کاش دلم برایت تنگ نمیشد...
اما نمیدانم چه کار کنم
آرام میگریم
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسرِ مُردهاش تلفن کند،
اما نمیکــند.
چـرا که به خوبی میداند
در بهشت، گوشیها را برنمیدارند...!
رسول یونان
رسول یونان
دوس ندارم نهار بخورم ولی مجبورم بپزم...
از نهار خوردن متنفرم...
دوس ندارم ولی مجبورم...
من باید ادامه بدم...
مرده شور شامو ببرن...
میرم سراغ تلوزیون. همیشه از شبکه 14 شروع میکنم تا 1 و بعدش پراکنده میزنم...
دورش داغ میشه و بعد فرت
باید به فکر یه ریمل بهتر باشم تا زیر چشهامو سیاه نکنه...
شمع های تولدو تو ذهنم، جلوش روشن میکنم و دستمو تو پارافین داغش میزنم...خلاصه باید زودتر میفهمیدم سلامت را نمی خواهند...
باور کنید باور کنید ...ایمان بیاورید به پختن...به پخته شدن...به سکوت...
سکوت و سکوت و ...مثل وقتی که تو منو دوس نداشتی...
مثل آرزوهام، امیدهام، رویاهای هرشب و هرروزم.
وقتی نبود که دوستم داشته باشن. کلا اونا هیچ وقت منو دوست نداشتن...
اگه داشتن، پس چرا هیچ وقت نیومدن سراغم؟!
پختن و پختن و پختن...
باید بایستم، مثه عدد یازده. صاف و کشیده....
این بایدهای لعنتی عین خوره افتاده تو روحم!


چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک
بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک
گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه یِ هستیِِ من
دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل باشی که در جمعِ یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی
چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک
بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک
گل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه ی هستیِ من
دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل باشی که در جمع یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی
+++ اینا همه واسه اونایی که تولدشون تو دی و آبان هست:D
+++ یه کمی چاشنی خودشیفتگی داشت، کتیبه م شرمنده:))
- این لینکه خیلی ناسه. عاشـــــــــــــــــقشم. باهش کلی خاطره دارم. واسه تفلد 20 سالگیم گذاشته بودن:x
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور:
واسه بهار .
از در بسته دزد رد میشه ولی از در باز رد نمیشه. وقتی یه در ُ باز بذاری
که دزد نمیاد توش. فکر میکنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در
بسته باشه، فکر میکنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون تو هست ُ میره
سراغشون دیگه. در باز ُ کسی نمیزنه. ولی در بسته رو همه میزنند.
خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، میشکنیدش. شکسته
میشه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته میمونه. یه سری از دلها درشون
بازه. میفهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دلها هست که درش بسته اس.
اینقدر بسته نگهش میدارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و
همهچی خراب میشه.
آقای مجری: در دل آدم چهجوری باز میشه؟
فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز میشه.

خیلی حالم بده خیلی .. دلم می خواد به زمین و زمان فحش بدم .
«فحش نامه»
گربه سیاهه حیاش از تو بیشتر ِ بی تربیت.
تو چی میفهمی نون و نمک چی هس! چه میدونی از عزت و آبرو...
ترک دیگه چه کوفتی ِ ؟
ته تاکسی (تازه اون هم از نوع ون) سوار میشه و اول همه هم میخواد پیاده بشه . گاو!
مرتیکه، قسم میخوری برای کی؟
هم دلیل خوشخدمتی شما مردها رو میدونم، هم دلیل سگمحلیتون رو؛ گول میل ندارم؛ بفرمایید آقا، بفرمایید!
آقایان نا محترم؛ اگه میبینی هیزی و نمیتونی هیزی نکنی اقلا” زن نگیر !! حالمو بهم میزنی .
چرا فكر می كنی خیلی حالیت ِخواهر من ؟ بیشین بینیم بابا حال نداریم! به بافتنیت برس، تو رو چه به نظر دادن تقلید کار میمون!!!
راضی تماس گرفت (البته سلام رسوند) و گفت که به موارد مورد نظر اون هم فحش بدهم. فحش به موارد راضی اینا.
پشمالوی دهن کج قراضه ، تو رو چه به مجریگری؟ چاپلوس برو مالتو بکش!
دلم میخواد حوصله نداشته باشم خانم همكار . به تو چه .
مثه آب خوردن دروغ میگی، بعد میگی از دروغ متنفری؟ خودتو راستگویان معرفی میکنی شالاتان ؟؟؟
نرّه خر، کی به تو گفته که صدای قشنگی داری که عر میزنی؟
پفیوز! (همین جوری)
گلابی، از سیاست سر در میاری تو كه ، خالی میبندی؟ بده مادرت کمپوتت رو درست کنه ، مبادا خراب شی!
آفتابه، از کدام خراب شده ای اومدی که فوش و بی احترامی واست تکریم معنا پیدا کرده؟
آخه خیر سرت تو هم روحانی ای گوسفند!
موردشورتو ببرن 20:30 که همه چی رو به شوخی و مسخرگی میگیری!!
دوست دارم سرتو بكوبونم به دیوار همین جوری ..
پانوشت ۱: آخـــــــــــــــــیــش
. پانوشت ۲: روی دلم مونده بود. شرمنده . ببخشید .
ولی هنوز آروم نشدم:(
باید تغییر دهم،
رفتارم را، فکرم را ، وجودم را...
و چقدر سخت است این تغییر.
مثل مرگ است این تغییر.
دوستدارم عوض شوم...
همان شخصی راکه آرزویش را دارم!
همان که خدا دست یاری اش برای او بلند تر است تامن...
و من...
این موجودی که اصلا کنارش احساس خوبی ندارم.
دوست دارم زودتر ترکش کنم، برای همیشه...
بخاطر تمام تنبلی ها، خشم ها، کینه ها و نفرت هایش
و " من "،
واژه ایست که، اصلا برایم جالب به نظر نمی آید.
هر وقت بر زبان، یا روانم جاری می شود،
آن لحظات، سرشار از دروغ و نفرتم...
بی من شدن زیباست و تشنه ی این تغییرم
شاید... و اما، شاید کی؟!
و چطور می توانم از این جزیره ی شوم، خلاص شوم؟
چطور می توانم پرواز کنم؟ کمی بال بزنم!
تغییر کنم،
تغییر...
تغییر...
و خدا می داند چقدر تشنه ی تغییرم...
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ ...