و دیگر هیچ

اجازه دهید که از درک کردنتان عاجز شوم:)!

آيا تو كجا و ما كجاييم؟

"كه داد خود بستانم به بوسه از دهنش"

دردي دردش

"به كام ما بود عالم اگر او يار ما باشد"

بماني و ببيني

اي مرغ گرفتار بماني و ببيني؛ آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست!

باقي همه فاني دانست

"كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست"

دیگر

تو می دمی و آفتاب میشود.

کند خراب اخر

بهار هرچه نشاط آور و خوش و زیباست

بعکس پاییز افسرده است و غم افزاست

همین کتیبه ای از بی وفایی دنیاست

از این معامله ناپایداریش پیداست

که هرچه سازد اول کند خراب آخر...

تو مرو

هست طومار دل من بدرازای ابد

بر نوشته ز سرش تا سوی پایان: تو مرو

بی خبر شاد و بینا فسرده ست

عشق، هذیان بیماری ای بود،

یا خمارِ می ای ناب بوده.

کاندرونم گر چه می‌سوزد منور می‌شود

قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود

چون همی‌سوزد جهان از وی معطر می‌شود