ایرانیان لطفا ولنتاین نگیرید

سلام به دوستان عزیز

بیست و نهم بهمن روز عشق و مهربانی در ایران باستان می‌باشد، بیائید به جای والنتاین غربی، روز عشاق ایرانی را جشن بگیریم.


123QWPIw.jpg

سوتی داغ داغ از خودم

ســــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــامـــــــــــــــ

اگه حوصله حرفام رو ندارید از سر تیتر سوتی من بخونید

سلام به همه خلوتکده دوستان عزیز خیلی وقت بود که نبودم از این بابت پوزش می خوام یه سری از دوستان از نبودم ناراحت شدند و سراغم رو گرفته بودند بعضی ها که کلا خلوتکده رو فراموش کردند بعضی ها هم که دیدم وبلاگشون رو جمع کردندشاید مشغول فیس بوکند شاید وی چت و شایدم مثل من درگیر زندگی دنیای واقعی شدند و دنیای مجازی رو گذاشتند کنار

مثل اینکه زیاد حرف زدم

خواستم مطلب بذارم هر چی فکر کردم چی بذارم به نتیجه نرسیدم تا اینکه یا سوتی دیروزم افتادم

سوتی من

دیروز تو اداره صحبت دهه فجر و سرود های این روز ها شده بود که اومدم معلوماتم رو به رخ همکارم بکشم که بدجوری سوتی دادم

بهش گفتم شعر دیو چو بیرون رود رو شنیدی

گفت :آره

گفتم میدونی از کیه؟

گفت : نه

گفتم از مولانا

بعد گفتم داستان این شعر میدونی؟

گفت : نه

گفتم مولانا توی خزینه گرمابه بوده که خبر میارند شمس اومده

مولانا هم همونجوری بدون لباس از گرمابه میزنه بیرون و توی کوچه این شعر رو میخونه که......

آب زنید راه را هین که نگار میرسد    مژده دهید باغ را بوی بهار می رسید

همکارم    :-))))))))

من بعد چند ثانیه   :-l


یا عبد صالح


همانطور که همه می دانیم در متن زیارت آن حضرت ، که از حضرت امام صادق علیه السلام وارد شده آمده است :

" السّلام ُ علیک َ ایّها العبد الصّالح "

سلام بر تو ای عبد صالح .

حضرت عباس علیه السلام هم " عبد " خداوند بودند و هم " صالح " و خالص بودند . در عبودیت و بندگی او شکی نبود ، نه تنها درنماز و امور عبادی ، که در همه امور بنده ی مطیع خداوند بودند .

در کودکی  پدرش  او  را  در دامــــــــــــان  نشاند  و بدو  فرمـود :

بــــــگو :  «  یک  »

گفت  :  «  یک  »

فرمـود  :  «  بگو  دو  »

حضرت ابـا الفضـــل ( س ) امتناع  ورزیدند و فرمودند :

" أستَحیی أن أقول َ باللّسان ِ الّذی قلت ُ واحدا ً ، أقولُ إثنان "

«  شرم  می کنم  به  زبانی  که یک  گفته ام  دو  بگویم . ( و از دایره ی یکتایی خدا خارج گردم .) »

فَقبّلَ علیٌ عینیه ِ

علی علیه السلام دو چشمان عباس را بوسید . همان چشمان نافذی که طلعت یکتایی خدا را در همه چیز می نگرد و حقیقت بین است و مظهر عشق به خداست .

نور دل حیدر ست و شمع شهیدان     مظهر حق ست نور روی ابا الفضل

حضرت عباس در روز عاشورا برادرانش را جلوتر از خود به میدان فرستاد ، تا به فیض شهادت نائل گردند و جهاد آنها را به حساب خدا بگذارد و از تحمل داغ آنها ثواب ببرد . او به برادرش عبدالله فرمود :

" تَقدّم یا أخی ! حتّی أراک قتیلا و احتسـِـبـُـک "

برادرم ! پیش از من به میدان بشتاب تا تو را کشته بنگرم و داغ مصیبت تو را به حساب خدا نهاده و به پاداش آن برسم .

