

در نگاهت
مهربانی زیباست
حرف هایت
بوی پاک عشق می دهد
دست هایت
لطافت تمام روشنایی هاست
و لبانت ، مرا به عمق وجودت می رساند
لحظه ها شکوفه می زنند
انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است
برای رسیدن به " تو "
امروز جای بوسه ام
روی گونه ات
خالی بود..
ج
![]()
تو در ذهن من
سوار بر آرزوهای کودکی
تبسم بر لبانم میزنی..
من
از دلبر چه خواهم خواست ؟...
دمی سر شار از عشق ..
لحظه ایی لمس سکوت ...
واژه ایی همره اشک..![]()
نازنینم
با
تو
شادم
ج
سرزنش میشم که..
نفهمیدم...
![]()
عمر م......
سکوت گاه ماندن آب است
و مرگ گه گاه تولد عشق
درد زایش معجزه ایی نو
فرو ریختن دیوار غرور
و یا وصلتی فرخنده....
به فریاد باید میگفتم
سکوت را باید میشکستم
و با غرشی جانانه
فریاد بر می آوردم
تو را دوست دارم......
ج
این که ساکت شده ام
دست خودم نیست
.... خدا میداند ....
![]()
........
من در آن لحظه زیبای صداقت
و در آن وقت غریب
با تو صادق بودم ج
یعنی تو کهکشان راه شیری فقط یه نفر زنده است؟
آره گاهی اوقات اینطوری میشه..
در چه وادی بی سبزی جای پایم ماند..
میخواستم
تمنایم اشک بود
میسوختم
شعله ام خواهش بود
گدای مهر این و اون بودم![]()
قسمتم این بود
با نوازشی هر چند
گریه میکردم
من مریض مهربانی بودم
چاره ایی نیست
سنجاقک فقط سه روز عمر دارد...
جمشید
یادمان هست نگاه
یادمان هست چطور
با خدا حرف زدیم
من تورا میخواستم
و یه محراب قشنگ
که تورا لمس کنم
روزگاری با عشق
خانه ایی رویایی
ماه و ابری زیبا
بارش برف سبک
فصلهایی رنگی
من در آن لحظه
خدا را دیدم
که به ما گفت
سلام
جمشید
خودم را فریب دادم
صدایم را شنیدی...
من تو را دوست دارم
و تو هیچ
این همان عاقبتی است
که از آن میترسم...
.
.
.
آه ای دنیا
ای دنیا غیر از من
همه
صدایت را میشنون؟
زیبایی هایت را میبینند
تو را زندگی میکنند..
ومن در ثانیه مانده ام
میخواهم مثل آنها نباشم
پس
از تو هم گذرم..؟
.
.
میخواهم درون دنیای خویش
غرق شوم
به میهمانی من
کسی نخواهد آمد
ج
سکوت
زمانی
سکوت برایم معنایی به جز آرامش قبل از خواب نداشت
میگفتم سکوت یعنی نشنیدن صدا....
روزی که تو را از دست دادم
در ناباوری بی تو بودن
با احساسی آکنده از گناه
خود را به گونه ایی دیگر یافتم
پیله ایی آویزان
مترسکی بی نشان
آشیانه ایی خالی
رودخانه ایی خشک
پر از فریادبودم..
آماده بودم برای گریستن
ولی بغض راهم را بسته بود..
..
فضا وجودم را می فشرد
خیس بودم از باران تن
سوت عجیبی سرم را می آذورد
و من مبهوت مانده بودم
آنگاه که دیگر تو رانداشتم ...
من در سکوتی سنگین
غرق بودم.
جمشید
باز هم روزی از روزها گذشت 
شیشه احساسم را کسی تلنگر نزد
بر بخار شرمم کسی قلب نکشید
بر سردی وجودم کسی ها نکرد
کسی سر بر نیاورد
رهگذری عبور نکرد
آشنا صدایم نزد
جمشید
در آستان ورود به دنیایی بودم
که سالها آرزویش را داشتم
بهترین خانه و ویلای شمال
پول بی حد و حساب و
روز هایی پر از رنگینی آرزوهام
دوست داشتم
برجن و انس مثه حضرت سلیمان
حکمرانی کنم
شهر بسازم و حکومت کنم
بخشنده باشم و مردم رو ثرتمند کنم
با اسم اعظم خدا آشنا اما فروتن باشم
عجیب رویایی داشتم
خواستم چنین و چنان باشم
اما نتوانستم![]()
ندانستم که روزی
همه را خواهم بخشید
تا دمی
کام در کام تو باشم
جمشید
.......................
خواستم اما نتونستم مثه تو باشم
تو روح لطیفی داری و من نه...
تو ساده تری و من نه
تو همه وجودت صداقته و من نه
واسه یه لحظه از خودم دلسرد شدم
اما میخوام سعی کنم..
سعی کنم مثه تو باشم
مهربان باشم ...
با دلی رحیم ![]()
نازنینم
کمکم کن
جمشید
راه
به راهم ادامه میدهم
با قلبی شکسته
چاره چیست؟
از دیگران عقب میمانم
درد درد عبور نسیم است
برای احساس نسیم
باید امشب بروم
جمشید ![]()

مه خموش است نور باید که شبی چهره کند
عارف از حجله در آرید که دمی سجده کند
بی سبب چیست در این عالم بی حدوحساب
راهیان سجده نیاز است که سفر ساده کند
جمشید
![]()
ساده یعنی راستی ... ![]()
آنچه را در عاشقی میخواستی
ساده یعنی با سلام بی کران
بر امامان دوستان آزادگان
ساده یعنی میشود آزاد بود
با تمام عاشقان همراه بود
ساده یعنی من شمیم اولم
با شهادت در پی پیغمبرم
ساده میگوید زبان راستی
آنچه را از عاشقان میخواستی
..............................
کودکی زیبا ولی بی ادعا
............................
واژه اش زیباتر
ساکن است روی بلور
جنسش از واژه نور
............................
![]()
ساده آرام سلامی دارد
در فضایی معصوم
پاک در بستر نور
ساده در پاکترین لحظه زیبای صداقت با توست
ساده من
چشم در چشمانم بدوز
گرمی دستانم را
روی بازوانت حس کن
صدای تپش قلبم را
بشنو
لبانم راخوب نگاه کن
برای گفتن تنها
یک جمله دوستت دارم میلرزن
باورم کن به نشان
اشک های گرمی که گونه هایم را میسوزاند
باورم کن به نشان
باران شرمی که سرا پایم را خیس کرده
باورم کن به نشان
غرور شکسته ام
باورم کن عزیزم به نشان
رام بودن وجود سرکشم ...
باورم کن نازنینم
باورم کن
دوستت دارم
جمشید
![]()
.........................................
کاش این خانه مان نیم حیاطی هم داشت
حوض آبی گلی گلدونی صفایی هم داشت
کاش هر روز کمی آب و یه جارو واسه ما میزاشتن
یه سماور یه کمی زغال ومنقل واسه ما میزاشتن
کاش در نامه عشاق کمی ترس قشنگ باقی بود
معرفت نیکی جوانمردی کمی جرات و یک ساقی بود ..
جمشید
![]()
شکوفه معصومم
نسیم بهار یم
دوردانه زیبایم
بلور احساس
شکوه لبخند
زیبای سحر
نزدیک به صبح
همه هستی من..
طلوع زیبایت
قبله آرزومه![]()
خورشید
من
باش
جمشید
گذر ساده فصل
خیزش نرم نسیم
ریزش برگ خزان
جنگلی غرق بلور
شبنمی از سر عشق
آرزویی زیبا
.
.
عاشقی![]()
.
.
من
.
.
تو
.
.
ما
جمشید
کجایی پرستوی خیال من ....
لانه ات را با واژه واژه کلام عشق خواهم ساخت....
عشقت را بر بلندای رویاهایم خواهم گذاشت
دانه ات را بر سینه صداقت خواهم پاشید
نوازشت را با نسیم سادگیم خواهم کشید
پرستوی من
تو را دوست دارم ...
بر خاطرات من بنشین ![]()
جمشید
به خاطراتت حساس شدم
نمیدونم چرا اماهر وقت به یادت میافتم
اینگاری دلم بهانه چیزی رو میگبره
جوانم
برایم این احساس آشنایی نیست
میترسم؟
شاید
دلشوره دارم ؟
نمیدونم
اشکام بی اختیارن
گرمترین اشکی که
گونه هام تو زندگی
احساس کرده
گرممه خیلی زیاد![]()
تب دارم ؟ نمیدونم
نمیدونم چرا لبام میلزن
چرا دستام عرق میکنن؟نمیدونم.
اگه مادرم بگه چه به روز خودت آوردی؟
سر میزارم رو شونش ...فقط..
بی اختیار گریه میکنم
فکر کنم به خاطراتش حساس شدم...
جمشید
کلبه ای دارم من
که به اندازه تنهایی من جا دارد
و بر آن نور خدا می تابد
باغ ابری دارم
پره از شبنم عشق
پره از رازو نیاز
دل رویایی من
به کجا مینگرد؟
جمشید
به خودم گفتم
باید تصمیم مهمی بگیرم
شاید این تصمیم زندگیم رابه خطر بیندازد
شاید هم زندگیم را عوض کند
باید تصمیم مهمی بگیرم وقت تنگ است
روزها ی سپری شده همه مردند
روز زنده من فرداست
الان باید تصمیم بگیرم ![]()
تصمیم یعنی انجام کار
و گر نه تصمیم نبوده
بازی با واژه بوده
بازی با خود
بازی بایه شخصیت متزلزل
بازی با آنچه که
یک زندگی بی معنا را ساخته
تصمیم شخصیت انسان است
تصمیم بگیر و زندگی کن
یا مثه کرمی آویزان
به دور خودت پیله کن
جمشید
چی شده واسه داشتنه یه دوگوله گلی
آه نمی کشیم؟
چی شده دیگه مامانا واسه نون پختن
دور هم جم نمی شن؟
تنور چیه که باید آتیشش کنیم ...
خمیر نون و چیجوری ور میارن؟
کرسی چیه؟
میگن هر شب دورش جمع بودن و قصه می گفتن
قصه های قشنگه مامان و بابا بزرگا مون
چی چی شدن؟
چرا بچه ها دیگه با نخود چی و کیشمیش ![]()
ساکت نمیشن؟
چرا آدما دیگه واسه ابراز علا قشون
نامه نمی نویسن...
لیلی و مجنون ها
به پای هم عاشقانه پیر میشدن؟؟؟
دنیاشون خیلی قشنگ بوده
حتی فکرش مثه اینه که میخوایم
واسه تنفس یه چند روزی بریم اونجا
این یعنی ..
خیلی به ساده زیستن نیاز داریم
ساده باشیم و بارش برف رو
مثه اوناببینیم
به گرمی و با هم
گذران سرما رو
تماشا کنیم
جمشید
باز کن پنجره را
غنچه ها پژمردند
تو چرا سنگ شدي؟
باز کن پنجره را
با همين دست تهی
روی خاکستر سرد
به سه نیت بنویس![]()
همه ی چلچله ها برگشتند
خاک جان يافته است
گل سرخ میروید
جمشید
باز هم روزی از روزها گذشت
شیشه احساسم را کسی تلنگر نزد
بر سردی وجودم کسی ها نکرد بر بخار شرمم کسی قلب نکشید
کسی سر بر نیاورد
رهگذری عبور نکرد
آشنایی صدایم نزد
جمشید
![]()
سخن زیاد گفتم
صدایم را کسی نشنید
کسی کلامم را درک نکرد
کسی بر جام تنهاییم تلنگر نزد
واژه های تنهاییم را کسی لمس نکرد
کسی سکوتم را نشکست
هیچ گلی به خاطر من پرپر نشد
جمشید
![]()
میبارد
میباردبر کوچه های غم زده حال و هوایم
میبارد بارانی که جان دهد لبخند بی جانم را
کسی با من سخن خواهد گفت
او میآید
جمشید
عزیزم
تو را دوست دارم به نشان بودنم
تو را دوست دارم به نشان بیقراری هایم
تو را دوست دارم به نشان چشمان خیره ام
تو را دوست دارم به خدای مهربانم
عزیزمن
به صداقت وجودت قسم
هرگز از یادت نخواهم برد
و قدر لحظه ها را
آنگونه که تو خواسته ای
خواهم دانست..
این فقط برای توست مهربانم
فقط برای تو... جمشید
![]()
با دستانی تهی 
چشمانی بسته
دلی باز
قلبی حاضر
و بهانه ایی تازه
تور را میجویم
جمشید احمدی
.......................................................

