دوبیتی یلدایی


به پای چای تلخم همچو قندی
قشنگی از توازن بهره مندی
نگاهت کردم از پایین به بالا
عزیزم، مثل یلدایی، بلندی
علی دلفاردی

دوبیتی

سرم داره حسابی بنگ میشه

دلم داره برایت تنگ میشه

ولی برعکس اوضاع دل من

دل تو سخت مثل سنگ میشه

علی دلفاردی

شعر نو

در دلت عاقبت رسوخ خواهم کرد
مثل آب چشمه ای در سنگ
مثل یک نسیم پاییزی
در تماس با یک برگ
میرسم یک شبی به درگاهت
چون دعای مستجاب از غیب
من همان آب بی رنگم
در رگ درختی سبز

دوبیتی

زمستان است و خواب ما گران است
هنرمندیم و سود ما، زیان است
نداریم هیچ چاره چونکه فعلا
مهار اشتران دست خران است
علی دلفاردی

زنان کشور ما مرد بودند

اگر چه خسته و پر درد بودند
شبیه برگهای زرد بودند
ولی سر تا سر دنیا نوشتند
زنان کشور ما مرد بودند
علی دلفاردی

بومگردی کمنزیل دلفارد

بومگردی کمنزیل دلفارد کار خود را آغاز کرد 

محیطی امن و آرام و دنج برای کسانی که اهل گردش و تفریح هستند خصوصا اهالی هنر 

تلفن رزو 

۰۹۱۳۱۴۸۳۰۵۸

مدیران واتس آپی

مانند  خری گردن او باد شد
انگار مدیر کل   ارشاد شده
 
البته مدیر هست آنهم در وات
ورگشت خدا شوره ای آباد شده 
علی دلفاردی

کشاورزی ، خودش را کشت

کنار تپه ی خرپشت جیرفت 
به چشم خویش کرد انگشت جیرفت
کجایید ای کشاورزان دنیا
کشاورزی،  خودش را کشت جیرفت
علی دلفاردی

من از اول که تریاکی نبودم

از آن روزی که دیدم غبغبت را
شدم ملا.، نخوانده مطلبت را
من از اول که تریاکی نبودم 
خدا لعنت کند رنگ لبت را
علی دلفاردی

طنز نشئگی

نششتم اولش یه کم چشیدم
و بعدش ی دوتا حبی کشیدم
بگم جاتون حشابی بود خالی
که توی نعشگی(نشئگی) ایطو شپیدم
علی دلفاردی

طنز بیحالی


در این هفته زبس بدحال بودم
همینطوری مریض احوال بودم
میان کوچه بازار  دل تو 
بدنبال دو کیلو حال بودم
علی دلفاردی

دوبیتی که ایام عید گفتم

دم عید است و حال کوچه عالی
فضای خانه ها از گرد،  خالی
نشستم کنج باغی ذهن خود را
تکاندم توی سطل آشغالی

علی دلفاردی

دوبیتی طنز وافوری

سحر در چای خود شیره بریزید
اگر شیره نشد زیره بریزید
شبی که شاعری  مهمانتان شد
از آن شیره که میگیره بریزید

دلم میخوا که سیگاری بشم من 
میان دودها جاری بشم من
اگر اعضا همکاری نمایند
رییس صنف بیکاری بشم من

دلم میخوا که تریاکی بشم من 
ز دست زندگی شاکی بشم من
برم تو کار کشت و کار تریاک
خراب و مست و کنیاکی بشم من

بداهه صبح زود 
علی دلفاردی

هلیل

از اسب زمانه بی دلیل افتادیم 
در دست جماعتی بخیل افتادیم 
طغیانگر سرزمین باران  بودیم
افسوس که از چشم هلیل افتادی


علی دلفاردی

رباعی هلیل

مردی م ولی سبیل مان را بردند 

ما کارگریم بیل مان را بردند

برخیز برادر جنوبی برخیز 

دزدان ممر هلیل مان را بردند 

علی دلفاردی 

جیرفت و سابقه تاریخی


نام(های) دیگر
سبزواران
نام(های) پیشین
جرودس - کامادای
پیشینه جیرفت    
پیش از اسلام:
مدت‌ها چنین اندیشه می‌شد که کهن‌ترین تمدن جهان در سومر عراق پای گرفته‌است اما کشف یک زیگورات (معبد) با قدمت بیش از پنج هزار سال، آثار سنگی بسیار و همچنین کتیبه‌های آجری به خطی ناشناخته از منطقه جیرفت ایران باعث شد باستان شناسان دربارهٔ دانسته‌ها و ادعاهای پیشین خود تجدید نظر کنند. در حمله اسکندر به ایران طبق گفته اریستوبولوس، اسکندر در گذر از هند به فارس، از این منطقه گذر کرده‌است و در جیرفت با نئارکوس در یاسلار خود دیدار داشته و از آبادانی شهر، منطقه و کاخ‌ها و نیایشگاه‌های آن نام می‌برد.
پس از اسلام:
جیرفت در زمان خلافت عمر (دومین خلیفه پس از پیامبر)، خلیفه دوم (سال ۲۳ هجری قمری) به دست اعراب (به فرماندهی سهیل‌بن عَدی) فتح شد. جیرفت در این زمان مرکزِ ولایت کرمان به‌شمار می‌رفت. بار دیگر در زمان خلافت عثمان، خلیفه سوم (۲۳–۳۵ هجری قمری) مجاشع بن مسعود سُلَمی آن را گشود.
در سده اول، ولایت کرمان، به ویژه شهر جیرفت، از عمده‌ترین مراکز خوارج به‌شمار می‌رفت و مُهَلّب بن ابی‌صُفره اَزْدی، در سال ۷۷ هجری قمری در آنجا با خوارج جنگید که منجر به شکست و رانده شدن آنان از جیرفت شد.در سال ۱۳۰ هجری قمری، جیرفت نبردگاه عامر بن ضُباره با شَیبان بن عبدالعزیز یشکُری، به سبب مخالفت شیبان با مروان بن‌محمد، آخرین خلیفه اموی، بود که به شکست شیبان انجامید.
تا قرن سوم هجری جیرفت محل نزاع و کشمکش مخالفین علیه حکومت مرکزی بود؛ تا اینکه؛ یعقوب لیث صفاری و برادرش عمر، پس از سرکوبی اهالی جیرفت و قوم کوفچ، آنجا را تسخیر کرد. مقارن حکومت صفاریان، بر آبادانی جیرفت افزوده شد. شاید بتوان بیشترین اهمیت جیرفت را در این دوره و حتی پس از آن، قرار گرفتن شهر در محل اتصال دو راه اصلی دانست: یکی راه هندوستان از طریق جالق و دیگری راه خلیج‌فارس، از طریق بندرعباس. در این زمان کالاهای تجار از قُمادینِ جیرفت به دیگر نقاط کشور صادر می‌شد.
جیرفت در سده چهارم، مجمع تجار، بزرگ‌تر از اصطخرِ فارس و بسیار آباد بود. دژی با چهار دروازه به نام‌های شاپور، بم، سیرجان و مصلی داشت و دارای مسجد جامع، بازار، حمام‌های پاکیزه، میوه‌های سردسیری و گرمسیری چون خرما و جوز و ترنج، و معادن بسیار، به ویژه نقره، بود و در جوی‌های آن زر یافت می‌شد. جغرافی‌نویسان این دوره، از دیورود (هلیل‌رود) در جیرفت، که قدرت گرداندن شصت آسیاب را داشت مطالبی آورده‌اند. کوره جیرفت دارای شهرهای بسیار بود و شهری به نام هرمزملک، (نباید آن را با هرمز کنونی یکی دانست) متعلق به دوره ساسانی، در راه جیرفت ـ بم قرار داشت. پس از عمر و لیث بعد از مدتی سامانیان جیرفت را در تصرف داشتند.
در سال ۳۲۴ هجری قمری، جیرفت که همچنان مرکز ولایت کرمان محسوب می‌شد، بدست معزالدوله دیلمی افتاد. در سال ۳۶۰ هجری قمری عضدالدوله دیلمی آنجا را تصرف کرد. در زمان تسلط آل بویه بر جیرفت این شهر مرکزیت سیاسی زمستانی را مانند دوران سلجوقی داشته‌است.مرگ عضدالدوله و ضعف آل بویه تا قرن پنجم هجری زمینه را برای تهاجم بیگانگان به جیرفت فراهم کرد.
در سال ۳۹۰ هجری قمری ابونصربن عزالدوله بختیار (از امرای دیالمه) و سپس بهاءالدوله (فرزند عضدالدوله) و سال بعد طاهربن احمد صفاری (حاکم سیستان) جیرفت را تسخیر کردند. در اواسط سده پنجم، به سبب ضعف امرای دیلمی، بیشتر نواحی کرمان و از جمله جیرفت را اقوام کوفچ غارت می‌کردند.
در سال ۴۴۳ هجری قمری شخصی به نام ملک قارود پسر چغری بیگ سلجوقی به جیرفت حمله کرده و با مقاومت کوچ نشینان کوفچ روبرو شده و کوفچیان سخت در مقابل او مقاومت کردند. این‌ها مردمانی بودند که به واسطه پناهگاه‌های سخت به کسی باج نمی‌دادند ولی در نهایت ملک قارود با حیله آن‌ها را شکست داد.