گرچه خود پرچم به دوش کربلاسترایة العباس در دست خداست

یا ظـَــهرُ الولایة

یکی دیگر از القاب مبارک حضرت عباس علیه السلام " ظـَــهرُ الولایة " به معنی کمر و پشت ولایت بود . همانگونه که کمر ، موجب راست قامتی انسان ست ، آن حضرت نیز چنین نقشی را برای نگهبانی از حریم ولایت و امامت و آرمان هایش داشتند . به قول سعدی شیرازی که :

چه غم دیوار امت را ، که باشد چون تو پشتیبان        چه باک از موج بحر آن را ، که باشد نوح کشتیبان

و چه زیبا امام عاشقان هنگام به شهادت رسیدنش بر بالین حاضر شد و فرمود :

 

" الآنَ إنکسَرَ ظـَــهری وَ قـَــلّت حیلـَــتی "

 

اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد .

 

 

شکستی پشتم ای شمشاد قامت     نمی یابد درستی تا قیامت

دریغ از بازوی زور آزمایت                    دریغ از پنجه خیبرگشایت

دریغ از اهل بیت بی پناهم                دریغ از یاور و میر سپاهم

یا قمر بنی هاشم


در بین اعراب رسم بود که اگه کودکی ، زیبایی فوق العاده داشت و دارای قامتی بلند و چهره ای زیبا بود او را "قمر " ( ماه ) می خواندند . مثلا عبد مناف ، جد سوم پیغمبر صلی الله علیه و آله را که چهره ی زیبایی داشتند ، " قمر بطحاء " ( ماه سرزمین مکه ) و عبد الله پدر ارجمند پیامبر ، که سیمایی نورانی و چشمگیر داشتند را " قمر حرم " خطاب می کردند . حضرت عباس علیه السلام هم که از زیبایی ویژه ای برخوردار بودند ، طبق همین سنت به " قمر بنی هاشم " ( ماه دودمان هاشم ) ملقب شدند . البته همه ی بنی هاشم زیبا روی و خوش سیما بودند ، ولی عباس علیه السلام ، در میان آنان خوش سیماتر بود .

 

آمد آن ماه که خوانند مه انجمنش         جلوه گر نور خدا ، از رخ پرتو فکنش

آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار        روشن از چهره ی تابنده ز وَجه حَسَنش

 

یا هضیم

 

می گفت :

فراموش نمی کنم که حدود سال 1340 شمسی سعادت شرفیابی به حرمش  رو پیدا کردم . دیدم که بر فراز گنبد طلاییش ، پرچم سرخی نصب شده که روی اون نوشته شده " یا هضیم " .

پرسیدم : معنی این واژه چیه ؟

گفتند : هضیم یعنی درهم ریخته و مخلوط ؛ و این به واسطه ی سنگینی و شدت ضربه عمود آهنینی ست که بر سر مبارکش وارد شد .

 

 

چون اختران مهر ، ز هر سو به نیزه شد          دانی چگونه آن سر مه رو به نیزه شد ؟

از بس شکاف زخم عمودش عمیق بود           تنها سری بُوَد که ز پهلو ، به نیزه شد !

سوال استاد و پاسخ دانشجو

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد .

او پرسید : آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله .

استاد پرسید : هر چیزی را ؟

پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .

استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد.

برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .

ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟

استاد پاسخ داد : البته .

دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟

استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟

دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .

دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟

استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .

دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا . تاریکی فقدان کامل نور است . شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید.
منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .

و سرانجام دانشجو پرسید :

و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است .

عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .

و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .
نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود . . .

چرا نبودم!!!

سلام

این دفعه به خاطره غیبتم عذر خواهی نمیکنم

چون دلیل بسیار قانع کننده و خوشحال کننده ای دارم

دوستان من و او ما شدیم!!!!


یک پیام خواندنی از هستی خانم

وقتی "باختم" مسیر را "یافتم"!
در بزرگراه زندگی همواره "راهت" "راحت" نخواهد بود!
هر "چاله ای" "چاره ای" به من آموخت!
"
دوباره" فکر کن، فرصتها "دوبار" تکرارنمی شوند!
برای جلوگیری از "پس رفت"،"پس باید رفت".....!!

بیشترین حسرت های آدم ها در طول زندگی

حسرت نخور ، پسته هم که گرونه، بگذریم مطلب جالبی خواهش میکنم کمی وقت بذارید و مطالعه کنید

ممنونم


یک پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده

 

اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن

حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم

حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم

حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم

حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم

فال با معنی(لطفا اول نیت کنید)

بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد
باد غيرت به صدش خار پريشان‌ دل کرد
طوطيي را به خيال شکري دل خوش بود
ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد
ساروان! بار من افتاد، خدا را مددي
که اميد کرمم همره اين محمل کرد
اي صاحب فال! بلبلي از بازنشستگان تأمين اجتماعي، خون دلي خورده بود و بعد از عمري تلاش و زحمت، گلي حاصل کرده بود؛ اما ناگهان باد تنومند و متعصبي با صد عدد خار به سراغ او آمده و دل او را پريشان کرده است. همچنین طوطيي در اين وضعيت تورم دو رقمي دل خودش را با خيال مقداري شکر خوش کرده بود، اما ناگهان سيل آمده و خيال شکر او خيس شده و ديگر قابل‌استفاده نمي‌باشد. حال در اين وانفسا که از يک‌سو قيمت مسکن دارد تکان تکان می‌خورد و از سوي ديگر شدت تحریمها نزدیک است و مايحتاج مردم باید تأمین شود، تو توقع داري ساربان که مسئول هدايت سيستم اقتصادي مملکت است، فقط به خاطر اين‌که بار تو افتاده است، کاروان را متوقف نمايد؟ زکي خيال باطل!

جوکی که جهان را به فکر فرو برد

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده  شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص
سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه
ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام
سگ را میکشد
و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و
میگوید :"تو یک قهرمانی"
فردا در روزنامه ها می نویسند :یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند:امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی"من ایرانی هستم
"فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت

با تاخیر بسیار زیاد

با تاخیر بسیار زیاد سلام

با تاخیر بسیار زیاد عیدتون مبارک

با تاخیر بسیار زیاد شرمندم

با تاخیر بسیار زیاد باید بگم اومدم اما با تاخیر بسیار زیاد

با تاخیر بسیار زیاد اومدم اما خواهشا شما بابت تاخیرم تحقیرم نکنید

میدونم خیلی ها باهام بابت تاخیر بسیار زیادم باهام و با خلوتکده قهر کردید

و دیکه با تاخیر زیاد بهمون سر میزنید

با تاخیر بسیار زیاد تا ظهور یا علی

گفتگو با یک ریزگرد: استکبار گفت برو تهران هوایش را خراب کن!

معاون رییس‌جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست گفته که آلودگی هوا در حد کمی متأثر از نوع و کیفیت سوخت مصرفی است و عمده دلیلش، گرد و غبار مربوط به کشورهای همسایه‌ی غربی است. در همین رابطه با یکی از عزیزان گرد و غبار، مصاحبه‌ای انجام داده‌ایم که در زیر می‌خوانید:

-بعضی از شهروندان دیده‌اند که شما از لوله‌ اگزوز کامیون خارج شده‌اید. در این‌باره چه می‌گویید؟

-تکذیب می‌کنم، برایم حرف درآورده‌اند. بنده از کشور همسایه‌ غربی آمده‌ام و تا حالا در عمرم با یک لوله‌ اگزوز دهن به دهن هم نشده‌ام.

-پس چرا تهران را برای معلق شدن انتخاب کردید؟

-رفیق بد مرا به این روز انداخت. استکبار جهانی هم بی‌تأثیر نبود. گفت، برو تهران هوایش را خراب کن.

-ارتباط شما با بنزین تولید داخل چیست؟

-هیچ ارتباطی با هم نداریم. ایشان کیفیتش خیلی بالاست. با ما نمی‌پرد.

-گازهای آلاینده‌ بخش صنعت چی؟!

-هیچی. این وصله‌ها به ما و دود غلیظ این روزهای تهران نمی‌چسبد. بنده هم از شما به جرم تهمت به گرد و غبارهای بی‌گناه شکایت می‌کنم تا پدرت را دربیاورند...

- آیا هم‌زمانی این حضور شما با دوره‌ وارونگی هوای تهران، این شائبه را ایجاد نمی‌کند که پای چیزهای دیگری هم در میان باشد؟

-وارونگی؟! کدام وارونگی؟! ماشاءالله چشم بد دور، همه چیزتان که سر جایش است.

-اگر شما با گازهای سمی ناشی از سوخت ناقص و بنزین بی‌کیفیت نمی‌پرید، پس چرا این همه مردم مراجعه کرده‌اند به دکترها؟

-از نظر علمی، مراجعه‌ مردم به دکترها ثابت نشده است. ما داریم بررسی می‌کنیم و طبق بررسی‌ها، مردم شما سالم هستند و از چند روز تعطیلی استفاده کرده‌اند و نشسته‌اند توی پارک‌ها دارند کشک بادمجان می‌خورند.

-پس این همه بیمار در بخش اورژانس بیمارستانها از کجا آمده‌اند؟

-این نشانگر رونق بخش بهداشت و سلامت شماست. هیچ جایی ندیده‌ام مردم این‌قدر از بخش بهداشت استقبال کنند.

-حالا تا چه زمانی قرار است این‌جا بمانید؟

-عزیزان و برادران شما دارند شبانه‌روز زحمت می‌کشند و تلاش می‌کنند و برنامه‌ریزی می‌کنند و نقشه‌ها را نگاه می‌کنند، بلکه برفی، بارانی، بادی، چیزی بیاید، هوا یه خرده سبک شود... در همین رابطه از آسمان هفتم قول‌هایی گرفته‌اند. به محض این‌که آسمان به قراردادش عمل کند، ما را به خیر، شما را به سلامت.

-نظر شما راجع به آلودگی هوای تهران چیست؟

-خوب است، فقط تعطیلاتش را زیاد کنند.

-چه پیامی برای مردم خوب و عزیز و نجیب‌مان دارید؟

- فراموش نکنند که همیشه پای یک بیگانه در میان است، حتا اگر در مورد ذرات معلق هوا باشد...

آن مرد کی می آید؟


در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد”؛


غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد . . .

وبلاگ جدیدم افتتاح شد

سلام به همه خلوتکده دوستان و دوستان خلوتکده

به اطلاع همه میرسانم که وبلاگ جدیدم با موضوع تخصصی حسابداری شروع به کار کرده است

برای دیدن وبلاگ جدید اینجا کلیک کنید

حالت چشم دانشجویان

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :

(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :

(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:

(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:

(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :

(̯͡͡๏) (̯͡͡๏) (̯͡͡๏) (̯͡͡๏) (̯͡͡๏) (̯͡͡๏) (̯͡͡๏)

نظر سنجی شماره 7

سلام بازم برگشتم با نظر سنجی های خاص خودم

یکی از دوستام که خیلی دوستش دارم با مادرش متاسفانه همش دعواش میشه

براش کلی از عواقب این ناسازگاریش بهش گفتم میخواستم تا نظر شما رو درباره فلسفه احترام به پدر و مادر بدونم و چرا احترام به والدین بعد از پرستش خداوند در قرآن مستقیما تاکید شده!


Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

دانلود آهنگ خسته از امیر عظیمی

سلام

من برگشتم

امسال قبول نمیشم

دارم میخونم واسه کنکور سال آینده

براتون یه آهنگ گذاشتم تا دانلود کنید.

آهنگ خسته از امیر عظیمی با شعر دکتر مهدی موسوی

از دستش ندید فوق العادست..

دانلود آهنگ خسته امیر عظیمی

زندگی نامه جون ابن حوی یار امام حسین.

جَون بن حویّ مَولی اَبی‎ذر الغِفّاری
شیخ طوسی جون را از اصحاب امام حسین علیه السلام شمرده است.(1) «جون» (2) اهل «نوبه» و غلام سیاه پوستی بود که «ابوذر غفاری» آن صحابی با وفای پیامبر او را از قید بندگی و بردگی آزاد کرده بود. «جون» از شیعیان امام علی علیه السلام شناخته می‎شد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت علیهم السلام بوده است. زمانی در خدمت امام حسن علیه السلام و هنگامی با امام حسین علیه السلام بود. او امام حسین علیه السلام را از مدینه تا مکه و سپس از مکه تا عراق همراهی کرده بود.(3) گویند جون در ساخت و تعمیر سلاح جنگ مهارت داشت. نقل شده جون، در شب عاشورا خیمه ویژه‎ای برای خود برپا ساخته بود تا سلاح یاران حسین علیه السلام را تعمیر و اصلاح کند. در تاریخ آمده است، در روز عاشورا، امام درخواست او را برای جهاد این گونه رد فرمود: تو از جانب من اذن (کناره‎گیری از جنگ) داری، فقط فقط تو ما را برای دستیابی به عافیت همراهی کرده‎ای. بنابراین، خود را به راه و شیوه ما مبتلا مساز. گفته شده بعد از این بود که به خدمت دختر امیر مومنان، زینب(سلام الله علیها) و اطرافیان امام رسید تا آنها را شفیع خود سازد. پس از آن از امام اجازه جهاد گرفت و وارد میدان رزم شد.

درسی که می‎توان گرفت: در راه احیای حق، هر کس باید از ابزار ممکن که مورد قبول نیز می‎باشد، بهره‎مند شود.

شهادت جون

جون در روز عاشورا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده و از آن حضرت اجازه رزم خواست. اما امام به او اذن جهاد ندادند و حضرت فرمودند: ما تو را برای ایام عافیت و آسودگی خریداری کردیم ولی الان خود را گرفتار نکن. جون خود را بر قدم‎های امام انداخت و بر آن بوسه می‎زد و می‎گفت: ای فرزند رسول خدا! من برای آسودگی خاطر خویش در گرفتاری از شما کمک می‎گرفتم. من خود می‎دانم که بوی خوشی ندارم، خویشانم افرادی فرومایه‎اند و رنگم سیاه است. اما شما بر من از آن نفس بهشت گونه‎تان بدمید تا که خوشبو شوم، شرافت خویشاوندی یابم و سیمایم سفید شود. به خدا قسم از شما جدا نخواهم شد تا این خون تیره‎ام با خون پاکتان مخلوط گردد. پس آن گاه امام او را اجاره رزم دادند.(4)

او وارد معرکه جنگ شد در حالی که این رجز را می‎سرود:

کیف یری الکفار ضرب الاسود بالسیف ضربا عن بنی محمد

اذب عنهم باللسان و الید ارجو به الجنة یوم الورود

ای کفار، ضرب شمشیر سیاه را چگونه می‎بینید؟ به شمشیر ضربه‎ای از فرزند محمد، از آنها با زبان و دست حمایت می‎کنم، در حالی که به بهشت در روز قیامت امیدوارم. (5)

بعد از آن، بیست و پنج نفر از سپاه دشمن را به خاک انداخت.

