حکایت عشق

 

شوق آمدنت بهانه بودن بود


رقص آبی چشمانت تمنای خفتن بود


تمام زمزمه های گاه و بی گاهت دعای رفتن بود


چه گویم از دل خود که شادی ام با تو زیستن بود


به عشق گفتم چشم به راه بمان


ولی درون تو لبریز از شوق پریدن بود


نه هیچ کلامی نه هیچ لبخندی فقط سکوت حاکم بود


در آن زمان که شنیدم قصد تو دل بریدن بود


چگونه فراموش کنم خاطرات تو را


چگونه باور کنم هدیه ات به من دل شکستن بود


هنوز از مستی نگاهت خراب مانده ام


گمانم این بود که تقدیر من به تو پیوستن بود


گسستی دل از من رفتی و رفتی


چه گویم از این عشق که حکایت دل سوختن بود .

ایرانم

ایرانم زیبایم این روز ها روز های آرامی ندارد

ایرانم شده است مساوی ویرانی 

خیابانها ، کوچه به کوچه ها 

شده از اعتراضات مردمی 

ایرانم این روز ها آرام نیست 

مثل دریا طوفانی ست 

مثل واقعه ی عاشورا 

یک ملت از خواب بیدار شده 

ورق جدید میخورد بر بام این خانه

کاش به خوب و خوب تر عوض شود 

ایران یک ملت عاشورایی 

با تمدن 1500 ساله 

به پیش برو که اهورا مزدا با ماست ....



مهسا_الف

we don’t meet people by accident.they are meant to cross our path for a reason.

 

ما آدما رو تصادفی ملاقات نمیکنیم،

اونا برای درسی سر راهمون قرارمیگیرن.

مهسا_الف

حماقت یعنی ؛

صداقت داشتن با کسی که سیاست دارد...

#مهسا_الف

 

دوست داشتن مسئولیت داره

اگه از پسش  بر نمیای اصلا

بیانشم نکن

 

#مهسا_الف

خیلی وقته که سر نزدم یهو دلم تنگ شد....

 

یه روزایی این وبلاگ تنها همدمم بود روز به روز عادت های آدما تغییر میکنه چیزای جدید میاد و دوست داره همه چیو کشف کنه میدونم دیگه کسی به این وبلاگ سر نمیزنه یه روزی اینجا سرزنده بود پر از پست و مطلب ولی چند ماهه که اینجا خالیه درست مثل دلم که خالیه یاد شعر فروغ افتادم که میگفت:

من از نهایت شب حرف میزنم

                              من از نهایت تاریکی

                                           و   از نهایت شب حرف می زنم

                                                                 اگر به خانه من آمدی برای من
                                                                                       

                                                                             ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

                                                                                             که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

دنیـــــــــــــــــــای کاغــــذی


 

دنیای کاغذیم را...
سپردم دست قلم هایی که...
رقص روی سفیدی کاغذ را آموخته بودند...!!
دنیای خاکیم را..
سپردم دست پاهایی که...
دویدن را روی آن  را خوب بلد بودند..!!
دنیای بیهودگی ام را..
سپردم دست خیال های باطلی که ..
شب را به روز خوب میدانستند چطور باید رساند..!!
دنیای گناهکاریم را...
سپردم دست خدایی که...
بخشیدن را خوب می دانست..!!
و دنیای دلدادگیم را...
سپردم دست تو که...
که..؟؟
که میدانی باید چه کرد با آن..؟؟
که میدانی...
بی وفا باشی میمرد دنیای بیچاره من..؟؟
دنیای کوچکی بود ولی پر از خواستن...
پر از خواهش... پر از بودن...پر از انتظار
 

مــداد رنگــــــــی

http://s7.picofile.com/file/8254856784/qzjq67yawhidgwns32b.jpg

ما آدمها مثل مداد رنگی هستیم.
شاید گاهی رنگ مورد علاقه هم نباشیم اما روزی برای کامل کردن نقاشیمون به دنبال هم خواهیم گشت، پس همدیگرو به حد نابودی نتراشیم!

از چهره ام خبری نیست

خودم را

جایی جا گذاشته ام

شاید کنار تو

در باغ های سیب

شاید بالای تپه ها

و یا شاید

در جاده ای که

جنگل را دور می زد و

به دریا می رسید

 

رو به روی آینه ایستاده ام

اما

از چهره ام خبری نیست

سیاه تر از سیاهی .....

 قلم بر روی کاغذ گذار

 گذاشتم

 دایره ی کوچکی نگاره کن.

 نگاشتم

 قلم را بچرخان، بگردان، دور تا دور دایره را سیاه کن. فقط بدان، اگر مرکزش سیاه شود، نگاره ات تباه شود!

 تا چند دور ادامه دهم؟

 تا همه ی عمر... تاروزی که جان از تو ستانند!!!

 سخت است هر لحظه، مرکزش را خطی سیاه گذر کند!؟!


  چاره ای نیست! قلمی که در دست داری سفید نمی نویسد! پاک کردن آن همه سیاهی بر روی سیاهی نیز آسان نیست ...

شـــاه شطرنج

گيرم که باخته ام !!! اما کسي جرات ندارد به من دست بزند يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد، شوخي نيست من شاه شطرنجم !!! تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم... آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم... لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ... لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ، هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم... زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ! زانو نمي زنم... درگير من نشو، همـدم نميشوم... من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نيستم

عــــشـــــق




عشق یعنی اسم او سر دفتر شعر

عشق یعنی الا یا ایها الساقی و لا غیر

عشق یعنی بی قراری های شبانه

عشق یعنی زنده بودن با ترانه

عشق یعنی وصف لیلی وصف یار

عشق یعنی رسم نقش آن نگار

عشق یعنی سادگی در حد دریا

عشق یعنی افتادگی بر خاک صحرا

عشق یعنی جان فشانی در ره دوست

عشق یعنی با تو بودن آرزوست !

عشق یعنی لحظه ای تنها شدن

عشق یعنی غرق در رویا شدن

عشق یعنی از نگاه من بخوان

عشق یعنی تا ابد با من بمان

عشق یعنی زندگی در قلب تو

عشق یعنی دیدگانم چشم تو

عشق یعنی گریه های شبانه

عشق یعنی حس ناب شاعرانه

عشق یعنی در خلوتی تنها شدن

عشق یعنی از نیستی پیدا شدن !

عشق یعنی دوست داشتن صادقانه

عشق یعنی دل سپردن عاشقانه

خـــــط قــــرمــــز ( خط خطی های من - دفترشعرم)

چقدر راحت خط خوردن ، به همین سادگی با ماژیک یه خط قرمز دورت بکشن و دیگه نیان

دارم میسوزم ، قلبم داره تیره میکشه به این فکر میکنم که چرا هری لنگه مال پای لنگه ؟؟؟

گاهی باید بیخیال داشته هایت بشوی تا بگذاری خط سیر زندگی تورو دوباره به آنها برساند.

زمان ما رسید ، دنیا بالاخرء گذاشت برای مدتی کوتاه کنارت قرار بگیرم ولی این تقدیر ما نبود ، میسوزم از اینکه هیچ وقت انتخابت من نبودم هیچ وقت


خـــــط خــــطی های مــــــــــــن
________________________
_______________
________
___


خـــــط خـــــــطی های مـــن ...... ( دفتر شعرم )

(سـخت است....)

سخت است بی او ماندن

سخت است بی او روز ها را سپری کردن

سخت است که بی او زیر این آسمان شهر قدم بزنم که روزی او قدم زده ....


گله نمی کنم ، فقط ناراحتــم ، اندوهگینم که بی او روز های تلخ روزگار سپری میکنم .


سخت است وقتی حرف داری توی گلو پنهان کنی و نتیجه اش فقط بغض شود ، اشـــک 
سخت است اینکه به او زنگ بزنی تا صدایش را بشنوی اما چیزی جز بوق های متمد نشونی


دارم میگذرم از این ثانیه ها ، از این روزگاری که او را گرفت و طعم تنهایی را چشیدم

قـــلــــبم درد میگیرد وقتی جای خالیش را می بینم ولی تنها بغض است که توی گلویم می نشید و
یاد آورد میشود که نیست و تنهایم گذاشته .


این روز ها تنها نوشتن آرامم می کند ، کاش می توانست این نوشته ها را بخواند ولی افسوس



خـــــط خــــطی های مــــــــــــن
________________________
_______________
________
___

ادامه نوشته