این روزها
بعضی وقتا با خودم فک می کنم کاش می شد :
دوستی ها هم حذف و اضافه داشته باشن
سقف بعضی دوستی ها پر باشه و بعضی سقف ها رو بشه باز کرد
کد های جدیدی واسه بعضی دوستیا ارائه می شد
یه عدم تداخل دائمی واسه بعضی دوستیا گرفت
کاش واحدای دوستی عملی بود نه تئوری
بهترین استادا واسه تدریس این دروس انتخاب می شدن
راستی :
آز دوستی کی ارائه میشه ؟ بر میداری این درسو ؟ امیدی به قبولی داری ؟ ...
می تونم به خانومتون نگاه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد
که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا
در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ
گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی
عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن
بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که
نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد
وصیت نامه عجیب حسین پناهی
وصیت نامه عجیب حسین پناهی
![]()
تقدیم به زیبایی عشق
و امّا عــــــــشــــــــــق
ادامه نوشته در ادامه مطلب
به نقل از سایت yagharib.ir
(( جنگل رقصان )) + عکس
(( جنگل رقصان ))
+
عکس
سال نو مبارک 1
چند لحظه بیشتر به سال تحویل نمانده بود داشتم با خودم سال تحویل های سال های قبل را مرور می کردم چند سال قبل و چندین سال قبل
چه خاطرات شیرینی ، وقت کودکی و دیوانگی شیرین کودکی و بازی ها و عیدی ها و نگاهها و لباس های نو ...
در زادگاه پدری من رسم این گونه است که در لحظه ی تحویل سال یکی از بچه های خانواده برّه ای می آورد و در دهانش کشمش می کرد ، کشمش نماد برکت و شیرینی بود و گوسفند هم وفور نعمت .
رسم بود کوزه ای را از بالای پشت بام می انداختند و اگر کوزه می شکست تمام غم و غصه های سال از بین می رفت و آن سال سال با برکتی بود .
دلم برای ان روزها تنگ شده ...
برای آن برّه برای آن کوزه برای بوسه های بی محابا و بی ریای بعد سال تحویل برای عیدی های بی حساب کتاب برای دل های صاف آسمانی
، برای کودکی خودم
خدایا تمام خنده های این دورانم را می دهم گریه های کودکی ام را پس می خواهم . پس می دهی ؟؟؟
توضیح یک نقاشی

این نقاشیو احتمالا خیلیامون تا حالا دیدیم
اغلب اوقات گاهی اکثراً بعضی ، از این عکس به عنوان نماد و تمثالی از امام زمان (عج) یاد می کنند
به عللی این تفکر کاملا اشتباه است ...
از بقیه اش بگذریم فقط 2 تاشو می گم
1- این نقاشی در اصل امام علی (ع) را در حال رفتن به مسجد نشان می دهد
2- از آن جهت این عکس جز در موضوعی که گفتم در موقعیت دیگه ای صدق نمی کنه که همه می دونیم هیچ کدوم از ائمه ی ما به ما پشت نمی کنند اونها همیشه آغوش مبارک خودشونو واسه ما باز گذاشتن تا هر وقت هوس توبه به سرمون زد ملجاء و پناهگاهی داشته باشیم مخصوصاً این نقاشی به امام زمان (عج) که اصلاً هیچ رقمه و به هیچ وجه نمی چسبه . به همین دلیلی که گفتم ...
خدا کمک کنه تا قدر امام زمانمونو بدونیم و بشناسیمش و از نعمت وجودش استفاده کنیم
طلوع آفتاب را نشانه ای می گیرم از امید آمدنت
غروب می شود و نمی آیی
آهی می کشم و می گویم
به امید طلوع فردا ...
نشانه های ظهور + عکس
بعضی نشانه های ظهور امام زمان (عج) + عکس
تولد دجال + عکس
( صحت مطالب به عهده ی نویسنده ی اصلی مطلب می باشد )
برای خواندن ادامه مطلب بر روی عنوان پست کلیک کنید .
اینگونه نگاه کنید ...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفایش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعایش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش
غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
درس را به استادش نه به سختیش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
دل را به پاکیش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
گاهی به آسمان نگاه کن
گاهی به آسمان نگاه کن
گاهی خدا را صدا بزن
گاهی یاقوت زیبای قنوتت را با خورشید آسمان جلا بده
آن را بر روی قلبت بگذار بگذار قلبت صدای سرخ یاقوت جلاداده شده ی خدایی را بشنود
بگذار بشنود که چگونه ریبا با خدا سخن می گویی و راز دل می کنی و او را محرم رازهای نهان خود قرار داده ای
بگذار خدا صورتت را در تلالو زیبای نور یاقوت ببیند
بگذار خدا تو را به فرشتگانش نشان دهد و مایه ی مباحاتش در نزد آنان باشی
تبریک می گویم خدا دارد تو را به تک تک فرشتگانش نشان می دهد ...
افشای والت دیزنی
![[تصویر: Walt_Disney_by_Pascalism.jpg]](http://bidari-andishe.persiangig.com/image/Disney/Walt_Disney_by_Pascalism.jpg)
بر روی یخ زندگی راه برو امّا محکم و استوار
نمی دانم بگویم باران باریده بود یا برف
ولی هر چه بود باریده بود و رحمت خدا بود
شب آسمان صاف شد و هوا آنقدر سرد ، که خبابان ها یخ زد
بر روی یخ ها راه می رفتم
انگار دلم برای زمین های یخ زده تنگ شده بود
برای صدای شکستن بلورهای یخ زیر پایم
مردم را می دیدم چقدر آرام و با احتیاط روی یخ ها راه می رفتند
یخ های کف خیابان را چقدر جدی گرفته بودند
به این فکر نمی کردند که اگر بیافتند چه می شود ؟ نهاتتش دیگران می خندند ، یا دست و پایشان زخمی می شد
آسمان به زمین می آمد ؟؟؟؟
نه !!!!
تازه همین یخ های کف خیابان هم برایشان خاطره ساز می شد
ولی من به این فکر نمی کردم
فکرم این بود : کاش زندگی را هم به اندازه ی آن یخ های کف خیابان جدی می گرفتیم
ولی حیف زندگی برایمان شده راه رفتن روی یخ ، آن هم با احتیاط ، یخ های زندگیمان که آب شود پا روی خیابان اخت می گذاریم
برایمان فرقی نمی کند
در این مسیر سُر که می خوریم عالم و آدم را ناسزا می گوییم ولی یادمان نیست اشکال از خودمان بوده و راه رفتنمان
کاش مسئولیت کارهای خودمان را قبول می کردیم و همیشه دنبال مقصر نمی گشتیم .
من دانشگاهمو دوست دارم
حتما به این وبلاگ این دوست خوب سر بزنید http://www.samot.blogfa.com
و حالا پست جدیدم :
داشتم تو دانش گاه راه می رفتم
برف می بارید ، یه برف نرم و خوش گل
سکوت کل دانش گاه رو فرا گرفته بود
صدای زوزه ی سرویس های دانش گاه هر چند دقیقه یک بار می شکست این سکوت رو ، ولی بعدش دوباره همون سکوت لذت بخش ...
رفتم تو فکر ( اصولا همیشه برف واسم راز انگیز و خیال انگیز بوده - برف را خیلی دوست دارم -)
با خودم فکر کردم این دانش گاه با این عظمت اگه دانش جو توش نباشه با چند تا ساختمون مخروبه هیچ فرقی نمی کنه ...
سوالم این بود : دانش گاه به دانش جو اعتبار می ده یا دانش جو به دانش گاه ؟؟؟؟
من قصد بی احترامی ندارم امّا شاید اکثر اونایی که تو دانش گاه های بزرگ کشور درس می خونن پشت اعتبار دانش گاهشون قایم شده باشن ولی ما نه !!!