محمد بن ابی طالب می‎گوید: زمانی که جون به زمین خورد، اباعبدالله الحسین علیه السلام بر بالینش آمد و در حق او این گونه دعا فرمود: پروردگارا! سیمای او را سفید کن و او را خوشبوی گردان و با محمد صلی الله علیه و آله محشورش نما، و بین او و محمد و آل محمد، آشنایی برقرار ساز. (6)

علمای ما از امام باقر علیه السلام و از پدرشان امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده‎اند: هنگامی که بنی‎اسد برای دفن شهدا، به معرکه جنگ آمدند، بعد از چند روز دیدند که بوی خوشی - چون مشک - از اندام جون متصاعد است. (7)

سلام بر جون در زیارت ناحیه این گونه آمده است: السلام علی جون بن حوی ابن حریّ مولی ابی ذر الغفاری؛ سلام بر جون غلام ابی ذر غفاری.

درسی که می‎توان گرفت: شناخت حق و رهروی آن به ظاهر افراد نیست. استجابت دعای ولی خدا آن قدر با شتاب انجام می‎پذیرد، به گونه‎ای که خواندن او در واقع اجابت خداوند است.
 التماس دعا پی نوشت مطلب در ادامه مطلب
ادامه نوشته

میرم اما برمیگردم


آپلود سنتر عکس رایگان

سلام به همه و تسلیت بابت آغاز سال تحصیلی

چه خوش گفت....متنفرم از ته دل من از اول مهر....دمش گرم

بچه ها من حسابی کم کاری کردم طوری که حتی شاید کسی این مطلبم رو هم نخونه تا برگشتنم

اما بدونید باید واسه کنکور ارشد خر بزنم

یه خر کرایه کردم تا بهمن ماه تا حسابی بزنمش اما به دعای شما هم احتیاج دارم

مطمئن باشید برمیگردم به وبلاگ و به روزهای پر فروغش

خلوتکده رو خلوت نذارید و مطالب قدیمیش رو که تا حالا نخوندید بخونید

که وقتی برگشتم فقط تو نظراتم پیامهای تبلیغاتی نباشه و خوشحال بشم از نظرات روحیه دهندتون

فعلا یا علی تا برگشتنم


آقا اجازه هست به خانوم شما نگاه بکنم و لذت ببرم؟

اجـــــــــــــــــــــازه.....خودتون قضـــــــــــــاوت کنید ، بی غیرتی تا کجـــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟ جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریادزد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ … جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …


آپلود سنتر عکس رایگان

مزدا 323

مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان به راه خود ادامه می دادند . دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود . شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرمایید؟"


برای خوندن ادامه داستان برید به ادامه مطلب

ادامه نوشته

نمی دانم چرا....

نمی دانم چرا وقتی تو را میبینم قلبم بیقراری میکند؟

نمی دانم چرا وقتی صدایت رو می شنوم آشفته و سرمست می شوم؟

نمی دانم چرا نگاه تو، نگاه ملکوتی تو مرا خراب و پریشان می کند؟

نمی دانم چرا وقتی تو خاموش هستی، حملگی اصواب برای من نامفهوم می شوند؟

نمی دانم چرا تنها به امید دیدار تو، از خلوتکده خویش بیرون می شوم؟

راستی چرا جز نام تو چیزی بر لب ندارم؟!!!

چرا دلم می خواهد همیشه با تو باشم؟!

چرا وقتی چشمانم را فرو می بندم جز صورت پریده رنگ تو، آن چهره زیبا و شوق انگیز که معلوم نیست برای چه و به چه ترتیب مطلع آرزوهای من گشته است، چیزی نمی بینم؟!

چند روزی است که به زندگانی تازه و اسرارآمیزی قدم گذارده ام به یک زندگانی عجیبی که تارو پودش را آرزوهای درهم و نامفهوم، اضطرابات و هیجانات بیمورد، غم ها و شادیهای متراکم و بیدلیل و بیم و امیدهای کودکانه و پرحلاوت، سازمان داده اند.

