راه آسمانی شدن را نشانم دادی و یاریم کردی تا بتوانم در آن قدم بردارم ...
حال که در آغوشت هستم و لحظات شیرینی را سپری میکنم
میخواهم بنویسم از خوبی ها و مهربانی هایت
میخواهم بنویسم از پیام ها و هشدارهایت
میخواهم به همه بگویم که آرامش چیزی جز داشتن تو نیست ...
میخواهم همه بدانند که چقدر زیباست لمس دستان توانگر تو ...
میخواهم بنویسم از لحظات در کنار تو بودن ، لحظات به یاد تو بودن و لحظاتی که قلبم
بهانه ات را میگیرد و با چیزی جز یاد تو آرام نمیشود ...
میخواهم از بهترین بندگانت بنویسم ، از پدر غایبم که
مدت هاست چشم انتظارش هستم
میخواهم از دعاها و مناجات های معصومین بنویسم تا عشق را در آن بیابم
میخواهم راه آسمانی شدن و احساس آسمانی بودن را با همه در میان بگذارم ...
میدانم که رنگ و بوی تو برایشان آشناست و یقین دارم همانطور که وعده داده ای
قلب هایشان با یاد تو آرام میشود ...
میخواهم در دنیایی که کافران جهان را پر از بوی گناه کرده اند
یاری گر حسینی باشم که هنوز صدایش در جهان طنین انداز است که فریاد می زند :
هَل مِن ناصر یَنصُرنی
میخواهم پدر غایبم را یاری کنم و با آسمانی بودنم او را راضی و خوشنود نگه دارم
و در تلاش باشم که با گناه هایم قلب مهربانش را نرنجانم ...
مسلمانم و در تلاشم که درجه ایمانم را بالا برم و وقتی
پیامت را میخوانم که فرموده ای :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ
خستگی برایم بی معنی میشود و تمام توانم را به کار میگیرم
تا دعوتت را لبیک گویم و از یاران تو باشم ...
کمکم کن تا آسمانی باشم و آسمانی بمانم ...