با صدای خسته ات باز هم صدایم کن
با نگاه گریانت چشمانم را ببین
با دستای گرمت مرا بخواه
وبا لبان لرزانت نامم ببر
شاید شرم مرا بسوزاند
شاید به خاطر تو
خدا مرا ببخشد
جمشید احمدی
یادت را
و صدایت را
وخوبی هایت را
و آنچه که از تو آموختم را
از تو به یادگار خواهم داشت..![]()
و در ستایش آنچه که از تو یادگار دارم
هر روزبرسجاده ات نماز عشق به جا میارم
جمشید احمدی
.....................................................

خیره ساعتها به جایی مینگرم
میخواهم .. نمیتوانم
دلتنگی که نه
پشیمانم..میدانم
حالم عجیب نیس
حکایت افسوس است
فریادی درونم سنگ شده
سنگینم ..بیخود از زمانم ..
مانده ام..
چگونه تو را پیدا کنم..
از کجا شروع کنم
میخواهم به اشک هایت
عاجزانه التماس کنم
میخواهم خودم را در تو پیدا کنم.
خسته ام از خود بودن
مرا ببخش و صدایم کن
آزادم کن تا شکستن که نه
برایت ویرانه شوم....
جمشید احمدی
............................................................

چه بی باک بودم نمیدانستم
چقدر بیخیال بودم نمی فهمیدم
و چقدر حقیرانه تو را از دست دادم
جمشید احمدی
........................................................

فقط یکبار دیگر در انتظار با تو بودنم
فقط لحظه ای منتظر عبورتم
فقط لحظه ایی میخواهم
نگاه زیبایت مرا در خود غرق کند
فقط لحظه ایی میخواهم با تو به رقص قاصدکها برم
فقط یکبار دیگر میخواهم تو را در شادی ببینم
میخواهم خدایا اما نمیتوانم
میخواهم اما نمیدانم چگونه
نفهمیدم خدایا چقدر باید خواهش کنم
زنده ام باید بگم
باید بخوام..اما
از چه راهی
چه جوری
با کی
جمشید احمدی
...............................................
سینه ام سنگین است
دلشوره عجیبی وجودم را فرا گرفته
میان زمین و آسمان مانده ام
احساس خوبی نیست
درونم را میجویم
احساس دلتنگی میکنم
بغض عجیبی لبانم را میلرزاند
گویی بهانه ایی تازه دارم
سخت دلتنگم
باید گریه کنم
سکوت جایز نیست
جمشید احمدی

