روانشناسی شخصیت با نقاشی


نقاشی های ناخودآگاه شخصیت شما را آشكار میكند !

مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید كه در كلاس درس و یا یك جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد، آن وقت با خودكاری كه در دست دارید بر روی كاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می كشید. ممكن است این خطوط درهم و مبهم، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می كشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای كه هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم.

بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می كِشند، به عنوان مثال وقتی با تلفن صحبت می كنند، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند و در هنگام كشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روی كاغذ نیستند.

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند. ولی باید گفت كه روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام كشیدن این نقاشی ها.

اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه، سخت و دشوار است، لیكن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افكار و شخصیت افراد را به دست می دهد".
پیشنهاد می كنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را كشیدید، آنها را دور نیندازید. می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه كنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید.


1- اشكال هندسی:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد
كه شما به گونه ای روشن و آشكارمی اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید.
در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.
2- اجرام فضایی:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است.
شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید كه تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.
3- اشكال درهم:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند كه شما در تمركز دچار اشكال می شوید
و همیشه چیزی هست كه مزاحم تمركزتان شود.
4- بازی ها:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بازی هایی نظیر نقطه بازی، دوز یا شطرنج، حس رقابت را در شما به تصویر می كشند
و شما دوست دارید همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می كنید.
5- چهره های خندان و زیبا:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

كشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است كه شما به مردم و دیگران عشق می ورزید و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط
را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می كنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید. خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیك سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.
6- چهره های درهم و زشت:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می كنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید،
با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس كافی ندارید
و در كارهای گروهی همكاری نمی كنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می كنید.
7- فلش ها و نردبان:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمادی از جاه طلبی در شماست.. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید، در تصمیمات،
یكدنده و سمج عمل می كنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.
8- خانه و كلبه ها:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می كنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری كنید، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.
9- نت های موسیقی:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.
10- اشكال تكراری و دنباله دار:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمركز توانمندید.
قادرید كارهایتان را به راحتی سازماندهی كنید و با هر چیزی كنار بیایید.
11- گل و گلدان گیاه و درخت:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید
و با دوستانتان دوستانه رفتار می كنید، فردی اجتماعی هستید.
12- حیوانات:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید، حساس و ملاحظه كار هستید
و نیاز به آرامش فكر دارید، احساس می كنید كه می توانید از دیگران حمایت كنید.
13- قلب:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فرد احساساتی هستید. كسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.
14- آجرها و كتاب هایی كه روی هم قرار گرفته اند:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می كنید كه با كوچك ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.
15- غذا و میوه:گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.
16- خطوط متقاطع:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

احساس خفگی و اختناق دارید و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می كنید. این سدی است
كه میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می كنید عواطفتان را پنهان نمایید
تا فرد مناسبی پیدا شود كه شایستگی احساس شما را داشته باشد.
17-چاقو، اسحله و شمشیر:
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز
به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.
18- پله ها:
گروه



 اینترنتی پرشین استار

 |


 www.Persian-Star.org

نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد كه شما میل به صعود و پیشرفت دارید.

هفت عادت آدمهای غمگین

 

همه تجربهٔ موقعیت‌های ناراحت کننده را دارند. اما فرق بزرگی وجود دارد بین یک دوره گذرا از ناراحتی و یک عمر با عادت به زندگی ناخوشایند. این کاری است که انسان‌هایی که به طور مزمن ناراحت هستند، انجام می‌دهند. با این حال شما به طور معمول یک انسان شاد هستید. نگاهی به این هفت عادت زیر بیاندازید تا بفهمید که آیا هیچ کدام از این‌ها شما را از تجربهٔ مقدار بیشتری از لذت محروم می‌کند یا نه.

good-sleep.jpg

۱- بیش از حد محافظ کار بودن
آنقدر محافظ کار نباشید که خودتان را در موقعیتی قرار دهید که هیچ کدام از توانایی‌های بالقوهٔ شما، شما را راضی نکند. رویاپرداز باشید اما بدانید که شما بیشتر از یک رویا پرداز هستید. شما نقطهٔ شروع به واقعیت پیوستن رویاهایتان هستید.

رویای شما تصویر خلاق شما برای زندگی آینده‌تان است. شما باید راحتی فعلی خود را پشت سر بگذارید و با چیزهای ناآشنا احساس راحتی کنید. آن احساساتی که سد راه شما می‌شود را نابود کنید. به جلو بروید. زندگی آنچه را که در ذهن خود می‌خواهید با جادو به شما نمی‌دهد. چیزی را به شما می‌دهد که شما با اعمالتان بر آن پافشاری کنید.

good-sleep.jpg



۲- شک مداوم به خود

شما ناچار به آن چیزی خواهید شد که باور دارید باید بشوید، اگر وقت کافی برای گفتن این جملات بگذارید (من به اندازه کافی باهوش، لاغر یا ثروتمند نیستم) شما یک روزی واقعاً همان خواهید شد. برخلاف این، اگر باور داشته باشید که الآن به اندازه کافی باهوش، لاغر و یا ثروتمند هستید که به پلهٔ مثبت بعد بروید، در طول زمان شما ظرفیت بودن تمام چیزهایی که باور داشتید را به همان سطح از انتظارتان بدست خواهید آورد.

۳- وسواس کنترلی

بعضی وقت‌ها مردم علاقهٔ زیادی به تلاش به کنترل هر جنبهٔ کوچک از زندگی‌شان را دارند. یاد بگیرید که آسان بگیرید. راحت باشید و به مسیری بروید که زندگی شما را می‌برد. یک چیز جدید امتحان کنید، شانس خود را امتحان کنید و بیشتر از همه لبخند بزنید و از مناظر لذت ببرید. آزاد کردن خودتان از تلاش برای کنترل چیز های غیر مهم به شما اجازه می‌دهد که چیزهای خوب بیشتری را در اطراف خودتان تجربه کنید. بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی گاهی اوقات اتفاقات غیر منتظره ای هستند که وقتی می‌آیند که شما انعطاف پذیر هستید و روی خود را به پیچ و تاب زندگی باز می‌کنید.

۴- برنامه ریزی کردن انتظارات غیر واقعی

شما در طول یک شب دو سایز کم نخواهید کرد یا روابطتان بدون توجه خود شما پیشرفتی نخواهد داشت.

شما نمی‌توانید ۲۵ میلیون تومان نقداً قسط وام خود را ظرف یک هفته بپردازید. معاملهٔ جدید شما بی درنگ به سود نخواهد رسید، شما الآن و بعدها اشتباهات زیادی را خواهید کرد. به مدت یک یا دو روز احساس خواهید کرد که در مکانی می‌دوید، باید تکنیک‌های جدید را امتحان کنید در این حال که آن‌ها همیشه کارساز نخواهند بود. شما انسان هستید، بارها شکست خواهید خورد اما همین روش تکامل شماست. اهداف ارزنده تلاش و پیگیری می‌خواهند.

۵- یک نگرش بد
بزرگ‌ترین کشفی که می‌توانید بکنید این است که می‌توانید زندگی‌تان را تنها با تغییر نگرشتان عوض کنید. مثبت گرایی مهم‌ترین خصلت بشری است به این دلیل که به شما اجازه می‌دهد، ایده های خود را پرورش بدهید و با موقعیت‌هایی که در آن قرار می‌گیرید روبرو شوید. بنابراین هیچ چیز را برای تضمین نخواهید، مثبت باشید و بدانید که چقدر خوشبخت هستید، هر روز کامل نخواهد بود اما اگر توجه کنید می‌فهمید که ۹۹٫۹ % از مواقع یک روز خوب یا یک روز عالی دارید.


۶- شناور بودن در تمرین

شما وقت کافی برای تمرین دارید اگر چیزی دیگری بگویید به خودتان دروغ گفته‌اید. حقیقت این است که شما برای انجام ندانشان وقت کافی ندارید، زودتر یا دیرتر وقت برای مریض شدن پیدا خواهید کرد. حداقل ۳۰ دقیقه تمرین در هر روز برای افزایش قدرت، شادی و طول عمر انسان اثبات شده است و این غیر قابل مقایسه با روش‌های دارویی است. شما حدود ۳٫۵ ساعت در هفته حرف می‌زنید. با در نظر گرفتن ارزش زیادی که تأثیر ۱۶۴٫۵ ساعت دیگر هفته دارد به سختی می‌توان گفت که این زمان، زمان زیادی می‌باشد.


۷- افراط در یک چیز خوب

همان‌طور که اسکار وایلد یک بار گفت : ()همه چیز اعتدال حتی خود اعتدال.

بیش از حد خوردن شما را چاق می‌کند. بیش از حد خرج کردن شما را ورشکسته می‌کند. بیش از حد کار کردن باعث می‌شود که خانواده شما در خانه از شما دور شوند. بیش از حد بازی کردن باعث عقب ماندن کارهای مهم انجام نشده می‌شود، ��. و به همین ترتیب.

شادی بستگی دارد به تعادل در به کار بستن منابع خوب زندگی و احساس کردن کمبودها در زندگی به طور مساوی. گذشته از همهٔ جزئیات، مهم به یاد داشتن این است که شادی طولانی مدت هیچ وقت تنها در یک چیز خوب پیدا نمی‌شود این یک مدل زندگی متعادل یا ترکیبی است.

منبع دگرش

لازم است


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!


لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!



لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟



لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی ، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!



لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!



لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج ، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!



لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!



و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!





زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...


ای آینه من مال خدا هستم

چندین سال پیش بود. ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک دهکده دور افتاده به نام "روکی"، توی یک کلبه کوچک زندگی می کردیم. روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی زود خوابمان می برد. کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای و نه حتی نه نور کافی. از برداشت محصول هم فقط آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر شود.

یادم می آید یک سال (که نمی دانم به چه علتی) محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یک شب مامان ذوق زده یک مجله خاک خورده و کهنه را از توی صندوقش بیرون کشید بیرون و از داخل آن یک عکس خیلی خوشگل از یک آینه نشانمان داد. همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم. مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است.

ما پیش از این هیچ وقت آینه نداشتیم. این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایمان بیفتد. پول کافی هم برای خریدنش داشتیم. پول را دادیم به همسایه مان تا وقتی به شهر می رود آن آینه را برایمان بخرد. آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یک بسته را از دور به ما نشان می داد. چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم. وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که رو به پدرم جیغ زد: "وای ی ی ی ... تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!"

بابا آینه را دستش گرفت و نگاهی در آن کرد . همین طوری که سیبیل هایش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت:" آره. منم خشنم، اما جذابم، نه؟"

نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: "مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!"

آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشم های ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: "می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!"

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی یک قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یکهو داد زدم: من زشتم ! من زشتم! بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم، همین طور که دانه های اشک از چشمانم سرازیر بود به بابا گفتم:
- یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟

- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودی.

- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟

- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟

- چون تو مال من هستی!

***
سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟

و او در جوابم می گوید: بله.

و وقتی به او می گویم: چرا دوستم داری ؟

به من لبخند می زند و می گوید: چون تو مال من هستی.


منم رفتنی ام

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو
قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:
نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت

باورها

انسانها همان گونه كه باور داشته باشند می‌توانند بیندیشند .باورهای آدمی است كه در هر لحظه به او القا میكند كه چگونه بیندیشد .

80 پیرمرد و 80 پیرزن را براى اين پروژه انتخاب كردند .یك شهرك را به دور از هیاهو برابر با 40سال پیش ساختند .غذاهای 40سال پیش در این شهرك پخته میشد .خط روی شیشه‌های مغازه‌ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم‌های قدیمی ، اخباری كه از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش كردند .


تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرك بردند ، بعد از گذشت 5الی 6ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست می‌ایستادند ، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشكی شدن كرد ، چین و چروكهای دست و صورت از بین رفت ...

علت چه بود ؟

خیلی ساده است .آنها چون مطابق با 40سال پیش زندگی كردند ، باور كرده بودند 40سال جوانتر شده اند .

انسانها همان گونه كه باور داشته باشند می‌توانند بیندیشند .باورهای آدمی است كه در هر لحظه به او القا میكند كه چگونه بیندیشد . 


اصولا فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است .انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میكنند.انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند كه با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند . 


قانون زندگی قانون باورهاست .باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است .توانمندی یك انسان را باورهای او تعیین می‌كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق میكنند . باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی میسازند . زیرا باورها تعیین كننده كیفیت اندیشه‌ها ، اندیشه‌ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردها هستند

همه ما نابغه ایم



 

ما همگی
 نابغه ایم ... ! (خیلی جالبه)
 
 1.آلبرت انیشتن در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود.یعنی معنی ومفهوم 
کلمات وعبارات رادرست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن اورا عقب مانده ذهنی
 ,غیر اجتماعی وهمیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف میکرد,ضمنا وی دوبار در 
امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ> مردود شد!! 
  
2.توماس ادیسون که معلمانش از آموزش اودر مدرسه عاجز مانده بودند در تمام
 طول تحصیل کم ترین نمره ها را ازدرس فیزیک می گرفت ولی همین شخص 
بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع جامعه بشریت عرضه کند که
 بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!  
  
 3.بتهون معلم او میگفت در طول زندگیش "اوچیزی یادنخواهد گرفت" 
   
 4.پیکاسو یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک وحضور پدرش که در زمان
 امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!! 
   
 5..هیلتون که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای 
گذران زندگی مجبور بود کف شالن ها و هتل ها راطی بکشد!!
 
   
 6.جیمز وات که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!
 
   
 7.امیل زولا نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از
 درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!! 
   
 8.ناپلئون بنا پارت مدرسه خود را با رتبه 42به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!! 
  
 9.لویی پاستور در مدرسه یک محصل متوسط بود ودر دوره لیسانس در درس شیمی 
بین 22نفر رتبه 22را کسب کرد!!
       



ازطرف خدا

از: خدا
به : تو
تاريخ : امروز
موضوع : خودت
رفرنس نامه : زندگي
 
من خدا هستم امروز مي خواهم به تمامي مشكلات تو رسيدگي كنم به كمك تو هم نيازي ندارم پس روز خوبي داشته باشي
 
من دوستت دارم و بخاطر داشته باش  وقتي شرايط بنحوي هستند كه تو نمي توني از پس مشكلاتت بربياي اصلا سعي نكن كه خودت پي راه حل باشي بلكه اونها را بعهده خداوند بگذار
 
زمانش كه برسد خودم رسيدگي مي كنم تمامي مشكلات حل مي شوند اما در زماني كه من تعيين مي كنم نه زماني كه تو مي خواهي
 
وقتي كه مشكلت رو پيش من مي فرستي ديگه دليلي براي نگراني نيست بجاي نگراني روي چيزهايي تمركز كن كه الان توي زندگيت داري شايد تصميم بگيري كه اين پيام رو براي يك دوست بفرستي متشكرم با اين كار شايد از طريق جديدي شرايط زندگي اونها رو لمس كني كه تا الان نمي دونستي
 
حالا امروز يك روز خوب خواهي داشت
 
خدا اكنون تلاش و دست و پا زدنت رو ديده و دستور مي ده كه ديگه تموم شه
بركت خدا داره به سمتت مي آد اگر خدا رو قبول داري اين پيام را براي ده نفر ارسال كن
لطفا ناديده نگيرين شما دارين آزمايش مي شين
فقط 20 دقيقه زمان دارين تا به 10 نفر بگين كه دوستشون دارين
 

یک لبخند

بسیاری از مردم كتاب "شازده كوچولو" اثر اگزوپری را میشناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و در نهایت در یك سانحه هوایی كشته شد.
قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو میجنگید. او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ای به نام لبخند گردآوری كرده است. در یكی از خاطراتش مینویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد: "مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل به شدت نگران بودم. جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم و با دستهای لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم. از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود. فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟ به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیكتر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمیدانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمیتوانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد. میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد. ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت. سیگارم را روشن كرد. ولی نرفت و همانجا ایستاد. مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد. من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود.
پرسید: "بچه داری؟" با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم و عكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم: "آره ایناهاش" او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد. گفتم كه میترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ میشوند. چشمهای او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند. قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی میشد هدایت كرد. نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.
یك لبخند زندگی مرا نجات داد.
بله لبخند بدون برنامه ریزی، بدون حسابگری، لبخندی طبیعی، زیباترین پل ارتباطی آدمهاست
ما لایه هایی را برای حفاظت از خود میسازیم. لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی، لایه موقعیت شغلی و این كه دوست داریم ما را آن گونه ببینند كه نیستیم.لایه یِ من و تو، لایه یِ خودی و بیگانه، لایه یِ فقیر و غنی،لایه یِ زن و مرد، و هزاران عنوانِ پوچ و مزخرفِ دیگر. زیر همه این لایه ها منِ حقیقی و ارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم. من ایمان دارم كه روح انسانها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار میكنند و این روحها با یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكی هم به خرج میدهیم ما را از یكدیگر جدا میسازند و بین ما فاصله هایی را پدید میآورند و سبب تنهایی و انزوای ما میشوند. داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است. آدمی به هنگام عاشق شدن و نگاه كردن به یك نوزاد این پیوند روحانی را احساس میكند.
وقتی كودكی را میبینیم چرا لبخند میزنیم؟ چون انسانی را پیش روی خود میبینیم كه هیچ یك از لایه هایی را كه نام بردیم روی منِ طبیعی خود نكشیده است و با همه ی وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند میزند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ می‌دهد.

توصيه هاي يك روانشناس به خانمها:

توصيه هاي يك روانشناس به خانمها:
 
وقتي مردي شما رو بخواد، هيچ چيز نمي تونه جلوش رو بگيره!! پس بدانيد اگر واسه ازدواج بهانه مشكلات رو مياره، يا شما رو نمي خواد يا هنوز ترديد داره كه شما كيس ازدواجشيد يا ديگري!
 
وقتي مردي شما رو نخواد، هيچ چيز نمي توونه نظرش رو برگردونه و نگهش داره!!! پس اگه واسه نگه داشتنش مجبوريد خيلي وقتا از خيلي چيزا بگذريد يا متوسل به دعا و حاجت شيد، بدونيد كه رفتنيه!! وقتتون رو تلف نكنيد! اون حتي بعد از ازدواج با شما نيز، مال شما نيست!
 
دست از بهانه گيري به جهت رفتار يه مرد برداريد! اونا اصلاً به حرفاي شما گوش نمي دن!! اين باعث مي شه به مرور شما رو يه زن نق نقو يا غرغرو بدونند و وقتي داريد انتقاد مي كنيد به همه چيز فكر كنند جز حرفاي شما! اصولاً اگه از رفتارشون شكايت داريد بهتره بزاريد واسه يه فرصت ديگه! زماني كه به عشق شما معترفه و نمي تونه به شما توجه نكنه!
يادتون باشه رفتار آرامتر، هميشه بهتره
 
هيچوقت خودتون رو براي حفظ رابطه اي كه خودتون تشخيص مي ديد ارزشش رو نداره، تغيير نديد. چون مدتها بعد، زماني كه تغيير كرديد و دلتون واسه خودتون تنگ شد، مي فهميد شخصي كه روبروي شما ارزشش رو نداشته و اون زمان ديگه فرصتي واسه جبران نيست
 
قبل از اينكه بفهميد واقعاً چه چيزي خوشحالتون مي كنه، با كسي ارتباط برقرار نكنيد
 
اگه رابطه شما به خاطر اينكه مردتان آن طور كه لياقتش رو داريد با شما رفتار نمي كنه به اتمام رسيد، هيچوقت سعي نكنيد كه ارتباط رو به صورت دو دوست معمولي ادامه بديد.
 
پاگير كسي كه مطمئنيد شما رو به حالت تعليق نگه داشته، نشيد
 
هيچوقت به خاطر اينكه فكر مي كنيد گذر زمان ممكنه اوضاع رو بهتر كنه، تو يه رابطه نمونيد. ممكنه حتي يه سال بعد از خودتون دلگير شيد كه چرا وقت گذاشتيد و اوضاع عوض نشده
 
از مرداني كه پيش از ازدواج با شما، خواستار رابطه جنسي هستند، دوري كنيد.
 
واسه رفتاري كه با شما دارند، مرز بگذاريد. اصولاً مردها بدون تعريف مرز، پا رو فراتر از اونچه بايد مي گذارند.
 
هيچوقت همه چيز رو به مردها نگيد، اونا بعدها اين اعترافات رو به ضرر و ضد خود شما به كار مي برند.
 
اگه در رفتار مردي تغيير ايجاد شد، اين شما نيستيد كه اونو تغيير داديد، تغيير از درون با گذشت زمان و بالا رفتن سن در اونها ايجاد ميشه
 
او يك مرد است، نه بيشتر و نه كمتر (اين رو فراموش نكنيد)
 
اجازه ندهيد كه مردي هويت و وجود شما رو توصيف كنه
 
هيچوقت مرد كس ديگري را حتي قرض نگيريد، او كه به ديگري خيانت كرده به شما نيز خيانت خواهد كرد. مردها تا هميشه دلباخته كسي هستند كه عشق را به آنها ياد داده است، پس تظاهر به علاقه به شما، فقط هوسي زود گذر است.
 
مردها طوري با شما رفتار مي كنند كه خودتان به آنها اجازه مي دهيد!!
 
