هدایتگر

افکار من

 

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را


چون رازی در سینه محفوظ داری.


خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.


به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری


بگو چقدر برایت ارزش دارند.


اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود


و روز بی ارزشی خواهی داشت. ... .



دیوار تنهایی

  گاهی،


باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید،


نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی،


بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می‌کند...!



یلدا


آقاجان!


شادی که عزای تو معنا نمی شود


شام چهلمت شب یلدا نمی شود


آقا تمام مردم ایران مودبند


جشنی به احترام تو برپا نمی شود


یلدایتان حسینی!


التماس دعا



روزهای خوب


شاید امروز نه ;


اما من ایمان دارم که سرانجام همه چیز درست خواهد شد...


آری ، روزهای خوب خواهند آمد ...!!!!



لبیک یا حسین!

 

قسم به "خورشید"


 آن هنگام که بر "سر نیزه" قران می خواند . . .


 قسم به "حسین"


 که قصه ما به "سر" رسید . . .


 قسم به "عصر عاشورا"


آن هنگام که بانوی "صبر"بر بالین"خورشید بی سر"حاضر شود . .


 قسم به "ارض کربلا"


 آن هنگام که آسمان بر "حسین بی سر" خون می بارد . . .


 قسم به "عصر عاشورا"


 آن هنگام که بدن ها " تکه تکه" شود . . .


 قسم به "رود"


 آن هنگام که اهل بیت خدا "تشنه بودند" . . .


 قسم به "حضرت ماه"


 آن هنگام که "دستانش" از بدن جدا شوند . . .


 قسم به "خورشید"


 آن هنگام که فریاد زند " آیا کسی هست که مرا یاری دهد". . !


 "پی نوشت" :


 قسم به "حسین"


 که هرگز اجازه نخواهیم داد "زینب" دوباره اسیر شود . . .


 جواب خون را با خون


 و گلوله را با گلوله خواهیم داد . . .


 لبیک یا حسین . . . !



یادمان باشد



یادمان باشد:

شاید برای پیدا کردن مسیردرست زندگي

"یک عمر" هم کافی نباشد.

ولی برای گم کردن آن

"یک لحظه" کافیست___!


یک اثر جاودانه



اثر انگشت ما از قلب هايي كه لمسشان كرديم

هيچ وقت پاك نمي شود.......


عکس

چرا اینجوری نگام میکنی , میترسم


شهادت امام باقر(ع)

سلام


امروز شهادت امام باقر(ع)


اول به امام زمانم و بعد به همه ی دوستان تسلیت میگم


التماس دعا

روز آخر

اگر این پیام را دریافت کردی بدون که خدا تو رو خیلی دوست داشته


که امروز این زنگ خطر رو برات بصدا در آورده

(در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

آرزوها



خسته ام از آرزو ها، آرزو هاي شعاري


لحظه هاي كاغذي را روز وشب تكراركردن


خاطرات بايگاني،زندگي هاي إداري


خنده هاي لب پريده،گريه هاي اختياري رونوشت روزهارا روي هم سنجاق كردم


شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بيقراري


عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها


خاك خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري.....

میلاد امام رضا

سلام


امروز تولد امام رضا(ع)


این روز با برکتو اول به امام زمانم


و بعد به همه دوستان و محبان تبریک میگم


التماس دعا


دوسـتـت دارم به 23 زبــان مخــتلف دنــیا

دوسـتـت دارم به 23 زبــان مخــتلف دنــیا


ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………........……!I love you


ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..…………........…………!Ti amo


ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ...……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !…………......…………!Te quiro


ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!…………....……!Ich liebe dich


ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!....………………….....…!Te dua


ﺗﺮﮐﯽ .……………ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ!..……………!Seni seviyurom


ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .…………………ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ!.………………....…!Eu te amo


