دارم برمیگردم کلبه

گفتم غم تودارم.....

چیزی نگفت و بگذشت....

حافظ خوشابه حالت یارم گذشت ویارت

گفتا غمت سراید....


دوستان عزیزم به زودی بادست پربرمیگردم....

شرمنده ام .....فقط همین!!!!

سلام ،نمیدونم چی باید بگم یا چطوری ازتون معذرت خواهی کنم ولی واقعا نمیرسیدم بیام اینجا دوستان عزیزی هم برام پیام گذاشتن وخواستن که فعالیتم رو بیشتر کنم به خاطر تمام این دوستان چشم دیگه سعی میکنم به روز باشم !! و یکی از شعرهام رو به همه دوستان عزیزم تقدیم میکنم امیدوارم منو ببخشن:


چه جرم بزرگی شده عاشقی،توروزایی که سخت درگیرشی

باید از همه بگذری تا یکی،بفهمه تو هم جزء تقدیرشی

همون که کنارت قدم میزنه ،ولی تو خیالش تو مردی براش

کسی که همش قلبتو میشکنه ولی حاضری جون بریزی به پاش

عذابت میده خنده هاش وقتی که،نمیتونه حرفاتو باور کنه

تو مجبوری درکش کنی،اخه اون،باید روزشو با دروغ سر کنه

چه جرم بزرگی شده عاشقی،توعصری که عاشق کشی عادته

تو مجرم شدی ،اشتباه از تونیست،مقصر دل عاشق سادته



داغ مادر

مگه میشه،فاطمیه اشکامون در نیاره؟

مشکل از چشمای ما نیست

داغ مادر، گریه داره...



سلام،تسلیت میگم ایام غمگین و اشکبار فاطمیه رو ...این روز ها فرصت مناسبیه که قدری به خودمون بیایم

تاببینیم کجاییم؟کی هستیم؟وداریم چیکارمیکنیم؟تودنیایی که روزی قدمگاه یاس کبود بود و روزی فرش پای گل

نرگس خواهد شد.....


    زهراجان تو اهل اسمانی و زمین برایت تنگ بود...


دختر نابینا

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »



سلام-این مطلب نوشته خودم نیست ولی به نظرم خیلی قشنگ اومد امیدوارم شما دوست داشته باشین!!

خوکارم خرابه....

قبلاها،اون قدیم قدیما رو میگم،نمیدونم یادته یانه؟اون وقتی که اسممو رو کاغذ روزی هزار بار مینوشتی اصلا

اون وقتی که اسممو میدونستی ویادت بود،من همش بهت میخندیدم میگفتم دیوونه ای خب دیوونه هم بودی تو

همه دفتر وکتابات و در ودیوار خونه ات اسم من بود میگفتی چاره ای نیست عاشقم دیگه!!!

ومن بلند بلند میخندیدم....

حالا کارم رسیده به جایی که همه به من میخندن!میگن دیوونه شدی خب راست میگن ،هذیون که میگم چرت

و پرت که مینویسم....

چند وقتیه هر بار که میخوام اسم تو رو بنویسم قلمم کج میشه،نه که قلم کج بشه خطم ناجور بد میشه!

بذار همه به ما بگن دیوونه تو که رفتی ،بذار بقیه هم برن،اصلا بذارم قلم کج بنویسه:

تقصیر من که نیست،خودکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم خرابه!!!



پ.ن1:روی صحبتم با اون عزیزای دلیه که وقتی ما نیستیم اونام نیستن،مهربونای همراه خبری ازتون نیست؟؟؟

پ.ن2:این قضیه ی هذیون وچرت وپرت بدجوری راسته ببخشید به بزرگواری خودتون!!!



پیدایم کن(احساسی مهمان)

پیدایم کن!


