خداخافظی...............................

سلام......................

هی................................................................................

نمیدونم چطوری شروع کنم.

روز اولی که اومدم تو وب ب خاطر دلم اومدم . به خاطر دلتنگیام اومدم............................

شاید هیچکی این مطلبو نخونه شاید یکی بهم بخنده شایدم.......................................

الان دارم گریه میکنم.دلم گرفته...............................خدایا چرا من زندم............................

تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم...........از همتون برای دردودلاتون ممنونم...............

اسم نمیبرم.................... همهتون...............................................

میرم دنبال سرنوشتم...................خیلی ساده بودم .................نمیدونم شاید فک میکردم

هنوز میتونم........................................................................................................

نمیدونستم که نه دنیا دوسم نداره...........................................................................

از همه تون حلالیت میخوام   از همه تون حتی از تو که شاید ی روز بیای بخونی...............

ببخشین دیگه نمیتونم مطلب و ادامه بدم

هرجا هستین  موفق باشین..................................................................................

.......................................................................................خداحافظ برا همیشه

شایدم...........

امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!

نامه بی جواب.............

سلام

از خانم مریم حیدر زاده تشکر میکنم به خاطر این شعر قشنگ که گفته..............

من همیشه اینو گوش میدم و از ایشون معذرت میخوام که آخره شعر از اسم خودم استفاده کردم

لطف کنین با یه حال عاشقانه این شعر و بخونین

                                                                                                         معذرت

                                                                                                          ناصر

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی..................اره  بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات  چه میکنی با سرنوشت..............دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه....................جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پر از غمه................از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون................فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشه خودت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم........حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی...........قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگی

نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت.................برای مهربونیات  نوازشات  بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته؟......یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میرهبدش خبر میدن بیا که داره دوستت  میمیره

روزات بلنده یا کوتاه  دوست شدی اونجا با کسی؟......بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب..........یه سرزمینه غربته با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه........غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی.............تنگ بلور اب تو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون......منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم........رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره........................زخم دلم خوب نشده   از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه..................سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدونه شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه.......مث یه بچه که بار اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟دلت میخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون.........همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره..................داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت می آد خندیدی و گفتی حالا بذار برم..............تو رفتی و من تا  حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من و فراموش میکنی.............فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بیوفاست........با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه....................یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی  با یه  غمی دوست دارم..............داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی میارم

وقتی تو نیستی  چه کنم با این دل بهونه گیر؟مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچ وقت نگیر؟

حرف من و به دل نگیر همش مال غریبیه............... تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیبه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه.....................دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه.............مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار..........تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم...............به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب............که هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن...........نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره.....ناصر همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

 

خداحافظ گل لادن،تموم عاشـــــــــــقا باختن

 ببین که گریه هام ازعشق چه زندونی برام ساختن

 

 خداحافظ گل پونه،گل تنهــای بی خونــــــــه

 لالایی دیگه خوابی به چشمونــــــم نمیشونه

 

یکی با چشـمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی بادستای ناپاکش گلای باغچـموسوزوند

 

تواین شبهای تو در تو،خداحافظ گل شب بو

 هنوز آوار تنهــــایی داره میباره از هر سو

 

خداحافظ گــــل مریم،گل مظـــــلوم پردردم

 نشد با این تن زخمـــی به آغوش تو برگردم

 

 نشد تا بغض چشماتوبه خواب قصه بسپارم

 ازاین فصل وسکوت وشب غم بارونوبردارم

 

 نمی دونــی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

 تو که بــــیدار بیداری بگو از شب چی میدونی

 

 تو این رویـــــــای سردرگم خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

 

 خداحافــــظ گل پونه که بارونــــــــــی نمی تونه

 طلســــــم بغضو برداره از این پائیــــــز دیوونه

 

غمگین دیدارم......

 

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

می روم.......

مي روم خسته و افسرده وزار

سوي منزلگه ويرانه خويش

به خدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانة خويش

مي برم تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكة عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

مي برم تا ز تو دورش سازم

زتو اي جلوه امید محال

ميبرم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت....................

نخواستنت..............

راندنت...................

باختنت..................

رفتنت...................

با او و هزاران اوی دیگر بودنت

بدون مکث پاسخ منفی دادنت

وعشقی نیست جز عشق به چشمان تا ابد روشنت!