ﭼﯿﻨﯽ .…………………ﻭﻭ ﺁﯼ ﻧﯽ!………………...………!Wo ai ni


ﭼﮑﯽ …………………ﻣﯿﻠﻮﺟﯽ ﺗﻪ!.………………....……!Miluji te


ﺭﻭﺳﯽ ………………ﯾﺎ ﺗﺒﯿﺎ ﻟﯿﻮﺑﻠﯿﻮ!…….………!Ya tebya liub liu


ﮊﺍﭘﻨﯽ ……………………ﺁﯾﺸﯿﺘﺮﯾﻮ.......................... Aishiteru


ﺳﻮﯾﺪﯼ …………ﯾﺎﮒ ﺍﻟﺴﮑﺎﺭ ﺩﯼ!.…………….…!Jag älskar dig


ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻧﯽ .…......……………ﻭﻟﯿﻢ ﺗﻪ!………………..…!Volim te


ﻋﺮﺑﯽ ..…………………ﺍﻧﺎ ﺑﺤﯿﺒﮏ!.…………...……!Ana Behibbek


ﻓﺎﺭﺳﯽ .……………ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ!..…………….…!Dooset daram


ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ .………………ﮊ ﺕ ﺁﯾﻤﻪ!.….……………………!Je t aime


ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ..……………ﻣﺎﻫﺎﻝ ﮐﯿﺘﺎ!..……………………!Mahal kita


ﮐﺮﻩ ﺍﯼ ..……………ﺳﺎﺭﺍﻧﮓ ﻫﯿﻮ!.……………….…!Sarang heyo


ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ………………ﮐﻮﻫﺎﻡ ﭼﻮ!………………….!Koham chew


ﻣﺠﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ..……………ﺳﺮﺗﻠﮏ......................... Szeretlek!


ﻭﯾﺘﻨﺎﻣﯽ .………..………ﺁﻥ ﯾﻪ ﻭ ﺍﻡ!..…………………!An ye u em


ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ .……………………ﺳﻐﻪ ﭘﻮ!………………………!Sagha paw


ﯾﻮﮔﺴﻼﻭﯼ .……………ﯾﺎ ﺗﻪ ﻭﻭﻟﯿﻢ!.……………………!ya te volim

 

کودکی های ما








دوستت دارم

احترام به خودت

عید فطر


خدایا! به تو پناه می‏بریم از چشم‏هایی که دوباره گمت کنند


و از دست‏هایی که رهایت سازند.


تو را به هر آنچه خوب است،


برای روز مبادایمان بمان که بی‏تو پوچ خواهیم بود.


خدایا! خوی رمضانی‏مان را از ما مگیر



وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو


تجربه کردن،دلم میگیره...


روح همشون شاد


شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو


تجربه کنم...




خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج


یکماه ی خود را در رمضان،از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)



و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین


غایب از نظر بگذرانیم...


اللهم عجل لولیک الفرج



عید فطرو اول به امام زمانم و بعد به همه دوستان تبریک میگم


التماس دعا


یک ایده خوب





برااونایی که میخوان صدقه یاخیرشون به دست نیازمندبرسه

احتمالاً براتون پیش اومده زمانی که بخواین یه کمک مالی



اندک بکنید،ولی دلتون میخواد که هدر نره و به دست کسی



 برسه که واقعاً نیازمنده و البته گدا هم نباشه و......

 
به بقالی ها و سوپرمارکت های محل های فقیر نشین برید



و از مغازه دار بخواهید دفتر بدهی های مشتریان رو بهتون



نشون بده
بدون شك زنان بیوه و فقیرانی را خواهید یافت



که اجناس و مایحتاجشون رو بصورت نسیه میخرند و صبر



میکنند تا حقوقشون رو دریافت کنند و یا اینکه ازجایی



بهشون کمک برسه،
خواهید دید حجم بدهی هاشون در



دیدگاه شما بسیار کم خواهد بود ولی برای آنان بار



سنگینی در زندگیشان هست.