مثل اینست که چیزی را گم کرده ام و همیشه منتظر چیزی هستم که خودم هم نمی دانم چیست؟

بلا اراده آه میکشم! شبها بیخود به ماه نگاه میکنم! …

ساعتهای متمادی کنار گلها می نشینم!…

دلم می خواهد کاغذها را سیاه کنم!

هم خوشحالم و هم بدحال!

هم راضی هستم و هم ناراضی!

همه چیز عوض شده!…

اصلا" بکلی آدم دیگری شده ام.

یواش یواش اختیار خودم هم از دستم دررفته است!

اگر هفته ای صدای تو را نشنوم با همه سرجنگ پیدا می کنم.

بهیچ قیمت نمی توانم بفهمم که چرا اینجور شده ام!

هرچه فکر میکنم عقلم بجائی نمی رسد!

می گویند عشق هم شیرین است و هم تلخ،‌

هم زنده می کند و هم می کشد،

هم آرامش می بخشد و هم ملتهب می کند.

لابد آنچه در این چند روزه زندگی مرا از تعادل و توازون همیشگی خودش خارج ساخته است همین عروس زیبای آفرینش است.

بنده که اینجور تصور می کنم. شما چطور؟

آهنگ سازدهنی از lee oskar

براتون یه آهنگ بی کلام سازدهنی رو گذاشتم

اگه علاقه دارید پیشنهاد میکنم دنلود کنید خیلی قشنگه

برای دانلود اینجا کلیک کنید

جشن تولد

خلوتکده عزیزم تولدت مبارک




آپلود سنتر عکس رایگان






عرض سلام و ابراز عذرخواهی

سلام به تک تکتون

از همه خلوت دوستان برای غیبت و چشم انتظار گذاشتنتون معذرت میخوام

مواظب خودتون و سلامتیتون باشید

خلوتکده برگشت تا با هم باشیم تو خلوت دل هم باشیم و تو شادی های همدیگه خلوتکده رو شلوغ کنیم و تو غم ها توی خلوتکده با هم غم ها رو از دلامون بشوریم

به همه ایرانیان بابت زمین لرزه آذربایجان تسلیت عرض میکنم

به همتون با تاخیر تولد امام حسن(ع) و عید فطر رو تبریک میگم

شهادت امیرالمونین علی (ع) رو از صمیم قلب تسلیت میگم

طاعاتتون قبول درگاه احدیت واقع شده باشه انشاالله

به مهمانان خارجی که میخوان به کشور عزیزمون بیان خیرمقدم میگم

به مسلمانان جهان برای کشتار مسلمانان سوریه فلسطین میانمار بحرین عربستان و همین کشور خودمون ایران وکلا همه جهان تسلیت عرض میکنم

بی دلیل مخلص مسیحیان مومن نه الکیاش هااااا هم هستیم

از خدا باتون سلامتی و موفقیت رو خواهانم

برای تمام بیماران سرطانی و بیماریهای خاص و خلاصه همه مرییضان شفای الهی رو خواستارم

دیگه......دیگه.....دیگه...... باز خیلی مخلصیم......

دیگه.....مرگ بر استکبار داخلی و خارجی و جهانی و کشوری و شهری و محله ای

دیگه....دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه

آهان راستی دم همه بابا مامانای مهربون عالم گرم

دوستار شما حامد رضائیان

التماس دعا

سلام بچه ها تو این شبا به دعاهاتون خیلی احتیاج دارم


التماس دعا

میلاد آقا مبارک

IMG4UP


کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته
شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد
و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی
به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را
درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن
بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را
ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان
ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر
و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن
که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته


IMG4UP

دلنوشته ای از آبجی پارمیدا

بی کسی....

نه کسي منتظر است...


نه کسي چشم به راه...

نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه...

بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست؟

وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه...