ای کاش تابعی



کاش مختصات کردارمان روی ربع اول همانطور می ماند و به سمت ربعهای دیگر نمی رفتیم.



کاش تابع تمامی اعمال خوبمان اکیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم.



کاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یک جا بالاخره پایان پذیرد.



کاش لااقل تابع گناهانمان اینقدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نکند.



کاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس

حکایت

مي گويند دانشجويي سركلاس خوابش برد. وقتي زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و به خيال اينكه استاد آنها را به عنوان تكليف منزل داده است يادداشت كرد و به منزل برد.
تمام آن روز و آن شب براي حل آنها فكر كرد. البتّه هيچ يك را نتوانست حل كند، امّا تمام آن هفته دست از كوشش برنداشت سرانجام يكي را حل كرد و به كلاس آورد. 
استاد به كلي مبهوت شد. چون آن دو مسئله را به عنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضي داده بود. 
اگر اين دانشجو اين موضوع را مي‌دانست احتمالاً آن را حل نمي‌كرد. ولي چون به خود تلقين نكرده بود كه مسئله غيرقابل حل است، بلكه برعكس فكر مي‌كرد بايد حتماً آن مسئله را حل كند، سرانجام راهي براي حل مسئله يافت 

زشتی بدتر است یا مستی

سرور من، شما مست هستید. خیلی هم مست هستید.بی اندازه مست هستید. به طور نفرت باری مست هستید. ...

بعدش چرچیل خیلی آروم سیگارش رو برداشت و پاسخ داد.

خانوم، شما زشت هستید .خیلی هم زشت هستید . بی اندازه زشت هستید . به طور نفرت باری زشت هستید. ...  ولی من فردا به هوش میام. شماچی کار می کنید؟

برگرفته از سخنرانی دکتر الهی قمشه ای.

    عیب کسان منگر و احسان خویش           دیده فرو بر به گریبان خویش


قطعه ای ادبی در مورد محرم

عزاداری، احیاء خط خون و شهادت، و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است.

«اشك»، زبانِ دل است و «گریه»، فریاد عصر مظلومیّت.

رسالت «اشك»، پاسداری از «خون شهید» است.

عزاداران حسینی، پروانگانی شیفته نورند كه شمع محفل آرای خویش را یافته و از شعله شمع، پیراهنِ عشق پوشیده اند و آماده جان باختن و پرسوختن و فدا شدن اند.

عزاداری برای شهید كربلا، انتقال «فرهنگ شهادت» به نسلهای آینده است.

عزاداری، شور و عاطفه را از شعور و شناخت، بر خوردار می سازد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه می دارد.

عمیقترین پیوندها میان عقل و عشق و عاطفه و برهان، در سایه عزاداری برای عاشورا شكل می گیرد.

«منا» یك قربانگاه بود، و... «كربلا»، قربانگاهی دیگر تنها هاجر و ابراهیم نبودند كه «اسماعیل» را به «مذبح» آوردند، محمد و علی و فاطمه(ع) نیز «حسین» را به قربانگاه عشق فرستادند.

برای رسیدن به كربلا، باید اراده ای آهنین، قلبی شجاع و عشقی سوزان داشت و در این سفر، باید رهتوشه ای از صبر و یقین، پاپوشی از توكّل، سلاحی از «ایمان» و مَركبی از «جان» داشت، تا به منزل رسید، چرا كه راه كربلا، از «صحرای عشق» و «میدان فداكاری» و پیچ و خم خوف و خطر می گذرد.

زائر حسین(ع) باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و كربلایش «كرب» و «بلا» باشد.

دانشگاه كربلا باز است و شاگرد می پذیرد، از هر جا كه باشد، هركه باشد...

محرّم، فروردین جانهاست و بهار ایمانهای سست شده و طراوت اندیشه های مرده و افسرده و خوابیده، و شكوفایی غنچه های بسته بیداری و آگاهی و ایثار و فداكاری است.

محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است.

محرّم، ماه پاسداری از حرمت انسان است.

محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است.

محرّم، اهرم حركت دهنده انسانها و پدیدآورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مكتبی است.

حسین(ع) پیامهای شفابخشش را، همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیكهای رهایی را بر موجهای محرّم و عاشورا سوار می كند.

كلاسهای كربلا كه در همه جاست حتی بدون یك روز تعطیلی، به من و تو و به همه آنانكه به نجات «انسان» می اندیشند، می آموزد. چرا كه : هر روز عاشوراست و هر جا كربلاا

«غدیر علی»، «حرای محمّد» است، در جلوه ای پس از بیست و سه سال.

«عاشورای حسین»، دادخواهی غدیر علی(ع) است، پس از نیم قرن مظلومیّتِ حقّ.

«عاشورا»، سقّای تشنه كامانِ عزّت است،عاشورا، انفجاری از نور و تابشی از حق بود كه بر «طور» اندیشه ها تجلی كرد و «موسی خواهان» گرفتار در «تیهِ» ظلمت را از سرگردانی نجات بخشید.

عاشورا درخششی بود كه در دل دشمن، ترس ریخت و در دل دوست، امید آفرید و مردگان را بیدار ساخت و غافلان را به هوش آورد و «شب» را تا پشت دروازه های شهر شرك و قلعه نفاق، تاراند.

گرچه در آن نمیروز سرخ، در آن صحرای آتشگون، در آن كربلای «آزمایش»، قیام قیامت در خون نشست، ولی فریاد رسایت در عمق زمان برخاست.

ای حسین!... گرچه در آن «نینوا» نای حقیقت گوی تو را بریدند، امّا ... نوای «حق، حقِ» تو در تاریخ، همچنان ماندگار شد و جاودانه ماند.

ای حسین! كربلای تو، انقلاب آموز و انسان ساز نسلها و قرنها و سرزمینها بود و عاشورای تو، بارور سازنده لحظه ها و روزها و سالها.

حسین(ع) مرگ را «پل عبور» به آخرت می دانست و «بقا» را در «فنا» می جست و «پیروزی» را در «شكست»! «زندگی» را در «مرگ» می دید و «ماندن» را در «رفتن» و «حضور» را در «غیبت» می شناخت و «شهادت» را حضور جاودانه در تاریخ می دانست و مرگ را برای فرزندان آدم، همچون گلوبندی زیبا برسینه دختری جوان، شایسته می دید.

حسین(ع) شناگر دریای خون بود و رهپوی وادی عشق. و در قربانگاه خود، در آخرین لحظات نیز، سرود توحید و رضا خواند.

حسین(ع)، كربلایی نیست، جهانی است.

حسین(ع)، هم «راه» است و هم «راهنما». هم كاروان است و هم قافله سالار.

حسین(ع)، كشتی نجات و مشعل هدایت است.

هنوز هم بشریّت، تشنه درسهای «مكتب عاشورا»ست، مكتبی كه الفبای آن، فداكاری، جانبازی، خلوص و خدامحوری است.

حسین(ع)، چشمه ای از حقیقت و حرّیت است كه تا ابد كام تشنگان آزادی را سیراب می سازد.

نامه ای به پـــــــراید !

نامه ای به پـــــــراید !

ابراهیم رها در روزنامه اعتماد نامه ای برای محبوبش "پراید" نوشته که جالبه:
سلام پراید !
گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


روزگار، ما را به جایی رسانده كه به پراید نامه بنویسیم. (فكر كن!) پراید عزیزم، شنیده‌ام مرز هجده میلیون تومان را رد كرده‌ای.‌ ای قشنگ‌تر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و... كلا بچه‌های محل دزدن و خدای نكرده زبانم لال یكجا تو رو می‌دزدند.

پراید خوبم، انژكتورت را قربان، ‌ای لاستیكت تو حلقم، ‌ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ‌ای دور رینگت بگردم، فكر می‌كردی یك زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسوولان بیست وپنج میلیون تومان بشوی؟!