چه روزهای زلالی بود!
همیشه یکی از ما چشم می گذاشت،
تا بی نهایت ِ بوسه می شمرد
و دیگری
در حول و حوش ِ شهامت ِ سایه ها پنهان می شد!
ساده ساده پیدایم می کردی! پونه پنهان نشین من!
پس چرا در سکوت این مغازه پیدایم نمی کنی؟
بیا و سرزده برگزد!
بگو: «-سک سک! مسافر ساده سرودنها!»
من هم قوطی ِ قرصهایم را در جوی روبروی مغازه می اندازم!
قلمم را،
چرکنویس های تمام ترانه های تنهایی را!
بعد شانه شعر را می بوسم!
می گویم: «-خداحافظ! واژگان نمناک کوچه و باران!
آخر فرشته فراموشکار ِ من برگشت!»
پیاده راه می افتیم!
از دره گرگها،
تا کوچه دومین پرنده تنها
راه دوری نیست!
کنج دنج کوچه می نشینیم!
من برایت از تراکم تنهایی این سالها می گویم
و تو برایم از حضور ِ دوباره بوسه!
دیگر «کبوتر باز برده» صدایت نمی زنم!
بر دیوار ِ بلند کوچه می نویسم,
«کبوتر با کبوتر، باز با باز»
باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است!
کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم،
تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است
و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفسهایم نترساند!
آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا!
ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو!
ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...


پ.ن:سلام تاخیر هام به دلیل نامهربونی نیست ما همون احساس سابقیم-چند وقتی قلم یاری نمیکنه تقصیر دست ما نیست....دعام کنید تا دوباره واژه هام برگردن!

پ.ن:متن بالا هم که بسیار بسیار زیبا و سر شار از احساسه کار خودم نیست دوست خوبمون اقارسول این متن رو نوشتن و من برای ادای دین ادرس وبلاگشون هم در اختیارتون میذارم:

www.lop2lop.blogfa.com

عشق همیشه موندنی نیست

"عشق همیشه موندنی نیست"

لب پنجره کنارصدای هق هق بارون/تو تلاطم عبور قلب لیلا پیش مجنون

زیر سقف تیره ی شب باغباری از ستاره/قاصدک تودستای من خبر ازچشات میاره

منی که درگیر عشقم توی این دنیای ابری/تویی که میشکنه قلبت ولی بازم پرصبری

دل من عاشق عاشق اسمتو یادش میاره/بعد دوباره توی قلبش ازنبودنت می باره

خودمن چه خوب وراحت پا رو اسم تو گذاشتم/انگاری خیال میکردم یکی بهتر ازتو داشتم

اخه با کاغذ پاره دوسه خط نامه نوشتی/جوری حرف میزدی انگارتو خود خود بهشتی

یادمه لحظه ی اخر بانگاه چشمای خیس/زیرلب بهم میگفتی عشق همیشه موندنی نیست!!


سلام میدونم تاخیر دارم خیلی زیاد ببخشید!!این ترانه تقدیم به قلب عاشق شما مهربون ترینها


کربلا.....

کربلا یعنی قیامی پر خطر/کربلا یعنی خطر پشت خطر

کربلایعنی به اتش سوخته/چشم طفلان رابه ابی دوخته

کربلا ماتم سرای اشک بود/قصه اش پررازتر از دشت بود

کودکی شش ماهه حیران پی اب/خون به جای شیر میدهد رباب

کربلایعنی که اکبرم برفت/شیرمردو یل لشکرم برفت

کربلایعنی خوشاعباس هست/سرور وسالارتنگستان، هست

کربلا ! بوی گل یاس امده/موقع رفتن عباس امده

ساقیاامشب گره ها بازکن/بی دودست حاجات مارا سازکن

کربلا مصیبتم افزون شده/دیده ی همتای حیدر خون شده

کربلا،سردار لشکر هم برفت/یاور وشیر برادر هم برفت

کربلایعنی از این پس خون ببین/خون سرخ ولی ورهبر دین

کربلاحسین تنها مانده است/بین فقط فرزندزهرا مانده است

کربلااین ماجرا پایان نداشت/غم زینب را تمامی ها نداشت

کربلا از قتله گاه دیگر نگو/از حضوریاس واز حیدر نگو

کربلا ظهری رسیده مثله شب/دختری میسوزد ازغصه وتب

این همه گفتیم وکربلا نبود/کربلا صرفا شهادت ها نبود

کربلا پیغام های تازه داشت/زینبم خوش حق این مطلب گذاشت

آن دمی که راست او استاده بود/گفت چیزی مثله این کرب وبلازیبانبود!!