همه مردها بد نيستند!
 
هر مصالحه اي دو جانبه است! اين را فراموش نكنيد. نبايد انعطاف فقط از جانب شما باشد. نه گفتن را ياد بگيريد.
 
شما مي توانيد بارها دل ببنيديد اگر فراموش نكنيد كه بين از دست رفتن يك رابطه و شروع يك رابطه جديد، به زمان براي فراموش كردن رابطه قديم نياز داريد. زماني براي ترميم و التيام. تا فراموش كردن مسائل قبليتان به رابطه جديد فكر نكنيد. مقايسه دو فرد شما را در فراموش كردن رابطه قبل سست مي كند. (دل دادگي شما به فرد قبلي و عدم علاقه قلبي به فرد جديد، از شما داوري بي عدل مي سازد)
 
هيچوقت دنبال كسي نباشيد كه مكمل شما باشه يك رابطه از دو فرد كـــامل تشكيل مي شه، دنبال اوني باشيد كه مشابه شماست
 
شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف واسه يافتن بهترين، خوبه. نيازي نيست كه با هر كس دوست مي شيد به فكر ازدواج با اون بيوفتيد.
 
كاري كنيد كه بعضي وقتا دلش واستون تنگ شه، هميشه در دسترس بودن و تماس برقرار كردن رو فراموش كنيد
 
هيچوقت به مردي كه همه آن چيزيهايي كه از رابطه مي خواهيد به شما نمي ده، به طور كامل متعهد نشيد.
 
اين در مورد تمام زنهایی که زن های دیگر رو دوست دارن هم صدق میکنه.

منطق

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.
همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست. و اين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي

شما چه پرنده ای هستید؟


شما چه پرنده ای هستید ؟؟

 

اول فروردین تا 25 فروردین " شاهین "

مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.

 

26 فروردین تا 22 اردیبهشت "مرغابی "

برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید ، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید ، بنابراین ضررهایی می بینید.

 

23 اردیبهشت تا 19 خرداد " قمری "

طبیعتا آرامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید . بردبار ، سازگار و در عین حال جذاب هستید.

 

20 خرداد تا 16 تیر " عقاب "

شخصیتی بسیار محترم دارید.هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را ببینید.

 

 

 

17تیر تا 13 مرداد " بلبل "

معمولا قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید.هر چند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمی رسد.

 

14 مرداد تا 10 شهریور " مرغ ماهیخوار "

شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق "رویارویی" است و از این کار لذت می برید.مهمترین مسایل پیرامون خود را به مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید.بسیار حساس و تیرهوشید.

 

11 شهریور تا 7 مهر " قو "

همانند قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید.با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگاری کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید.بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل باشید.

 

 

 

8 مهر تا 5 آبان " دارکوب "

سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا . برای حمایت از ایده ها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید.برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید ، اما این فقط ظاهر شماست !

 

6 آبان تا 3 آذر " باز کوچک "

ذهن هوشیارتان به شما این امکان را می دهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید ! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز می شوید و ار آنچه در اطرافتان می گذرد ، آشفته و مضطرب نمی گردید.

 

4 آذر تا 2 دی " کلاغ "

به غایت گیرا ، پرانرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش ، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زیردست می باشید.عاشق رقابت بوده و از طبیعت ، جنگل و اصولا محیط های بکر طبیعی بسیار لذت می برید.

 

 

 

3 دی تا 30 دی " حواصیل "

جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می آیید.در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید ، اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید.

 

1 بهمن تا 28 بهمن " سینه سرخ "

شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولا پنهان می کنید و گاهی خودرای می باشید.بسیار خانواده دوست هستید ، اگر چه گاهی کمی ستیزه جو می شوید.

 

29 بهمن تا آخر اسفند " سهره "

زرنگ ، حساس و گوش به زنگ هستید.ذاتا فردی اجتماعی و خونگرمید ، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند.منظم و اهل ورزش هستید.

چه حسی خوبی باز هم

دوباره باتو خندیدن

تموم سختی ها رو  باز

کنار تو نفهمیدن

 

چه حس خوبی اما

بگو این قصه رویا نیست

به غیر از تو که دنیامی

دیگه چیزی تو دنیا نیست

 

بجای قاب پوسیده

بجای عکس رو دیوار

تورو می بینمت هر شب

تورو می فهممت هر بار

 

همیشه قد رویا بود

ولی حالا که اینجایی

چقدر این زندگی خوبه

چقدر بی وقفه زیبایی

 

چه حال خوبی با تو

همیشه همنفس باشم

من گم می کنی تا من

تو آغوش تو پیداشم

 

تو این احساس می فهمی

من تنها نمی ذاری

بگو این قصه رویا نیست

بگو حال من داری

سخنرانی "ونه گات" در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاهMIT

 
لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. ... اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم:

قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد. نگران آينده نباشيد. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر. مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!با دل ديگران بي رحم نباشيد .


عمرتان را با حسادت تلف نكنيد.


گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب.
مسابقه طولاني است و سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.


ناسزا ها را فراموش كنيد.
اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان بدهيد.


نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد.


صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.


اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد.
جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند.
برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.


تا ميتوانيد كلسيم بخوريد.
با زانوهايتان مهربان باشيد.
وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.



ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد.
ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد.
هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.



دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتی اگر از آنها پيروي نمي كنيد.


از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد.
تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد.



با خواهران و برادران خود مهربان باشيد.
آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.



