دل تنگي
مينويسم كه دوستدارم
تو تنها يار من هستي كه تنهايم نميزاري
تو را ميپرستم و عاشقانه دوستدارمت
مينويسم كه دوستدارم
تو تنها يار من هستي كه تنهايم نميزاري
تو را ميپرستم و عاشقانه دوستدارمت
وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند ....
می گویند یک روز ” غضنفر ” !
در صورتی که غضنفر یعنی ” شیر ، مرد با صلابت و قوی ” …
و از قضا یکی از القاب حضرت علی علیه السلاماست.
وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند ” جــواد” !
و جواد به معنای ” بخشنده و سخاوتمند” است …
و از قضا از القاب امام محمد تقی علیه السلام است.
از اسم ” بتول” برای مسخره کردن استفاده میکنند !
در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن …
که به صورت خیلی اتفاقی از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مریم سلام الله علیها هم هست.
در فیلم ها نام های تقی و نقی را به هزل می آورند !
و تقی یعنی با تقوا و پرهیزگار و نقی به معنای پاک و پاکیزه است …
و اتفاقا از القاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام …
وقتی میخواهند بانوان نیروی انتظامی را مسخره کنند میگویند ” فاطی کماندو ” !
چه جالب!!
و یا به جای نام مبارک حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام میگویند ابرفرض!
اتفاقا وقتی میخواهند بگویند فلانی خودش رابه آن راه زده میگویند :
خودش را زده به کوچه علی چپ !
خدا لعنت کند دشمنان اهل بیت علیهم السلام را با این جمله اهانت بار که میگویند :
این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود!
حال این ما شیعیان و این ارادت ما به اهل بیت علیهم السلام !
در مبارزه با این فرهنگ غلط سهیم باشیم …
نگذاریم در طنزها و جوک هایشان از اسامی مقدس ائمه هدی علیهم السلام استفاده کنند!...
1) ای کسانی که ایمان آورده اید ، بر خدا و فرستاده او تقدم بجویید ، و از خدا پروا کنید ، که خدا شنوا و داناست.
2) ای کسانی که ایمان آورده اید ، (برای رعایت ادب و مقام پیامبر ) صدای خود را ( هنگام صحبت ) بلندتر از صدای پیامبر نکنید ، و با او بلند سخن نگویید همانند آنکه با یکدیگر بلند سخن می گویید ، مبادا عمل هایتان حبط و تباه گردد و خود ندانید .
3) همانا کسانی که صداهای خود را در نزد رسول خدا پایین می آورند کسانی اند که خداوند دل هایشان را برای پرهیزکاری آزموده ( و آماده ساخته ) است آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
4) مسلّما کسانی که تو را از پشت اتاق هایت صدا می زنند بیشتر آنها نمی فهمند ( که حرمت تو را نگاه نمی دارند .
(5 و اگر آنها صبر می کردند تا به سوی آنها بیرون آیی حتما برای آنها بهتر بود و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
آیات 5 - 1 سوره حجرات
لطفا با هر توانی که دارید این مطلب را منتشر کنید !!!
نامت چه بود ؟ آدم
فرزند ؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد ؟ بهشت پاك
اینك محل سكونت ؟ زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی ؟ امانت است
قدت ؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا، اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده ؟ حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت ؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت ؟ اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت ؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟ نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟ در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟ خدا
نام وكیل ؟ آن هم خدا
جرمت ؟ یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟ همین !!!!
حكمت ؟ تبعید در زمین
همدست در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای ؟ كمی
ز چه ؟ كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده ؟ بلی
كه ؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای ؟ دیگر گلایه نه ؟ ، ولی ...
ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه !!؟
دلتنگ گشته ای ؟ زیاد
برای كه ؟ تنها خدا
آورده ای سند ؟ بلی
چه ؟ دو قطره اشك
داری تو ضامنی ؟ بلی
چه كسی ؟ تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع ؟ می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن
از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم
شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم
تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم
شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم
به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم
دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم
هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم
دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم
من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران
مي دانم هراز گاهي دلت تنگ مي شود.
همان دلهاي بزرگي كه جاي من در آن است
آنقدر تنگ ميشود كه حتي يادت مي رود من آنجايم.
دلتنگي هايت را از خودت بپرس.
و نگران هيچ چيز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدايت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي!
تو بايد در هر زمان بهترين باشي.
نگران شكستن دلت نباش!
ميداني؟ شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشكند.
و جنسش عوض نمي شود ...
و ميداني كه من شكست ناپذير هستم ...
و تو مرا داري ...
براي هميشه!
چون هر وقت گريه ميكني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد ...
چون هر گاه تنها شدي، تازه مرا يافته اي ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم،
صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيده ام!
درست است مرا فراموش كردي، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم!
دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...
مي خواهم شاد باشي ...
اين را من مي خواهم ...
تو هم مي تواني اين را بخواهي. خشنودي مرا.
من گفتم : وجعلنا نومكم سباتا (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم)
و من هر شب كه مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد.
شبها كه خوابت نمي برد فكر مي كني تنهايي ؟
اما، نه من هم دل به دلت بيدارم!
فقط كافيست خوب گوش بسپاري!
و بشنوي ندايي كه تو را فرا مي خواند به زيستن!
پروردگارت ...با عشق
هدیه دوستم نسیم
امشب اولین قطرات باران پاییزی بر شیشه های پر از خا ک خانه ام کوبید
آسمان هم گریه کرد
خوش به حال دل آسمان که هر وقت بگیرد هر وقت دل تنگ میشود میبارد
وعقده دل می گشاید چقدر امشب دل تنگم کاش میشد منم مثل آسمان ابری شوم و ببارم کاش می شد منم مثل آسمان عقده دل بگشایم ولی نمی شود شاید تک تک بغض هایم که در سوزو گداز عشق تو شکل میگیرن و نمی ترکن اشک نمی شون وبه دریا نمی پیوندن اجازه تو را ندارن تویی که صاحب دلمی این دل تنها وبی کسم
می دانم کنارمی می دانم صدای ضربان قلبمی می دانم جاری در وجودمی می دانم روحم از روحت سر چشمه گرفته ولی من از تو دورم من احساس تنهایی میکنم دلم بهانه گیر شده همچون بچه ها این بهانه بی تو بودن آزارم میدهد
خدایا دلم تو را می خواهد فارغ از تمام عشق های فانی زمین خدایا دل دریا بهانه تورا دارد
خدایا دریا را دریاب خدایا در یا را چنان غرق خودت کن که دلش یاد هیچ چیزنکند
خدایا بغضم ترکید اشک چشمانم جاری شد امشب برا دومین بار شوری دوری از تو راچشیدم خدایا دلتنگم دل تنگ تو بهترینم
خدایاااااااااااااااااااااااااااادوستتدارمممممممممممممممممم
خدایا مددی خدایا دریا را دریاب او جز تو هیچ نمی خواهد هیچ
*.خداوندا
.•*..*•. نگذار که از تو فقط نامت را بدانم
.•*..*•. .•.و نگذار که
.•*..*•. .•*..*•. که از تو تنها مشق کردن اسمت
.•*..*•. .•*..*•. .•*را به یاد داشته باشم
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. همواره
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•در من جاری باش
.•*...•*..*•. .•*..*•. ..•*..*•. ، همانگونه که
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.خون در رگهایم
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. . جاری است
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•. خداوندا
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.از تو میخواهم
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.. که هرگز
#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•. در
###############´´###..•*..*•. .•*..*•.بیابان
############### ´###..•*..*•. .•*..*•..هولناک
´##################.`.•*..*•. .•*..*•.زندگی
´´´###############..•*..*•. .•*..*•. تنها و بی یاور
´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•.رهایم نسازی
´´´´´´´#########.`.•*..*•..•*..*•.• . از تو میخواهم
´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.که کوره راه پر پیچ و
´´´´´´´´´´´###..•*..*•.خم زندگی تنهایم نگردانی
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.که همواره
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.محتاج وجودت میباشم...
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.
.•*...•.•*..•*.*.•*.*
.•*..*•. .•*..*•.