سلام
شهادت سرور وسالار جوانان اهل بهشت وهفتادو دوتن از یاران باوفایش برشما دوستداران وعاشقان کربلایی تسلیت باد ،عزاداری هاتون قبول درگاه باری تعالی ودعاهاتون مستجاب-التماس دعا-
(بابت تمام تاخیر هام ازتون معذرت میخوام)

ابنبات چوبی

-خیلی دوست داری نه؟

:اره خیلی خوشمزه اس!

-نوش جان!ولی انگار بدجور به دوران کودکیت برگشتی!!

:مگه ابنبات چوبی فقط واسه بچه هاست؟

-هی...بگی نگی!!

:ابنبات چوبی که عشقم برام خریده باشه رو خیلی دوست دارم!

-جدا؟پس احساس برای منم ابنبات میخری؟

:ابنبات چوبی که فقط برای بچه هابود؟!؟!؟!

-میخوام ببینم "ابنبات عشقی" چه طعمی داره؟!؟!



پ.ن:دوستان گلم میخواستم یه نکته ای بگم واون هم اینه که اگه مایل هستید که ترانه ها ومتن هاتون رو در اختیار من قرار بدید تا بخونمش وتا حدی که میتونم در این راه راهنماییتون بکنم ویا هر کار دیگه ای که بامن دارید لطفا از طریق فرم تماس با ما که در پایین وبلاگ هست بامن ارتباط داشته باشید ممنون میشم اگه این مسئله هارو به صورت پیغام خصوصی مطرح نکنید چون واقعا در این صورت نمیتونم جواب بدم-شرمنده!

کوچه مهتاب...

شاعر از کوچه مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود.........

نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود

سالهابود دگر،کوچه ی مهتاب خیابان شده بود.....



پ.ن:این نوشته از خودم نیست اما نوشتمش چون قشنگ بود وجواب کاملی بود واسه تمام دوستانی که میپرسن چرا طبع شعر شاعر ها کور شده....


هم نفس..

سلام...شاید در این روزگار غریب بهترین درمان برای زخم های عمیقمون وجود یک هم نفس باشه...پس شعری براتون نوشتم تا تقدیمش کنیم به همه ی هم نفس های خوبمون تا بهشون بگیم عاشقانه دوستتون داریم...امیدوارم که خوشتون بیاد..

"هم نفس"

لحظه به لحظه گم شدم

توخلوت نگاه تو..

من قلبمو دادم بهت

تابمونم کنارتو...

نفس کشیدنم هنوز

محتاج خنده ی توئه..

یه زندگی برای من

قیمت لبخند توئه..

باهام بمون نفس،نفس

من عاشقم،همین وبس

بمون تا اخرین قرار

دوست دارم ای همنفس

ثانیه هام رنگ توئه

رنگ چشای پاک تو..

به قدری خوبی که دلم

پر میکشه به پای تو..

تموم قلب تار من

تسخیر دستای توئه..

یه ارزو برای من

تقدیر زیبای توئه...


پ.ن:روز شعر وادب پارسی رو به همه شعر دوستان وشاعران گرامی تبریک میگم

 

مولا...

حرفم از ان شب هاست همان شب هایی که پدرم کاسه شیر بدست میگرفت وکوچه های کوفه را بالا و

پایین میرفت تا یتیمکان را سیر وغم دلان را شاد کند یادم نمیرود آن اشکهایی را که بادست مبارکش

پاک میشد....

چه غربت سختی ....زیاد زمان نداریم تا همان سحری که مرغابی ها هیاهو به پاکرده بودند وحلقه ی در

علی را میکشید وبه زبان امده بود که مولا.......نرو.........!!

دعایمان کنید...

یاعلی

تغییر ادرس

سلام از این پس ما را در

نسخه ی جدید دست خط های احساس بخوانید

برای ورود  در قسمت ادرس khate-ehsasدات ل-و-ک-س-ب-ل-و-گ(بدون خط تیره هاوبه انگلیسی)    

دات کام را وارد نمایید

 

اهنگسازان

باسلام اهنگسازان محترمی که ازمن دعوت به همکاری کردند میتوانند با مراجعه به قسمت پروفایل

حقیر به ادرس  پروفایل احساس

اطلاعات لازم را جهت همکاری کسب نمایند.

