دلم،می فهمی،دلم گرفته!

درد و دل!

من خیلی روزای سختی رو به امید گذروندم...امید نوره...زندگیه...حال خوش و خنده ی از ته دل!امید که میگم واسه دخترک خندان توی عکسا،برمی گرده به خداش که خیلی بزرگه...خداش که هواشو داره...دخترک خیلی روزا رو به اعتماد بودنش،آروم گذرونده...دخترک دلش به داشتن خداش گرمه...با خودش میگه: سخت می گذره...پر از درد و حال بد...ولی بیا حرف بزنیم.بیا یه وقتایی گریه کنیم باهم!قول میدم بعدش دوباره کلی می خندیم...قول میدم بعدش دوباره رو پا میشی و زندگیتو می سازی...تو بلدی...قبلتر از پسش براومدی...من دلم روشنه...همه چیز درست میشه...خیلی زود...قول میدم!

اینجور حرف زدنا آرومم می کنه...

خدایا شکرت!

چشم تنها خواننده

وقتی که شانه هایم 
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه از خیال پریشان من گذشت
بر شانه های تو
میشد اگر سری بگذارم 
وین بغض درد را
از تنگنای سینه بر ارم
به های های
ان جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین آسوده ام کند
فریدون مشیری

آهای خبردار...

یه بار که حسابی قاطی کرده بودم.مثل همیشه،باهاش حرف زدم.آروم به حرفام گوش داد و گذاشت تا دلم می خواد غر بزنم.همیشه همینجوری بود.میذاشت هرچقدر دلت می خواد غر بزنی.و آرومه آروم گوش می داد.دست آخر می گفت "حرف بزنیم؟" و من که حسابی جوش آورده بودم با همین "حرف بزنیم؟" ساده آروم می شدم...حرف می زدیم.زیاد.حواسش بود بهم.بعد از چند وقت حس کردم نباید از چیزی خبر داشته باشه...فهمیدم به اندازه خودم بهم می ریزه از حال بدم.نگرانم میشه.می ترسه.

حرف زدنامون کم شد.دیگه وقتی می گفت چه خبر؟جواب ساده بود:سلامتی.وقتی می گفت خوبی؟ خدا رو شکر...کم کم محو شدم...

امسال تولدم بهم زنگ زد.یادم نمیاد آخرین بار کی بهم زنگ زده بود.همیشه من زنگ می زدم.به بهونه های مختلف."جلوی دفتر بودم یادتون کردم""عیدتون مبارک""تولدتون مبارک"

و این بار اون زنگ زده بود...

 

آهای خبر دار

مستی یا هشیار

خوابی یا بیدار

خوابی یا بیدار

تو شب سیاه

تو شب تاریک

از چپ و از راست

از دور و نزدیک

یه نفر داره جار می زنه جار

آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار

از گلوی من دستاتو بردار...

دستاتو بردار از گلوی من...

از گلوی من دستاتو بردار

کوچه های شهر پر ولگرد

دل پر درده

شهر پر مرد و پر نامرده

آهای خبردار

آهای خبر دار

باغ داریم تا باغ

یکی غرق گل یکی پر خار

مرد داریم تا مرد

یکی سر کار

یکی سر بار

آهای خبردار

یکی سر دار

یکی سر دار

توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی

توی باغچه ها پاییز اومده پی نامردی

توی آسمون ماهو دق میده درد بی دردی

پاییز اومده پاییز اومده پی نامردی

یه نسیم رفته پی ولگردی

امشبِ من جان و تهرانم!

امشب چند ساعت رانندگی کردم.دیروقت بود و خیابونا خیلی شلوغ نبودن.باید جمله ی اولمو اصلاح کنم:امشب چند ساعت به طرز وحشتناکی رانندگی کردم.بعدش آرووم گرفتم ولی.

 

چند جا هست که برای من یعنی تهران.اتوبان مدرس،خیابون ولیعصر،درکه،ولنجک،حقانی،...

دلم

دلم سفر می خواد.به همین سادگی.دلم می خواد ده روز نباشم.تنها برم سفر.کجا؟نمی دونم.فقط می خوام وقتی رفتم،ده روز اینترنت گوشیم قطع باشه.فقط تلفن مامانو جواب بدم که نگران نباشه.توی جنگل،کنار دریا،کویر حتی،حال خوش باشه.آرووم آرووم.

غزال می تراشم و به یه آهنگ فرانسوی گوش میدم.نمی دونم چی میگه.ولی دوستش دارم.باید از رفیق جان بپرسم موضوع آهنگ جان چیه.

اینروزا خوبه،هم حال من هم حال روزا.باور کن!

امروز فکر کردم...به اندازه ی چند دقیقه بی حرکت موندن و آروم گرفتن فکر کردم.تا امروز ترسیده بودم.هنوزم گاهی می ترسم.ولی خوبم.امروز مامان می گفت خواهرا نگرانم هستن.می گفت نگرانن که هی میان کنارم و می پرسن خوبی...می گفت خودش نگرانمه.می گفت همه نگرانمن.امروز بغلم کرد و گفت ترسیدی؟ ...هیچ دلم نمی خواد نگرانم باشن.نمی خوام بترسن.امروز فکر کردم خدا چقدر دوستم داره که اونا خوبن.چون من تحمل حال بدشونو ندارم.چون کل 5 ماهی که هر روز و هر روز و هر روز با مامان دکتر و بیمارستان و آزمایشگاه بودم،مردم.

خیلی ساله بخشی از آرامش خونه م.باهام درد و دل می کنن.می خندونمشون.کنارشونم.همینه که وقتی بهم ریختم همه بهم ریختن تو خونه.این چند روز یادم رفته بود بهشون بگم نگران نباشن.بگم اوضاع مرتبه.بگم من خوبم.امروز که مامان بغلم کرد،فهمیدم با اینکه چیزی نگفتم،حال همه افتضاحه...

خدایا شکرت،خیلی!