هدایتگر
هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را
چون رازی در سینه محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آنها کن.
به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری
بگو چقدر برایت ارزش دارند.
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود
و روز بی ارزشی خواهی داشت. ... .
باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید،
نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی،
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند...!

آقاجان!
شادی که عزای تو معنا نمی شود
شام چهلمت شب یلدا نمی شود
آقا تمام مردم ایران مودبند
جشنی به احترام تو برپا نمی شود
یلدایتان حسینی!
التماس دعا

شاید امروز نه ;
اما
من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد...
آری ، روزهای خوب خواهند آمد ...!!!!
قسم به "خورشید"
آن هنگام که بر "سر نیزه" قران می خواند . . .
قسم به "حسین"
که قصه ما به "سر" رسید . . .
قسم به "عصر عاشورا"
آن هنگام که بانوی "صبر"بر بالین"خورشید بی سر"حاضر شود . .
قسم به "ارض کربلا"
آن هنگام که آسمان بر "حسین بی سر" خون می بارد . . .
قسم به "عصر عاشورا"
آن هنگام که بدن ها " تکه تکه" شود . . .
قسم به "رود"
آن هنگام که اهل بیت خدا "تشنه بودند" . . .
قسم به "حضرت ماه"
آن هنگام که "دستانش" از بدن جدا شوند . . .
قسم به "خورشید"
آن هنگام که فریاد زند " آیا کسی هست که مرا یاری دهد". . !
"پی نوشت" :
قسم به "حسین"
که هرگز اجازه نخواهیم داد "زینب" دوباره اسیر شود . . .
جواب خون را با خون
و گلوله را با گلوله خواهیم داد . . .
لبیک یا حسین . . . !
"یک لحظه" کافیست___!
چرا اینجوری نگام میکنی , میترسم

امروز شهادت امام باقر(ع)
اول به امام زمانم و بعد به همه ی دوستان تسلیت میگم
التماس دعا
امروز تولد امام رضا(ع)
این روز با برکتو اول به امام زمانم
و بعد به همه دوستان و محبان تبریک میگم
التماس دعا
دوسـتـت دارم به 23 زبــان مخــتلف دنــیا
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………........……!I love you
ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..…………........…………!Ti amo
ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ...……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !…………......…………!Te quiro
ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!…………....……!Ich liebe dich
ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!....………………….....…!Te dua
ﺗﺮﮐﯽ .……………ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ!..……………!Seni seviyurom
ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .…………………ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ!.………………....…!Eu te amo
ﭼﯿﻨﯽ .…………………ﻭﻭ ﺁﯼ ﻧﯽ!………………...………!Wo ai ni
ﭼﮑﯽ …………………ﻣﯿﻠﻮﺟﯽ ﺗﻪ!.………………....……!Miluji te
ﺭﻭﺳﯽ ………………ﯾﺎ ﺗﺒﯿﺎ ﻟﯿﻮﺑﻠﯿﻮ!…….………!Ya tebya liub liu
ﮊﺍﭘﻨﯽ ……………………ﺁﯾﺸﯿﺘﺮﯾﻮ.......................... Aishiteru
ﺳﻮﯾﺪﯼ …………ﯾﺎﮒ ﺍﻟﺴﮑﺎﺭ ﺩﯼ!.…………….…!Jag älskar dig
ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻧﯽ .…......……………ﻭﻟﯿﻢ ﺗﻪ!………………..…!Volim te
ﻋﺮﺑﯽ ..…………………ﺍﻧﺎ ﺑﺤﯿﺒﮏ!.…………...……!Ana Behibbek
ﻓﺎﺭﺳﯽ .……………ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ!..…………….…!Dooset daram
ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ .………………ﮊ ﺕ ﺁﯾﻤﻪ!.….……………………!Je t aime
ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ..……………ﻣﺎﻫﺎﻝ ﮐﯿﺘﺎ!..……………………!Mahal kita
ﮐﺮﻩ ﺍﯼ ..……………ﺳﺎﺭﺍﻧﮓ ﻫﯿﻮ!.……………….…!Sarang heyo
ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ………………ﮐﻮﻫﺎﻡ ﭼﻮ!………………….!Koham chew
ﻣﺠﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ..……………ﺳﺮﺗﻠﮏ......................... Szeretlek!
ﻭﯾﺘﻨﺎﻣﯽ .………..………ﺁﻥ ﯾﻪ ﻭ ﺍﻡ!..…………………!An ye u em
ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ .……………………ﺳﻐﻪ ﭘﻮ!………………………!Sagha paw
ﯾﻮﮔﺴﻼﻭﯼ .……………ﯾﺎ ﺗﻪ ﻭﻭﻟﯿﻢ!.……………………!ya te volim