بدهی هایی که قادر هستید آنها رو بپردازید،



حتی اگر توانستید جزیی از اون رو پرداخت کنید.


هر ماه این کار رو در مغازه های مختلف تکرار کنید تا



این خیر شامل تعداد زیاد از خانواده ها شود.


مطمئنم این کار خیلی بهتر از صندوق صدقات پول را به



دست نیازمندش میرسونه.


اگر حتی قادر به اینکار نیستيداین ایده و فکر رو به دیگری



 بگید شاید دیگری آنرا عملی کند و شما نیز از اجر و ثواب



 آن بهره خواهید برد.

 
ضمناً اونهایی که قصد دارن بزودی فطریه ماه رمضان رو



پرداخت کنن،این هم  روش خوبيه......

دستتان پرتوان



التماس دعا

عشق واقعی


بـعضـی آدم هـا را نـمیشـود داشـت !


فقـط مـیشـود یـک جـور خـاصـی دوستـشـان داشـت !


بـعضـی آدم هـا اصـلا بـرای ایـن نـیستـنـد ،


کـه بـرای تـو بـاشنـد یـا تـو بـرای آن هـا !


اصـلا بـه آخـرش فکـر نـمـی کنـی .. .


آنهـا بـرای ایـننـد کـه دوستـشـان بـداری ،


آن هـم نـه دوسـت داشتـن مـعمـولـی نـه حتـی عـشـق !


یـک جـور خـاصـی دوسـت داشتـن کـه اصـلا هـم کـم نـیسـت ..!


ایـن آدم هـا حتـی وقتـی کـه دیگـر نـیستنـد هـم ،


در کنـج دلـت تـا ابـد یـه جـور خـاص دوسـت داشتـه خـواهنـد شـد.


نیکو ترین آفریدگان


خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران


 که تو را آفرید.


 از تو در شگفت هم نمی توانم بود


 که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:


 مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد


 یا بر خشتی خام.


 تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت


 و من، آن کوچکترین مور،


که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت  

 

***


چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای


در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،


و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،


و در بازارِ تنگِ کوفه...؟


***


پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم


که عمود بر زمین بایستد...


پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم


که پای افزاری وصله دار به پا کند،


و مَشکی کهنه بر دوش کشد


و بردگان را برادر باشد.


آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.


ای روشن ِ خدا


در شبهای پیوسته ی تاریخ


ای روح لیلة القدر


حتّی اذا مَطلعِ الفجر


***


شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد


و توفان، از خشم تو، خروش را.


کلام تو، گیاه را بارور می کند


و از نـَفـَست گل می روید


چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.


سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد


و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.


هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست


لبخند تو، اجازه ی زندگی است


هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست


***


چگونه شمشیری زهراگین


پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید


چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!


***


به پای تو می گریم


با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق


و دیرینگی غم


برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم


با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت


گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...


***


هنگام که به همراه آفتاب


به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی


وصَولتِ حیدری را


دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی


و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد


کودکان را نشاندی


و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید


کلمات کودکانه تراوید،


آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟


در اُحُد


که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،


مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی


که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟


***


کدام وامدار ترید؟


دین به تو، یا تو بدان؟


هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست


***


دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای


هزار بار خیبری تر است


مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو


شعر سپید من، رو سیاه ماند


که در فضای تو، به بی وزنی افتاد


هر چند، کلام از تو وزن می گیرد


وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟


الله اکبر


آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟


فتبارک الله، تبارک الله


تبارک الله احسن الخالقین


خجسته باد نام خداوند


که نیکوترین آفریدگاران است


و نام تو


که نیکوترین آفریدگانی


شهادت امام علی(ع) رو اول به امام زمانم


و بعد به همه دوستان و محبان تسلیت میگم


التماس دعا

آیا میدانید!!؟؟؟؟

 

آیا مـــی دانیــــد که...


اگـــر شـــما در حــــال حـــمل قـــرآن بـــآشـــید


شـــیطان دچـــار درد شـــدید در ســـر میــــشود


و باز کـــردن قـــرآن ، شیـــطان را تجــــزیه مــــی کنـــد


و بــــا خوانـــدن قـــرآن ، به حــالت غـــش فـــرو میــــرود..


و خــــوانــدن قـــرآن باعـــث در اغــــما رفــتــنــش مــیــشود



میلاد امام حسن مجتبی(ع)

سلام


امروز میلاد امام حسن مجتبی(ع)


اول به امام زمانم و بعد به همه دوستام تبریک میگم


التماس دعا


نامه امام علی(ع) به عثمان بن حنیف حاکم بصره


به نظر حضرت علي (ع) نخبگان حتي حق ندارند


در ميهمانيهاو بر سر سفره هاي رنگيني حاضر


شوند كه گرسنگان جامعه درآن جايي ندارند


و در فقر و بدبختي خود غوطه ورند.



« عثمان ابن حنيف» حاكم بصره و يكي از


ياران بزرگ و با وفاي علي(ع) بود وي در


ميهماني يكي از اهالي بصره شركت كرده


درحالي كه نه آن مال حرام بود و نه آن كار خلاف،


امام (ع) خطاببه وي نوشت:


"اما بعد، پسر حنيف ، به من خبر رسيده است


كه مردي از جوانان بصره تو را بر خواني خوانده


است و توبدانجا شتافته اي خوردنيهاي نيكو برايت


آورده اند و پي در پي كاسه ها پيشت نهاده،


گمان نمي كردم تو ميهماني مردمي را بپذيري


كه نيازمندشان به جفا رانده است


و بي نيازشان خوانده ".


"آگاه باش هر پيروي را پيشوايي است


كه پي وي را پويد و از نور دانش او روشني


جويد بدان كه پيشواي شما بسنده كرده است


از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه


نان را خوردني خويش نموده .


بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد .


ليكن مرا ياري كنيد به پارسايي و در پارسايي


كوشيدن و پاكدامني و درستي ورزيدن كه به


خدا از دنياي شمازري نيندوختم و از غنيمتهاي


آن ذخيرت ننمودم و بر دو جامه كهنه ام


كهنه اي نيفزودم ....


و من نفس خود را با پرهيزگاري مي پرورانم


تا درروزي كه پر بيم ترين روزهاست


در امان آمدن تواند و بر كرانه هاي لغزشهاي


پايدار ماند و اگر خواستمي دانستمي چگونه


عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابريشم را بكار


برم ليكن هرگز هواي من بر من چيره نخواهد گرديد


و حرص مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد .


چه بود كه در حجاز يا يمامه كسي حسرت گرده ناني


برد يا هرگز شكمي سير نخورد و من سير بخوابم


و پيرامونم شكمهايي باشند از گرسنگي به پشت


دوخته و جگرهايي سوخته يا چنان باشم كه گوينده


سروده :


درد تو اين بس كه شب سير بخوابي و گرداگرت


جگرهايي بود در آرزوي پوست برغاله .



آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مومنان گويند و در


ناخوشايندهاي روزگار شريك آنان نباشم ؟


يا در سختي زندگي – نمونه اي برايشان نشوم ؟


مرا نيافريده اند تا خوردنيهاي گوارا سرگرمم سازد


چون پاي بسته كه به علف پردازد ...


دنيا! از من دور شو كه مهارت بر دوشت نهاده است


گسسته و من از چنگالت به دور جسته ام و از


ريسمانهايت رسته و از لغزشگاههايت


دوري گزيده ام كجايند مهتراني كه به بازيچه هاي


خود فريبشان دادي ؟


كجايند مردمي كه با زيورهايت دام فريب بر سر


راهشان نهادي ؟


آنك در گورها گرفتارند و در لابه لاي لحدها ناپديدار .


نفس خود را چنان تربيت كنم كه اگر گرده ناني براي


خوردن يافتم شاد شود


و از نان خورش به نمك خرسند گردد و مردمك


ديده ام را دست مي بدارم تا چون چشمه ی


خشكيده آبي در آن نماند و اشكي كه دارد بريزاند


آيا چرنده شكم را با چرا كردن پر سازد و بخفتد


و گوسفند در آغل سير از گياه بخورد و بيفتد


و علي از توشه اش خورد و آرام خوابد ؟


چشمش روشن باد ! كه پس از سالياني دراز


چون چارپايي به سر برد رها ،


يا چرنده اي سر داده به چرا"


عاشق همیشگی



بخشش کنید،



اما نگذارید از شما سوء استفاده شود



عشق بورزید،



اما نگذارید با قلبتان بد رفتاری شود



اعتماد کنید،



اما ساده و زودباور نباشید




حرف دیگران را بشنوید،


اما صدای خودتان را از دست ندهید


محتاج

بهترین ها

تو کز محنت دیگران بی غمی...

معلم که آمد


به ناگه کلاس


چو شهری فروخفته ،خاموش شد


سخن ها مانده در مغزها


به لب نارسیده فراموش شد


معلم ز کار مداوم،مدام


غضبناک و فرسوده و خسته بود


جوان بود،ولی


جوانی از او رخت بربسته بود


معلم بگفتا احمدک


بیا درس دیروز گوی


که تا من ببینم که سعدی چه گفت


ولی احمدک درس ناخوانده بود


به جز آنکه دیروز بشنیده بود


ب..ب..بنی آدم اعضای یکدیگرند


که در آفرینش زیک گوهرند


تو..تو کز..تو کز...


وای یادش نبود!


احمدک سر به زیر افکنده و خاموش شد


جهان پیش چشمش سیه پوش شد


معلم بگفتا با لحنی گران


که ای احمدک، کودن بیشعور


چرا این چنین درس آسان نخواندی؟ بگوی


مگر چیست فرق تو با دیگران


احمدک همچنان سر به زیر افکنده و خاموش بود


جهان پیش چشمش سیه پوش بود


بگفتا خدایا چه می گوید آموزگار؟


مگر اونداند که در این دیار، بود فقر بین دار و ندار؟


چه آنان که سر به دامان مادر خوشند،


ومن بی وجودش نهم سر به خاک


کنم با پدر پینه دوزی و کار


ببین...


ببین دست پر پینه ام شاهد است


معلم بکوبید پای بر زمین، که این پیک پر از کینه است


به من چه که مادر ز کف داده ای؟


به من چه که دستت پر از پینه است!


رود پیش ناظم یکی و فلک آورد!


احمدک...تا این سخن را شنید


درون سینه اش کور سویی دمید


بیاد آمدش شعر سعدی و گفت


بیاد آمدم..بیاد آمدم!


تحمل کمی...تحمل خدا را...تحمل کمی!


تو کز...


تو کز محنت دیگران بی غمی


نشاید که نامت نهند آدمی!


زندگی




رفتم نشستم کنارش گفتم :



برای چی نمیری گُلات رو بفروشی ؟



گفت : بفروشم که چی ؟


تا ديروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر



 دیشب حالش بد شد و مُرد.


با گریه گفت : تو می خواستی گُل بخری ؟


گفتم : بخرم که چی ؟


تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم
 


باید فراموشش کنم...!


اشکاشو که پاک کرد ، یه گُل بهم داد گفت :



بگیر باید از نو شروع کرد


تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم...

عاشق شده ای!


فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..


یک جایی دیگر


 جایی که شبیه این جا نباشد .


شاید شهری دیگر . کشوری دیگر


جایی که آسمانش آبی تر باشد


ولی باور کن


هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .


روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد


به خیالت محکم بوده ای نه ؟!