ملک قارود پس از قلع و قمع طوایف قفص (کوچ) و استیلای بر عمان و سواحل خلیج فارس و ایجاد امنیت در جیرفت، پایتخت قشلاقی خود را در سه ماه زمستان تا اردیبهشت‌ماه به مدت چهار تا پنج ماه در جیرفت انتخاب کرد؛ زیرا این منطقه بسیار آباد و حاصلخیز بوده‌است.
در دوره حکومت سلجوقیان، به‌ویژه در دوره محمدبن ارسلانشاه بر آبادانی جیرفت افزوده شد و به دستور وی کاروان سراها، مساجد و مدارس بسیاری در جیرفت احداث شد. در همین دوره، برای نخستین بار از شهرکی به‌نام قُمادین یاد شده که آن را محله‌ای خارج از شهر و مسکن عمده تجار خارجی دانسته‌اند. قمادین مخزن نفایس چین، ختا، هندوستان، حبشه، زنگبار، روم، مصر، ارمینیه، آذربایجان، ماوراءالنهر، عراق، خراسان و فارس بود. جیرفت تا اوایل نیمه دوم سده ششم، شهری نیکو بود و ام‌القرای کرمان محسوب می‌شد.بعد از ارسلانشاه و جانشینان او، دوران فترت و سستی حکومت سلجوقیان شروع شد. در سال ۵۶۲ هجری قمری به سبب شایع شدن بیماری و مرگ، طغرل شاه بن محمد و ترکان و غلامان شهر را غارت کردند. طغرل شاه بیشتر دوران سلطنت را به دلیل علاقه به جیرفت در این شهر گذرانده بود. در بیستم فروردین سال ۵۶۵ هجری قمری در همین شهر وفات یافت.
بعد از مرگ طغرل شاه در اثر رقابت و جنگ‌های فرزندان وی جیرفت رو به ویرانی نهاد؛ چنان‌که در سال ۵۶۶ هجری قمری، بهرام‌شاه، قمادینِ جیرفت را غارت و شهر و روستاهای آن را ویران کرد.این اختلافات و جنگ‌های خانگی باعث شد غزها در نبردی سپاه کرمان را در باغین شکست دادند و متوجه جیرفت شدند. در سال ۵۷۵ هجری قمری آن‌ها بدون برخورد با هیچ مانعی جیرفت را به تصرف درآوردند و با حمله‌ای وحشیانه جیرفت را به کلی نابود کردند؛ چنان‌که محمدبن ابراهیم در تاریخ سلجوقیان و غزها (ص ۱۳۷–۱۲۹) نوشته‌است: «و بیچاره اهل جیرفت، غافل و بیخبر ناگاه به سرایشان فرود آمدند و صد هزار نفس را به انواع تعذیب و شکنجه هلاک کردند و سر در ولایت نهادند و هر کجا ناحیتی معمور بود یا خطه‌ای مسکون دیدند، آثار آن مطموس و مدروس گردانیدند.»
پس از آن جیرفت مدتی، در دوره ملک دینارغز در آرامش نسبی به سر برد. در آن دوره، دارالملک کرمان بود و به دلیل آب و هوای مطبوع لقب جَنَّه اَرْبَعَةِ اَشهُر (بهشت چهار ماه) داشت. در سال ۶۰۰ هجری قمری، امیرقطب‌الدین مبارز، از ملوک شبانکاره، دور جیرفت حصار کشید و قدرت دفاعی شهر را بالا برد. در سال ۶۱۹ هجری قمری، منطقه به دست قراختاییان افتاد.
حمله مغول‌ها:
شهر جیرفت بر اثر حمله مغولها، در سال ۶۲۱ هجری قمری به کلی ویران شد. جیرفت قبل از حمله مغول یکی از شهرهای آباد و ثروتمند جهان اسلام بود.در اواسط قرن هفتم، که مارکوپولو از جیرفت دیدن کرده، از ویرانی آن به دست تاتارها (مغول) گزارش داده و نام شهر جیرفت (یا شاید قمادین) را «کاماندو» و ناحیه مجاور آن را «رئوبارل» (رودبار) ضبط کرده‌است. به گفته وی (همان‌جا)، برخی از شهرهای ناحیه، از ترس حمله دزدانِ قبیله قراوناس (ظاهراً ساکن مکران)، با دیوارهای بلند گلی محصور شده بودند.
از حوادث مهم دوره صفوی، حمله بلوچ‌ها به جیرفت و غارت آنجا بوده‌است که بسیاری از آن‌ها پس از جنگ در این منطقه ساکن شده‌اند و اکنون در جمعیت این شهرستان ادغام شده و در کنار طوایف دیگر این شهرستان زندگی می‌کنند.
در دوران زند جیرفت بدون حادثه مهم و قابل توجهی زمان را پشت سر گذاشت در دوران قاجار جیرفت مجدداً رو به آبادانی گذاشته‌است.
با انقراض حکومت قاجار و روی کار آمدن رضاخان و دوران حد فاصل قاجار و پهلوی در جیرفت ناامنی و غارت اموال مردم شروع شد و بر اثر کمی باران و آب این منطقه طی سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ دچار خشکسالی و قحطی شدیدی گردید.
 محوطهٔ بستانی جیرفت در استان کرمان به طول ۴۰۰ کیلومتر و در حاشیهٔ هلیل رود شناسایی شده و در حدود هفت هزار سال پیش، مرکز نخستین تمدن بزرگ و با شکوه جهان بوده‌است.

دوبیتی

فدای تو که خیلی نازنینی

اثر بخشی ، شبیه کافئینی

تمام مصرع وصف تو این است 

تو مثل شعر حافظ دل نشینی

#علی #دلفاردی 

کرونا

دوره کرونایی ها

یاداشتهای یک روزنامه نگار بیچاره 
علی دلفاردی؛
 امروز بیست و نهم  اسفند ماه نود و هشت  است 
سایتهای خبری جیرفت عکسی را از فردی که پای تیر برقی در گوشه از شهر بر زمین افتاده و نشانه های کرونا دارد، مدام سرفه میزند و در حال مرگ است در فضای مجازی منتشر کرده اند  که کسی جرات نمیکند به او نزدیک شود 
 به گفته شاهدان عینی  با  هر کسی که تماس گرفته اند و یا  زنگ زدند چه از اورژانس پزشکی  و چه  اورژانس اجتماعی همه گفتند که در حیطه کار ما نیست و کسی حاضر نشده که بیاید و اورا به بیمارستان برساند 
و این نشاندهنده وضعیت وخیم شیوع بیماری کرونا در جنوب کرمان است
 خیابانها تقریبا خلوت است و بوی عید که نه  بوی مرگ میآید 
هر سال این موقع شدت ترافیک و حضور مردم در خیابانهای شهر غلغله بود آدم آرزو میکند که کسی را پیدا کند تا اندکی با او حضوری صحبت کند 
و ارتباطات در حداقل خود رسیده عشق در پستوی انحرافات ذهنی پنهان شده و قدرت بروز ندارد زنان و مردان از کمبود فضای فاصله در رنجند و از یکدیگر فرار میکنند عروسی ها تعطیل شده و مرده ها بدون حضور خانواده دفن میشوند 
مراسم سوگ تعطیل است  و پدران در حسرت یک بوسه فرزندان جان میدهند
در حالی که قرار است فردا اول عید نوروز نود و نه باشد 
 مهمانی ها تعطیل عید دیدنی تبدیل به عید شنیدنی شده کسبه های خرد در شرف ورشکستگی و کارگران و کسانی که خرج روز مره را با کار کردن هر روز بدست میآوردند در کوچه های انتطار به سوگ نشسته اند 
تنها مغازه های شلوغ فقط عمده فروشی های مواد بهداشتی داروخانه ها و مواد خوراکی است که هرکس به اندازه توانش خرید میکند تا انبار کند پارچه فروشیها و لباس فروشیها تعطیلند طلبکاران منتظر گذشت زمان و بدهکاران در تابوت حرص و جوش نشسته اند 
تبریکات عید تنها از طریق فضای مجازی امکان پذیر است سبزه فروشان و ماهی فروشان سفره هفت سین در غرفه ی  ناامیدی در انتظار مشتری نشسته اند
و من حقیر بعد از چندین روز تب و درد و احساس خفقان،   وضعیتی رو به بهبود در خود احساس میکنم 
مردم اما امید را هم از دست نداده اند همچنان منتظر رسیدن گرمای تابستان و نابودی کرونا هستند چون تا الان هیچ دارویی که بتواند کرونا را کنترل کند وجود ندارد  
عده ای از ترس،  روزانه چندین بار بدن خود را در حمام با آب داغ شست و شو میدهند و بیش از بیست بار دستهای خود را به مدت بیست  ثانیه  با آب و صابون با دقت زیاد می شویند   عده ای هم مدام  صلوات می فرستند و عده ای مشروبات الکلی را سر می کشند 
چون گفته شده که الکل هفتاد درصد تنها کشنده این ویروس است و تا امروز بالغ بر یکصد نفر در شیراز و خوزستان بر اثر مسمومیت با نوشیدن الکل جان باختند 
آمار رسمی منابع کشوری میزان مبتلایان را بیش از شانزده  هزار نفر اعلام میکند و آمار غیر رسمی حدود پنج برابر این تعداد را 
اما خورشید همچنان می اید و میرود و زندگی در جریان است و امید تنها روزنه ی گذر از این موقعیت است
باشد که دوباره زندگی جاری شود از پس این طوفان درد و بلا