به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد.


براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.


سفر كنيد

برخي حقايق لاينفك را بپذيريد:
قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد.
و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.


به بزرگترها احترام بگذاريد.


توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد.

ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد.
شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد.
ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.


خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود.


نخ دندان به کار ببرید .


در شناخت پدر و مادرتان بکوشید ،هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست خواهید داد.

دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد.


نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است.
ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.

اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد

«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.


به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

نقاط ضعف خود را به نقاط قوت تبدیل کنید

 

کودکی ده ساله که دست چپش، در یک حادثه رانندگی، از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد.

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر  برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری  مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست  در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد  کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.  وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی.  ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با  این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی. یاد بگیر که در  زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی،  داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.

هنوز نرفته ام ولی گفتی که رفتم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم


همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس می کشم


برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی


تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی


منو از این عذاب رها نمی کنی

کنارمی به من نگاه نمی کنی


تمام قلب تو به من نمی رسه

همین که فکرمی برای من بسه


از این عادت با تو بودن هنوز

ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه


همین عادت با تو بودن یه روز

اگه بی تو باشم منو می کشه


یه وقتایی اینقدر حالم بده

که می پرسم از هر کسی حالتو


یه روزایی حس می کنم پشت من

همه شهر می گرده دنبال تو


همين‌ها هستند!

همين‌ها هستند!

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، .. .

آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم‌های پيامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پيامك‌های پُر مهر بی بهانه،
حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند.

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن

معناي عشق واقعي

معناي عشق واقعي
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید
راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند
با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های
دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن
در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز
عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو
زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای
تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر،
تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود..
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی
نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان
لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های
مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم
بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست
شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا
فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ
مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم
برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.  فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان برایش کوچک میشود 

تو رو از خاطرم برده

تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این

فراموشی و خاموشی

 

خدایا فاصلت تا من

خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم

چقدر تا آسمون راهه

 

من از تکرار بیزارم

از این لبخند پژمرده

از این احساس یاءسی که

تو رو از خاطرم برده

 

به تاریکی گرفتارم

شبم

گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم

عذاب کهنه خوابو

 

چرا گریم نمی گیره

مگه قلب من از سنگه ؟

خدایا من کجا میرم ؟

کجای جاده دلتنگه ؟

 

میخوام عاشق بشم اما

تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشته من

درخت سیب می کاره

مه غلیظی کوهستان راپوشانده بود؛هوا سرد بود و باد سوز ناکی از ناحیه شمال می وزید کوهنوردی در حال بالا رفتن از کوه بود که ناگهان سقوط می کند و در میان زمین وآسمان معلق می ماند . صدای فریادش به هیچ کس نمی رسید تنها انعکاس صدا ی خسته اش بود که لحظه به لحظه ضعیف تر و ناامید تر می شد تنها امیدش خدا بود و بس.... فریاد زد :خدایا کمکم کن تنها امیدم تویی..
خدا پاسخ داد :بنده من ، بند طنابت را رها کن ! کوهنورد تعجب کرد و دستهای بی رمقش را محکم تر به طناب سرد گره کرد
باز ندا رسید: بنده ی من اعتماد کن این منم که با تو سخن می گویم خودت را رها کن
اما او رها نکرد تا اینکه صبح با طلوع خورشید کوهنوردان جسد مردی را یافتند در حالیکه بیش از یک متر با زمین فاصله نداشت!

تهدید

روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین

و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا

شد باغبان که مردی جاافتاده بود گفت : راستش بعد

ا زظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در

آهنگری پای کوه کار می کنم

وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام

 

 عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم

 

 سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او

 

 بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند.

 

من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به

 

 او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم

 

می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که

 

 مرا به پائین دره هل دهد!

 

شیوانا با تعجب گفت: اما تو هم که هیکل و اندامت بد

 

نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری!

 

پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره

 

 است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن.

 

 به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم

 

 همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل

 

 می شود.

 

روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول

 

 کار است.

 

شیوانا نتیجه را پرسید.

 

مرد باغبان با خنده گفت:  آنچه گفتید را انجام دادم.

 

 به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که

 

 می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به

 

 گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد.

 

 آن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از

 

 من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من

 

 دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد

 

شیوانا با لبخند گفت: همه آنهایی که انسان ها را تهدید

 

 می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان

 

 بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند.

 

هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی میگوید

 

 که نقطه ضعف خودش همان است.

 

پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین

 

 همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز

 

 خود به خود حل می شود 

 

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار


هنوز نرفتم. اما گفتی که رفتم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم


همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس می کشم


برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی


تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی


منو از این عذاب رها نمی کنی

کنارمی به من نگاه نمی کنی


تمام قلب تو به من نمی رسه

همین که فکرمی برای من بسه


از این عادت با تو بودن هنوز

ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه


همین عادت با تو بودن یه روز

اگه بی تو باشم منو می کشه


یه وقتایی اینقدر حالم بده

که می پرسم از هر کسی حالتو


یه روزایی حس می کنم پشت من

همه شهر می گرده دنبال تو


تقدیم به م-ق

دیگران را عاشق خودکنیم

غمگین نباش! تو کار درستی کردی... درستش همینه که هرچی تو دلت هست بهش بگی. چه خوب چه بد! تا وقتی که دلخوری هایت رو ازش پنهان کنی. اون این امکان رو پیدا نمی کنه که دلایل خودش رو برایت توضیح بده و اگه این فرصت رو پیدا نکنه. همیشه این امکان وجود داره که تو توی دلت حکمی درباره اش صادر کنی و بدون اینکه فرصت دفاع بهش داده باشی محکومش بکنی و این خلاف قاعده دوست داشتنه. زندگی زوجین مانند یک بازی است که مهره های آن دائم در حال جابه جایی هستند. در بهترین حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شکن هستند و راه یکدیگر را روشن می کنند. همچنین نقاط ضعف هم را آشکار می نمایند که موجب رشد دو طرف و پایداری علاقه می شود. اینکه دیگران دوستمان داشته باشند یا نه کاملاً به خود ما بستگی دارد به اینکه چگونه رفتار می کنیم و چگونه با دیگران کنار می آییم. اکثر ما دوست داریم دیگران دوستمان داشته باشند. انگار زندگی بهتر می شود. اینکه دیگران دوستمان داشته باشند یا نه کاملاً به خود ما بستگی دارد به اینکه چگونه رفتار می کنیم و چگونه با دیگران کنار می آییم. خیلی وقت ها آن طور که باید با مردم برخورد صحیح نداریم. ما می گوییم می خواهیم دیگران ما را همین طور که هستیم دوستمان داشته باشند. این بدان معناست که ما کارهایی را که باید انجام بدهیم نمی دهیم و قصد تغییر دادن راه و روش خود را نیز نداریم. خیلی راحت می گوییم چرا نمی توانند من را همین طور که هستم بپذیرند و دوست داشته باشند؟ واقعیت این است برای اینکه دوستمان بدارند. باید دوست داشتنی باشیم. دوست داشتنی شدن کار زیاد سختی نیست. برای شروع بهتر است وقتی با دیگران روبه رو می شوید. لبخند بزنید و با روی باز با آنها صحبت کنید. رفتاری دوستانه و صمیمی داشته باشید. از مشکلات آنها با خبر شوید و سعی کنید درکشان نمایید و به احساساتشان توجه کنید. وقتی با دیگران روبه رو می شوید بلافاصله سلام کنید. منتظر نمانید آنها سلام کنند. آنها را به اسم کوچک صدا بزنید. نشان دهید که از دیدنشان خوشحال هستید. طوری رفتار کنید که انگار از زندگی حسابی لذت می برید. همیشه به خوبی ها فکر کنید. حتی اگر زیاد هم مایل نیستید خود را مثبت نشان دهید هرگز شکایت نکنید. مهم ترین قواعد دوست داشتن هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید که زمان و مکان صحیحی را انتخاب کرده اید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید. از گله کردن بپرهیزید. به یک توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگی های موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند. حضرت امام حسن عسکری (ع) : دوستی نیكان به نیكان ثواب است برای نیكان ، و دوستی بدان به نیكان بزرگواری است برای نیكان ، و دشمنی بدان با نیكان زینتی است برای نیكان ، و دشمنی خوبان با بدان رسوایی است برای بدان . "تحف العقول ، ص 517" اثرات مثبت اندیشی در بهداشت روان در دنیای لجام گسیخته کنونی که مادیات همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات، بشردوستی و نوع پرستی می رود که به فراموشی سپرده شود. در دنیایی که فقر و تندگستی، جنگ و خونریزی، فساد و تباهی هر روز رو به افزایش است؛ چیزی جز پشتوانه معنوی، مثبت اندیشی، و جز تغییر و تحول درونی نمی تواند بشر را از این همه نابسامانی و از هم گسیختگی های روحی و از هم پاشیدگی های روانی نجات دهد. بنابراین: دیگران را دوست داشته باشیم تا دوست داشتنی شویم

مرد دانایی برای جمعی سخنرانی میکرد و جکی برای حضار تعریف کرد
همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان جُک را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند
او مجدد جُک را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن جُک نخندید
او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به جُکی یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟


گذشته را فراموش کن و به جلو حرکت کن

چه حسی خوبی باز هم

دوباره باتو خندیدن

تموم سختی ها رو  باز

کنار تو نفهمیدن

 

چه حس خوبی اما

بگو این قصه رویا نیست

به غیر از تو که دنیامی

دیگه چیزی تو دنیا نیست

 

بجای قاب پوسیده

بجای عکس رو دیوار

تورو می بینمت هر شب

تورو می فهممت هر بار

 

همیشه قد رویا بود

ولی حالا که اینجایی

چقدر این زندگی خوبه

چقدر بی وقفه زیبایی

 

چه حال خوبی با تو

همیشه همنفس باشم

من گم می کنی تا من

تو آغوش تو پیداشم

 

تو این احساس می فهمی

من تنها نمی ذاری

بگو این قصه رویا نیست

بگو حال من داری

طالع بینی رنگها


متولدین فروردین : سرخرنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن كه شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ كس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال كمتر كسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شكست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز ٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال ٬ بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشكلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلكه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت كمتر به دیگران وابسته اند

 

متولدین اردیبهشت: صورتی متولدین اردیبهشت خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی كه كارها مطابق خواست او انجام نمی گیرد٬ اخم می كند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات كارای خود را خیلی راحتانجام می دهد و چیزی نمی تئاند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا كه هیچكس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممكن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است

متولدین خرداد : نقره ای رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خونگرم و صادق تبدیل ساخته كه حركاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از كارهای یكنواخت و تكراری بدشان می آید و به همین علت كارهای روزانه باعث می شود كه فكر كنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع هستند و اگر در یك جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند كه هیچ كس متوجه تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است كه می توانند به اسكیموها یخ بفروشند و به افراد بدبین رویا !

متولدین تیر : خاكستریت یرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود كه گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از كسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد ٬ یا در سر میز غذا از كسی نمكدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش كرد احتمالا او یك متولد تیر است كه دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است . در این حالت فكر نكنید كه از دست شما عصبانی است بلكه او از دنیا ناامید شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی تبدیل می شود . متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت كنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت كرده و درحافظه قوی خود ثبت می كند.

متولدین مرداد: طلایی رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری كه همیشه می تواند میزبان باشكوهی باشد . اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود بردیگران كنترل كند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعكس متولدین فرودین كه اغلب سعی می كند از یك چاه خشك آب بیرون بكشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی كند و از همین رو یك سازمان دهند خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد . هر گاه كه از خودنمایی دست می كشد دستوراتی كه صادر می كند بسیار موثر هستند .

متولدین شهریور : نارنجی نخستین موضوعی كه در مورد متولدین شهریور جلب توجه می كند آن است كه وی طوری رفتار می كند كه انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است كه آن را حل كند . یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد كه انگار او از چیزی نگران است . این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی برای او كاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشكلات بزرگ او را مخفی می كند . این انسان كمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا كنید . احتمال اینكه تا دیروقت شب در محیط كار او را بیابید بسیار بیشتر از آن است كه در میهمانی او را ببینید !

متولدین مهر : آبی رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده كه از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت می برد . تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست . هنگامی كه در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن كتابهای دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت . متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی كه می تواند وراجی می كند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد ٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام می كند و صلح و صفا برقرار می سازد .

متولدین آبان : سفید چنانچه از یك متولد آبان بپرسید كه می تواند به شما كمك كند یا نه ٬ به سادگی می گوید : ((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نكنید زیرا او هر حقیقتی را رك و راست و بی رحمانه بر زبان می راند . درپاسخ هم می گوید كه شما پرسیدید و او جواب داد . متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند كه دست به چنین كاری بزند . بنابراین اگر شما در موردی تعریف كرد یقین داشته باشید كه از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید

متولدین آذر : بنفش متولدین آذر افلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی كه از صمیمیت فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از كوره در می روند .عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی كند و از كسی كمك نمی خواهد . همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد كه كسی آنها را به ناذرستی و عدم صداقت متهم كند . یك اتهام غیر منصفانه و بیجا ممكن است خشم آنها را شعله ور كند ٬ پس در نحوه بیان كلمات با متولدین آذر خوب دقت كنید چرا كه آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !

 متولدین دی : قهوه ای رنگ قهوه ای ٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد . او برای حكمرانی اصلاً احتیاج ندارد كه به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد كه دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه بماند . البته گاهی متولد دی از یاد می برد كه بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی كه رئیس گروه نشود ٬دست به كار نمی زند . به یاد داشته باشید كه متولد دی همیشه به گونه ای رفتار می كند كه تصور می كنید كهمانند پر نرم و بی آزار است اما در حقیقیت مانند میخ محكم و كوبنده است .

 متولدین بهمن : زردمتولدین بهمن تركیبی از خونسردی ٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد كه با افراد همدلی دارند و فقط با چند كلمه صحبت میتوانند اضطراب آنها را كاهش داده و آرامشان كنند . این توانایی آنها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست . متولدین بهمن معمولاً در انزوای خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را درك نمی كنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنهاارتباط برقرار كنند . متولدین بهمن علیرغم آنكه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و نزدیك چندانی ندارند .  

متولدین اسفند : سبزرنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند .سرشت دلپذیر ٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد . او نسبت به همه قید و بندهایی كه محدود كننده هستند بی اعتناست به شرط آنكه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی كند . او همچنین در مقابل توهین ها ٬ تهمت هاو نظرات دیگران نیز بی تفاوت است ٬ بنابراین خیلی به ندرت ممكن است عكس العمل شدیدی از او ببینید . البته فكر نكنید كه كلاً آدمی بی خیال است زمانی كه احساساتش جریحه دار شود با زیركی خاص خود به نیش و كنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد

لیاقت عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”
شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”
شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!
این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی


سنگی که کم شد

 

یکی از بزرگ ترین بناهای تاریخی شهر کیوتو،یک باغ ذن است.محوطه ای که از پانزده سنگ تشکیل شده است.

باغ اصلی شانزده سنگ داشت.بنا به داستان،همین که باغبان کارش را تمام کرد،از امپراطور خواست از باغ بازدید کند.

امپراطور گفت:"عالی است.زیباترین باغ ژاپن است.و این سنگ،زیباترین سنگ باغ است."

باغبان بی درنگ سنگی را که امپراطور پسندیده بود از باغ برداشت و بیرون انداخت.

بعد به امپراطور گفت:"حالا این باغ کامل و هماهنگ است.هیچ عنصری در آن متمایز از بقیه ی عناصرش نیست و هر کس آن را می بیند از هماهنگی کامل آن لذت می برد.

باید همچون زندگی تمامیت یک باغ را در نظر گرفت.

اگر شیفته ی یکی ار جزییات شویم تمام جرییات دیگر زشت به نظر می رسند.

پائولو کوئلیو