باور نکن


...در این دنیا محکم تراز سنگ هم دیده ای ؟


وقتی که دستخوش جزر و مدهای عشق شدی.


سنگ هم که باشی آن قدر صیقل می خوری تا زیبا شوی !


هر جای دنیا که بروی باز هم چشم هست ...دل هست ..


و بیشترش شاید.


...تنهایی هست ..


و یک نفر که وقتی نزدیکت می شود بیقرارش شوی..


 دور می شود دلتنگش شوی ...


می گریزد، به دنبالش بدوی .


عشق فرصتی برای رسیدن نیست ..


شاید عشق


در همین فاصله ها، یک جایی کنار همین اشک های گاه


و بی گاهت.


جایی کنار همین ترانه هایی که ناگفته ماندندو یا در


مسیر گفتن...


از زبان افتادند،باشد


و شاید در همین سکوت گلوگیر و بیقراری های دم غروب .


انتظارهای بی پاسخ به نامه های مُهر شده با اشک..


که هرگز به دستش نرساندی


یا شاید.......نمی دانم..


.همین پریشان کردن گیسوانت ...پوشیدن زیباترین پیراهنت


نشستن ات لب پنجره ...


همین چشم براهی


و دلشوره های شیرینش



...اصلا شاید عشق همه اش همین باشد !


اصلا عشق شاید همه اش درست لحظه ی جدا شدن متولد شود
 

شاید  هم متولد مهر باشی و بخواهی که عشق و مهر ازسر


انگشتانت در دل نوشته هایت زاده شود

 

ولی باید بدانی


گاهی وقتی از دست می دهی به دست آورده ای !


درست همان لحظه که از دست می دهی عاشق ترین


می شوی !


عشق و جدایی همزاد هم اند !


همان طور که هر سلام و خداحافظی


جدایی ناپذیرند !

 

پس خودت را آماده کن ! بگذارهدف خود عشق باشد...


باور کن زندگی معنا پیدا میکند ..زیبا میشود ..


شاید اگر به او برسی غروب ها این قدر زیبا نباشد


نظاره کردن طلوع خورشید همراه صدای قلبت این قدر


لطیف و آهنگین نباشد


بوی یاس امین الدوله توی حیاط این قدر دل انگیز نباشد


چون عاشقی .....


زندگی برایت زیباست ..

 

قرن هاست که عشق دست از سر آدمی بر نمی دارد !


حالا چه عاقل ترین باشی چه دیوانه ترین !


روزی مسحور چشمانی می شوی که بی تابت می کند !


 حالا خودت می دانی انتخاب با توست


 یا تمام این جاده ی سخت و پر پیچ و خم را به خیال رسیدن


می دوی و اگر سراب بود می شکنی !

 

یا تنها به مسیر می اندیشی ..


.به زیبایی ها و سختی هایی که هر لحظه برایت ظاهر می شوند !


درست این است


بگذار معشوق زیبایی مسیر باشد ...


زیبایی حرکت ...تکاپو ...امید ...زندگی ...


نه رسیدن !


که اگر تنها رسیدن باشد یک جایی تمام می شوی !


یک جایی که دستت به دستانش برسد !
 


حالا دلتنگ چه هستی ؟


این که روزهاست او را ندیده ای ؟


یا خیال بی مهری اش دارد دیوانه ات می کند ؟


یا هنوز گرفتار سکوتی و از دلت گریخته ای ؟


یا خسته از تمام فاصله ها و نرسیدن هایی ؟ ...


این ها غصه های تکراری همه ی عاشق های دنیاست ..


وقتی گرفتار یکی از این ها می شوی.


یادت می رود که عشق یعنی


 همین ها !
 
 

تو داری صیقل می خوری که زیبا شوی


باور کن خدا دل زیبا را به هرکسی نمی دهد .


خوب بوده ای..لیاقت داشته ای که عاشق شده ای !