دوبیتی پچل

دلم میخوا که کل باشه سر تو 

همیشه در بغل باشه سر تو

همین تو بچه ی شیراز کاکو

دلت میخوا پچل باشه سر تو

 

 

مانند خروس بی محل بیدی تو 

هم خنگ و نفهم و شل بیدی تو 

همشکل سگای کوچه ولگرد شدی

از بس که شلخته و پچل بیدی تو

علی دلفاردی 

 

 

بدرود شهر کوچه های کودکی

بدرود شهر خاطرات کودکیم بدرود

عاقبت سی سال زندگی در کوچه های خاکی

حدود سی سال پیش، ارگانی بنام زمین شهری در دشت سوزان حاشیه جیرفت نقشه شهرک شهید بهشتی را پیاده کرد و شروع به فروش زمینهای پر از سنگ و سقاط و بی آب و علف این منطقه کرد و در لیست قیمت این زمینها یک مبلغی بابت هزینه آسفالت و جدول گذاری و خیابان کشی لحاظ شده بود که همه باید پرداخت میکردند زمینهای زیادی را واگذار کردند و سالها پی در پی آمدند و رفتند سالهای زیبای جوانی همه در انتظار جدول گذاری و خیابان کشی و اسفالت طی شد و دیری نپایید که سنه ی عمرم از پنجاه گذشت و حدود ده سال پیش هم در زمینهای خاکی شهرک الغدیر کرمان آپارتمانی را خریدم برای اینکه پس اندازی کرده باشم و در طول این ده سال اخیر هروقت به کرمان آمدم دیدم که شهرداری کرمان خدمات زیادی را برای شهروندان خود انجام میدهد از جمله وقتی کوچه ای در محله ای خاکی بنا میشود بعد از گذشت اندکی آسفالت میشود و این مسئله همیشه ذهنم را درگیر کرده بود حتی اگر به شهرهای کوچکی مثل انار و بیاض هم سفر کنید وضعیتی بهتر از جیرفت دارند و نهایتا فکر کردم و دیدم بخش اعظم عمرم در کوچه های خاکی شهرک بهشتی جیرفت در انتظار آسفالت بیهوده گذشت و گاهی که از کوچه های خیابان کشاورزی جیرفت و یا کوچه های مرکز شهر هم گذر کردم دیدم که عمری پنجاه شصت ساله دارد ولی هنوز خاکی و سنگلاخی و پراز چاله چوله اند و چون این مسائل را در زوایای ذهنم پایین و بالا کردم دیدم تمام عمرم در کوچه های خاکی باید طی شود و ماندن در شهری که شهرداران آن نتوانستند حتی کوچه های مرکز آن را آسفالت کنند جایی برای زندگی کردن نیست و با آنکه تمام اقوام و بستگان و دلبستگیهایم در این شهر بودند ولی مجبور شدم که خانه دلباز و حیاط دار خود را در کوچه های خاکی شهرک بهشتی رها کنم و از این شهر کوچ کنم و به کرمان و در آپارتمانی کوچک ساکن شوم و در کوچه های اسفالته ای ساکن شوم و قدم بزنم که گرچه بوی محبت جنوب را ندارد اما هر روز توسط رفتگر ها جارو میشوند و پاکیزه اند و این حکایت جمع عظیمی از مردم جنوب کرمان است
بدرود شهر خاطرات کودکیم بدرود

دوبیتی

کجایی ای سپیدار بلندم
بدون تو رچیده بند بندم
فشارم رفته بالا سمت خورشید
بجاش افتاده روی خاک قندم
#دلفاردی علی

طنز

گاهگاهی دست ما را هم بگیر

ای فدایت سازمان بی کسی
کی به داد ملت ما می رسی
اینقدر دست رفیقان را نگیر
گاهگاهی دست ما را هم بگیر
دوستانت پاسبان و سرورند
میخورند و هی شکم میپرورند
میزنند و می کشند و میدرند
هر کجا ما می رویم آنها درند
در به روی ما ضعیفان بسته است
مهر تو جای دگر وابسته است
ما ضعیفان در نماز و در سجود
دوستانت اهل اظهار وجود
ما ضعیفان در مسیر امتحان
دوستانت بهره مند و میهمان
هرکه پیش تو تظاهر میکند
جیب خودرا دائما پر می‌کند
هر که نان کلک و دفتر میخورد
سیلی از تو سخت و بد تر میخورد
میشود بیمار تو بیمار تر
بنده هایت از همه بیکار تر
ما مگر که بنده ی تو نیستیم؟
گر موافق نیستی!!! پس کیستیم؟
پیش ما بسیار جولان میدهی
لیکن آنها را فقط نان میدهی
ای رفیق مردمان پولدار
لقمه ای نان هم به سمت ما بیار

#دلفاردی علی

طنز

گاهگاهی دست ما را هم بگیر

ای فدایت سازمان بی کسی
کی به داد ملت ما می رسی
اینقدر دست رفیقان را نگیر
گاهگاهی دست ما را هم بگیر
دوستانت پاسبان و سرورند
میخورند و هی شکم میپرورند
میزنند و می کشند و میدرند
هر کجا ما می رویم آنها درند
در به روی ما ضعیفان بسته است
مهر تو جای دگر وابسته است
ما ضعیفان در نماز و در سجود
دوستانت اهل اظهار وجود
ما ضعیفان در مسیر امتحان
دوستانت بهره مند و میهمان
هرکه پیش تو تظاهر میکند
جیب خودرا دائما پر می‌کند
هر که نان کلک و دفتر میخورد
سیلی از تو سخت و بد تر میخورد
میشود بیمار تو بیمار تر
بنده هایت از همه بیکار تر
ما مگر که بنده ی تو نیستیم؟
گر موافق نیستی!!! پس کیستیم؟
پیش ما بسیار جولان میدهی
لیکن آنها را فقط نان میدهی
ای رفیق مردمان پولدار
لقمه ای نان هم به سمت ما بیار

#دلفاردی علی

طنز

گاهگاهی دست ما را هم بگیر

ای فدایت سازمان بی کسی
کی به داد ملت ما می رسی
اینقدر دست رفیقان را نگیر
گاهگاهی دست ما را هم بگیر
دوستانت پاسبان و سرورند
میخورند و هی شکم میپرورند
میزنند و می کشند و میدرند
هر کجا ما می رویم آنها درند
در به روی ما ضعیفان بسته است
مهر تو جای دگر وابسته است
ما ضعیفان در نماز و در سجود
دوستانت اهل اظهار وجود
ما ضعیفان در مسیر امتحان
دوستانت بهره مند و میهمان
هرکه پیش تو تظاهر میکند
جیب خودرا دائما پر می‌کند
هر که نان کلک و دفتر میخورد
سیلی از تو سخت و بد تر میخورد
میشود بیمار تو بیمار تر
بنده هایت از همه بیکار تر
ما مگر که بنده ی تو نیستیم؟
گر موافق نیستی!!! پس کیستیم؟
پیش ما بسیار جولان میدهی
لیکن آنها را فقط نان میدهی
ای رفیق مردمان پولدار
لقمه ای نان هم به سمت ما بیار