باتشکر:احساس

رمضان...

روزه را هرروز جانانه بگیر....

ماه میمون امده پیش خدا خانه بگیر...

تاضیافت را مجلل میکند پروردگار...

از اذان انتظار وربنا روضه بگیر...

نازکن ناز افرین دل داده است....

هرچه خواهی بر سر سفره دعاکن   و  بگیر...

 

پ.ن:در لحظات عاشقیتان دعایمان کنید...

ترانه ای به سبک....

         "عشق تازه"

تازه دارم یاد میگیرم،چه جوری عاشقی کنم     

دلم برات تنگ شده بود،نمیتونم کاری کنم

تازه دارم خو میکنم،باحس وحال بی کسی

روز و شبو میگذرونم ،باعادت دلواپسی

تازه دارم از عاشقی ،یه درس تازه میگیرم

همین که وقتی نباشی تورو کنارم ببینم

تازه دارم حس می کنم یه لحظه از نیازمی

وقتی دارم سازمیزنم تویی که کوک سازمی

تازه دارم یاد می گیرم،یه ذره سادگی کنم

با واژه های اسم تو، تمرین شاعری کنم

تازه دارم پا می گیرم تواین هوای عاشقی

چقدر قشنگ تر میبینم چشماتو من به تازگی

تازه دارم پر میکشم، تو اسمون عشق تو

تموم حال خوبمو دارم می شم مدیون تو

 

عیدانه ای دیگر

هنوزهم برای انتظار اماده نیستیم مدام میگوییم سر راهت نشسته ایم تا بیایی.....

نشستن چه فایده ای دارد وقتی که با اندکی ایستادن خسته میشویم ومیافتیم وقتی دست کسی را

نمیگیریم تا بایستد ......کاش واقعی شویم خود سازی کنیم ومنتظر واقعیش شویم

                                                                                               ..................کاش............

 

پ.ن:ولادت باسعادت سرور عالمیان منجی ادمیان یگانه نور هستی بخش قطب عالم امکان امام انس

وجان حضرت صاحب الزمان مبارکتان باد

 

پ.ن:ای کاش که در سپاه نورت آقا/سرباز جدید افتخاری بودیم....

ای منتظر واقعی ای همتای بی همتا ای نور دیروز وامشب  و فردای کوچه های ما ای آ‌ذین دل های تار ما

ای شاه عالمین تولدت مبارک

جوان

آنقدر ها که فکر میکنم جوان نیستیم یادت بیاور جوان های عهد قدیم را صبح زود که هنوز خروس نخوانده

 بود از خانه بیرون میزدندونان سنگک میخریدند وبا پنیر تبریزی ودر کنار خانواده صبحانه ای میخوردندکه

تابه حال نخورده ایم...چای شیرین که تمام میشدپاشنه های کفش را ور میکشیدندویاعلی میگفتندو

بایک خداحافظی گرم در خانه را میبستند ومی رفتند پی کار آن هم با دوچرخه هاشان !!صدای جیریک

جیریک زنجیر دوچرخه هاشان کجا وصدای بوق ماشین هامان کجا؟؟فرسخ ها راه است بین جوان امروز

وجوان دیروز......جوان امروزیکه خروس خوان ظهر(!!!!)با التماس مادر از خواب بیدار میشودو دو لقمه ای

نان تست وکره عسل میخورد ومحکم در را میبندد میرود سوار ماشینش میشود وبوق میزندو درخیابان

ها میچرخد اگرکارکند پشت میزی یارئیس است یامعاون....!!!

ولی نه از انصاف نگذریم جوان همه چیز خانواده است جوان نور چشم پدر ومادر است چه آن جوان دیروز

چه این جوان امروزما جوان ها چراغ خانه ایم افتخار اب وخاکیم ما الگویمان یل ام البنین وماه حسین

است ما الگویمان معصومه وفاطمه است ماهرچه باشیم جوانیم پس جوان سرت را بالا بگیر وچراغ خانه

تان را روشن کن پوچی تو پوچی همه چیز است....

                                                                  جوان-جوان بمان......

 

پ.ن:لازمه که یک نکته رو یاداوری کنم واون اینه که خوب وبد در هر زمانی بوده وهست پس به  بعضی جوونای خوب امروزمون بر نخوره وبعضی جوونای (تنبل)دیروزهم به خودشون مغرور نشن!!مرسی از تذکرهمراه همیشگی هدی خانوم!!

پ.ن:روزجوان ومیلاد باسعادت حضرت علی اکبر(ع)را به تمامی جوانان سر افراز اب وخاکم وبه جوان نرجس قطب عالم امکان امام زمان تبریک عرض میکنم عیدتان مبارک!!

نشانه ها...

دو  سه سال است که بی وقفه دارم فکر میکنم به زندگیم به این هدیه ی خدادادی .....

به اتفاق های ریزودرشتش به بالاها وپایین های شیرینش ویا شایدهم تلخ...به نشانه ها نشانه هایی

که هر روز می بینمشان حسشان میکنم ولی ساده از کنارشان میگذرم مثلا صدای قار قار کلاغ ها که

گاهی اوقات بدجور ازارم میدهد ولی همین صدای(.....)نشانه است شاید نشانه ی یک خبر!

تابه حال به این فکر کرده اید که کلاغ ها نامه برند خبر رسانندشاید خبرخوشی برایت دارد اصلاشاید

همین قارقار ساده میخواهد به تو بفهماندکه هنوز گوشهایت میشنوند!!!

یا مثلایک زنبور بدجور دستت را نیش میزند وتو باهمه ی وجودجیییییییغ میزنی وهرچه که میتوانی

بار این زنبور بخت برگشته میکنی شاید نشانه باشد نشانه ی اینکه نه تنها خدا بلکه حتی یکی از

موجودات ریزش هم تورامیبیندوبه تو توجه میکند حالا بانیش زدنش!!!!!

یا مثال دیگر اینکه در نیمه شب  در اوج خواب پنجره اتاقت به شدت مورد هجوم باد قرارمیگیردوباز میشود

وبا صداهای هوهو هاها بیدارت میکند محکم پنجره را میبندی و پتو را روی سرت میکشی ومیگویی:اه!!

ولی این هم نشانه بود نشانه ی اینکه خدا در اوج تنهاییت باد را مهمان میکند یک نعمت تمام نشدنی

خودرا وارد اتاقت میکند وتو میگویی اه؟!؟!؟!؟!

تا به حال در زندگی به نشانه هافکر کرده ای؟؟

همین چیز های کوچک وساده...نشانه ها را بگرد

                                                                  "خدارا در آن ها پیدا میکنی"

 

 

پ.ن:دوستان عزیز لطفا در این پست نشانه هایی که برایتان جالب بوده را برای ماهم بنویسید

نظرسنجی:کدام را بیشتر میپسندید؟ نوشته های عاطفی حقیر مانندیک لیوان عشق خنک و...یا

نوشته های کمی طنز مانند نشانه ها وعشق باطعم توت فرنگی و......؟

 

کمی عیدانه

کم کم دارد میرسد همان روز که منتظرش بودیم و باید برسد،یادش بخیر!!

آن روز را میگویم که اقرای علق در حرا طنین انداز شده بود!!!

همان زمانی که بافرارسیدنش دریده شد پرده های تار ظلم،شرک،بت پرستی ونفاق!!

تا آن زمان  به قبل زنده به گور میشدند دخترکان شیر خواره!!چه ظلمی!

حرفم از آن روز است که پیغمبری پیغامی اورد از جنس نور،از نوع محبت،حوالی روزگار عشق به خدا....

خوشا به حالم وخوشا به حالت که مسلمانیم...

 

به امید آنکه لیاقت رحمتی از الطاف رحمه للعالمین را داشته باشیم واین روز را به یادش گناه نکنیم

عید مبعث را به محضر شما وقطب عالم امکان امام زمان تبریک میگویم

ترانه

"تموم"

به تموم لحظه های عاشقیمون قسمت میدم بمون

از همون روزای بی بهونه خندیدن بخون

واسه ی این دل زخمی واسه ی تموم غم ها

بخون از روزای شادی بگو از غصه ی فردا

بگو ما مسافریم  رفتن ورفتن واسه ماست

بگو سهم من وتو از بدی دنیا جداست

واسه من از اون شبای بی قراری هابگو

از دروغ بودن رویاهای رنگیمون بگو

تویی که غرق ترانه های دیروزت شدی

واسه من یه ذره از شعرای امروزت بخون

ای تموم هستی ودار و ندار اخرم

به همه عشقای دنیا قسمت میدم بمون

بمون و واسه ی من ترانه هاتو خط به خط

باهمون ریتمی که تو خیلی دوسش داری بخون

از ته قلب شکستم بهت گفتم بمون

ولی تو گذاشتی رفتی وفقط گفتی"تموم"

 

 

پ.ن:دوستان این اولین ترانه است که توی این وبلاگ تقدیمتون کردم خوشحال میشم نظرتون رو درموردش بدونم

پ.ن:استفاده از ترانه ها ونوشته ها با ذکر نام بنده ی حقیر بلامانع است

پ.ن:منتظر اثار وترانه های شما هستم

 

 

یک لیوان عشق خنک!!!

امشب اسمان چقدر صاف است،تک تک ستاره ها با همان چشمک های مخصوصشان پیدایند....

ماه هم زیباتر شده است زیباتر از همیشه تا به حال اسمان را اینقدر دوست داشتنی ندیده بودم!!

پنجره را میبندم اسمان دیدن بس است...توروی صندلی چوبی روبه روی من مینشینی وصدای جیرجیر صندلی شکسته گوشم را ازار میدهد

قاشق را با دستان لرزانم بر میدارم وارام درون لیوان میگذارم انچنان دستانم یخ کرده که قدرت به هم زدن شربت راندارم ولی با همان لرزش همیشگی قاشق را تکان میدهم ....میگویی هم نزن...یادم نبود که صدای برخورد یخ با لیوان رادوست نداری ومن قاشق را رها میکنم لیوان را ارام روی میز هل میدهم تا به تو نزدیک شودوبی صدا مینشینم این سکوت خسته ام میکند

هوا اینقدر زیبا ومن وتو ساکت نشسته ایم؟

بام..بام..بام..پایم را روی زمین میکوبم وتو محکم میزنی  روی میز ان چنان محکم که شربت روی میز می پاشد وارام میگویی:از هرگونه صدای اضافی بیزارم!

کمی روی صندلی لیز میخوری و سرت را روی تکیه گاه می گذاری دست به سینه مینشینی وچشمانت را میبندی...با این همه مغروریت هنوزهم عاشقت هستم. بی صدا از روی صندلی بلند میشوم وپاورچین  دوقدمی بر میدارم ،یک چشمت را باز میکنی ومی گویی کجا؟با صدای گرفته ای جواب می دهم:میخواهم شربتت را عوض کنم....وتو باز چشمانت را میبندی.دست خالی برمیگردم  به صورت خیست نگاه میکنم...گریه کردی؟تازه میفهمم که چقدر دوستت دارم ودر خیالم یک لیوان پر از عشق را برایت هم میزنم و تو مینوشی....نوش جان!

...وشاید من

از آن روزها که برایت خطی خطی نوشتم چند وقتی ست که میگذرد...

هنوز دست خط های مچاله شده ام را دارم همان کاغذ پاره هایی که عشقم را در آن گنجانده بودم

منه ساده را بگو میخواستم چند تکه کاغذ خیس را بدهم به تو عوض قلبم!میخندی؟

خنده هم دارد آنهمه بروبیای تو آنهمه غرور ،با چند جمله ی سرد وبی احساس من...واقعا مسخره است

من پوچ مینویسم وتو هستی میکشی...میبینی فاصله ماچقدر زیاد است از بودن تانبودن!

آنقدر برایت نوشته ام که نمیدانم اگر روزی به دستت برسد چندوقتی میخواهی برای خواندن؟

البته بازهم سادگی کردم تو مگر این آبکی هارا میخوانی؟

دوباره غروب شد -یادت می آید غروبهامان را؟کنار پنجره؟چشم دوختن به افق؟

میگویی کدام غروب؟ومن میشکنم

راستی یادم نبود آن روزها من تنها بودم ورویایت در کنارم...

