خدایا...

خـــــدایـا…!

     گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد،

نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،

و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم،

تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند

و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی

و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم

و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !

چون تو را در قلبــــــــــــــم  دارم ...

جیگر عمه مهفا...

 

جیگرتر از تو اصن مگه داریم؟؟؟

خدایا دور شدم ازت...

 

 

خـــــــــــــــــــدایا!!!

 

 

منو تو آغوش خودت بگیر

 

حس میکنم گم کردمت که

 

این روزا اینقدر آشفته ام...

تو نگاه نکن

 

تو اتوبوس پیرمرد به دختره که کنارش نشسته بود ! گفت :

دخترم این چه حجابیه که داری ؟

همه ی موهات بیرونه.  دختره با پررویی گفت : 

تو نگاه نکن !

بعد از چند دقیقه  پیرمرد کفشش را درآورد بوی جوراب

در فضا پخش شد !! 

دختره درحالی که دماغشو گرفته بود به پیر مرد گفت :

اه اه اه این چه کاریه میکنی خفمون کردی ؟

پیرمرد باخونسردی گفت :

تو بو نکن !

عمه شدنم مبارک

 

 

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست

میلاد تو معراج دست های من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

 

مهفانوشت:

امروز یکی از شیرین ترین و زیباترین روزهای زندگیمه

روزی که عمه شدم!

ان شاالله که فاطمه خانوم ما زیر سایه ی پدر و مادر و فاطمه گونه تربیت بشه

برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند

 

 

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی

 

بود و داشت تکالیف

 

درسی‌اش را انجام میداد بودم

 

زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. 

 

پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت:

 

این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.

 

پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد

 

و چند لحظه بعد گفت:

 

بابا بزرگ

 

باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی 

 

الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر

 

این کیفیت داره.

 

مادر بچه گفت: 

 

می‌بینید آقاجون؟ 

 

بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. 

 

اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.

 

پدربزرگ چیزی نگفت.

 

برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر

 

بچه نشانۀ هوشمندی نیست،

 

همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن

 

نوه‌اش نیست.

 

و این داستان را برایشان تعریف کردم 

 

آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،

 

خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به

 

بچه‌های فامیل هدیه می‌داد،

 

بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.

 

بار اول که به من تکه قندی داد

 

 یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک

 

که هدیه نیست

 

پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را

 

دوست دارد 

 

هر چه برایتان بیاورد هدیه است، 

 

وقتی خانم بزرگ رفت، 

 

پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او،

 

قند خیلی کمیاب و

 

گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند

 

یک تکه کوچک قند داشته باشند.

 

 خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند،

 

چیز خیلی مهمی است.

 

بعد گفت: ببین پسرم

 

قنددان خانه پر از قند است،

 

 اما این تکه قند که مادرجان

 

داده با آنها فرق دارد، 

 

چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست. 

 

این تکه قند معنا دارد ،

 

آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند 

 

اما مهربان نیستند.

 

وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد، 

 

منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم،

 

مانند آن هدیه را بخریم،

 

منظورش کمک کردن به ما هم نیست. 

 

او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد 

 

می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد 

 

و این، خیلی با ارزش است.

 

 این چیزی است که در هیچ بازاری نیست 

 

و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.

 

چهل سال از آن دوران گذشته است و

 

من هر وقت به

 

یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم، 

 

دهانم شیرین می‌شود، 

 

کامم شیرین می‌شود، 

 

جانم شیرین می‌شود.....

 

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ

 

ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ"ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛

 

ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ

 

" ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛

 

ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ

 

ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...

عدالت خداوند

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ( ﻉ ) ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟
ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟!
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ می برﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍي ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ...
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،
درب خانه حضرت داود را زدند و ايشان اجازه ورود دادند،
ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناري را مقابل حضرت گذاشتند و گفتند اينها را به مستحق بدهيد.
حضرت پرسيد علت چيست؟؟؟
ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم و دکل کشتي آسيب ديد و خطر غرق شدن بسيار نزديک بود که درکمال تعجب پرنده اي طناب بزرگ به طرف ما رها کرد  و با آن قسمتهاي آسيب ديده کشتي را بستيم و نذر کرديم اگر نجات يافتيم هر يک صد دينار به مستحق بدهيم.
حضرت داود(ع) رو به آن زن کرد و فرمود:
خداوند براي تو از دريا هديه ميفرستد و تو او را ظالم مي نامي.
اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند براي حال تو بيش از ديگران آگاه هست... ایمان داشته باش

تولدت مبارک مادر خوبم

 

دغدغه ی روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
“مــــــــــادرم”
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است …

بهانه ی نفس کشیدنم،

مادر خوبم،

تولدت مبارک !

16ساله مریضم...

اومد بهم گفت: " میشه ساعت 4 صبح بیدارم کنی تا داروهام رو بخورم؟ "

ساعت 4 صبح بیدارش کردم، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون ...

بیست الی بیست و پنج دقیقه گذشت، اما نیومد ...

نگرانش شدم؛ رفتم دنبالش و دیدم یه قبر کنده و توش نماز شب می خونه و زار زار گریه می کنه!

بهش گفتم: " مرد حسابی تو که منو نصف جون کردی! می خواستی نماز شب بخونی چرا به دروغ گفتی

مریضم و می خوام داروهام رو بخورم؟؟! "

برگشت و گفت: " خدا شاهده من مریضم، چشمای من مریضه، دلم مریضه. من شونزده سالمه!

چشام مریضه! چون توی این شانزده سال امام زمان عج رو ندیده ...

دلم مریضه! بعد از 16 سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم ...

گوشام مریضه! هنوز نتونستم یه صدای الهی بشنوم ... "

.

.

.

ماها چی ؟؟؟؟؟

پاکترین هوای دنیا...

 

پاک ترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایست که

دلمان هوای همدیگر را ميكند

بخاطر بسپاریم حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست...

خداوند در هر حضوری رازی را برای کمال ما پنهان کرده...

خوشابحال ما اگر آن راز را دریابیم...

بهترین و زیباترین مکان های دنیا در قلب کسانیست که

دوستمان دارند و دوستشان داریم ...

زندگیتان سرشار از دوستداشتنهای واقعی و خالصانه ...

بارالها...

" بـــــارالـــــــها "

به دل نگير اگر گاهي "زبانم " ازشکرت باز مي ايستد

تقصيري ندارد 

قاصر است کم ميآورد دربرابر بزرگي ات....

لکنت مي گيرد واژه هايم در برابرت!

در دلم اما هميشه

ذکر خيرت جاريست

من براي بندگي تو هزار و يک دليل مي خواهم 

ممنونم که بي چون و چرا برايم " خــــــــــــدايي " ميكني

دلم گرفته...

http://www.labkhandezendegi.com/uploads/posts/2011/11/492.jpg

 

 

غمگینم

همانند مادری که آخرین سرباز برگشته از جنگ

پسرش نیست . . .

اینطور نیست؟!!!

رساله توجیه المسائل ايرانيها

 

۱-غيبت… تو روشم ميگم.

۲-تهمت… همه ميگن!

۳-دروغ… مصلحتى!

۴-رشوه… شيرينى!

۵-ظلم… حقشه!

۶-مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.

۷-ربا… همه ميخورن!

۸-نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!

۹-مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!

۱۰-بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!.

خانه تکانی بیت علی

 

 

خیلی ها

درحال خانه تکانی اند این روزها...

ایــن هم 

خانـه تکانـیِ بیــت عـلــــــــــــــی 

فقط تکانـش زیاد بـود 

محســـــــــــن افتـاد!

زن شکوفه ی زیبایی است

 

در تعجبم از مردی که ماشینش را از ترس خط و خش افتادن چادر می پوشاند؛

اما دختر ویا همسر و یا خواهر خود را بدون پوشش رها میکند!!!!

بسیاری از خواهران معتقدند که حجاب فرض نیست...!

ولیکن اگر کمی بیاندیشیم در مییابیم که همه ی جهان حجاب دارد:

1.کره زمین دارای پوشش است..

2.و میوه های تر وتازه دارای پوشش است..

3.وشمشیر نیز داخل غلافش حفظ میشود..

4.و قلم بدون پوشش جوهرش خشک میشود و فایده اش از بین میرود

و زیر پا انداخته میشود برای اینکه پوشش آن از بین رفته.

5.و سیب هم اگر پوسته اش گرفته شود و رها شود فاسد میشود..

6.و موز اگر پوستش گرفته شود دگرگون میشود و سیاه میشود..

7.میدانی چرا بچه ها کتاب ودفترهایشان را جلد میگیرند؟

فقط برای حمایت !

و زن شکوفه زیبایی است که هرکس هوس چیدن آن را دارد پس ناگزیر او را

با حجاب حمایت میکنیم..!