#دلفاردی علی

لاشخورها

لاش خورهای سر گردنه ها خوش کام اند
مومنان در عوضش طایفه ی بدنام اند
مال مردم خوری و باج و چپاول کردن
هر سه از دایره دزدی بی هنگام اند
بحث ما بر سر این است که دزدان دربلخ
اکثرا با روسای خودشان همگام اند
عشق در ملک فقیران به عقب کوچیده
عاشقان وارث یک وسوسه ی ناکام اند
می دهد وعده ی سر خرمن هنرمندان را
وعده هایی که در این مرحله نا فرجام اند
رخت بر بسته از این شهر هواداریها
خیل طوفان زده در ساحل نا آرام اند
به فقیران همین کوچه اگر بر بخوری
میتوان دید که این طایفه از ایتام اند
کاش بیدار کند زلزله ای چوپان را
گرگها توی کتل منتظر پیغام اند

#دلفاردی علی

لاشخورها

لاش خورهای سر گردنه ها خوش کام اند
مومنان در عوضش طایفه ی بدنام اند
مال مردم خوری و باج و چپاول کردن
هر سه از دایره دزدی بی هنگام اند
بحث ما بر سر این است که دزدان دربلخ
اکثرا با روسای خودشان همگام اند
عشق در ملک فقیران به عقب کوچیده
عاشقان وارث یک وسوسه ی ناکام اند
می دهد وعده ی سر خرمن هنرمندان را
وعده هایی که در این مرحله نا فرجام اند
رخت بر بسته از این شهر هواداریها
خیل طوفان زده در ساحل نا آرام اند
به فقیران همین کوچه اگر بر بخوری
میتوان دید که این طایفه از ایتام اند
کاش بیدار کند زلزله ای چوپان را
گرگها توی کتل منتظر پیغام اند

#دلفاردی علی

میان خون من جاری شدی تو 

رقیب عشق اجباری شدی تو 

 

به تن کردی لباس تازه ای را 

 

شبیه ماه قاجاری شدی تو 

 

#دلفاردی علی 

دوبیتی

به چشمانت گرفتار شکستم
نمیآید سر  زلفت بدستم

تو مثل آتشی توی زمستان
من سرما زده دورت نشستم

#دلفاردی علی

دوبیتی

به چشمانت گرفتار شکستم
نمیآید سر  زلفت بدستم

تو مثل آتشی توی زمستان
من سرما زده دورت نشستم

#دلفاردی علی

چند دو بیتی جدی و شوخی

فدای تو که خیلی نازنینی
پری پیکر ترین ماه زمینی
در آن لحظه زهم وا می روم
که بر مبل دل من مینشینی
#دلفاردی علی
 
تو چون ماهی که گاهی تار میشه
و در شب های من تکرار میشه
لبت مانند گیلاس رسیده است
که زیر سایه ای سگ خوار میشه
#دلفاردی علی

دلم میخوا کفن پوش تو باشم
غلام حلقه در گوش تو باشم
اگر فرضا تو مثل گربه باشی
دلم میخوا که من موش تو باشم

دلت میخوا که با من دوست باشی
دوتن در قالب یک پوست باشی
بیایی نیمه شب در بستر من
سحر پا خورده و آووست باشی



دلبرم زد خنده بر پیغام ما 
ای بخشکی شانس، خیلی بد شدی
علی دلفاردی

کار تو هر روز تکراری شده
بینهایت مردم آزاری شده
ای به قربان سرزلفت بشم
آبشار از پیکرت جاری شده
علی دلفاردی


نداره عزتی بود و نبودت
شکسته شاخه ی خشک  وجودت
به بهداشتت نکردی  التفاتی
نشسته اشپشی ور روی مودت
شلاله
بروی جاده ی اهواز عشقت
پیاده آمدم با ساز عشقت
ولی سودی نصیب من نگردید
بغیر از رنج دست انداز عشقت
علی دلفاردی

هوای کوچه دلگیره پسینی
دلم پیش دلش گیره پسینی
تلیفون داره اما بی مروت
تماسی هم نمیگیره پسینی
علی دلفاردی