این را برایت نوشته بودم و باز مینویسم

هر ستاره شبی است که از تو دورم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،آسمان چه پر ستاره است

مهربان من!!

روزهای با تو بودن به آخر رسید،

کاج ها لرزیدند،

و در عمق آب ها با تصویر ماه در هم شدند.

و جویبارها، رقص خود را پیرامون گور سرد آغاز کردند...

بگذار زمان بگذرد، مکان بگذرد،

همه را در روشنایی پگاه دیده ام:

آخرین اشک ها را بر چشمان تو،

آخرین غم ها را بر قلب تو،

و آخرین تصویر غمزده ی خود را،

در آیینه ی بزرگ اتاق...

اما این بار تصویر درون آیینه،

تصویر من نیست،

که تصویر مرگ من است...

تو نمی توانی کمکم کنی،

چاره ای نیست!!

جدایی تاریک است و دردناک،

سهم خود را از آن می پذیرم.

تو چرا گریه می کنی؟!!

آه، خوب من!!

دستم را در دست خود بگیر

و بگو که در یادم خواهی بود.

قول بده سری به خواب هایم بزنی.

من و تو چون دو کوه، دور از هم، جدا از هم،

نه توان حرکتی، نه امید دیداری،

آرزویم اما این است که،

عشق خود را با ستاره های نیمه شبان،

به سویم بفرستی...

قلب تو دیگر ترانه ی قلب مرا،

در شادی و اندوه نخواهد شنید،

آن گونه که می شنید.

دیگر پایان راه است...

ترانه ی من در دوردست ها،

در دل شب سفر می کند،

جایی که دیگر تو در آن نیستی.....................................................

كلمات از وجودم مي پرند بيرون

چه  فرقي ميكند كه تو ميفهمي يا نه؟؟!!

حرفهاي من گوش ندارند

نمي خواهد خودت را به زحمت بيندازي

ناراحت نمي شوم....

اصلا برو..................

قول ميدهم نگويم كه تنهايم...و....كسي نمي فهمد

فقط برو.................

مرهمي كه التيام نبخشد كاري تر از زخم است

مهربانم برو............

خدايا ناصرت...................................................................................

شاید...اما...

گم شده‏ام-

در میان نقطه و کلمه...

در زیز جوهر خودنویسی که هرز شده

دیگر کسی مرا نمی‏بیند، نمی‏خواند!

من در هیچ محبوس شده‏ام

شاید دوباره خلق شوم

اینبار شاید عنوان سبزی باشم-

بر جلد کتابی پرفروش

اما کابوس هایم تمامی ندارند...

ومن....

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم...

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس...

تو را بین گل هایی که در تنهایی ام رویید،با حسرت جدا کردم...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی...

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی...

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم...

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم...

همین بود آخرین حرفت...

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت...

حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم...

نمی دانم چرا رفتی...

نمی دانم چرا، شاید خطا کردم...

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی...

نمی دانم کجا،تا کی،برای چه...

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید...

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت...

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد...

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت...

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد...

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود...

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت...

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد...

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد...

کسی فهمید تو نام مرا از یاد  خواهی برد...

و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد...

هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام...

برگرد...

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد...

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید...

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم...

ومن در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید...

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست...

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل...

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر...

نمیدانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز...

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....


محال است.....

 
تو آنجا من اينجا
اسير و پای دربند
تو آنجا من اينجا
دومجنون و گرفتار
دو در ظاهر سلامت
ولی در سينه بيمار
تو آنجا
مرا می جويی اما جز هوا نيست
به جای پيکرمن در بر تو
به نرمی می گشايی شعرهايم
که پيچد عطر من در بستر تو
صدای پای من می آيد از دور
که پر ميگيرم از هر جا به سويت
تو می بينی نگاه خسته ام را
که می لغزد به رويت
ولی افسوس ای دوست
خيالست
من آنجا در کنار تو
محالست
تو آنجا من اينجا
من اينجا در دل جمع
ولی محزون و تنها
از اين عالم ترا ميخواهم و بس
ترا ديوانه عشق
ترا بيگانه از هر آشنايی
ترا مست از می ديوانگی ها
ترا ای هستی من
ترا ای شور حال مستی من
ترا ای خوانده درس مهربانی
ترا ای زندگانی
منم بيگانه از هر آشنايی
گريزانم . گريزان
مرا ديوانه می خوانند و رسوا
مرا غمگين و سرگردان و تنها
که شب ها همچنان شمعی بسوزم
و بزم حال آنان برفروزم
ترا می خواهم و بس
ترا می خواهم و خنديدنت را
زشوق ديدنت لرزيدنت را
دو چشمان ترا می خواهم و بس
پر آتش از حسادت
به دنبال نگاهم
که برکيست و برچيست ؟
و چون خندد به چشمت ديدگانم
نگه دزديدنت را
ولی افسوس ای دوست
تو آنجا
من اينجا در دل جمع
در اميدی محالم
تمام آنچه می خواهم محالست
خيالست

نيا......

 

نیا باران!

جونه من نیا باران!!!!

زمین جای قشنگی نیست.......

من از اهل زمینم  خوب میدانم ،

كه گل در عقد زنبور است........

ولي از يك طرف پروانه را هم دوست ميدارد

 

 

بی تو .....                                 (یکی از بهترین شعرهایی که دوسش دارم)

 بی تو

           مهتاب شبی

                باز از آن کوچه گذشتم

                همه تن چشم شدم

                       خیره به دنبال تو گشتم

                              شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                شدم آن عاشق دیوانه که بودم

                       در نهانخانه جانم،

                               گل یاد تو، درخشید

                                    باغ صد خاطره خندید

                                             عطر صد خاطره پیچید

         یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

                 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

                       تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

                               من همه محو تماشای نگاهت

                                           آسمان صاف و شب آرام

                                                  خوشه ماه فرو ریخته در آب

                        شاخه ها دست برآورده به مهتاب

         شب و صحرا و گل و سنگ

                همه دل داده به آواز شباهنگ

                        یادم آید تو بمن گفتی:

                        - از این عشق حذر کن!

                                   لحظه ای چند بر این آب نظر کن

                                           آب، آئینه عشق گذران است

         تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

                 باش فردا که دلت با دگران است

                         تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

                         با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم

                         سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

                                                   نتوانم!

       روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

                 چون کبوتر، لب بام تو نشستم

                         تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم،

                                        نگسستم...

      باز گفتم نه:«تو صیادی و من آهوی دشتم

                تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم»

                       حذر از عشق ندانم، نتوانم!

                            اشکی از شاخه فرو ریخت

                                    مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت...

                                         اشک در چشم تو لرزید

                                         ماه بر عشق تو خندید!

      یادم آید که: دگر از تو جدایی نشنیدم

                پای در دامن اندوه کشیدم

                       نگسستم، نرمیدم

                               رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،

                                       نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

                                               نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

                     بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

                                                                                                    فریدون مشیری

چند تیکه شکسته ی دل.....

  سلام...

من تو وبم مطلب نمیذارم   چون حرف دلمو با شعرایی که میزارم میگم

قبل از این که چیزی بگم میخوام  شهادت دکتر علی شریعتی همشهریه دانا

و عزیزم رو به همه ی دوستداراش تسلیت بگم

خوب برسیم به حرف دلم:

بعضی از دوستا میگن واسه چی اینقدر ناراحتی . نمیدونم این دنیا ارزش نداره و

بیخیال شو و و و و .......................

ولی من اینو میپرسم ازتون؟    من واسه چی ناراحت نباشم!!!   واسه چی دلم نگیره!!  

واسه چی بیخیال شم!!!!

پس عشق چی میشه ؟؟؟؟   این کلمه ایه که خیلیا اونو مقدس دونستند

در کل اینو بگم به خودم میبالم ک اینجوریم  و اگه میخواد یه روزی برسه که من به الانم بخندم

امیدوارم اونروز مرده باشم...........

چون میدونم عاشق شدن با دوست داشتن فرق میکنه

                                       پس همیشه عاشق میمونم

ناراحتتون کردم                                                                                ببخشین

 

هنوز عاشقم....

قد يه دنيا غم دارم

                        اگه نبينمت يه روز

چطور دلت اومد بري

                        عاشق چشماتم هنوز

 

دارو ندارمو ميدم   ..........   ولي چشماتو به روم نبند

دارو نداره من تويي........   به گريه هاي من نخند

 

 

یادته..........

یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم
حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟


چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟
چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟


جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟
دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!


وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟
من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟


ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم
خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم


هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم
شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!


کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم
کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم


نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم
دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم


تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم
مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟


میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم
تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم

فقط بگو چرا...؟؟؟

 من آن گلبرگ مغرورم         

                            كه ميميرم ز بي آبي

                                                       ولي با خفت و خواري

                                                                                   پي شبنم نميگردم

اي كاش...