ای پراید، ‌ای نازنین، ‌ای ماكسیما مخفی، ‌ای طرح ژنریك بنز، ‌ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی كه می‌توان لنت‌هایت را طوطیای چشم كرد. تو الان در موقعیتی هستی كه دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفا‌تر است! تو چنان مقام و منزلتی داری كه مردم عاشق جیب چاك تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر می‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سایپا سر در كارخانه‌اش بیلبورد بزند "این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا".


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


ای تراول چك متحرك، ‌ای هر دور لاستیك تو شیش ماه كار كردن من، ‌ای كه دیروز در حد غضنفر بودی و امروز اما یك پا "ارزو" شدی. همینطور كه در خیابان‌ها حركت می‌كنی و از مردم دل می‌بری به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاك‌كن‌هایت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كیمیاگری بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگنی مانند تو را طلا كنند؛ طلای هجده عیار! باز من نمی‌دانم چرا این مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد می‌كنند. قیمت پراید امروز، قیمت زانتیای یك سال پیش است. آیا این امر به راحتی به دست می‌آید؟ این دوستان ناممكن‌ها را برای ما ممكن كرده‌اند. ‌ای الهی آخ و همینطور بچه‌ها متشكریم از بیخ.

علوی و صفوی

تشیع صفوی تشیع اسم

تشیع علوی تشیع پیروی است

تشیع صفوی تشیع ستایش

تشیع علوی تشیع اجتهاد است

تشیع صفوی تشیع جمود

تشیع علوی تشیع مسئولیت است

تشیع صفوی تشیع تعطیلی همه مسئولیت ها

تشیع علوی تشیع آزادی است

تشیع صفوی تشیع عبودیت است

تشیع علوی تشیع انقلاب کربلاست

تشیع صفوی تشیع فاجعه کربلا

تشیع علوی تشیع شهادت است

تشیع صفوی تشیع مرگ

تشیع علوی تشیع توسل برای تکامل است

تشیع صفوی تشیع توسل برای تقلب

تشیع علوی تشیع یاری حسین است و

تشیع صفوی تشیع گریه بر حسین


دکتر علی شریعتی / تشیع علوی تشیع صفوی

لحظاتی در زندگی

به صد مرگ سخت

به صد مرگ ِ سخت تر

در زندگی لحظاتی هست

که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند !

خاطره یی شاید ...

رویایی ...

اتفاقی ...

 

از : حسین پناهی

واما مرگ

سلام

امروز رفته بودم خونه ی بابا بزرگم عادت دارم وقتی میرم اونجا یه سر به کتابخونش بزنم داشتم کتابارو  نگاه میکردم یه دفعه نگام به یه کتاب افتاد برش داشتم یه کمشو خوندم وقتی داشتم سر جاش میذاشتم پشت جلدش یه جمله نوشته بود خیلی قشنگ بود منکه لذت بردم خداکنه شماهم خوشتون بیاد.

واما مرگ ٬پایان نیست.

آغاز دویدن هاست!

در این سو٬ پای ما آماده میگردد٬ بارنج.فشار ودرد.

در آن سو٬سخت می تازیم٬ تا آن مقصد بی مرز!

                                             <<ازکتاب نامه های بلوغ>>

 

پسر خونساری خونساری شد

سلام برهمشهریای گلم

 منم خونساری شدم از بچگیم دوست داشتم تو خونسار زندگیه کنم اما خب نمیشد بالاخره بااین همه درس خوندنو شب و روز بیدار موندنا وهمچنین استرسی که جفت کنکورای منو خراب کردو منو از زندگی عقب انداختن و نرفتن به دانشگاه امام خمینی قزوین آخرش تصمیم گرفتم یک سالی شاید بیشتر٬ هم در شهرم زندگی کنم ٬هم در یکی از شهرای اطراف رشته ای رو که دوست دارم بخونم خب خداروشکر همش درست شد و من ساکن شهرم خونسار شدم خیلی خوبه دارم روز شماری میکنم واسه شروع شدن کلاسم الان کرجم اما تا آخر هفته از کرج خداحفظی میکنم میام خونسار خیلی حسه شیرینیه واسم دعاکنید.