اونجا دانش گا ست که به دانش جو اعتبار می ده ولی اینجا ماییم که به دانش گاهمون اعتبار می دیم
اونجا دانش جو ها به دانش گاه مدیونن اینجا دانش گاه به ما
گفته باشم دانش گاه ما هم کم دانش گاهی نیست ولی بالاخره خواجه نصیر و صنعتی شریف اسم در کردن دیگه !!!!!!!!!!!!!
حالا که قراره دانش گاه اعتبارشو مدیون ما باشه بیاید
خــــــــــــــــــــــــــوب بســـــــــــــــــازیــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــش
مـــــا مــــی تــــونـــیـــــم
من به آبنده های روشنم اعتقاد دارم
آخه آینده هان که به من اعتماد دارن (یاس)
سلطان بیدار است و ما خوابیم ( داستان زن ارمنی و امام رضا )
از وقتی قدم کمتر از 1 متر بود
تا 2 سال قبل...
یه سوال همیشه واسم مطرح بود
چرا می گن : السلطان ابالحسن
چرا وقتی می خوان سلام بدن می گن : السلام علیک السلطان ابالحسن علی بن موسی الرضا
تا اینکه 2 سال قبل به جوابم رسیدم
شب تولد امام رضا – حسینیه تهرانیها ( گنبد سبز )
مداح مجلس محمو کریمی بود
در حین حرفاش یه نکته قشنگ گفت که جواب منم تو این نکته بود :
- سلطان یعنی چی ؟ سلطان یعنی کی ؟
امام رضا که جارو کشش از چینه ، کفشدارش از آمریکا ، خادمش از انگلیس ، آشپزش از ...
و ما ایرانی ها هم که همه نوکرشیم ...
مگه سلطانی غیر اینه
نه به خدا ...
راست می گفت سلطانی غیر از این نیست
اما سلطانی بر جهان جدا و بر دل های تک تک ما جدا هر کدام حساب خودش را دارد
گفتم سلطان بر دل های ما یاد داستانی افتادم که خیلی معروفه و احتمالا همه شنیدن ولی تکرارش خالی از لطف نیست
قبل از انقلاب روبروی حرم
راننده تاکسی منتظر مسافر بود
خانمی از حرم بیرون آمد چادر خود را برداشت و در تاکسی نشست
مقصد فرودگاه بود ، راه طولانی و خسته کننده
سر صحبت باز شد
صحبت به این جا رسید که زن گفت ارمنی است و ...
- بچه ام مریضی لا علاجی داشت هر جا دکتر بردیمش خوب نشد حتی خارج ولی تاثیری نداشت
بچه ام هر روز با بچه های دیگه تو کوچه بازی می کرد یه روز یکی از بچه ها بهش گفته بود چرا نمی ری پیش دکتر رضا
اون زمان ما از دکتر رضا چیزی نمی دونستیم از مادر بچه ها پرسیدم و گفتن : آره ما یه دکتر رضا داریم تو مشهده تا حالا هر کی رفته مطبش دست پر برگشته
قرار شد بیایم مشهد و بریم دکتر رضا
وقتی رسیدیم مشهد از هر کس آدرس دکتر رضا رو می گرفتیم لبخندی می زد و راه رو بهمون نشون می داد . دیر وقت شد که به چهارراه قبل حرم رسیدیم یه خادم اونجا بود البته اون زمان نمی دونستم خادم یعنی چی ؟؟؟
ازش آدرس پرسیدم اونم مثل همه لبخندی زد و گنبد رو نشون داد و گفت اونجاست
به گنید که نگاه کردم گفتم مثل اینکه این دکتر رضا از شاه هم پولدارتره ، کار و بارش سکه اس حتماً
تا نزدیکی حرم رفتیم یه نگاه به ساعتم انداختم ، از نیمه شب گذشته بود . نگاهی به بچه ام کردم و گفتم بیا بریم مسافرخونه دیر وقته شاید دکتر رضا خواب باشه
بچه ام چراغای گنبد و صحن ها رو نشونم داد و گفت : نه مگه نمی بینی چراغاش روشنه .
کلی اصرار کرد تا رفتیم تو .
وارد حرم که شدیم دیدم روبروی پنجره فولاد خیلی شلوغه فکر کردم شاید صف اونجا باشه . گذاشتمش روبروی پنجره فولاد و بهش گفتم بمونه تا برم یه کم غذا بگیرم و بیام .
وقتی برگشتم دیدم صحیح و سالم رو پاهاش وایساده و داره بهمم نگاه می کنه
دست و پام شل شد بغلش کردم . بهم گفت : تو که رفتی دکتر رضای مهدی اینا اومد و دستشو کشید رو سرم و بهم گفت بلند شو
بهش گفتم نمی تونم ولی با مهربونی یه بار دیگه تکرار کرد دفعه دوم بلند شدم ولی تا بلند شدم دیگه ندیدمش .
اشک تو چشام حلقه زد
وقتی رفتم و این قضیه رو به مادرای دیگه ی محل گفتم تازه بهم ماجرای امام رضا رو گفتن
اونا هم یه دل سیر گریه کردن
حرف های زن تموم شد ، به فرودگاه رسیدند و زن پیاده شد .
در را برگشت راننده تاکسی فقط این جمله ی کودک رو با خودش تکرار می کرد که : نه ببین چراغاش روشنه حتماً بیداره ...
تست هوش
شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .
سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد ...
1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟
الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال
آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .
2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟
الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور
آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .
3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر
آن شخص از خدا کمک خواست .
4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟
الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل
آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .
5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟
الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی
آن شخصاز خیر یک میلیون دلار گذشت .
جواب سوالات در پایین
اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوشتر هستید و به هوش او میخندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید :
.
.
.
.
1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید .
2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته میشود.
3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.
4- نام کوچک شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد.)
5- توله سگ . در زبان اسپانیایی insularia canaria که در فارسی به معنی جزایر توله سگها است .
نتیجه اخلاقی : هرگز به ذکاوت خود مغرور نشوید و به دیگران نخندید .
گران ؟؟؟؟
چه كسي مي گويد كه گراني شده است؟!دوره ي ارزانــــي ست،
دل ربودن ارزان،دل شكستن ارزان،دوستي ارزان است!چه شرافت ارزان،
دشمنيها ارزان،
تن عريان ارزان!
آبروقيمت يك تكه نان ودروغ ازهمه چيزارزانتر.
قيمت عشق چقدركم شده است
كمترازآب روان
ما و قرآن ...؟؟؟؟!!!!
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم(دكتر شريعتي)
آموزش اصلاح زیرنویس ها
حتماً ادامه مطلب رو بخونید ... حتماً لازمتون میشه .
آموزش رو به صورت pdf هم می تونید از همین جا دانلود کنین .
ترس و شجاعت

موضوع انشاء این بود : شجاعت یعنی چه ؟؟؟
پسرک بر روی برگه اش نوشت : شجاعت یعنی این و برگه اش را تحویل مراقب امتحان داد بعد از امتحان بحث اصلی همه این برگه بود و همه ی معلم ها هم بلااستثناء به او نمره کامل دادند .
آن شخص کسی نبود علی ، علی شریعتی
ولی حالا من می خوام در چند جمله بگم ترس یعنی چی و شجاعت یعنی چی ؟؟؟؟
البته هر کس می تونه بسته به موقعیت تعریف خاصی داشته باشه .
ترس یعنی نتونی حرفی رو که پشت سر کسی می زنی جلوی روش بزنی . حتماً تا حالا با این جمله روبرو شدید : بهت می گم ولی فلانی نفهمه ها !
به نظر من (( بز دل )) ترین آدم ها همین هان و مایه ی دردسی خیلیا و ...
ترس فقط این نیست
می تونه ترس از بیان عشقتون باشه به هرکسی که دوسشون دارین . پدر و مادر ، خانواده ، همسر ، دوستان و ...
یکی از علت های اصلی جدایی ها همینه ... فکر می کنیم اگه عشقمونو بیان کنیم در مقابل شخص مقابل کوچیک می شیم در حالی که این خودش یکی از بزرگترین شجاعت هاست .
بهترین ترسا ترس از خداست . شاید بعضیها بگن مگه خدا ترس داره . نه خدا خودش ترسناک نیست برخلاف حرف خیلیا عظمتش هم ترسناک نیست . ترس ما از خدا واسه خجالت ماست . بترسیم که نکنه گناهی ازمون سر بزنه و خدا ببینه و روز قیامت ما جلوش شرمنده بشیم . ترس ما از شرمندگی پیش خداست ...
و برترین شجاعت اینه که مثل اون دانش آموز اگه روز قیامت خدا گفت برگه ها بالا برگه مونو سفید بالا بگیریم و...
خدایا آغوشت را باز کن
تعریف کردم
پشت سرم گفتند : چقدر چاپلوس ...
انتقاد کردم
گفتند :چقدر پر رو
پیشنهاد دادم
گفتند : چقدر فضول
خندیدم
گفتند : بزرگ شدی ، سنگین باش
گریه کردم
گفتند : برای خودت مردی شدی گریه نکن
مستقیم نگاه کردم
گفتند : چقدر بی حیاست
مستقیم نگاه نکردم
گفتند : چه روابط عمومی ضعیفی !!
بلند حرف زدم
گفتند : انگار همیشه عصبانیست
آرام حرف زدم
گفتند : چه شخصیت ساکن و مزخزفی !!!
شوخی کردم
گفتند : چه پسر سبکی
جدی شدم
گفتند : چه شخصیت غُدّی
مهربانی کردم
گفتند : چقدر ساده دل است
مهربانی نکردم
گفتند : چقدر بی احساس
از کسی چیزی خواستم
گفتند : پس تعریف های آن روزش بی مناسبت نبود
از کسی چیزی نخواستم
گفتند : اجتماعی نیست
بگذریم ...
انگار اشتباه می کردم من کسی را گم نکردم ، کسی که گم شده خود منم .
من که در بین کلام دیگران گم شدم و حتی یک سر پناه کوچک برای تنهاییم پیدا نکردم
امّا حالا ...
خدایا آغوشت را باز کن
من بازگشتم
دیر آمدم ، ولی آمدم ، آمدم تا دستم بگیری و در سیل این آدم ها نجاتم دهی و قایق نجاتم باشی ...
و دلم بس تنگ است
بیخیالی سپر هر درد است
باز هم می خندم
آنقدر می خندم
که غم از رو برود ...
.....
ما پیگیر یه کار بزرگ تو دانشگاهیم یه نمایشگاه. البته تو رونداجراش یه خرده دچار اشکال شدیم ولی با همه ی این مشکلات سعی خودمونو می کنیم که برگزار بشه
این مشکلاتن که آدم سازن یا آدمان که مشکل سازن ؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من هر دو .
درباره ی همین نمایشگاه در روند اجرایی دیدیم کسایی رو که با ظاهری موجه ولی درونی کثیف داشتن بخشی از این کشور رو اداره می کردن ...
کسایی که انگار جز سود خودشون هیچ چیزی براشون مهم نبود...
کسایی که نمی تونستن باور کنن یه انجمن دانشجویی داره همه ی تلاششو می کنه تا بتونه از امکانات دانشگاه واسه ی بالا بردن سطح علمی دانشجوها و رونق بازار کامپیوتر و iT در شهر استفاده کنه اون هم به صورت رایگان و اصلاً براشون قابل باور نبود که در قبال برگزاری این نمایشگاه هیچ سودی به اون ها نرسه ...
کاش بودید و درددل های صنف کامپیوتر شهر رو هم می شنیدید ...
دعا کنید بتونیم در مقابل این سیل وایسیم و سدی بنا کنیم به عظمت اسم
(( دانـــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــجــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ))
بعداً مفصل در این مورد صحبت می کنم ولی الان دیگه وقت ندارم . فقط دعا کنید ...
۱۰ کودک وحشی که توسط حیوانات بزرگ شدهاند
پنج نمونهی قابل توجه از تسخیر شدگی توسط شیطان
تمام اديان بزرگ، وجود شياطين را در زمرهي باورهاي تعليمي خود دارند. شياطين، ارواحي هستند كه توسط انسانها ديده نميشوند، زيرا جسم قابل رؤيتي ندارند. اگرچه اديان توحيدي، هرگونه تلاش براي برقراري ارتباط با شياطين و تداخل آنها با زندگي انسان را محكوم ميكنند، اما تسخير شدن يك انسان توسط شيطان، گاه اتفاق ميافتد. نمونههايي كه در زير آمده، نشان ميدهد كه شوخي با آيينهاي شيطاني و اعمالي از اين قبيل عاقبت خوبي ندارد، حتي اگر اغلب رسانهها، چنين مسائلي را خندهدار و سرگرمكننده جلوه دهند. اگر دنبال دردسر نميگرديد، دنبال آيينهاي شيطاني و ارتباط با مردگان و شياطين نرويد، زيرا ممكن است لطماتي جدي و حتي مرگ را به دنبال داشته باشد.
1) آنهليس ميشل (Michel Anneliese )
آنه ليس ميشل زني از اهالي آلمان بود كه ادعا كرد توسط شياطين تسخير شده است. وي در يك خانوادهي كاتوليك بزرگ شده و اولين نشانههاي تسخير روح خود توسط شيطان را در 16 سالگي مشاهده كرده بود. او به حملات صرع و بعدها توهم نيز دچار شد. پس از آن كه درمانهاي پزشكي متداول به درمان آنهليس كمك نكرد، وي توسط اسقف محلي كه از روشهاي مذهب كاتوليك براي دفع روح پليد استفاده ميكرد، جنگيري شد.
متأسفانه جلسات جنگيري چندان موفق نبودند و ميشل در سن 23 سالگي در خواب درگذشت. دليل رسمي مرگ، بيآبي و بيغذايي بدن اعلام شد، زيرا آنهليس پيش از مرگش لب به آب و غذا نميزد.
2) جورج لاتكينز (George Lutkins)
جورج لاتكينز، مردي اهل انگلستان بود كه رفتار عجيبش وي را منتصب به تسخيرشدگي توسط شيطان كرده بود. او در دهكدهي منديپ در ياتون خياط بود. يكي از همسايههاي جورج از كشيش محله خواست به دليل رفتارهاي عجيبي كه وي از خود نشان ميداد، از قبيل خواندن آوازهاي عجيب با صدايي تغيير يافته كه گاه كاملاً با صداي خود جورج تفاوت داشت، به او كمك كند. آقاي لاتكينز، پيش از اين توسط دكترها معاينه شده بود اما مورد خاصي از بيماري در او وجود نداشت. لاتكينز، خود ادعا ميكرد كه توسط هفت شيطان تسخير شده و هفت بار بايد جنگيري شود. چندين جن گير از جمله جوزف ايستربروك براي معالجهي وي در سال 1778 دست به كار شدند و ظاهراً با موفقيت ارواح پليد را از او دور كردند.
3) رابي منهايم (Robbie Mannheim)
رابي منهايم به عنوان مردي شناخته ميشود كه توسط شياطين تسخير و بعد با موفقيت درمان شد. ماجراي او كه توسط رسانهها هم پوشش داده شد، الهامگر رمان «جنگير» نوشتهي ويليام پيتر بلاتي بود. رابي در جواني آثار تسخيرشدگي توسط شيطان را در خود مشاهده كرد. مشكل او وقتي آغاز شد كه يك شب را كنار مادربزرگش گذراند و صداهاي عجيبي مثل چكه كردن آب شنيد. يازده روز بعد از اين اتفاق اسرارآميز، خالهي رابي فوت كرد. رابي آنقدر به خالهاش وابسته بود كه با مرگ وي، كاملاً به هم ريخت. او در اوج نااميدي سعي كرد با روح خالهاش ارتباط برقرار كند، تلاشي كه برايش دردسر به بار آورد و باعث شد ارواح پليد روحش را تسخير كنند. رابيِ جوان توسط متخصصان پزشكي و روانپزشكي معاينه شد اما بهبودي در او حاصل نشد. خانوادهي رابي با مشاهدهي اين وضع، وي را نزد كشيش لوتر مايلز اشلوز بردند. كشيش، رابي را يك شب پيش خود نگه داشت تا وضعيتش را بررسي كند. طبق گفتههاي كشيش، وقتي هردوي آنها ميخواستند بخوابند، اتفاقات عجيبي مثل تكان خوردن اشيا در آن اتاق در جريان بود. رابي ظاهراً بعد از سي جلسه جنگيري كه دو ماه طول كشيد، توسط كشيش ويليام باودرن معالجه شد.
4) مايكل تيلور
مايكل تيلور ساكن شهر اوست در انگلستان رفتارهايي از خود بروز داد كه ميتواند با تسخير شدن روح توسط شيطان مرتبط باشد. او عضو گروهي مسيحي بود و يك روز ناگهان به رئيس گروه حمله كرد. خود مايكل اعتراف كرد كه احساس ميكرده ارواح پليد در روحش نفوذ كردهاند. تلاشها براي رفع اين ارواح پليد از روح مايكل تيلور ناكام ماند. او بعد از آخرين جلسهي درمانش به خانه برگشت و همسر و سگشان را به قتل رساند. جسد وي لخت و عور و غرقه در خون پيدا شد.
5) كلارا جرمانا كله
كلارا جرامانا كله، زني از اهالي آفريقاي جنوبي، بعد از ميثاقي كه طبق اعتراف خود با شيطان بست، روحش را در اختيار ارواح پليد قرار داد. او وقتي توسط شيطان تسخير ميشد به زبانهايي حرف ميزد كه بلد نبود و فريادهاي عجيب و غريبي سر ميداد كه براي اطرافيانش بسيار وحشتآور بود. صداهايي كه كلارا از خود درميآورد نه شبيه صداي انسان بود و نه صداي حيوان. حتي عدهاي ميگفتند وي را به صورت معلق در هوا در حالات عمودي يا افقي مشاهده كردهاند. بعد از چند جلسهي دفع ارواح پليد، ظاهراً كلارا بهبود يافت
به نقل از وبلاگ درخشش نگاه
بازیشون باشی یا هم بازیشون.
٢. برایت آرزو دارم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد!
٣. آن که پای تیرک چوبی آب می ریزد دیوانه نیست، بلکه باغبانی است امیدوار.
۴. برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش، شاید خوشبختی منتظر خنده توست.
۵. اگر تمامی ابرهای آسمان ببارند، گلهای قالی نخواهند شکفت، و این قانون
زیر پا ماندن است.
۶. تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.
٧. آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
٨. خدایا هرگز نگویمت دست من بگیر، عمریست گرفته ای، مبادا رها کنی.
٩. امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.
١٠. اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید.
١١. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد.
١٢. بهتر است دوباره سوال کنی، تا اینکه یکبار دیگر راه را اشتباه بروی.
١٣. خدایا مکن از یاد خود پاکم، مرا بسپار در یادت.
١۴. در بدترین روزها امیدوار باش، زیرا زیباترین باران ها از سیاهترین ابرهاست.
١۵. اگر خداوند آرزویی را در دلت نهاد، بدان توان رسیدن به آن را در تو دیده است.
١۶. انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند
دیگران را فریب داده است.
١٧. موفقیت به معنای بدست آوردن آن چیزی است که می خواهید، و شادی به
معنای خواستن آن چیزی است که دارید.
١٨. اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
١٩. سکوت جوابی غیر قابل پاسخ است.
٢٠. چه فکر کنید که می توانید یا نمی توانید، در هر صورت حق با شماست
شاگرد و استاد
شاگردي رو به استادش كرد و گفت :
سالهاست به دنبال روشنائي و نور هستم و حالا كمي به هدفم نزديك شدم مرحله بعدي چيست ؟
استاد پرسيد اموراتت چگونه مي گذرد : گفت هنوز اداره كردن خود را ياد نگرفته ام پدر و مادرم مرا اداره مي كنند البته اينها امور جزئي و بي ارزشي هستند .
استاد خطاب به شاگردش گفت : برو و نيم دقيقه مستقيم به خورشيد نگاه كن .
شاگرد اطاعت كرد و بعد از نيم دقيقه برگشت
استاد پرسيد : اطراف را چگونه مي بيني
- تيره و تار ...
استاد به شاگرد گفت : آري كسي كه فقط به دنبال روشنايي و نور باشد و مسئوليت هاي خود را به ديگران واگذار كند هيچ گاه موفق به رسيدن به نور و روشنايي نخواهد شد .
نتيجه اخلاقي :
تعيين هدف خيلي خوبه ولي اگه هدفي رو انتخاب كني و در راه رسيدن بهش تمام امور زندگيتو به ديگران واگذار كني مطمئن باش به جايي نميرسي حتي اگه اون هدف به بزرگي رسيدن به خدا باشه
صدف گوهر من
غواص رفت پايين و اومد بالاو يه گوهر دستش بود .
صاحب كشتي ازش پرسيد چه گوهر زيبايي !! صدفش كو ؟؟؟
غواص گفت : صدف نداشت خيلي راحت صيدش كردم ...
صاحب كشتي گفت : اين گوهر تو خيلي زيباست امّا ارزش چنداني نداره
بعد از چند لحظه غوّاص دوم پريد تو آب و بعد از چند دقيقه اومد بالا ...
غواص دوم يه صدف خيلي خوشگل آورده بود و يه گوهر زيبا ...
صاحب كشتي رو به غواص كرد وگفت : اين گوهر به مراتب ارزشش از گوهر غواص قبلي بيشتره .
هر دو گوهر آورده بودند ولي ارزش اوني كه صدف داشت بيشتر بود . دست هاي كمتري به گوهر صدف دار مي رسه ولي وقتي مي رسه چون سخت بدست آوردنش سخت هم از دستش مي دن چون واسش زحمت كشيدن و خطرهاي زيادي تحمل كردن
تو دنياي شفّاف دريا صدف سفيده .
ولي تو دنياي سفيدي كه ما آدما سياهش كرديم صدف هر گوهر مشكيه !!!
آره حجابو مي گم ...
حرفم اين نيست كه مانتو پوشيدن بي حجابيه ...
امّا حجاب كامل چادره ...
حرفم اين نيست كه همه ي چادريا خوبن ...
من مي گم هر انساني حجابي داره ... چه مرد چه زن .
اگه حجاب تا حالا به كسي ضرر رسونده بگه ؟؟؟؟؟؟
حالا مي خوايد من چند تا داستان از ضررهاي بي يا بد حجابي واستون تعريف كنم ...
حجاب يه صدفه هر كس قدر گوهر وجودش رو بدونه
رعايتش مي كنه .
چه با چادر چه با مانتو ...
چه مرد چه زن ...










چند صباحیست ندیدم خنده ات را