دست هایش ارام ارام بالا می ایند/سرم را به سمت چپ می چرخانم/دیوار است/فشار انگشت هایش را حس میکنم/انگشت هایش را می چرخاند/انگشت هایم را روی دیوار میکشم/خنک است/انگشت هایش سرعت بیشتری میگیرند/کف پایم را روی فرش ؛ دستم را به دیوار خنک میکشم/بینی ام را به دیوار نزدیک میکنم/بوی گچ میدهد/سرمای دیوار بیشتر میشود/بدنم شروع به لرزش میکند و نفس هایم از سرمای دیوار به شماره افتاده است/ بوی گچ بینی ام را پر میکند/سفید است و سفت ؛ این دیوار لعنتی.
۲
درون کافه ای گیر کرده ام.درست در طبقه ی دوم.پاهایم زیر میز جا نمیشود.جا به جایشان میکنم.سوالاتی در مورد نوشته هایم میپرسد.از عادت هایی که انها را قبلا نوشته ام.حتما من را بارها با انها تصور کرده ؛ عاشقشان شده یا از انها متنفر است.
لبخند کج و کوله ای میزنم.در حقیقت هیچ کدامشان را یادم نیست.سرم را تکان میدهم.دیوار است.قهوه ای با انواع و اقسام اویز ها و قاب ها.حالم را بد میکند.لبخند میزنم.پاهایم را جا به جا میکنم و روسری ام را چندین بار.دیوار تمام میشود.دیگر قهوه ای نیست.سفید است.بود گچ میدهد.