پایدار باشیدوماندگار

ادعای خدایی

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟

بی فایده است

1) مدرسه رفتن بی فایده است

چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است

چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است

چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است

چون قبل از ۳۰ سالگی زوده بعد از ۳۰ سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است

چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است

چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است

چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است

چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

۹) وبلاگ نویسی بی فایده است

چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.

جدول زیبای سوره توحید

شروع

قل

هو

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

هو

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

اله

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

احد

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

اله

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

صمد

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

لم

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

کفواٌ

یلد

ولم

یولد

ولم

یکن

له

کفواٌ

احد

                                                                                        پایان
در جدول بالا اگر از نقطه شروع  به  صورت افقی به جلو یا 
عمودی به پائین حرکت کنید (مسیر دلخواه )
تا به پایان برسید سوره قل هواله رابه طور کامل خواهید داشت.

تصمیم مهم

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت . پرسش این بود :

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می ‌گذرید . سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند ،

یک پیرزن که در حال مرگ است .

یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است .

یک خانم یا آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را دارید .

شما می‌ توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب خواهید کرد ؟ دلیل خود را شرح دهید .

پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما هم کمی فکر کنید!

ادامه نوشته

پیری برای جمعی سخن میراند...
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

اعداد بزرگ

اعداد بزرگ

تا کنون ما در زندگی روزمره با اعدادی از قبیل ده ، صد ، هزار ، میلیون و میلیارد سروکار داشته ایم و به جز ریاضیدان ها کمتر کسی با ادامه ی این اعداد آشنا است. البته در گذشته چندان نیازی به دانستن نام اعداد بزرگ نبود ولی برای رسیدن به توان های بالای عدد 10 ، زمانی طولانی سپرده شده .

واژه بزرگترین عدد غیر مرکبی که در ترجمه ی اصلی عبری قدیمی تورات وجود داشت ، عدد ده هزار (رواوا) است.تقریبا دو هزار سال بعد واژه ی میلیون توسط یک ایتالیایی در قرن سیزدهم به کار گرفته شد.

میلیون به معنی هزار بزرگ است. اعداد بزرگتر باز از طریق ترکیب ساخته شده اند:ده میلیون ، صد میلیون و...

بعد از چند قرن واژه ی بیلیون ( در آغاز قرن هفدهم ) در انگلستان به کار رفت که در آن زمان بسیار شگفت بود. سپس در قرن بیستم نام گذاری کاملی از اعداد بزرگتر تعیین شد. طبق فرهنگ تفصیلی و بستر اعداد بعد از میلیون به شرح زیر است :

 

بیلیون ( میلیارد ) = 109

تریلیون = 1012

کوادریلیون = 1015

کونیتلیون = 1018

سکستیلیون = 1021

سپتلیون = 1024

اکتیلیون = 1027

نونیلیون = 1030

دسیلیون = 1033

اندسیلیون = 1036

دیودسیلیون = 1039

تری دیسیلیون = 1042

کواتوارد دسیلیون = 1045

کواین دیسیلیون = 1048

سکس دیسیلیون = 1051

سپتن دیسیلیون = 1054

اکتو دیسیلیون = 1057

ندوم دیسیلیون = 1060

ویجنیتیلیون = 1063


سلامی در سال 91

 سلام به همشهریای گلم

سال جدیدو به همه ی شما تبریک میگم تواین مدت که نبودم خیلی یادتون بودم اما چه کنم که کنکور دستمو بسته بخاطر همین کمتر میتونم بهتون سر بزنم شماهم به یادم باشید چون دلم پیش شماست  .                                                                 یاعلی

امیرالمومنان علی (ع) فرمودند

  

       امیرالمومنان علی(ع) فرمودند:

اگر خدا کفیل روزی است                  غصه برای چه؟

اگر رزق تقسیم شده                        حرص چرا؟

اگردنیا فریبنده است                        اعتماد به آن چرا؟

اگربهشت حق است                         تظاهر به ایمان چرا؟

اگر قبر حقیقت است                         ساختمانهای مجلل چرا؟

اگر جهنم راست است                        اینهمه ناحق کردن چرا؟

اگر حساب آخرت وجود دارد                  جمع مال حرام چرا؟ 

اگر قیامتی هست                               خیانت به مردم چرا؟

اگر دشمن انسان شیطان است                    پیروی از او چرا؟

مجنون به درگاه خدا


 یک شبی مجنون نمازش را شکست

          بی وضو در کوچه لیلا نشست  

عشق آن شب مست مستش کرده بود

               فارغ از جام الستش کرده بود

                  سجده ای زد بر لب درگاه او

                        پُر ز لیلا شد دل پر آه او

         گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

       بر صلیب عشق دارم کرده ای

     جام لیلا را به دستم داده ای

   وندر این بازی شکستم داده ای

     نیشتر عشقش به جانم می زنی

             دردم از لیلاست آنم می زنی

         خسته ام زین عشق،دل خونم نکن

                  من که مجنونم تو مجنونم نکن

                    مرد این بازیچه دیگر نیستم

              این تو و لیلای تو... من نیستم

           گفت ای دیوانه لیلایت منم

       در رگ پنهان و پیدایت منم

      سالها با جور لیلا ساختی

       من کنارت بودم و نشناختی

          عشق لیلا در دلت انداختم

            صد قمار عشق یکجا باختم

                  کردمت آواره صحرا نشد

          گفتم عا قل می شوی اما نشد

            سوختم در حسرت یک یا ربت

                غیر لیلا بر نیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی

    دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

        در حریم خانه ام در می زنی

        حال این لیلا که خوارت کرده بود

         درس عشقش بی قرارت کرده بود

              مرد راهش باش تا شاهت کنم

        صد چو لیلا کشته در راهت کنم

خودت باش

هستی تو را اینگونه که هستی می خواهد.از این رو ،همین هستی که هستی .هستی این گونه که هستی به تو نیاز دارد و گرنه کس دیگری را به وجود می آورد نه تو را.بنابراین «خود نبودن»غیر مذهبی ترین کار ماست.

                                                     

يكي بود يكي نبود

 

 

                                             وقتي كه من عاشق بودم
                                                 اون دوسم نداشت

                                                   حالا كه عاشقم شد
                                                      من ديگه نيستم

                                                      حالا فهميدم كه چرا 
                                                         اول قصه ميگن

                                                            يكي بود يكي نبود

کاش های ریاضی

 

                                  کاش های ریاضی

کاش مختصات کردارمان روی ربع اول همانطور می ماند و به سمت ربعهای دیگر نمی رفتیم.

کاش تابع تمامی اعمال خوبمان اکیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم.

کاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یک جا بالاخره پایان پذیرد.

کاش لااقل تابع گناهانمان اینقدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نکند.

کاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس.

کاش.....

سخنی زیبا

 

حق ،حق است،حتی اگر همه علیه آن باشند و اشتباه ،اشتباه اشت؛حتی اگر همه موافق آن باشند. 

                                                                                            (ویلیام تن)

روز پدر

        

                                                13 رجب، سالروز میلاد

                     پیشوای متقین و جلوه رحمت و عدالت رب العالمین،

                             امیرالمؤمنین، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)

                                        و روز پدر

                       بر همه ی مسلمانان به خصوص خوانساری های عزیز مبارک باد .

 

سیب باش

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.

                                             << دکترشریعتی>>

سخن زیبا از انیشتن

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.    

                                   آلبرت انیشتن

عشق

                                                    عشق

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست»

روز مادر

کارت پستال به مناسبت روز مادر

ولادت پربرکت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ،سیدة نساء العالمین و روز مـــــادر بر همه مادران فاطمی مبارک.

              

                         (( مـــــــامـــــان عزیز و صبورم خیلی دوست دارم  ))

 

مرخصی

                                 سلام برهم شهریای عزیزم

 به دلیل نزدیک شدن به امتحانات خرداد ماه  (مخصوصا که برای من نهایی هم هست ) کمتر میتونم به جمع شما بیام برام دعا کنید .

                                               یاحق

                                    

سخنی از دکتر شریعتی در مورد حضرت فاطمه(ص)

                                                  < به نام خدا >
 
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است . فاطمه یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر ، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه ابعاد گوناگون « زن بودن » نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شویش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش

وی خود یک امام است.یعنی یک نمونه مثالی ، یک تیپ ایده آل برای زن ، یک اسوه ، یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.او با طفولیت شگفتش ، با مبارزه مدامش در دو جبهه داخلی و خارجی ، در خانه پدرش ، خانه همسرش ، در جامعه اش ، در اندیشه و رفتار و زندگی اش ، چگونه بودن را به زن پاسخ می داد.

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از بوسوئه تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از مریم سخن می گفت.گفت هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم ، داد سخن داده اند.هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم را بیان کرده اند.هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان ، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاه شان را بکار گرفته اند.هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ، چهره نگاران و پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که :

« مریم مادر عیسی است »

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه ، فاطمه است.

        

 << شهادت حضر فاطمه (ص) را به همه ی شعیان و مردم خوانسار تسلیت عرض میکنم >>

انواع پیغامگیر… گوش کنید!!

                                       انواع پیغامگیر… گوش کنید!!

                 لطفا پس از شنیدن صدای بوق .. و پیام های زیر ..پیغام بگذارید

 

                                                 پیغام گیر حافظ:

 

                              رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
                                   تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
                                بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
                              زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!

 

                                                  پیغام گیر سعدی:

 

                                              از آوای دل انگیز تو مستم
                                              نباشم خانه و شرمنده هستم
                                              به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
                                             فلک را گر فرصتی دادی به دستم

 

                                                  پیغام گیر فردوسی:

 

                                           نمی باشم امروز اندر سرای
                                            که رسم ادب را بیارم به جای
                                            به پیغامت ای دوست گویم جواب
                                             چو فردا بر آید بلند آفتاب

 

                                                پیغام گیر خیام:

 

                                     این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
                                    ممنون توام که کرده ای از من یاد
                                       رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
                                    آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

 

                                              پیغام گیر منوچهری:

 

                               از شرم به رنگ باده باشد رویم
                               در خانه نباشم که سلامی گویم
                               بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
                                زان پیش که همچو برف گردد رویم!

 

                                           پیغام گیر مولانا:

 

                         بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
                          شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
                          برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
                           فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

 

                                                  پیغام گیر بابا طاهر:

 

                                           تلیفون کرده ای جانم فدایت!
                                            الهی مو به قوربون صدایت!
                                            چو از صحرا بیایم نازنینم
                                            فرستم پاسخی از دل برایت!

 

                                                  پیغام گیر نیما :

 

                                        چون صداهایی که می آید
                                           شباهنگام از جنگل
                                                 از شغالی دور
                                             گر شنیدی بوق
                            بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
                                           در فضایی عاری از تزویر
                                     ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
                                   پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

 

                                               پیغام گیر شاملو :

 

                                         بر آبگینه ای از جیوه ی سکوت
                                        سنگواره ای از دستان آدمی
                                        تا آتشی و چرخی که آفرید
                                         تا کلید واژه ای از دور شنوا
                                           در آن با من سخن بگو
                                            که با همان جوابی گویمت
                                            آنگاه که توانستن سرودی است

 

                                                     پیغام گیر فروغ :

 

                                                  نیستم.. نیستم..
                                        اما می آیم.. می آیم ..می آیم
                         با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
                                         می آیم.. می آیم ..می آیم
                                       و آستانه پر از عشق می شود
                                و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
                                          سلامی دوباره خواهم داد
                                               وایسا بیایم .. بیایم