختر دانشگاه مازندران در اعتراض به فضاي يكطرفه اين جلسه با حضور در تريبون سخنراني گفت: آقاي موسوي شما كه موافق برچيدن نظام گشت ارشاد هستيد، نمي‌دانيد كه اين اولويت‌هاي مردم كشور نيست.
وي گفت: گشت ارشاد از سياست‌هاي كلان كشور و قوانين آن است، پس چرا به عنوان كسي كه ادعاي قانون‌گرايي مي‌كنيد، قانون‌شكني را ترويج مي‌دهيد.
موسوي در پاسخ به اين سئوال يادآور شد: رفتار دستگاه‌هاي اجتماعي و انضباطي بايد مبتني بر عقل و منطق باشد و از بين بردن عقلانيت در سياست‌ها منجر به تنش مي‌شود.
وي بازگرداندن اصول اجتماعي و فرهنگ و عقلانيت را موجب توسعه فرهنگي در كشور دانست و گفت: بايد در بسياري از موارد به صورت ريشه‌هاي عمل شود و از منظومه‌هاي اقتصادي و فرهنگي كشور بهره گرفت؛ نه اينكه در خيابان با افراد جامعه به برخورد پرداخت.
موسوي در پاسخ به سئوالي كه از وي در خصوص رابطه با امريكا پرسيده شده بود نيز اظهار داشت: ما كاره‌اي نيستم كه موضع ارتباط با آمريكا را بيان كنم و نامه تبريك نيز به اوباما ننوشته‌ام اما گفتم ادبيات اوباما با دوره‌هاي گذشته فرق كرده و اگر تبديل به عمل شود، منجر به ايجاد راهكارهاي جديدي در سياست‌هاي دو كشور مي‌شود.
نخست وزير دوران دفاع مقدس در خصوص مواضع خود درخصوص سازمان مجاهدين اسلامي نيز گفت: اين سازمان يك سازمان مستقل و شناخته شده است كه اگر چه افرادي در راس آن در گذشته تخلفاتي انجام دادند اما اين سازمان رسميت دارد و نمي‌توانم بگويم حمايت آنها از خود را نمي‌پذيرم.
موسوي حاكميت دموكراسي در كشور را جمهوري اسلامي عنوان كرد و گفت: آنچه بيشتر از جمهوريت و اسلاميت در كشور مطرح شود، به تضعيف آن مي‌انجامد و تشكيل حكومت اسلامي بايد در سايه اسلام ناب محمدي تجهيز شود.
وي همچنين در پاسخ به سئوال دانشجويي كه وي را مخالف بسيج دانشجويي عنوان مي‌كرد نيز گفت: فشار به دانشجوها را تاييد نمي‌كنم، زيرا اعتقاد دارم بسيجي واقعي كسي است كه غيرت ملي داشته و به ولايت فقيه معتقد باشد.
وي ادامه داد: بسيجي واقعي بايد بيش از همه پايبند به اصول و حامي و حراست‌كننده راي ملت باشد، اگر عنوان بسيجي چنين است من هم يك بسيجي‌ام و كارت بسيج نيز دارم.
در اين مراسم پلاكاردهايي با عنوان اصلاحات مرد، ما هم تريبون مي‌خواهيم، 9 شهريور 68، آزادي بيان و آزادي مطبوعات بايد در كشور ايجاد شود، به چشم مي‌خورد.


اگر خاتمی به ژنو رفته بود...

 

 

تبلیغات گسترده ای به راه انداخته اند که آقای احمدی نژاد در ژنو چه ها که نکرد . نوشته اند که احمدی نژاد با سخنانش اسرائیل را بمباران کرد. درخطبه های نماز جمعه از پیروزی احمدی نژاد در ژنو گفته اند. راستی این پیروزی چه بوده است وچگونه به دست آمده است؟
دو خبرنگار با پوشیدن کلاه دلقکی به سوی آقای احمدی نژاد دماغ پلاستیکی و زباله پرتاب کرده اند. تعداد زیادی از دیپلمات های کشورهای حاضر نشست را ترک کرده اند. بیانیه پایانی اجلاس زودتر از موعد مقرر نهایی شده است. سخنرانی آقای احمدی نژاد برای اسرائیل مظلومیت وطرفداری پدید آورده است. دراجلاس دوربان یک صهیونیست نژاد پرستی خوانده شده بود. حالا این سخنرانی و حضور کدام اثرمناسب را درتدوین بیانیه ودیدگاه شرکت کنندگان برجای گذاشته است ؟ کدام دستاورد مناسب را برای مردم فلسطین رقم زده است؟
***
بگذارید فضای سخن را دیگر کنم. لطفا کمی چشم ها را ببنیدیم. اجلاسی در ژنو برگزار شده است. تنها یک رئیس جمهور در آن شرکت کرده است و آن هم آقای خاتمی است. دو خبرنگار به او اعتراض کرده اند. گروهی در اعتراض به او نشست را ترک کرده اند. حالا بیایید روزنامه های روز بعد را مرور کنیم. تیتر یک کیهان چنین است: «برلین دو این بار با خاتمی »
اخبار تلویزیون از رسوایی تازه اصلاح طلبان می گوید که اعتبار ایران را در یک نشست جهانی برباد داده اند. پرتاپ دماغک و زباله به سوی آقای خاتمی بارها وبارها نشان داده می شود ترک دیپلمات های غربی وکشورهای اثر گذار در صحنه های جهانی مورد بررسی ها وتفسیرهای گوناگون می شود. کارشناسان رنگارنگ دربرنامه های تلویزیونی شرکت کرده وتفسیرهای خود را ارائه می دهند واز بی اعتبار شدن ایران در مجمع بزرگ جهانی می گویند .
محافظه کاران از تریبون مجلس علیه اصلاح طلبان که بدون توجه به منافع ملی در نشست ژنو شرکت کرده اند بردامنه های حملات خود افزود ه اند . زمزمه های پرسش واستیضاح ریاست جمهور درمجلس شنیده می شود .بسیاری از نمایندگاه محافظه کار می گویند شرکت درنشستی که سبب بی اعتباری کشور شده است نشان دهنده ناتوانی وناکار آمدی سیاسی رئیس جمهور است وباید برای آن فکری کرد وچاره ای اندیشید
خطبه های نماز جمعه به موضوع رسوایی تازه اصلاح طلبان و ریاست جمهوری اختصاص پیدا کرده است.ازهمه شهرهای کشور خبر می رسد که درخطبه های نماز جمعه به خاتمی برای شرکت در اجلاس ژنو و بی حرمتی به خون شهدا حمله های شدید شده است .

بخشنامه ای که برای امامان جمعه فرستاده شده است به آنها تکلیف شده است که در خطبه دوم که به مسائل روز می پردازد فرصت حمله به اصلاح طلبان که مبانی ارزشی را درنشست ژنو رعایت نکرده اند از دست ندهند. شبکه های تلویزیونی اخباراین سخنرانی راها دائما پخش می کنند.

دربرنامه شامگاهی تلویزیون پس از اخبار شبکه دو صحنه هایی از ماجرایی برلین را که قبلا پخش کرده بودند باز پخش می کنند. صحنه های سخنرانی آقای خاتمی وپرتاپ دماغک وزباله را هم همزمان با ترک دیپلمات های کشورهای غربی به نمایش می گذارند.از مردم سوئیس وسایر کشور های نیز به نظر سنجی پرداخته ومیکروفون صدا وسیمارا دربین مردم می برند واز رسوایی به بار آمده بارها و بارها می گویند.
ازقم خبر می رسد که گروهی کفن پوش در اعتراض به اقدام حرمت شکنانه ریاست جمهور اصلاح طلب راهی تهران شده اند. دردانشگاه ها وسایر مراکز بسیج دانشجویی دست اندرکاران برگزاری مراسم اعتراض به ریاست جمهوری است.
گروهی از طلاب خواستار محاکمه وخلع لباس آقای خاتمی توسط دادگاه ویژه روحانیت شده اند . تیترهای روزنامه ها واخبار رادیو وتلویزیون همه وهمه به این موضوع اختصاص پیدا کرده است. خبر می رسد که برخی نهادها بودجه کلانی را برای ساماندهی حرکت علیه رئیس جمهوری اصلاح طلب اختصاص داده اند. خلاصه اوضاع خیلی درهم وبرهم شده است .طرفداران رئیس جمهور هم کاملا درلاک دفاعی رفته وتحرکی از خود نشان نمی دهند. درهر گوشه و برزن می گویند این شرکت ورسوایی به بار آمده به سود اسرائیل تمام شده است.نارضایتی فلسطینان هم از این اقدام به نمایش در می آید .اظهارات آقای باراک اوباما از تلویزیون پخش می شود .نظرات بسیاری از سیاستمداران و روزنامه نگاران معتبر هم جزیی از برنامه های تلویزیونی می شود که آقای خاتمی با سخنان نسنجیده خود افکاردنیارا علیه ایران بسیج کرده ومایه سرافکندگی ایرانیان شده است .فرصت های ازدست رفته ایران یک یک بازخوانی می شود .یکی از روزنامه های محافظه کار به سراغ سخنگوی کاخ سفید رفته وگفتگوی مفصلی را با او ترتیب داده است.
ماجرا روز به روز پیچیده تر می شود . کسی ازعاقبت ماجرا خبر ندارد .کسی هم به روزنامه ها ورادیو وتلویزیون نمی گوید که ازشدت حملات خود علیه رئیس جمهور اصلاح طلب بکاهند .اینجا وآنجا هم شنیده می شود که این ها پیامد احساسات جریحه دار شده مردم است که واکنشی طبیعی است وبهتر بود که آقای خاتمی پیش از رفتن به ژنو دراین باره به رایزنی واندیشیدن بیشتر می پرداخت.
چه بگویم که فرصت گفتن به رئیس جمهور هم داده نمی شود
برگردیم به اصل ماجرا .آنها که نوشتم تصور بود وخیال . این آقای احمدی نژاد است که به سفر رفته است. وهم چون حضور در دانشگاه کلمبیا دربرابر میلیون بیننده به او توهین شده است واو وهوادارانش این گونه سخن گفتن وتحمل توهین به نماینده ملت را پیروزی می دانند . این چه سخن گفتنی است که پیامدی مثبت نه برای فلسطین دارد ونه برای ایران و تنها وتنها اعتبار ایران را خدشه دار می کند. مگر آقای احمدی نژاد ویا هر کسی دیگر به نام ملت ایران حق دارد چنین توهین هایی را به جان بخرد.

مگر بایست برای مطرح بودن هربهایی را پرداخت ؟ آسیب هایی که به این نهاد نوپای بین المللی وارد شده است قابل جبران نیست. به طور طبیعی در این نشست اسرائیل وصهیونیسم محکوم می شدند .آنهای یک ناجی می خواستند که آنها را از فشا ر افکار عمومی رهایی بخشد .این ناجی آقای احمدی نژاد شد . چرا همه چیز را وارونه نشان می دهیم .چرا چشم بر واقعیت هایی چنین روشن بسته می شود .امروز شادمانی اسرائیل از این اقدام آقای احمدی نژاد قابل چشم پوشی نیست.

اسرائیل که می بایست برای کشتار مردم وآواره کردن زنان وکودکان فلسطینی پاسخی پیدا کند و نمی توانست خودرا از فشار سنگین افکار عمومی ونهادهای مردمی پس از اجلاس ژنو رهایی بخشد حالا به آقای احمدی نژاد برای سخنانی که گفته است بد وبیراه می گوید و دوستان آقای احمدی نژاد این را نشانه درست عمل کردن آقای احمدی نژآد می دانند. درحالی که دریک روند طبیعی وغیر جنجالی راهی برای اینگونه موضع گیری ها برای اسرائیل باقی نمی ماند.
روزنامه ها وتلویزیون ها به ناگزیر به بازتاب دادن نظرات گروه ها وسازمان های ها ی غیر دولتی از سراسر جهان می پر داختند که همگی رفتار اسرائیل را محکوم می کردند .حالا همه این سازمان ها می خواهند بگویند نسبتی با سخنان آقای احمدی نژاد ندارند آیا این برای اسرائیل نتیجه بدی است؟ از یاد نبریم که صهیونیست ها دستی برتر در رسانه ها دارند وبدون دلیل نیست که در پخش سخنان آقای احمدی نژاد دست ودل باز عمل می کنند. 

 

عشق پنهان...

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم

اگر سعی کنیم...

 

با همه‌ی بی سر و سامانیم

باز به دنبال پریشانیم

 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنیم

 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه‌ی طوفانیم

 

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده‌ام تا تو بسوزانیم

 

آمده‌ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانیم

 

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانیم

 

خوبترین حادثه می‌دانمت

خوبترین حادثه می‌دانیم؟

 

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن سالهاست

تشنه‌ی یک صحبت طولانیم

 

ها ... به کجا می‌کشیم خوب من؟

ها ... نکشانی به پریشانیم!

عید اومده...بهاره

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت

پرچم ایران از زمان کوروش کبیر تا به امروز

 

پرچم زمان کورورش کبیر( ۵۵۹سال پیش ازمیلاد)

پرچم در دوره شاه طهماسب

 

دوره شاه صفی دوم

دوره نادرشاه

دوره علیقلی شاه عادل

دوره آغا محمدخان قاجار

دوره محمدشاه قاجار

دوره ناصرالدین شاه

دوره رضاخان وپسرش

دوره حاضر

فریاد

عکس های هنری  - lina

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته ي سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها
روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم ، گريان
گريان ازين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد
واي بر من ، همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
و آنچه دارد منظر و ايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، كه مي داند كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
واي ، آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد ؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

کمک های جنسی دولت!!!

این دولت قرار بود حجم کمک های مالی خودش به مردم را بالا ببرد، نمی دانم چرا دائما دارد ‏حجم کمک های جنسی خودش را افزایش می دهد، دو نماینده مجلس در حال دادن کمک های ‏جنسی به برخی از مردم دستگیر و برای ادامه فعالیت آزاد شدند، یک فرمانده پلیس نیز به دلیل ‏دادن خدمات بی شائبه جنسی به برخی بانوان دستگیر و با وثیقه آزاد شد و فعلا دنبال مکان ‏مناسب می گردد، چند وقت پیش هم معاون دانشگاه زنجان به دلیل ارائه کمک های جنسی به عنف ‏توسط دانشجویان فیلمبرداری و به جهانیان معرفی شد. واقعا فکر می کردیم که از توی ‏موجودی به اسم احمدی نژاد چنین مواردی نازل شود؟!!

قبل: نماینده مجلس دستگیر می شد، چون مشکل سیاسی داشت.‏
بعد: نماینده مجلس دستگیر می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: معاون دانشگاه اخراج می شد، چون نظری مخالف حکومت داشت.‏
بعد: معاون دانشگاه مورد اعتراض قرار می گیرد، چون به دانشجو تجاوز می کند.‏

قبل: فرمانده پلیس زندانی می شد، چون مشکل مالی داشت.‏
بعد: فرمانده پلیس زندانی می شود، چون مشکل جنسی دارد.‏

قبل: دانشجو اعتراض می کرد، برای اینکه جلوی تجاوز به حقوق مردم را بگیرد.‏
بعد: دانشجو اعتراض می کند، برای اینکه جلوی تجاوز به خودش را بگیرد.‏

قبل: پلیس دختران را دستگیر می کرد، تا جلوی رابطه جنسی آنها را بگیرد.‏
بعد: پلیس دختران را دستگیر می کند، تا با آنها رابطه جنسی برقرار کند.‏

قبل: ملت به دولت اعتراض می کردند، چون برنامه های مزخرفی از تلویزیون پخش می شد.‏
بعد: ملت به دولت اعتراض می کنند، چون برق نداریم که مزخرفات تلویزیون را ببینیم. ‏

قبل: پلیس مردم را کتک می زد، چون مردم می خواستند اوضاع را تغییر بدهند.‏
بعد: پلیس مردم را کتک می زند، چون مردم باید قیافه های شان را تغییر بدهند.‏

قبل: روزنامه نگاران به رئیس جمهوراعتراض می کردند، چون همه حقیقت را نمی گفت.‏
بعد: روزنامه نگاران به رئیس جمهور اعتراض می کنند، چون همیشه دروغ می گوید.‏

قبل: رهبر به دولت اعتراض می کرد، چون معتقد بود گرانی مردم را آزار می دهد.‏
بعد: رهبر از دولت دفاع می کند، چون معتقد است انتقاد از گرانی دولت را آزار می دهد.‏

قبل: وزیر برکنار می شد، چون نمی خواست توی سر مردم بزند.‏
بعد: وزیر برکنار می شود، چون دیر توی سر مردم زده است.‏

نتیجه گیری اخلاقی: شما وقتی درها را ببندید ممکن است پشت درهای بسته هر اتفاقی بیفتد.‏
نتیجه گیری سیاسی: با آدم های فاسد باید مبارزه کرد، نه از طریق آدمهای فاسد تر.‏


میدانید مولکول عشق چیست؟!!

مولکول عشق

وقتی عاشق می شویم به نظر می رسد مغز ما طبیعی فعالیت نمی کند . کف دستانمان عرق می کند ، نفسهایمان بند می آید ، به درستی نمی توانیم فکر کنیم و احساسی شبیه به اینکه پروانه ای در دلمان پر میزند به مادست می دهد. با این همه این احساس شگفت انگیز است . جرقه آن می تواند با چیزی به سادگی دیدن چشم ها ، لمس کردن دست ها،شنیدن موسیقی یا خواندن کتابی به وجود آید.

عامل ایجاد این تحریک، مولکول کوچکی موسوم به فنیل اتیل آمین است.این مولکول همراه با دوپامین و نوراپی نفرین میتواند یک حس نا معلوم ولی شادی آفرینی را که منجر به علاقه سیر ناپذیری می شود ایجاد کند.ولی متاسفانه در اینجا محدودیت هایی به خاطر برخی بمباران انتقال دهنده های عصبی ناشی از برخی پاسخ دهنده های کسل کننده وجود دارد.

فنیل اتیل آمین ماده ای شیمیایی طبیعی شبیه آمفتامین و دوپامین است که تجربه عالی عشق را برای ما فراهم می کند.

چیزی که توصیف عشق را مشکل می کند تلنگرهای اولیه آن در قشر جلوی مغزاست که انسان را قادر می سازد لذت بودن با شخصی خاص را ، حتی اگر تا آن زمان بک بار بیشتر او را ملاقات نکرده باشد ، برای خود پیش بینی کند. اگر این تلنگرها به اندازه کافی قوی باشند به آن ((حافظه آینده)) گویند که درگیر پاسخ به جنگ و گریزهای قدیمی قسمت جلوی مغز و مسئول رفتارهای ناخواسته ای چون لکنت زبان، عیاشی،لودگی و خنده های بلند به لطیفه های دیگران خواهد بود.اندورفینها که ساختاری شبیه به مرفین دارند بیشتر به ماده ای که می تواند در انسان احساس خوشی و شعف ایجاد کند شناخته شده اند. این مواد به عشاق ، آرامش مشابهی می بخشد ولی نه در همان لحظات اول.

اندورفینها در مراحل اولیه جذب با تحریک تک یاخته های خاصی در مغز میانی به شکل کاتالیزگر عمل کرده و آمفتامین های طبیعی قوی یعنی دوپامین و فنیل اتیل آمین را تحریک می کنند .آنها با فرمانهای خود در مغز فکر و خیال ها را طراحی می کنند ، هر فکرو خیالی را !!!!

یوزارسیف و انتخابات!!!

ساعاتی پیش خبرگذاری رسمی فارسه دنوز اعلام کرد جناب یوزارسیف نیز اعلام امادگی برای انتخابات کرده است .هنوز خبر جدیدتر منتشر نشده اما به هنگام این خبر برخی از شخصیت ها سریعا واکنش نشان دادن وموضعگیری کردن:


ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده است!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخاست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی است.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلاتتیم ملی را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به مردم گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای استانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.

فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار "آخن آتون" بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.

رفسنجانی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری است!

فرج ا... سلحشور: یوزارسیف باید دست من را هم یک جایی در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فیلمنامه را طوری عوض می کنم که عمراً رأی نیاورد!

علی احمدی : من در کابینه یوزارسیف وزیر نمی شوم چون بچه ها را به راههای نادرست می کشونه

علی آبادی: یوزارسیف زمانی با ما در تشک کشتی هم رزم بود ولی عمرا نتونه دوباره بیاد رو تشک انتخابات

امیر قلعه نوعی: دست هایی پشت یوزارسیف هست که از او حمایت میکند. به زودی افشا و رسوایشان خواهم کرد


علی دایی با زبان بی زبانی: یوزارسیف حق دخالت در کال منو نداله کال من به هیشکی لبط نداله

میلاد من...

سلام

سلام  به همه دوستان گل وبلاگی

اول از همه معذرت میخوام که این مدت نتونستم آپ بشم

منو ببخشید !!

امروز روز بزرگیه!یه روز فوق العاده زیبا!دوست داشتنی!

امروز روز میلادمه!!!

 

 

البته بهتره بگم الان یعنی :این ساعت و دقیقه ای که این پستو مینویسم زمان دقیق تولدمه!!

ساعت ۹:۱۵ صبح روز ۲۷ بهمن ماه سال ...

اما از اونجایی که میدونید که خانومها سن دقیقشون رو نمیگن دوست دارم تو نظراتتون حدس بزنید چندمین بهمنیه که جشن میگیرم؟؟؟

راستی یکی از دوستای خیلی خوبم که خیلی دوسش دارم یه جشن وبلاگی  خیلی خوشگل تو وبش لطف کرده واسم گرفته

از همه ی دوستای گلم که این پستو میخونن به جشن تولدم توی این وب که آدرسش این زیره دعوت میکنم  در ضمن کادو یادتون نره(نظرای خوشگلتون!!)

www.shahpoor.blogfa.com