طنین عشق

برای طنین عشق برخواهم گشت

 

منتظرم باش

خواهم آمد....

برای طنینی که در دلم هنوز میزند به زودی برخواهم برگشت

.

روز پدر و معلم

پدر یعنی
نفس
یعنی همه کس
پدر !
خسته نباشی

 

معلماي عزيزم تو تموم مقاطع تحصيليم،ابتدايي تا دانشگاه بابت زحماتتون سپاس.
بودنمو به شما مديونم


ساده ميگم
روزتون مبارك

 

دعاهای عید 94

زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند،
دوستان عزیزم؛

نوروز جشن نکوداشت نگاه های پر مهر شماست،امیدوارم سال جدید ارمغان تجربه هایی زیبا برایتان باشد.
هیچ گلی جوانه نمی زند، مگر هدیه شود.

هیچ خاطره ای زنده نمی ماند، مگر شیرین باشد.

هیچ لبخندی نیست، مگر شادی بیاورد.

و هیچ بهاری نمی آید، مگر سال دیگری در پیش باشد.

پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد. گل های عشق در دلت جوانه زنند تا آنها را به دیگران هدیه کنی . خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری.

لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی و بهار بیاید تا بدانی باز هم فرصت بودن هست.

 

 
در این لحظات آخر سال 93و اندک زمانی که مانده به نوروز 94به یاد کسانی باشیم که هفت سینشان را با یک سین ناخواسته با نام سرطان می چینند
                                                               و
کودکانی را به خاطر داشته باشیم که سرمای خیابان سین همیشگی هفت سین نداشته شان است

خدایا شادی دل این مردم تو این لحظه ها با خودت ... آمین
 

دعاهای امسال :

 اول دعا برای ظهور آن بی مثال

 دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

 سوم رسیدن ما به قله های کمال

 چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال

عید همتون مبارک دوستان

سال خوب و خوشی رو براتون آرزو دارم.

راستی . . .

سر سفره هفت سینتون وقتی چشتون به ماهی قرمز  تنگ بلوريتون افتاد یه دعایی ناچیز هم برای منم بکنین.

سپاس

دانلود جزوه روش تدریس پیشرفته رشته تحقیقات آموزشی

با سلام خدمت همه همکلاسی ها

پیشاپیش عید همتون مبارک

فایل رو از قسمت زیر دانلود کنید. با تشکر

                  دانلود

کاش واسه مهربونی دیر نشه...

میگم قبول دارین یکی از بهترین لذت های زندگی اینه که از خواب پاشی ببینی بازم برای خوابیدن فرصت است...

شاید دیره ولی تازه فهمیدم مردانگی جنسیت نمیشناسه....معرفت که نداشته باشی نامردی

 ای کاش شعور مدرک داشت... تا بعضیا برای مدرکش هم که شده یاد بگیرن

روزگار عجیبی شده به خدا...حتی وقتی می خندیم منظورمون یه چیزه دیگه هستش.

برای یه روز هم که شدی دنبال چیزایی که نداری نرو...از چزیهایی که داری لذت ببر

قبول دارین چه سکوتی دنیا رو فرا می گرفت اگرهمه به اندازه صداقتشان سخن می گفتند

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم...کاش شمعی را روشن کنیم.

این جمله ویکتور هوگو رو خیلی دوست دارم:

         می گویند فردا بهتر خواهد شد، مگر امروز، فردای دیروز نیست؟؟؟

 

بازگشت از دیار ناکجاآباد

سلام به همه شما عزیزان

میگم قبول دارین کسایی که مارو می رنجونن همیشه کسایی بودن که سعی کردیم هیچ وقت از ما نرنجند.

میگم زندگی از اولش سخت بودا.... ولی چون ما بچه بودیم زیادی حالیمون نمی شد

اگه برای دخالت تو کار دیگران به ما ها حقوق میدادن ما ایرانیا تو 25 سالگی بازنشست می شدیم.

میگم روزگار عجیبی شده حتی وقتی میخندیم منظورمون یه چیزه دیگست

یه سری خاطره ها هستند که چند دقیقه بیشتر نیستن ولی زورشون از یه عمر زندگی بیشتره

برای یه روز هم که شده سراغ چیزایی که نداری نرو... از چیزایی که داری لذت ببر

یه وقتایی باید (بد) باشیم تا بعضیا بفهمن (خوب بودن) وظیفه نیست... مرامه.... معرفته.....

 

پ.ن1: یه مدتی حال ماهی قرمز خوب نبود دوستان..ولی الان بازم مثل همیشه اومد.

پ.ن2: ایام امتحانات هم نزدیکه.... نمیدونم چرا این درس خوندن تموم نمیشه...برای همه آرزوی موفقیت دارم.