ای کاش دوست داشتن را تجربه نمیکردم

تجربه ی تلخی بود.....................

دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضور گرمی ، سرماي وجودم را محو كند.......

ديگر هيچگاه به نگاه عاشقي دل نخواهم بست.....

و

ديگر هيچگاه به هيچ سلام مهرباني سلام نخواهم داد...

 

می توان تنها شد

می توان زار گریست


می توان دوست نداشت

و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد !

می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت

می توان صدها بار ، علت غصه دل را فهمید !

می توان ....

می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود

آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت

با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی ...

یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور

فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بدخلقی بود !!!

ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد

                                                                          (<<دکتر شریعتی>>)


سیه تر از شب....

كس نيست در اين گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشينان تو خاموش تر از من

هر كس به خياليست هم آغوش و كسي نيست

اي گل به خيال تو هم آغوش تر از من

بي ماه رخ تو شب من هست سيه پوش

اما شب من هم نه سيه پوش تر از من

دلم گرفته....

دلم گرفته....

همان بغض فروخورده ی دلتنگیهـــاست .! 

اصلا گویی حرف اول تمام نامه ها دلتنگـــی ست  .!! 

صندوقچه ی رازهای مگـــــو .! 

کلماتی که اگر بخواهم رودر رویت بگویـــم  

شرم از ان دو چشم نجیب  

ان دوقطعه عسل ناب وجودم را در بر می گیـــرد .!  

باور کن هرچه بنویسم حجم وسیع دلتنگیم در ان جای نمی گیـــرد 

 و باز هم برخی کلمات از خجالت جا می افتنــد . 

 ولی خدای را شاهد می گیرم که به جای هر کلمه جاافتــاده  

نامت را فریاد زده ام ....  

باران شدم و 

 نام مقدست را در پلکهای خیسم شستشــــو دادم .  

دیگر حساب روزهای بی تو بودن را از دســـت داده ام . 

 دیگر به خوبی می دانم که حتی این کاغذ هـــــــــم  

لیاقت درددلهای من را نــــــــدارد .!! 

 اما حالا که نیستی تا تمام اضطراب جهان را در نگاهت خلاصه کنـــم  

چرا برایت ننویســـــــــــــــم: 

خوب مـــــــــن.! 

 ســــــــــــــــــلام 

 به اندازه تمام ناگفته هایم دوستــت دارم...

خدايا تا كي انتظار...

گل من...

گل من گوش كن عزيزم ،گلدونت برات ميخونه

                                                         تو كدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه

ميدونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود

                                                        با تموم  سادگيهاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتي و گلدون ميخونه برات عروسك

                                                       تو به ارزوت   رسيدي باغ خوشبختي مبارك

اماگاهي من ميترسم كه تو اونجا خوش نباشي

                                                      نكنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي

گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيره

                                                      اگه  تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره

گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره

                                                     گل من نگو شكستي گلدونت برات ميمره...

نمی دانم....

يكي داشت و يكي نداشت!

اوني كه داشت تو بودي و و اوني كه تو رو نداشت من بودم...

 

يكي خواست و يكي نخواست!

اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن را نخواست من بودم...

يكي گفت و يكي نگفت!

اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوست دارم رو به هيچكي جز تو نگفت من بودم...

يكي موندو يكي نموند! 

اوني كه موند تو بودي واوني كه بدون تو نميتونست بمونه من بودم...

يكي رفت و يكي نرفت!

اوني كه رفت تو بودي و اوني كه به خاطر تو توي قلب هيچ كس نرفت من بودم.

خداحافظ....

این شعرو تقدیم به همه اونایی که تو عشق ناکام موندن

و خداحافظ رو به اجبار  گفتند....

خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید


بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است


نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است


خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها


بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا


خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا!

قسمت...

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com

منو حالا نوازش کن
که اين فرصت نره از دست
شايد اين اخرين باره
که اين احساسه زيبا هست
منو حالا نوازش کن
همين حالا که تب کردم
اگه لمسم کني شايد
به دنياي تو برگردم
هنورم ميشه عاشق بود
تو باشي کاره سختي نيست
بدون مزر با من باش
اگرچه ديگه وقتي نيست
نبينم اين دمه رفتن
تو چشمات غصه ميشينه
همه اشکاتو ميبوسم
ميدونم قسمتم اينه