کاش دلم برایت تنگ نمیشد...

دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی‌دانم چه کار کنم
آرام می‌گریم
حال آدمی را دارم
که می‌خواهد به همسرِ مُرده‌اش تلفن کند،
اما نمی‌کــند.
چـرا که به خوبی می‌داند
در بهشت، گوشی‌ها را برنمی‌دارند...!

رسول یونان

                   



اینه اوضاع...!

صبح بیدار میشی
یه روزه سرد و درد
یه روزه سرد و سردرد...
یه روز معده درد
یه روز زانو درد
یه روز کمردرد
یه روزم روحت ...نه اصلا خیلی روزا روحت...
بیدارمیشی...
باید صبحونه بخوری چون مجبوری ...
ولی من اصلا صبحونه دوس ندارم...
من شیر و پنیر و مربا و چایی دوس ندارم.
از مزه ی گس خرمالو بَدَم میاد...
راستشو بخوای خیلی وقته هیچ چیز و هیچکسو دوس ندارم...
تو خونه تنهام...
بیشتر وقت ها تنهام...حتی وقتی دو نفریم من باز هم تنهام...

دوس ندارم نهار بخورم ولی مجبورم بپزم...
از نهار خوردن متنفرم...
دوس ندارم ولی مجبورم...
من باید ادامه بدم...
مرده شور شامو ببرن...
میرم سراغ تلوزیون. همیشه از شبکه 14 شروع میکنم تا 1 و بعدش پراکنده میزنم...

کانالهای تکراری...
آهنگ های جفنگ...
صدای تلویزیونو میبندم و میرم سراغ لپ تاپ...
مثل همیشه حرفای جفنگ، شکلک های قهقهه و غش و ضعف!
بعدش حس میکنم باید ادامه بدم به پختن...
خونه کثیفه من کثیفیشو دوس دارم ولی مجبورم تمیزش کنم...
مجبورم مرتب کنم...
یه مدتی کتبهامو بهم نمیریزم...
خیلی وقته باهاشون کاری ندارم...
سردردهای لعنتی ...
همیشه به این فکر میکنم که دلیل سردردهام به خاطر خاطره های تو...
بعد صورتم خیس میشه...
چشمهام کنترل ادرار ندارن آبرومو همه جا میبرن...

دورش داغ میشه و بعد فرت

باید به فکر یه ریمل بهتر باشم تا زیر چشهامو سیاه نکنه...

شمع های تولدو تو ذهنم، جلوش روشن میکنم و دستمو تو پارافین داغش میزنم...
حس خوبی داره وقتی گرمای بداخلاقش لمست میکنه و مثل تو سرد میشه...
من سردم ...
نه اینکه به خاطر زمستون سردم باشه نه من از اول تابستون سرد شدم...
از همون روزی که فهمیدم دیگه آرزوهام دوسم ندارن...
دیگه فکرِ آینده دلمو قلقلک نمیده...

خلاصه باید زودتر میفهمیدم سلامت را نمی خواهند...

باور کنید باور کنید ...ایمان بیاورید به پختن...به پخته شدن...به سکوت...

سکوت و سکوت و ...
من و احساسم دیگه نوشته هامو ، دوس نداریم...
مثل خیلی چیزهای دیگه که دوسشون نداریم...

مثل وقتی که تو منو دوس نداشتی...

مثل آرزوهام، امیدهام، رویاهای هرشب و هرروزم.

وقتی نبود که دوستم داشته باشن. کلا اونا هیچ وقت منو دوست نداشتن...

اگه داشتن، پس چرا هیچ وقت نیومدن سراغم؟!


میدونم توی این دنیا کسی به خاطر من زندگی نمیکنه ولی من باید ادامه بدم به پختن...

پختن و پختن و پختن...


باید بایستم، مثه عدد یازده. صاف و کشیده....

این بایدهای لعنتی عین خوره افتاده تو روحم!


               


فقر چیست؟!

.



فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
...
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ماشین چهارصد میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که دم از دموکراسی بزنی ولی ، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه؛

فقر اینه که به جای کمک به یه آدمی که نیازمند کمکه، موبایلت رو دربیاری و ازش فیلم و عکس بگیری؛

فقر اینه که تمامیِ ابزار مدرنِ آشپزی توی آشپزخونه ات باشه ولی فقط نیمرو درست کردن بلد باشی



                    

خیلی وقت ها اشتباهی فکر میکنی... !


من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم

باور کن... !


من می خواستم با دوست داشتن زندگی کنم...



کــــــــــــودکـــــــــانه و ســــــــ اده و روســـــــــــتایی!






تفلدم مبالک:D


چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک

بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه یِ هستیِِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمعِ یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی

چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک

بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک

گل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه ی هستیِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمع یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی



+++ اینا همه واسه اونایی که تولدشون تو دی و آبان هست:D

+++ یه کمی چاشنی خودشیفتگی داشت، کتیبه م شرمنده:))

- این لینکه خیلی ناسه. عاشـــــــــــــــــقشم. باهش کلی خاطره دارم. واسه تفلد 20 سالگیم گذاشته بودن:x

http://s3.picofile.com/file/7887971391/Mohammad_Noori_Tavalod_آهنگ_تولد_از_محمد_نوری_www_ai_blogfa_com.mp3.html



آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟

فامیل دور:

واسه بهار .
از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه. در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند.

خود شما به خاطر این‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس. این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.

آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز می‌شه.

                      

فحش نامه1...


خیلی حالم بده خیلی .. دلم می خواد به زمین و زمان فحش بدم .



«فحش نامه»



گربه سیاهه حیاش از تو بیشتر ِ بی تربیت.

تو چی میفهمی نون و نمک چی هس! چه میدونی از عزت و آبرو...

ترک دیگه چه کوفتی ِ ؟

ته تاکسی (تازه اون هم از نوع ون) سوار می‏شه و اول همه هم می‏خواد پیاده بشه . گاو!

مرتیکه، قسم می‏خوری برای کی؟

هم دلیل خوش‌خدمتی شما مردها رو میدونم، هم دلیل سگ‌محلی‌تون رو؛ گول میل ندارم؛ بفرمایید آقا، بفرمایید!

آقایان نا محترم؛ اگه میبینی هیزی و نمیتونی هیزی نکنی اقلا” زن نگیر !! حالمو بهم میزنی .

چرا فكر می كنی خیلی حالیت ِ‌خواهر من ؟ بیشین بینیم بابا حال نداریم! به بافتنیت برس، تو رو چه به نظر دادن تقلید کار میمون!!!

راضی تماس گرفت (البته سلام رسوند) و گفت که به موارد مورد نظر اون هم فحش بدهم. فحش به موارد راضی اینا.

پشمالوی دهن کج قراضه ، تو رو چه به مجری‏گری؟ چاپلوس برو مالتو بکش!

دلم می‏خواد حوصله نداشته باشم خانم همكار . به تو چه .

مثه آب خوردن دروغ میگی، بعد میگی از دروغ متنفری؟ خودتو راستگویان معرفی میکنی شالاتان ؟؟؟

نرّه خر، کی به تو گفته که صدای قشنگی داری که عر می‏زنی؟



پفیوز! (همین جوری)



گلابی، از سیاست سر در میاری تو كه ، خالی می‏بندی؟ بده مادرت کمپوتت رو درست کنه ، مبادا خراب شی!

آفتابه، از کدام خراب شده ای اومدی که فوش و بی احترامی واست تکریم معنا پیدا کرده؟

آخه خیر سرت تو هم روحانی ای گوسفند! 

موردشورتو ببرن 20:30 که همه چی رو به شوخی و مسخرگی میگیری!!


دوست دارم سرتو بكوبونم به دیوار همین جوری ..

پانوشت ۱: آخـــــــــــــــــیــش

. پانوشت ۲: روی دلم مونده بود. شرمنده . ببخشید .

ولی هنوز آروم نشدم:(


            

دلم بهانه میخواهد!!


                


جرات تغییر میخواهم...


باید تغییر دهم،

رفتارم را، فکرم را ، وجودم را...

و چقدر سخت است این تغییر.

مثل مرگ است این تغییر.

دوستدارم عوض شوم...

همان شخصی راکه آرزویش را دارم!

همان که خدا دست یاری اش برای او بلند تر است تامن...

و من...

این موجودی که اصلا کنارش احساس خوبی ندارم.

دوست دارم زودتر ترکش کنم، برای همیشه...

بخاطر تمام تنبلی ها، خشم ها، کینه ها و نفرت هایش

و " من "،

واژه ایست که، اصلا برایم جالب به نظر نمی آید.

هر وقت بر زبان، یا روانم جاری می شود،

آن لحظات، سرشار از دروغ و نفرتم...

بی من شدن زیباست و تشنه ی این تغییرم

شاید... و اما، شاید کی؟!

و چطور می توانم از این جزیره ی شوم، خلاص شوم؟

چطور می توانم پرواز کنم؟ کمی بال بزنم!

تغییر کنم،

تغییر...

تغییر...

و خدا می داند چقدر تشنه ی تغییرم...


              


گاهی باید تظاهر به تندی کنی، گاهی باید تظاهر به بی منطقی کنی تا رشته ها پاره بشوند....
چیزی که نباید ادامه داشته باشه رو باید با خون دل تموم کرد!

رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ ...