دست خودم نیست...!

 

کلا نمیدونم چی باید بگم...

این روزا با حالم اصلا حال نمیکنم!!!

یه اردیبهشت دیگه هم اومد و رفت!!!

کلا زورم به هیچ چیزی نرسیده... دیواری کوتاه تر از این وب پیدا نکردم...

۹۲۰ روزه پیش اولبن پست این وبا گذاشتم و فک نمیکردم این مدت این اتفاقا براش بیفته... حالا هم امروز نوبت آخرین پستشه!!! :(((

دیگه اینجا خیلی شلوغ شده... وقتم ندارم فعلا... حوصلشم دیگه ندارم... بسه دیگه این مدت تو این وب بودم...

خیلی سخته دل کندن از این وب... خیلی خیلی خاطره دارم ازش!!!!!

دوستایی که نیدونم چی باید بگم دربارشون...!

اما دیگه بسه...

حرفی نمیتونم بزنم...

ارتباطما با نت قطع نمیکنم...

فعلا که اینجا کاری ندارم... میدونم سخته خیلی برام دل کندن از وب و اینا.... شایــــــــــــــــــــــــــد اگه ببینم نمیتونم... یه روز برگردم اما یه جای دیگه... اون روز اونایی که تو این وب با هم بودیما خبر میکنم... ایکس:

همین دیگه...

نمیخواستم نظرات این پست فعال باشه... ولی حالا گذاشتمش... تاییدی هم نیست!!!!!!

...

یه درخواست دارم... کلا نظرتونا بگین... مقسی...

+ در ضمن اگه کاری حرفی چیزی جایی داشتید... این میل هست:

mohammada_92@yahoo.com

 

...

+ کاش خدا منو ببینه...

ببینه چه گیج و خستم...

دستمو محکم بگیــــره...

بگه که نترس من هستم...

...

:(((

 

...

+ نمیدونم چرا حالم این روزا اصلا خــــــــــــــــــــــــوش نیست!!!! :(

البته شایدم خودم بدونم!!!!!

خیلی دوس داشتم الان یه آپ غمگین بذارم...!

ولی نمیخوام تو این روزا که باید شاد باشم...اینجا را خیلی غمش کنم!!!!

پس این پست هیچی نداره...!!!!

...

+ فعلا آپ تا تــــــــــــــــــــــــــیر تعطیل...

:((((((((

آرامــــــــــش

 

...

+ فعلا چند روزی آرامشم با این آهنگه... :(((

پاره سنگ

 

    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.

    ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند

...

    پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.

    پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”

    مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

    در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!

    خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

...

...

 

* اردی بهشــــــــــت چه ماه نایسیـــــــــه... دی:)))

 

Opportunity

 

دلیل عشق
 
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخا...طر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه .

........................................................................................

We will open the book. Its pages are blank. We are going to put words on them ourselves. The book is called "Opportunity" and its first chapter is New Year's Day

2 pics

 

جون مادرت درو واکن این الان منو می خوره!

..................................................................

این سیستم تدریس درسای ماست:

منبع: این عکسا یکی از دوستان تو یه پیج گروهمون یه جایی گذاشته بود... منم حالا اینجا اوردم...

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

The hardest thing to do is watching the one you love, love someone else

 

آهای خبردار...

 
 
چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم
 
 
 راهروی بيمارستان– داخلي

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و
مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند.
دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه
نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت كني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن
شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر
لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد
 
..................................................
 

 

روز از نو...

 

غلط نامه
 

زنبوردار : کسي که همسر بلوند دارد

کاشمري : در آرزوي ازدواج

کاج : نمايندگي انتشارات گاج در دوبي

ژنتيک : ژني که عامل اصلي تيک زدن در انسان مي باشد

هشتگرد : ۵

خورشت باميه : مسئوليت پختن خورشت بر عهده من است

وايمکس : درنگ چرا؟

خراب : نوعي نوشيدني حاوي تکه هاي کوچک خر

شيردان : آنکه شير خوب را از بد تميز مي دهد

گشتاور: يک سري همسايه نخاله که به هنگام برگزاري مهماني‌هاي شبانه پليس را خبر مي کنند.

البرز: عربها به « پرز » گويند

چرا عاقل کند کاري‌:‌ يک ضرب المثل شيرازي.

هردمبيل: جايي که در آن بابت هر چيزي قبض صادر ميشود

غيرتي: هر نوع نوشيدني به جز چاي

قرتي : نوعي چاي که با قر و حرکات موزون سرو ميشود


پنهاني : قلمي که جاي جوهر با عسل مينويسد


مختلف : مرگ مغزي

مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشي که موريانه ها به هم مي دهند

جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند

کره حيواني : بيچاره ناشنواست

توله سگ : حاصل تقسيم مساحت سگ بر عرض آن

کته ماست : آن گربه مال ماست

کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟

سه‌پايه : ۳ تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي‌ هستند

يک کلاغ چهل کلاغ : نبردي ناجوانمردانه بين کلاغ‌ها

وانت : اينترنت آزاد و بدون فيلتر

اسلواکي : نرم و خرامان گام برداشتن

نيکوتين : نوجواني خوش سيرت

نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گير کرده

تهراني: تيکه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه

...........................................................

پ.ن ۲:

دیگه وقتشه که بــارون ببــــاره     بریزه رو سـر شبـــا ستـــــاره

شبــای انتظار؛شبای دل تنـــگ     که میزنه به شیشه ی دلم سنــگ

پ.ن ۲:

من بالاخره اومدم باز... خیلی شرمنده تو این مدت نتونستم بیام وبتون... خوب بیشتر درگیر امتحانام بودم... نمیخوام درباره اون دوران چیزی بگم... الانم اینجا خیلی شلوغه... هم نظرا و هم لینکا... چند روز طول میکشه تا جواب همه را بدم...

در ضمن من ممکنه اینجا بعضیا یادم رفته باشه... هر کی میاد خواست بگه قبلا اینجا بوده و اینا...

...........................................................................

این پست مال یکی دو روز پیش بود... اما یه بار کلا حذف شدش

 

علامت سوال

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...

هیچ کس به او کار نمی داد... همه می گفتند:تو به هیچ دردی نمی خوری...

یک شب که مداد رنگی ها در سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد ماه کشید...

مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکترشد...

صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...


............................................................................

 

Dying for a woman you love is easier than living with her !!!

-Lord Byron

چــــــــقدر بـــــــــــــرق سخته!!!

 Fri(END)


Boyfri(END)


Girlfri(END)


Bestfri(END)


Everything has an END Except...


... ... Fam(ILY) <= it has (I LOVE YOU) ***

 

..................................

 

شیرین بهانه بود


فرهاد تیشه می زد

تا باور نکند

صدای مردمانی را که

در گوشش می خواندند


دوستت ندارد...

 

یه بــــــاد خنک


یك انشای خوشمزه ...!

زن می
خوام یا نمی خوام ؟

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!

چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.

خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد.

البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.

زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!

اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.

ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم.

اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.

آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می كند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!

این بود انشای من ...

................................................................


A man is incomplete until he is married. After that he is finished

حالــــــــم عوض میشه

 

برنامه روزانه ملتهای مختلف


 

امريکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافيک ، 3 ساعت تماشای تلويزيون ، 1 ساعت کار با اينترنت ،1 ساعت تماشای پلی بوی


فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی


آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی


کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو


عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب


مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر


هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان


پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس


ايران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،3 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و تهرونی و ترکی و لری و کردی و بندری و .. ، 1 ساعت دیدن ایمیلها ، 4 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج

 
 
You have a mental disease, your brain has two parts:
your left brain has nothing right in it and your right brain has nothing left in it

 

چـــــــ قدر تنهایی بده!

 

انشاي دانش آموز کلاس دوم دبستان
 

 
ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور. ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف مي زند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول مي خواهيم مي گويد؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان مي رفتيم خونه عمه زهرا اينا يک تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته يابو، پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي‌ زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟

ما نتيجه مي گيريم که خيلي‌ خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و  در موردشان حرف بزنيم و  و نمي دانيم اگر در ايران به دنيا نيامده بوديم چه غلطي بايد مي کرديم.
 
 
----------------------------------------
 
 
We never get what we want, never want what we get,never have what we like, never like what we have, still we live, still we love, still we hope, this is life
 
 

چرخه حیات

 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

 

................................................................................................................

 اینگیلیش نوشت:

 

When a girl cancels a date, it is because she ''has to''

&

when a boy cancels a date, it is because he ''has two''

  

................................................................................................................

مای نوشت:

 

سلام دوستان...

من میخواستم عذر خواهی کنم همین جا از همه که یه ماه به وباتون نتونستم سر بزنم ... چون درگیر ۲ تا مسافرت بودم... همین... 

 

هیچ راهی بن بست نیست!

 

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از
یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی
پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک
معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و
دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه
حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با
چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون
آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را
بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه
بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان
تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه
انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش
لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم
نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود
سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه
سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را
که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.


1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

 

..........................................................

پ.ن:

 

The Attractive Facts of Life

The Attractive Facts of Life

حقایقی جالب از زندگی

 

 

 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

 

At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

 

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

 

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود

حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

 

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

 

You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

 

Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

 

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

 

When you think the world has turned it's back on you, take a look

you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

 

Always tell someone how you feel about them

you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن

وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

 

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

 

 

1-1

Easy is to set rules, difficult is to follow them. Easy is to dream every night, difficult is to fight for a dream. Easy is to say we love, difficult is to show it every day..... Easy is to make mistakes, difficult is to learn from them. Easy is to hurt someone who loves you, difficult is to heal the wound..... Easy is to judge the mistake of others, difficult is to recognize our own mistakes.

 

......................

پرژن نوشت:

ويليام شکسپير ميگه : هر وقت يه سيب رو گاز زدي و يه کرم درسته ديدي ناراحت نشو... چون ممکن بود يه سيبو گاز بزني و يه کرم نصفه ببيني !!!!

 

خراشهای عشق خداوند

 

 

 

پس از سالها

 

جواب سلام را با عليک بده ،

    جواب تشکر را با تواضع،

         جواب کينه را با گذشت،

              جواب بي مهري را با محبت،

                   جواب ترس را با جرأت،

                       جواب دروغ را با راستي،

                           جواب دشمني را با دوستي،

                               جواب زشتي را به زيبايي،

                                   جواب توهم را به روشني،

                                       جواب خشم را به صبوري،

                                           جواب سرد را به گرمي،

                                               جواب نامردي را با مردانگي،

                                                   جواب همدلي را با رازداري،

                                                       جواب پشتکار را با تشويق،

                                                           جواب اعتماد را بي ريا،

                                                               جواب بي تفاوت را با التفات،

                                                                   جواب يکرنگي را با اطمينان،

                                                                       جواب مسئوليت را با وجدان،

                                                                           جواب حسادت را با اغماض،

                                                                               جواب خواهش را بي غرور،

                                                                                   جواب دورنگي را با خلوص،

                                                                                       جواب بي ادب را با سکوت،

                                                                                           جواب نگاه مهربان را با لبخند،

                                                                                               جواب لبخند را با خنده،

                                                                                                   جواب دلمرده را با اميد،

                                                                                                        جواب منتظر را با نويد،

                   و جواب عشق چی میتونه باشه جز عشق؟؟؟

 

 

ما قرار نبود جدا شیم

 

 

 

 

Sorry, I have Nothing

 

to say

 

 

 

 

 

……………………………………………………………………………………………..

پ.ن 1:

باید بگم فعلا چیزی برای آپ کردن ندارم... فکر نکنم حداقل تا 5 تیر آپ کنم... البته شما بگید منم میام بهتون سر میزنم...

........................................................................................

پ.ن2:

اینم برای اینکه حالا یه چی گفته باشم:    

علی چپ
راست می گفت...
این روزها کوچه اش ظرفیت این همه متقاضی را ندارد

باید بزرگراهش کرد ...

 

یه چیزززززززززززززززی بگم ...

 

Remember that You can't make someone love you

 

all you can do is be someone who can be loved

 

the rest is up to the person to realize your worth

..........................................................................................................

 

پ.ن :

Happy my birthday


 

 

 

Rain

 

گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد

 

 

An explanation of life

 

On the first day God created the dog . God said , " Sit all day by the door of your house and bark at anyone who comes in or walks past . I will give you a life span of twenty years . "

 

The Dog said , " That's too long to be barking . Give me ten years and I'll give you back the other ten . " So God agreed .

 

On the second day God created the monkey . God said ," Entertain people , do monkey tricks , make them laugh . I'll give you a twenty-year life span . "

 

The monkey said , " How boring , monkey tricks for twenty years ? I don't think so . Dog gave you back ten , so that's what I'll do too …. Okay ? " And God agreed .

 

On the third day God created the cow . God said " you must go to field with the farmer all day long and suffer under the sun , have calves and give milk to support the farmer . I'll give you a life span of sixty years . "

 

The cow said ,"that's kind of tough life you want me to lead for sixty years . Let me have twenty and I'll give you back the other forty." And God agreed again .

 

On the fourth day God created man . God said ,"Eat , sleep , play , marry and enjoy your life . I'll give twenty years ."

 

Man said , " What ? Only twenty years ! Tell you what , I'll take my twenty and the forty the cow gave back and the ten the monkey gave back and the ten the dog gave back . That makes eighty , okay ? "

 

" Okay," said God , " You've got a deal . " So that is why the first twenty years we eat , sleep , play , and enjoy ourselves ; for the next forty years we slave in the sun to support our family ; for the next ten years we do monkey tricks to entertain the grandchildren ; and for the next last ten years we sit on the front porch and bark at everyone!

 

 

Don't forget your idea

 

Point from me

 

Why do we close our eyes when we dream?

Or when we imagine?

Or when we kiss?

...

Because the most beautiful things in the world are unseen

 

Just like friends in the web

......................................................................................................................................

پ.ن :


عیدتون مبارک


امیدوارم تو سال 1390 شادترین لحظه ها براتون اتفاق بیفته ...

 

 

What's Life

 

Shakespeare said :

 

I always feel happy, You know why? Because I don't expect anything from anyone, Expectations always hurt your life!

 

Life is short... So love your life… Be happy.. And Keep smiling.. Just Live for yourself and

Before you speak »Listen

Before you write »Think

Before you spend »Earn

Before you pray »Forgive 

Before you hurt »Feel

Before you hate »Love

Before you quit »Try

Before you die »Live

 

That's Life...Feel it, Live it & Enjoy it!

 

From: http://h8suns3t.blogfa.com/

 

Friendship's signs

 

Feeling of love+ Moment of caring + Small small sharing + Silly fights + To be together in pain, Creates a miracle called friendship

...

Always draw a circle around the ones you love, never draw a heart, because hearts can be broken, but circles are never ending

...

A lover says I will be with you in all your troubles, But a good friend says you will have no troubles when I am with you

...

Lovely friendship is like standing on the wet cement, longer you stay, harder it is to leave and if you try to go, you can't go without leaving your footprint

...

Love the one who cares for you, care the one who shares with you, share the one who knows you, know the one who misses you, but don't miss the one who is "Dear & Near"

...

A friend is sweet when it's new….but it is sweeter when It's TRUE! But you know what?  It's sweetest when it's The reader of this post!

 

The Sands of Forgiveness

 

The Sands of Forgiveness

 


A story tells that two friends were walking through the desert. During some point of the journey they had an argument, and one friend slapped the other one in the face.

The one who got slapped was hurt, but without saying anything, wrote in the sand:

TODAY MY BEST FRIEND SLAPPED ME IN THE FACE.

 

They kept on walking until they found an oasis, where they decided to take a bath. The one who had been slapped got stuck in the mire and started drowning, but the friend saved him.

After he recovered from the near drowning, he wrote on a stone:

TODAY MY BEST FRIEND SAVED MY LIFE.

 

The friend who had slapped and saved his best friend asked him, “After I hurt you, you wrote in the sand and now, you write on a stone, why?”

The other friend replied “When someone hurts us we should write it down in sand where winds of forgiveness can erase it away. But, when someone does something good for us, we must engrave it in stone where no wind can ever erase it.”

 

LEARN TO WRITE YOUR HURTS IN THE SAND AND TO CARVE YOUR BENEFITS IN STONE

 

An advice

 

No one is born happy but all of us are born with the ability to creat happiness

 

so today make others happy

 

flash your sweetest smile

 

عاقبت قاتلان امام حسین (ع) (2)

 

بازم ســـــــــــــــــلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه.

این بار قسمت دوم پست قبلی را گذاشتم.....

در ضمن طبق امر بعضی از دوستان یه سری از منابعش رو هم آخرش گذاشتم....

بازم امیدوارم که خوشتون بیاد.

 

یه بار دیگه به خاطر طولانی شدن این دو تا پست عذرخواهی میکنم.....ولی خوب تقصیر من چیه...تعداد قاتلهایی که به درک واصل شدند، زیاد بوده....

 

ادامه نوشته

عاقبت قاتلان امام حسین (ع)

 

ســــــلام

امیدوارم که حال همتون خوب باشه

از اون جایی که عنوان این وبلاگ 'Different 4 Universe' هست و من هم میخوام مطالب وبلاگ کلا 'Different' باشه و به خاطر اینکه الآن هم محرمه، امروز خواستم یه پست متفاوت فارسی بذارم.

 

البته از اون جایی که پست درباره عاقبت قاتلان امام حسین (ع) هست و اوناهم تعدادشون زیاده، نتونستم همشو تو یه پست بذارم.امروز نصفشو کذاشتم. اگه خوشتون اومد، دوباره چند روز دیگه سر بزنید برای ادامه. دیگه اون موقع نمیرسم بهتون درباره آپم خبر بدم.......

در ضمن ببخشید اگه طولانیه.......

 

ادامه نوشته