واین ها همه میشود بهانه ،تمام کارهای بدت را با همین بهانه ها ماست مالی میکنم نکند از دستت

دلگیر شوم؟نه، نه، توخیلی خوبی...خوبی؟....

توخوبی ....من بد تا کرده ام ......

توخوبی.....وشاید من بد بوده ام................

عشق باطعم توت فرنگی!

همیشه بهانه ای هست برای خندیدن،بخشیدن،دیدن وشنیدن اما....تنها یک چیز است که فقط

یک بهانه دارد....گریستن!

بهانه ای که باعث تلألؤ مروارید های اشک بر روی دشت گونه هامان می شود.....

وهمین بهانه میشود راز زندگی،میشود امید،میشود ارزو.....

بهانه ای باطعم توت فرنگی(!)به رنگ سرخ گیلاس،به نرمی شکل گرفتن یک احساس.........

همین کلمه ی ۳حرفی که می تواند دنیا را تکان دهد،زمین را زیر و رو کند

واشک را.....؟                               وقلب را......؟

اشک را جاری از سوزشش کند؛

قلب را تسخیر عظمتش کند:

                           *   عشق     *                                    

یاس و احساس

چند سالیست دلهامان بدجور هوایی شده است،بوی باران میخواهد تشنه احساس شده است،

یادبی مادری امروز سخت غوغا می کند،که چرا کلبه ی ما پر ازعطرحضرت یاس شده است؟

چشم هامان همه محو است امروز،اخر از امدن منتقمش چندسالی می شود که دیرشده است

مگر آن شیرژیان "علی"نبود؟،پس چرا صورت زهرای نبی به رنگ نیلی شده است؟

راستی مادر ماه بنی هاشم که نبود،پس چرا اشک ز چشمان امیر"عباس" جاری شده است؟

داغ آن بی مادری بر شونه اش سنگین شده،که چنین "خون خدا" به سمت میدان شده است

چادر خاکی مادریک امانت بوده است،این سیه خونین دگر چادر "زینب"شده است....

زین  غمی  که  "مجتبی" به  عینه  دید، داغ آن بر جگر  مظلوم  عالم  شده  است...

در فراق یار  بی  مثل  علی، چاه سرد  و بی  صدا  مونس  "حیدر"  شده  است

در  ختام  این  عزانامه  چنین،گل  یاس "مصطفی"، هجده  ساله  پر پر  شده است

 

پ.ن:*شهادت حضرت زهرا سروربانوان جهان را،به روح پر فتوح رسول اکرم،علی عالی اعلی،اهل

بیت عصمت وطهارت وهمچنین به ساحت مقدس قطب عالم امکان امام زمان وبه شما دوستداران 

حضرتش تسلیت فراوان عرض میکنم*

پ.ن۲:دعا برای منتقم زهرا(س)یادتونره لطفا(التماس دعا)

سلام

تيك تاك ساعت پرده ي عجيب غفلت راازسرم برمي دارد...

شايدچشم هايم واضح ترببيند،ببيندكه ميتواندببيند،اگربخواهد....

اگربخواهدكه ازپس پرده هاي تارغفلت خارج شود،درك كندجريان خون حيات رادرشاهرگ هاي بي بديل زندگي......

درهياهوي عبورثانيه ها،درتپش هاي نبض دنيا وصداي ارام جيرجيرك درشب،لابه لاي بوته هاي تمشك...

حس پنهان احساس زيرردپاي برگ هاي زرد،درون جنگل هاي رويا.....

دركناراسمان راعميق نفس كشيدن،گاززدن ابرهاي سپيد....

قورت دادن خورشيدطلايي كمي باطعم نان تازه!وخدا............

ازهمه چيز زيباتر،نزديكتر،حساس تروتپنده تر،تپنده ترازقلب،حساس ترازياس،نزديكترازرگ!

زيباترازشقايق.......عاشق ترازعاشق............

                                                           .......... سلام..........