.•*..*•. .•*..
.•*..*•
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را
می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره
بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش
اندیشه ی ما می رقصید کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ی ما
گم می کرد و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم و سکوت جای خود
را به هم آوائی ما می بخشید و کمی مهربان تر بودیم کاش می شد
دشنام، جای خود را به سلامی می داد گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزلی را می خواند و به
یلدای زمستانی و تنهائی هم یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم کاش می
دانستیم راز این رود حیات که به سرچشمه نمی گردد باز کاش می شد مزه
خوبی را می چشاندیم به کام دلمان کاش ما تجربه ای می کردیم شستن
اشک از چشم بردن غم از دل همدلی کردن را کاش می شد که کسی می
آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی
نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه همان لبخند است که ز
لبهای همه دور شده ست کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا
فراموش نگردد که هنوز انسانیم قبل از آنی که کسی سر برسد ما نگاهی
به دل خسته ی خود می کردیم شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه ی دل می
شستیم کاش در باور هر روزه مان جای تردید نمایان می شد و سوالی که
چرا سنگ شدیم و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟ کاش می شد که
شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد تا ببینیم در آن صورت خسته این
انسان را شبح تار امانت داران کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی
بدهد تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند از
خدا دور شدیم کاشکی ، واژه درد آور این دوران است کاشکی ، جامه
مندرس امیدی است که تن حسرت خود پوشاندیم کاش می شد که کمی
لااقل ، قدر وزن پر یک شاپرکی ما ، مسلمان بودیم ...
*کیوان شاهبداغی*
چه دردی می کشد قلبم و من در این دل تنگی و ناراحتی دانه دانه های اشک دلم را به هم می بافم و گره می زنم تسبیحی میسازم با اشک دلم و با عطر گل نرگس
دانه دانه تسبیح می اندازم بیاد گل نرگس و به نذر دیدگان رفیقم تسبیح می اندازم و اشک دیدگانم را با اشک دلم همراه می کنم و دانه دانه صلوات می فرستم و در آخر هر کدام می گویم و عجل الفرجهم و یکی یکی تقدیم وجود گل نرگس قلبم آقا صاحب الزمان میکنم و میگویم :
خدایا نذر کردم برای سلامتی و ظهور هر چه زودتر آقایم سرورم مولایم مهدی.
می گویم خدایا صدای تسبیح دلم را می شنویی به حق فاطمه حاجت قلبی آقایم را بر آورده به خیر کن
بعد تو تمام بغض و آه و اشکم می گویم یا گل فاطمه من نذر سلامتیت کردم تو هم دعا کن برای سلامتی رفیقم
فدای گل روی مهدی بشم من .
مهدی جان عزیزم آرام جانم تمام هستی و دار و ندارم فدای خاک پایت
تقدیم به نوشینم رفیقم آرام جانم
امروز چه دل تنگم و چقدر در دل آشوب دارم
نمی دونم دنبال چی هستم و دل چرا چنین می جوشد
فقط می دونم گمشده ای دارم بس مهربان
گمشده ای دارم کریم و رحیم
گمشده ای که دل دریایم در کنارش آرام میگیرد
خدا جونم هم من می دونم هم تو که اون گمشده
تویی
تویی که همه چیز منی تو یی که تنها تکیه گاهمی تویی که هر نفسم با وجود تو میاید و میرود
خدا جونم عزیزم دلم برای آغوش گرمت تنگ است آنقدر وجودم آتش دارد که دوستدارم بسوزد
خدا جونم عزیزم کی نوبت من میرسه بزار دلم گم بشه تو وجودت بزار از منیت رها بشم کمکم کن دستم را بگیر بزار اوج بگیرم بزار شیطان درونم را به زانو در بیارم
خدا جونم وقت وصال نرسیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کی آه حسرت از سینه برون کشم خدا یا نازنینا کمکم کن تا....
آخ که امروز چقدر دلم پر است چقدر در گیرم چقدر دلم تو را می خواهد
خدایا آغوش بگشا دریا می خواهد دمی آرام گیرد