خدایا! به تو پناه میبریم از چشمهایی که دوباره گمت کنند
و از دستهایی که رهایت سازند.
تو را به هر آنچه خوب است،
برای روز مبادایمان بمان که بیتو پوچ خواهیم بود.
خدایا! خوی رمضانیمان را از ما مگیر

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو
تجربه کردن،دلم میگیره...
روح همشون شاد
شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو
تجربه کنم...

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج
یکماه ی خود را در رمضان،از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)
و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین
غایب از نظر بگذرانیم...
اللهم عجل لولیک الفرج
عید فطرو اول به امام زمانم و بعد به همه دوستان تبریک میگم
التماس دعا


بـعضـی آدم هـا را نـمیشـود داشـت !
فقـط مـیشـود یـک جـور خـاصـی دوستـشـان داشـت !
بـعضـی آدم هـا اصـلا بـرای ایـن نـیستـنـد ،
کـه بـرای تـو بـاشنـد یـا تـو بـرای آن هـا !
اصـلا بـه آخـرش فکـر نـمـی کنـی .. .
آنهـا بـرای ایـننـد کـه دوستـشـان بـداری ،
آن هـم نـه دوسـت داشتـن مـعمـولـی نـه حتـی عـشـق !
یـک جـور خـاصـی دوسـت داشتـن کـه اصـلا هـم کـم نـیسـت ..!
ایـن آدم هـا حتـی وقتـی کـه دیگـر نـیستنـد هـم ،
در کنـج دلـت تـا ابـد یـه جـور خـاص دوسـت داشتـه خـواهنـد شـد.
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید.
از تو در شگفت هم نمی توانم بود
که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد
یا بر خشتی خام.
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت
و من، آن کوچکترین مور،
که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت
***
چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،
و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،
و در بازارِ تنگِ کوفه...؟
***
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد...
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری وصله دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.
ای روشن ِ خدا
در شبهای پیوسته ی تاریخ
ای روح لیلة القدر
حتّی اذا مَطلعِ الفجر
***
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و توفان، از خشم تو، خروش را.
کلام تو، گیاه را بارور می کند
و از نـَفـَست گل می روید
چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.
سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد
و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.
هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست
لبخند تو، اجازه ی زندگی است
هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست
***
چگونه شمشیری زهراگین
پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید
چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!
***
به پای تو می گریم
با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق
و دیرینگی غم
برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم
با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت
گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...
***
هنگام که به همراه آفتاب
به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی
وصَولتِ حیدری را
دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی
و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد
کودکان را نشاندی
و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید
کلمات کودکانه تراوید،
آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟
در اُحُد
که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،
مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی
که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟
***
کدام وامدار ترید؟
دین به تو، یا تو بدان؟
هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست
***
دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای
هزار بار خیبری تر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو
شعر سپید من، رو سیاه ماند
که در فضای تو، به بی وزنی افتاد
هر چند، کلام از تو وزن می گیرد
وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟
الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است
و نام تو
که نیکوترین آفریدگانی
شهادت امام علی(ع) رو اول به امام زمانم
و بعد به همه دوستان و محبان تسلیت میگم
التماس دعا

آیا مـــی دانیــــد که...
اگـــر شـــما در حــــال حـــمل قـــرآن بـــآشـــید
شـــیطان دچـــار درد شـــدید در ســـر میــــشود
و باز کـــردن قـــرآن ، شیـــطان را تجــــزیه مــــی کنـــد
و بــــا خوانـــدن قـــرآن ، به حــالت غـــش فـــرو میــــرود..
و خــــوانــدن قـــرآن باعـــث در اغــــما رفــتــنــش مــیــشود

سلام
امروز میلاد امام حسن مجتبی(ع)
اول به امام زمانم و بعد به همه دوستام تبریک میگم
التماس دعا
به نظر حضرت علي (ع) نخبگان حتي حق ندارند
در ميهمانيهاو بر سر سفره هاي رنگيني حاضر
شوند كه گرسنگان جامعه درآن جايي ندارند
و در فقر و بدبختي خود غوطه ورند.

« عثمان ابن حنيف» حاكم بصره و يكي از
ياران بزرگ و با وفاي علي(ع) بود وي در
ميهماني يكي از اهالي بصره شركت كرده
درحالي كه نه آن مال حرام بود و نه آن كار خلاف،
امام (ع) خطاببه وي نوشت:
"اما بعد، پسر حنيف ، به من خبر رسيده است
كه مردي از جوانان بصره تو را بر خواني خوانده
است و توبدانجا شتافته اي خوردنيهاي نيكو برايت
آورده اند و پي در پي كاسه ها پيشت نهاده،
گمان نمي كردم تو ميهماني مردمي را بپذيري
كه نيازمندشان به جفا رانده است
و بي نيازشان خوانده ".
"آگاه باش هر پيروي را پيشوايي است
كه پي وي را پويد و از نور دانش او روشني
جويد بدان كه پيشواي شما بسنده كرده است
از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه
نان را خوردني خويش نموده .
بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد .
ليكن مرا ياري كنيد به پارسايي و در پارسايي
كوشيدن و پاكدامني و درستي ورزيدن كه به
خدا از دنياي شمازري نيندوختم و از غنيمتهاي
آن ذخيرت ننمودم و بر دو جامه كهنه ام
كهنه اي نيفزودم ....
و من نفس خود را با پرهيزگاري مي پرورانم
تا درروزي كه پر بيم ترين روزهاست
در امان آمدن تواند و بر كرانه هاي لغزشهاي
پايدار ماند و اگر خواستمي دانستمي چگونه
عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابريشم را بكار
برم ليكن هرگز هواي من بر من چيره نخواهد گرديد
و حرص مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد .
چه بود كه در حجاز يا يمامه كسي حسرت گرده ناني
برد يا هرگز شكمي سير نخورد و من سير بخوابم
و پيرامونم شكمهايي باشند از گرسنگي به پشت
دوخته و جگرهايي سوخته يا چنان باشم كه گوينده
سروده :
درد تو اين بس كه شب سير بخوابي و گرداگرت
جگرهايي بود در آرزوي پوست برغاله .

آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مومنان گويند و در
ناخوشايندهاي روزگار شريك آنان نباشم ؟
يا در سختي زندگي – نمونه اي برايشان نشوم ؟
مرا نيافريده اند تا خوردنيهاي گوارا سرگرمم سازد
چون پاي بسته كه به علف پردازد ...
دنيا! از من دور شو كه مهارت بر دوشت نهاده است
گسسته و من از چنگالت به دور جسته ام و از
ريسمانهايت رسته و از لغزشگاههايت
دوري گزيده ام كجايند مهتراني كه به بازيچه هاي
خود فريبشان دادي ؟
كجايند مردمي كه با زيورهايت دام فريب بر سر
راهشان نهادي ؟
آنك در گورها گرفتارند و در لابه لاي لحدها ناپديدار .
نفس خود را چنان تربيت كنم كه اگر گرده ناني براي
خوردن يافتم شاد شود
و از نان خورش به نمك خرسند گردد و مردمك
ديده ام را دست مي بدارم تا چون چشمه ی
خشكيده آبي در آن نماند و اشكي كه دارد بريزاند
آيا چرنده شكم را با چرا كردن پر سازد و بخفتد
و گوسفند در آغل سير از گياه بخورد و بيفتد
و علي از توشه اش خورد و آرام خوابد ؟
چشمش روشن باد ! كه پس از سالياني دراز
چون چارپايي به سر برد رها ،
يا چرنده اي سر داده به چرا"
معلم که آمد
به ناگه کلاس
چو شهری فروخفته ،خاموش شد
سخن ها مانده در مغزها
به لب نارسیده فراموش شد
معلم ز کار مداوم،مدام
غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود،ولی
جوانی از او رخت بربسته بود
معلم بگفتا احمدک
بیا درس دیروز گوی
که تا من ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس ناخوانده بود
به جز آنکه دیروز بشنیده بود
ب..ب..بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
تو..تو کز..تو کز...
وای یادش نبود!
احمدک سر به زیر افکنده و خاموش شد
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
معلم بگفتا با لحنی گران
که ای احمدک، کودن بیشعور
چرا این چنین درس آسان نخواندی؟ بگوی
مگر چیست فرق تو با دیگران
احمدک همچنان سر به زیر افکنده و خاموش بود
جهان پیش چشمش سیه پوش بود
بگفتا خدایا چه می گوید آموزگار؟
مگر اونداند که در این دیار، بود فقر بین دار و ندار؟
چه آنان که سر به دامان مادر خوشند،
ومن بی وجودش نهم سر به خاک
کنم با پدر پینه دوزی و کار
ببین...
ببین دست پر پینه ام شاهد است
معلم بکوبید پای بر زمین، که این پیک پر از کینه است
به من چه که مادر ز کف داده ای؟
به من چه که دستت پر از پینه است!
رود پیش ناظم یکی و فلک آورد!
احمدک...تا این سخن را شنید
درون سینه اش کور سویی دمید
بیاد آمدش شعر سعدی و گفت
بیاد آمدم..بیاد آمدم!
تحمل کمی...تحمل خدا را...تحمل کمی!
تو کز...
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی!

فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد
به خیالت محکم بوده ای نه ؟!
باور نکن
...در این دنیا محکم تراز سنگ هم دیده ای ؟
وقتی که دستخوش جزر و مدهای عشق شدی.
سنگ هم که باشی آن قدر صیقل می خوری تا زیبا شوی !
هر جای دنیا که بروی باز هم چشم هست ...دل هست ..
و بیشترش شاید.
...تنهایی هست ..
و یک نفر که وقتی نزدیکت می شود بیقرارش شوی..
دور می شود دلتنگش شوی ...
می گریزد، به دنبالش بدوی .
عشق فرصتی برای رسیدن نیست ..
شاید عشق
در همین فاصله ها، یک جایی کنار همین اشک های گاه
و بی گاهت.
جایی کنار همین ترانه هایی که ناگفته ماندندو یا در
مسیر گفتن...
از زبان افتادند،باشد
و شاید در همین سکوت گلوگیر و بیقراری های دم غروب .
انتظارهای بی پاسخ به نامه های مُهر شده با اشک..
یا شاید.......نمی دانم..
.همین پریشان کردن گیسوانت ...پوشیدن زیباترین پیراهنت
نشستن ات لب پنجره ...
همین چشم براهی
و دلشوره های شیرینش
شاید هم متولد مهر باشی و بخواهی که عشق و مهر ازسر
انگشتانت در دل نوشته هایت زاده شود
ولی باید بدانی
گاهی وقتی از دست می دهی به دست آورده ای !
درست همان لحظه که از دست می دهی عاشق ترین
می شوی !
عشق و جدایی همزاد هم اند !
همان طور که هر سلام و خداحافظی
پس خودت را آماده کن ! بگذارهدف خود عشق باشد...
باور کن زندگی معنا پیدا میکند ..زیبا میشود ..
شاید اگر به او برسی غروب ها این قدر زیبا نباشد
نظاره کردن طلوع خورشید همراه صدای قلبت این قدر
لطیف و آهنگین نباشد
بوی یاس امین الدوله توی حیاط این قدر دل انگیز نباشد
چون عاشقی .....
قرن هاست که عشق دست از سر آدمی بر نمی دارد !
حالا چه عاقل ترین باشی چه دیوانه ترین !
روزی مسحور چشمانی می شوی که بی تابت می کند !
حالا خودت می دانی انتخاب با توست
یا تمام این جاده ی سخت و پر پیچ و خم را به خیال رسیدن
می دوی و اگر سراب بود می شکنی !
یا تنها به مسیر می اندیشی ..
.به زیبایی ها و سختی هایی که هر لحظه برایت ظاهر می شوند !
درست این است
بگذار معشوق زیبایی مسیر باشد ...
زیبایی حرکت ...تکاپو ...امید ...زندگی ...
نه رسیدن !
که اگر تنها رسیدن باشد یک جایی تمام می شوی !
حالا دلتنگ چه هستی ؟
این که روزهاست او را ندیده ای ؟
یا خیال بی مهری اش دارد دیوانه ات می کند ؟
یا هنوز گرفتار سکوتی و از دلت گریخته ای ؟
یا خسته از تمام فاصله ها و نرسیدن هایی ؟ ...
این ها غصه های تکراری همه ی عاشق های دنیاست ..
وقتی گرفتار یکی از این ها می شوی.
یادت می رود که عشق یعنی
تو داری صیقل می خوری که زیبا شوی
باور کن خدا دل زیبا را به هرکسی نمی دهد .
خوب بوده ای..لیاقت داشته ای که عاشق شده ای !