بعد از رفتن تو

به هرکس میرسم

نگاهش می کنم

فکر میکنم همه تو میشوند

با نگاهم التماسشان میکنم

که بمان

اما....

میگویند

هیز است...

مــُحــکــَمـ راهـ بــُــرو دُخــتــَـر ... 

تـــو عـــآشـِـق شـُــدے ... جَــنــگـــیـــدے 

وَ ...حــالا..تـَــنــهــایـــے! 

سَـــرِتـــو بِـــگــیـــر بـــالا ... !! 

اون لــیـــاقـَــتــ جـَــنــگــیـــدَن نـــَداشــتـــ ..


ﻣﺎ ﺩﺧﺘــــﺮﻫــﺎ ﻫﻤــﻪ ﺣﺴﻮﺩﻳــــﻢ
ﺍﻣــــــﺎ ... ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻭﺭﺗــﺮﻳــﻦ
ﺣﺴــﺂﺩﺗﻤــﺎﻥ ﻭﻗﺘـــﯽ ﺍﺳﺕ ﻛــﻪ ﺩﻝ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــــﻢ
ﺩﻝ ﺑــــﻪ ﯾﮏ ﻣـــﺮﺩ ﻛــــﻪ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــﻢ ﺩﻳﮕــــﺮ ﺗﺎﺏ ﻧــﺪﺍﺭﻳــﻢ
ﺻﺪﺍﻳـــﯽ ﺟـــﺰ ﻣــﺎ
ﻧﮕـــﺂﻫــﯽ ﺟــﺰ ﻣـــﺎ
ﻭ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﻤﺎﻥ ﯾﺎ
ﺍﺻﻼ ﻫــــــــﺮ ﭼﻴــــــــﺰﯼ ﺟﺰ
ﺧــــﻮﺩﻣــــﺎﻥ ﺍﺯ ﻫـــﺰﺍﺭ ﻓــﺮﺳﺨﻴـﺶ ﺭﺩ
ﺷــــﻮﺩ
ﻫﻤـــﻪ ﺍﯾـــﻦ ﻫــﺎ ﺗﻨﻬــﺎ ﯾﮑـــ
ﺩﻟﯿــﻞ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾـــﻦ ﺍﺳﺖ
" ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺯﯾـــﺎﺩ "
ﻫﯽ ﻣﺮﺩ
ﺩﺭﮐـﺶ ﺳﺨﺖ
ﺍﺳﺖ ؟؟؟

فراموشت می کنم


فــرامــوش کــردنـت بــرايـم مـثـل آب خــوردن است ... از همــان آبـهـايـي

کــه مـيـپـرد تــوي گــلـو خــفــه ات ميــکنـد ... از همان هايي کــه بــايــد

ساعـت هـا سـرفـه کـنـي ... از همــان هـايـي کــه بـي اختيــار

اشـکــهايـت را جـاري ميکـند . . !!

به چشمهایت بگو نگاهم نکنند …

بگو وقتی خیره ات میشوم سرشان به کار خودشان باشد …

نه که فکر کنی خجالب میکشم ها …

نــــه …

حواسم نیست ،

عاشــقت میشوم …

آنقدر آمدن

به تاخیر افتاده است

که فقط می دانم

کسی را

روزگاری دوست داشته ام

که حالا شاید

دیگر نشِناسَمش ...

کلید هایم از جیبم می افتند

کیف پولم را گم می کنم

گوشی ام را جا می گذارم

و عجیب که

تو را __ که نیستی _

می برم با خودم

در جیبم...در کیفم..

.در دلم

تو


یک کلمه به ذهنم میرسد
.
.
.
” تـــــــو ”

تمام شد این هم نوشته ی امروز . . . !

با تمــام مداد رنگی های دنیــا

به هر زبانی که بدانی یا ندانی

خالی از هر تشبیه و استعاره و ایهام

تنهــا یک جمله برایت خواهم نوشت . . .

دوسـتت دارم خـاص تریـن مخاطب خـاص دنیــا . . . !

خیلی تنهام

مـیـخـواهَـم برایَـتـــ تَـنـهایـــی را مَـعـنـی کُــنـَم!
دَر ساحِل کِنـارِ دَریـا ایستادهـ ای
هَـوای سَرد
صِدایِ مُوج
اِنتِظار اِنتِظار اِنتِظار

بهـ خُودَتـــ میآییــــ
یادَتـ میآیَد دیگَر نهـ کَسی اَستـ کِه اَز پُشتـ بَغَلَتـــ کُنـد
نَهـ دَسـتـی کِه شانهـ هایَتـــ را بِگیرَد
نهـ صِدایی کِه قَـشَنگ تَر اَز صِدایِ دَریا بـــاشَد
اِسم اینــ تَنهایی اَستـــــــــــــ



قول میدهم

" لام تا كام " حرفى نزنم

فقط بگذار از" دال تا میم " بگویم

بگذاربگویم كه " دوستت دارم "

دیگر " لام تاكام "

حرفى نمیزنم...!!

قله قاف که سهـل است

من قله کاف و لام و میم و نون و واو را هم بخاطرت فتح می کنم ،

اما تو با تمام دخترانگی ات مرد باش !

اگر سراغ نگاهت را گرفتند ،

بگــــــــو که واگـــــــــذار شــــــده

خواسته هایم

عجب بغض پرتوقعی دارم امشب

امشب پیشا نی ام

چسبیدن به سینه ات را میخواهد
.
.
و موهـــــایم

بوییــــدنت

و چشمهایم خیس کردن پیراهنت را
.
.
عجب بغض پرتوقعی دارم امشب

عاشقم

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان
با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب
خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان
مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم
هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان
گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من
زنده می گردم به بویت، گر نمی دانی بدان
اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت
بسته آن را تار مویت گر نمی دانی بدان
گر رقیب از غم بمیرد، یا حسد کورش کند
بوسه خواهم زد به رویت، گر نمیدانی بدان
هیچ می دانی که این لاهوتی آواره کیست؟
عاشق روی نکویت گر نمی دانی بدان

عاشقم عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان
سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان


zendegi

زندگی یعنی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! 

دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی…

بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0?ــــــــــ

بازی تمام شد...

زندگی را باختی اشکاتو پاک کن

همسفر گاهی باید بازی رو باخت

narafigh

صبـــر کن عشق زمین گیر شــود بعد برو

یا دل از دیــــدن تـــــــو سیر شــود بعد برو
تــــو اگـــــر کوچ کنی قلــب خدا می شکند
صبــــــــر کن گـــــــریه به زنجیر شود بعد برو
حالا که رفتنی شده ای باشد قبول
لا اقل این نکته را بدان :
آهن قراضه ای که چنان گرم گرم می تپید

دلم بود نامهربان

راستی :
ﺍﺯﻣــــــــﺎ ﮐــــﻪ ﮔﺬﺷـــﺖ
ﻭﻟـــﯽ ﺑــــﻪ ﺩﯾـــﮕﺮﯼ ﻣﻮﻗــﺘﯽ ﺑـــﻮﺩﻧﺖ
ﺭﺍ ﮔﻮﺷـﺰﺩ ﮐﻦ


در شیرینی بوسه غرق بودم که ناگهان شوری اشک را بر لبانم حس کردم....

و فهمیدم این بوسه جداييست



دل ساده ي من

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد


و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند


این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند


مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟


برگرد ... ببوس ...

هنوز جای بوسه ات...

در خاطر پیشانی ام ،

همچو آغوش گرمت داغ مانده!!

برگرد ! ببوس !

بخاطر من نه!

بخاطر پیشانی ام

که نرمی لبهایت را بهانه میگیرد...
...

دلنوشته ی سهراب

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد

شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می

گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی

تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟

  

هميشه باش برام

میگم خداحافظ

که تـــو چشم تـَر کنی

و بگـــی:

کجــآ؟ مگه دست خودته این اومدن و رفتن ؟

که سفت بغلم کنی و بــگی:

هیچ رفتــنی تو کار نیست

همین جـآ " به دلت اشاره کنی" جاته تا همیشه

آخرِ سرش محکم بگی:

شـیر فــَهم شــُد؟؟

و مَـــن،

دل ضعفه بگیرم از این همه عاشقانه های ِ محکمت!!


گاهــی

حـال و هـوایـم را

که از صندوقچه ی دلم بیرون می آورم

تا خاکـش را بتـکانم

میـبـیـنـم

لیلی دارد مجـنون میـشود

امـا

باز یادم می آید

که بایـد هوایـم را برای "تنها تو" کنار بگـذارم

نمیـدانم...

هـوای تـو همـ خاکــ خـورده یِ مـن استــــ؟!


دلتنگتم...

Bii-to.jpg

 

دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...!!!

یلدای ایرانیان مبارک

شب یلدا، درازترین شب سال و یكی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیكی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می كردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش كنند. خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.
در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.
خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است.به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند.
در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
ادامه نوشته

چند تا دوستم داری...............؟

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چندتا دوستم داری؟؟؟

یه عدد خیلی بزرگ می گفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چندتا دوستم داری؟؟؟!!

گفتم: یکی...

چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم!!...!!

دقت کردی قشنگ ترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکی اند؟!

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

احساس من به تو هم یکیه ... پس این رو بدون...

از الان تا همیشه  ...

یکی دوستت دارم.........   

دلم بارونیه......................




زاده بهارم…
عاشق پاییز
وقتی به واپسین روزهای پاییزی فکر می کنم چشمام بارونی می شه…
بمون پاییز….
نذار دلهای عاشق غصه دار بشه…
دلتنگم…
دلتنگم برای روزی که صدای خش خش برگهای پاییزی رو زیر قدمهام حس نکنم…
دلتنگم برای روزی که لذت قطره سرد بارون پاییزی رو، رو گونه هام حس نکنم…
بارون پاییزی برام یه خاطرست…
دلتنگم برای روزی که پاییز خاطره هامو با خودش ببره…
خدایا…
امشب دلم بارونیه
…نوای بارون می خواد…
خدایا…
بغضهامو به ابرها می دم، بذار امشب بارون بباره…
خدایا بذار تو این روزهای آخر دوباره عشق بازیه آسمونو حس کنم…
ببار بارون که نوای قلبمی…

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  4.gif
مشاهده: 574
حجم:  247.8 کیلو بایت


شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد

خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،


باید این گونه نوشت


هرگلی هم باشی


چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.


A (35)

دلم واقعا گرفته

هر چه داشتم بخشیدم و تنها شدم
گفتی برو، گفتم به چشم این بود کلام آخرین
گفتی خدا حافظ تو، گفتم همین؟، گفتی همین
گریه نکردم پیش تو با این که پر پر می زدم
با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم
لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود
من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم
شاه مهره دل رفته بود، من لاف بردن می زدم
قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق
دادم به ناز رخ تو، این همه یادگار عشق
گفتم ببر هر چی که هست، رقیب درد چیره دست
گفتی تو مغروری هنوز، با فتح این همه شکست
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم
لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود
من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره دل رفته بود، من لاف بردن می زدم


dele man

بانو ...

با شما هستم .

یادت هست ؟ !

آن روز

در آن شهر پر عطر بهار نارنج را می گویم .

یادت هست ؟ !

ولی من خوب در یادم هست ؛

که چگونه در چشمان خیسم نگریستی ؛

و دروغ را از برای من ، تفسیر کردی .

یادت هست ؟ !

ولی من خوب در یادم هست ؛

که چگونه میان بازوان لرزانم لمیدی ؛ 

و خیانت را از برای من ، تعبیر کردی .

یادت هست ؟ !

ولی من خوب در یادم هست ؛ 

که چگونه وقت رفتن سینه را از عطر تنت  لبریز کردم ؛

و از برای تو مردن را ، ترسیم کردم .

یادت هست ؟ !

ولی من تا نفس باقیست ، در یادم هست .

 

del neveshte

 با شمایم نشنیدید ؟ جوابم بدهید

تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید

تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد

دست کم آب ندادید سرابم بدهید

سال ها هست که این شهر به خود مست ندید

عقل ارزانی تان باد شرابم بدهید

درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم

چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید

خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است

قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید

گفته بودید که هر جرم عذابی دارد

عاشقی جرم بزرگی ست عذابم بدهید

روز دختر وتولد مظهر عصمت وطهارت

سلام .امروز مي خوام خودم اين پستو بنويسم .نوشتنم هم دليل داره .امروز روز تولد پاك ترين وعفيف ترين بانوي زمينه .من تو شهر قم درس مي خونم نمي دونم حالا اين سعادت بوده يا .........ولي سال قبل همچين روزي با دوستام 12تايي رفتيم حرم ،ولي امسال تو خونه ام ،تا ديروز هم كلاس داشتم ولي امروز نه . قبل از اينكه  براي تحصيل برم قم اصلا  علاقه ي زيادي به قم وحرم نداشتم ولي جمكران رو دوس داشتم هميشه هم با خانواده فقط جمكران مي رفتيم وبر مي گشتيم به ندرت حرم مي رفتم ولي سال قبل يه حس خاصي به  حضرت معصومه پيدا كردم طوري كه وقتي كلاسام وامتحانام تموم شد رفتم خدافظي وچقدر گريه كردم دوباره شنبه كه با خانواده رفتم قم برا كلاسام ،قبل از اينكه برم خوابگاه اول رفتم حرم وسلام دادم ...ديگه سرتون رو درد نميارم .من اين روز و به همه ي دخملاي خوشگل و ناز ايران زمين تبريك مي گم واميدوارم هميشه شاد وخندان وسرزنده باشن .

از جوار دخت بی بی فاطمه
می‌شوم نائب زیارة از همه
یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم
چون جنت اعلا، حرم محترم قم
بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی
دردانه زهرا و ملائک خدم قم
این مژده بس او را که بهشت است جزایش
هر کس که زیارت کندش در حرم قم
اى دختر عقل و خواهر دین عصمت شده پاى بند مویت
اى میوه شاخسار توحید وى گوهر تاج آدمیّت
شیطان به خطاب ز قم براندند کاین خانه بهشت و جاى حوّاست
اندر حرم تو عقل مات است جسمى که در این زمین نهان است
این ماه منیر و مهر تابان ایران شده نور بخش ارواح
هر کس به درت به یک امیدى است وى گوهر دُرج عزّ و تمکین
اى علم و عمل مقیم کویت همشیره ماه و دخت خورشید
فرخنده نگین خاتمیّت پس تخت تو را به قم نشاندند
ناموس خداى جایش اینجاست زین خاک که چشمه حیات است
جانى است که در تن جهان است عکسى بود از قم و خراسان
                       مشکات صفت عرش و کرسی محتاج تر از همه «وحیدى» است