من از پشت کوه آمده ام....
چه می دانستم این ورکوه بایدبرای ثروت حرام خورد!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بدنشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری رابه فرش کشاند
وفتی هم باتمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند:ازپشت کوه آمده
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم وتنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندها ازدست گرگهاباشدتااینکه این ورکوه باشم وگرگ.

عشق يعني تنهايي محض...
يادگرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دوخط موازي كه به هم نمي رسند...
ياد گرفتم كه هرچه عاشق تر باشي خيانت بزرگتري مي بيني....
ياد گرفتم كه در عشق هيچ كس به اندازه ي من وفادار نيست...
و در آخر ياد گرفتم كه هرچه عاشق تر باشي تنها تري...
عشق يعني تنهايي محض!!!

یلدا...
زمستانی را دوست دارم که برفش فقط برای پوشاندن غمهای تو باشد....
از طرف milad.m به عاشقانه ترین دوستش afsun.gh
یلدایت مبارک عزیزم...
بیگناه...
پای چوبه دار میخندید...
انگار نمیدانست دوره ضرب المثل ها تمام شده...!!!
دلم....
خودم بهمن میکشم ُ دلم تیر....

کلاغ پر....
سیگار...

پروانه....
این جمله را پروانه ای گفت...
که بالهایش در دست کودکی بازیگوش جا مانده بود...
تنها....
خدایا مهمون نمیخوای!!!
خیلی خسته شدم...
خدایا قبولم میکنی؟؟؟
آرزو.....
شاید با دیگری خوشحال تر باشد...
مگر خوشحالیش آرزویت نبود...؟؟؟؟؟؟

زخمی تازه....
تا با هر قدم که دورتر میروی...
قلبم زخمی تازه بردارد...!!!!

ابد.....
ابدش چه زود عفو خورد...!!!

حرمت....
حرمت نگه دار لعنتی...!!!
.jpg)
با رفتنش....
کسی که به قلیان کشیدنم هم گیر می داد...!!!
حراج.....
اما رفت و گفت:
هیچ ارزانی بی علت نیست...!!!

سلام دوستای خوبم....
از همتون ممنونم که بهم سر میزنین و نظر میزارین ، راستش یه چند مدتی هست که خیلی گرفتارم و
نمیتونم به نظراتتون پاسخ بدم، فقط در حد اینکه بیام تأییدشون کنم و پست جدید بزارم...
از همه شما عذر خواهی میکنم و امیدوارم کوتاهی منو به پای بی توجهی به نظراتون نگذاشته باشید...
ترس وابستگی....
شاید او که رفتنش را نامردی خواندی...
از ترس وابستگی رفته...!!!

تقدیم به تمام پدران خوب دنیا....

روزـــــــت مــــــــــــبـــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خنجر.....
توام اگر مهربان باشی شک نکن یک روزی,
خنجری فرو می رود...!
یا به احساست...
یا به غرورت...
یا به پشتت...

سکوت بعد رفتنت....
من به عشق اعتقاد نداشتم...به تو داشتم که رفتی!
حس میکنم دنیا خالیست...مگر تو چند نفر بودی لعنتی؟؟!
لعنت بر گنجشک ها...وقتی که رفت,جیکشان هم درنیامد!!!

تقدیم به تمام مادران خوب دنیا...
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دو نگاه
که بناکامی ازین محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز می خندد مهر
باز می تابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین -همه سال-
دور ازین جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
تا کشم چهره بر آن خاک سیاه
وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود در رگ من زهر ملال
منم امروز و همان و راه دراز
منم اکنون و همان دشت خموش
من و آن زهر ملال
من و آن اشک نیاز
بینم از دور،در آن خلوت سرد
-در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی-
ایستادست کسی!
"روح آواره کیست؟
پای آن سنگ کبود
که در آن تنگ غروب
پر زنان آمده از ابر فرود؟"
می تپد سینه ام از وحشت مرگ
می رمد روحم از آن سایه دور
می شکافد دلم از زهر سکوت!
مانده ام خیره براه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه!
شرمگین میشوم از وحشت بیهوده خویش
سرو نازی است که شادابتر از صبح بهار
قد برافراشته از سینه دشت
سر خوش از باده تنهائی خویش!
"شاید این شاهد غمگین غروب
چشم در راه من است؟
شاید این بندی صحرای عدم
با منش یک سخن است؟"
من،در اندیشه که :این سرو بلند
وینهمه تازگی و شادابی
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی...
غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه:
خنده ای میرسد از سنگ بگوش!
سایه ای میشور از سرو جدا!
در گذرگاه غروب
در غم آویز افق
لحظه ای چند بهم می نگریم
سایه میخندد و میبینم : وای...
مادرم میخندد!...
"مادر ،ای مادر خوب
این چه روحی است عظیم؟
وین چه عشقی است بزرگ؟
که پس از مرگ نگیری آرام؟
تن بیجان تو،در سینه خاک
به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
باز جان میبخشد!
قطره خونی که بجا مانده در آن پیکر سرد
سرو را تاب و توان می بخشد!
شب،هم آغوش سکوت
میرسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز رو کرده باین شهر پر از جوش و خروش
میروم خوش به سبکبالی باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فریاد....
فریدون مشیری
من تو را.....
من تو را دوست دارم...!!
بعد از این فقط چای می خورم...!!!

آسمان.....
لحظه های بی تو....
خاطره ی تو بوی پونه می دهد,
و مار هم که از پونه.........
پس چرا خودم را نیش میزنم,
لحظه هایی که تو نیستی؟؟!
![]()
منصوره عزیزم....
قلبی دارم خسته از تپیدن
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..
یـــک لبـــــخـنـــد ..
بــه بــازی میـــــگیــــری ..!
مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..
و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..
مــــــی گویند ســــاده ام ..!
اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..،
همیـــــــــن!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!


.jpg)




چه اشکالی دارد!!!!