پ.ن3: راستی اینم بگم ... من از دست هیچ کسی ناراحت نمیشما... فقط نظرمو درموردشون عوض می کنم

کاش واسه مهربونی دیر نشه...

ماهی مرده آب میخواد چیکار... یعنی گاهی واسه مهربونی هم دیره، مگه نه؟؟؟

اجازه بدین یه چیزی بگم: قهر که می کنین... مراقب فاصله ها باشید.. بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی برای نشستن می گردند.

یه جا دیدم نوشته بود: زخم ها خوب میشن، اما "خوب شدن" با "روز اول شدن" فرق داره.

اینم جالبه ها که میگن: ثبت احوال تو شناسنامم همه چیزو ثبت کرده به غیر از احوالم مگه نه؟

بهترین مترجم کسیه که بتونه سکوت دیگران رو ترجمه کنه

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچ کس حالی کرد.

و در آخر:

ای دل، آن یوسفی که به کنعان برگشت استثنا بود، تو غمت را بخور

لبخند به جای غرور

خوشبختی یعنی یکی هست که به فکر خوشحال کردنته... به همین سادگی

حسین پناهی: گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است.. باور کن بعضیا تنهاترت می کنند

در تمام رنج هایی که میبریم، صبر اوج احترام به قوانین خداوند است...

میگم هرکی پاک تره... تنهاتره...قبول دارین؟؟؟

قبول دارین بعضی وقتا دلیل سرگیجه هامون چرخش زمین نیست، بلکه چرخش 180 درجه ای آدماست...

احترام گذاشتن به بعضی آدما درست مثل نشون دادن یه پارچه قرمز جلوی آقا گاوَست...

هیچ وقت یکی رو آنقدر نبرین بالا که حتی خودشم نتونه بیاد پایین...

وجود تونل ها یعنی اینکه راهی هست حتی در دل سنگ...

قبول دارین سکوت همیشه به معنای رضایت نیست گاهی هم به معنای بی تفاوتی هستش...

و در آخر اینکه:

هرچه قدر هم خسته باشین، بازم لبخند بزنین. معجزه لبخند چه کارا که نمیکنه

بوی ماه مدرسه...

 

كاش كسي ياد تمامي معلمها مي داد:

اول مهر و روز اول مدرسه شغل پدرها را نپرسند

وقتي هنوز احترام به شغل ها

و افتخار به همه پدرها را

به ياد دانش آموزان نداده اند

حالا قصه چشمان آن كودك يتيم كه نم مي خورد بماند...

 

 

اول مهر، روز بازگشایی مدارس بر همه معلمان و دانش آموزان عزیز مبارک...

با آرزوی موفقیت

 

 

خسته ام ولی بیخیال لبخند قشنگ تره

گاهی وقتا به چیزایی که آرزوشو داشتی میرسی و اون وقت تازه میفهمی که چقدر آرزوش از داشتنش قشنگ تر بوده!!

برای ماهی قرمز با سه ثانیه حافظه تنگ و دریا یکیه
و اونوقت ما دل تنگِ آدمها را  با یک عمر حافظه توی تُنگ میندازیم و برای ماهی ها دل می سوزونیم

یکی قشنگی منظره را می بینه و  یکی کثیفی پنجره رو ... و اونوقت این تویی که تصمیم میگیری چه چیزی را ببینی!!

گاهی با یک لبخند باید از کنار همه چیز رد بشیم  و  اونوقت بگیم بذار بگند نفهمید...

قدرت کلماتت ر ابالا ببر نه صدایت را;

                     این باران است که باعث رشد گلها می شود نه رعد و برق

 

ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻠﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﯿﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻞ ﺧﺸﺨﺎﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻫﻤﻪ ﮔﻠﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮔﺮﻓت.

 

تست بازيگري

رامبد جوان : ...در می زنی،من مثلا یه خانومم،درو باز می کنم میگم بله...تو یه جوری که من حالم بد نشه به من توضیح میدی که ماشینمو دزد برده...
پسر خاله : می خواستم بگم اگه به شما بگن باباتون فردا می میره حاضری چه قدر پول بدی...... که نمیره؟ 

رامبد جوان :هر چی که دارمو ندارم...
پسر خاله : اگه بگن مادرتونم روش چی؟!

رامبد
جوان : دیگه هر چی که دارمو ندارمو از اینورو اونور می تونم جور بکنم...
پسر خاله :اگه بگن خودتونم روش سه تایی؟!

رامبد
جوان : چرا آخه...؟
پسر خاله : مثلنه دیگه...

رامبد
جوان : دیگه نمی دونم باید چی کار کنم...
پسر خاله :نمی دونی؟

رامبد
جوان : نه
پسر خاله : ولی خوشحال باش...هیچکدومشون نمی میرن...خودتم زنده می مونی...

یه ماشین قراضه جایه باباتو ننتو خودت به باد رفت!...به درک!

رامبد
جوان : وااای ماشین من

پسر خاله : حالا ، وقتی‌ بابا داری ، مادرت هست خودت سالمی فدای سرت. چيه خوب... دعوا داري؟؟؟

خدايا شكرت

زندگی هرگز تسلیم نمی شود... تو چرا تسلیم می شی؟؟؟

 

 

 

از حرم...

از حرم حضرت معصومه (س) دعاگوی همه شما عزیزان هستم.

 

پ.ن 1: ولادت حضرت معصومه (س) رو به همه تبریک میگم... مخصوصاً روز دختر رو به همه دختران ایران زمین و علی الخصوص به همه متقاضیان آنها تبریک عرض می کنم.

پ.ن 2 : خیلی خوشحالم امسال قسمت شده برای چندمین بار تو ولادت خانم معصومه (س) بیام قم... الانم از کافی نت طرفای حرم دارم اینارو می نویسم... خیلی خوبه... جای همتون خالی و اینم بگم از ته دلم دعاگوی همتون هستم.

موفق باشید

ارزش زندگی

متولد شده ایم که با زندگی کردن قیمتی به دست آوریم...

                                                              نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.

قفلایی که به دست خودمون به زندگیمون زدیم...

                                           کاش... یه روزی به دست خود خودمون باز بشن.

 

سلام

من برگشتم دوستان....

بابت تاخیر  ۳ ماهه معذرت

محرم آمد....

محرم آمد ...

چند روزي است كه حس و حال غريبي دارم ، چند روزي است كه احساس ميكنم درسم ضعيف شده ، حافظه ام ياري نميكند ، چند روزي است كه فرمولهاي رياضي به كارم نمي آيد، ساعتها ، روزها ، ماهها و سالها در كلاس هاي درس نشستم و ياد گرفتم چگونه محاسبه كنم ، چگونه از روابط طبيعي رياضي به نتايجي زيبا و روح نواز برسم ،اما حالا ديگر اين روابط به كارم نمي آيد ، شايد هم من درسم را خوب ياد نگرفتم، شايد چيزهايي كه ياد گرفتم كافي نبود تا بتوانم محاسبه كنم ، بتوانم بفهمم كه چگونه 18000 نامه ناديده گرفته مي شود و عددي به اين بزرگي در كجاي رياضيات محو ميشود...؟! ، چگونه عدد «هفتاد و دو» از «سي هزار» بيشتر است ، اين محاسبات روي كاغذ نميرود..

.

.

هرچه بيشتر جلو ميروم ، هرچه بيشتر محاسبه ميكنم ، كمتر ميفهمم ، كمتر استدلال هايم ياري ام ميكند...چگونه عده اي كم جمعيت با زن و فرزند به قربانگاه ميروند ، كجاي استدلال هاي بشري نوشته شده آب بر روي كودكان بسته شود ، اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...

چگونه يه نوجوان كه حتي لباس جنگي اندازه ي تنش نيست با لباني تشنه ، چندين مرد بلند قامت جنگي را تار و مار ميكند...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود... چگونه طعم تلخ مرگ ، به كام جواني پر شور و حال ، از عسل شيرين تر مي شود...؟!

چگونه رجزخواني قاسم ، لرزه به اندام لشگري مي اندازد ، و چگونه دشمن را به مبارزه مي طلبد و چگونه چندين و چند نفر از پسش بر نمي آيند و به ناچاردوره‌اش ميكنند تا داغ بر دل پيرمردي يا بهتر است بگويم بزرگ مردي بگذارند...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...

مگر يك بدن چقدر جاي دارد تا تحمل كند نيش هزار تير و نيزه و شمشير را ، چگونه ميتوان فهميد «ارباً اربا» يعني چه ، چگونه ميتوان جسد تكه تكه شده ي جواني خوش قامت و رعنا را نزد خواهرش برد...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...
 

هرچه جلوتر ميروم بيشتر شاهد از بين رفتن قانون ها و روابط و محاسبات ميشوم...
 
 
 
آن زمان كه ستاره اي شش ماهه بر دستان خورشيد خودنمايي ميكند ، آن زمان كه با گريه هاي كودكي كه از تشنگي تاب و توان برايش نمانده ، ستون دشمن به لرزه در مي آيد و زمزمه هايي از سر شك و ترديد بينشان مي‌افتد ، آن زمان كه سه شعبه اي نفرين شده در طلب صيد سپيدي گلويي ميتازد ، آن زمان كه همه به چشم ميبينند طول تير از قد كودك بيشتر است ، چگونه تاب بياورم و ببينم لحظه ي برخورد تير و گلو را ، حتي اگر پاي روابط فيزيكي را به ميان بياوريم ، اگر سرعت اوليه ي تير را صفر بگيريم ، اگر اصطكاك هوا را هزار برابر كنيم ، اگر جلوي تير هزار سد بگذاريم ، باز هم ميبينيم تيري كه از سر خشم و جهل در كمان گذاشته ميشود ،پاره ميكند گلويي را كه از برگ گل نازك تر و نرم تر است ، چگونه ميتوانم جلوي اين تير را بگيرم...؟! چگونه ميتوانم بفهمم بريده شدن از گوش تا گوش يعني چه...؟! اين محاسبات روي كاغذ نمي رود...
 
 

آن زمان كه شيري به ميدان مي رود تا خاطرات حيدر را زنده كند ، تا از سد گرگهاي بي صفت بگذرد ، به نهر برسد و مشكي ، فقط به اندازه ي مشكي آب بياورد ، آن زمان ميبينم كه زنده شدن خاطرات حيدر بر گرگها گران مي آيد و تاب نمي‌آورند يادآوري خفت خويش را ، آن زمان است كه ميتازند تا به هر طريقي شده انتقام پدر را از پسر باز گيرند ، آن زمان كه دست بالا مي آيد تا فقط با خوردن چند قطره آب تواني دوباره گيرد اما... اما يادآوري گلوي تشنه كودكان آب را به رود برميگرداند ، آن زمان كه مشك به دندان گره ميخورد تا مبادا قولي كه به رقيه داده از بين رود و ناكام شود ، مگر جمجمه ي انسان چقدر توان دارد تا نيروي وارده از عمود آهنين را تاب بياورد ، مگر يك چشم چقدر گنجايش دارد تا سه شعبه را در خود جاي دهد ، آن هنگام كه روي زمين مي افتد فاطمه را بالاي سرش ميبيند و ميشنود آن صداي بهشتي را كه فرياد ميزند « پسرم... » ، برادر را در كنار خود ميبيند و همچون شمع آب ميشود از خجالت ، چرا كه نتوانسته بود به قول خود عمل كند ، چگونه ميتوانم اين لحظات را ببينم و تاب بياورم ، چگونه ميشود فهميد « إنكَسَرَ ظَهري » يعني چه...؟! ، اين محاسبات روي كاغذ نميرود...

 
آن زمان كه خواهري از بالا تماشا ميكند عشق بازي برادرش را با خدا ، آن زمان كه هر كس و ناكسي به خود اجازه ميدهد به پيكار نوه ي رسول بيايد ، آن زمان كه سه شعبه آخرين زهر خود را ميريزد و ميدرد سينه اي را كه مخزن حقايق الهي بود ، آن زمان كه خنجر هم توانش را از دست ميدهد و نميتواند جسارت كند به حلقومي كه بوسه گاه پيامبر و فرشتگان است ، آن زمان كه براي به غارت بردن انگشتر ، از انگشت هم نميگذرند ، آن زمان كه نعل تازه ي اسبي بر پيكري فرود مي آيد كه زماني بوسه گاه پيامبر بود ، آن زمان كه خواهري بوسه ميزند رگهاي بريده را ، چگونه ميتوانم با معادلات تخمين بزنم جاي چند نيزه و تير و شمشير روي اين بدن است ، چگونه ميتوانم تصور كنم چه در دل زينب ميگذرد...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...
 

.

مگر پاهاي كودك سه ساله چقدر توان دارد تا روي خارهاي صحرا به دنبال سر بابا برود ، چگونه بدنش تحمل كند تازيانه ي جهل را ، چگونه ببيند هركسي را كه روزي به او عشق ميورزيده و مسجود فرشتگان بوده ، حال سر بر نيزه دارد ، چگونه ببيند و تاب بياورد...؟! اين محاسبات روي كاغذ نميرود...

اينها تنها گوشه اي از نشانه هايي بود كه حيرانم ميكرد و نميتوانستم محاسبه كنم اوج درد را...

اما زماني ميرسد كه ديگر ديوانه ميشوم ، ديگر از توان بيرون است حتي لحظه اي تصور كردن آن كلمات ، اين چه رازي است ، اين چه عشقي است...؟!

زماني ميرسد كه دنيا دور سرم ميچرخد ، زماني ميرسد كه تمام محاسبات و معادلات زمين و زمان به هم ميريزد ، زماني ميرسد كه دنيا ميفهمد همه ي هستي اين چيزهايي نيست كه روي كاغذ محاسبه ميشود ، همه ي هستي استدلال هاي ناقصي نيست كه به عقل ما ميرسد ، زماني ميرسد كه دنيا ميفهمد عشق را جور ديگري بايد تفسير كرد ، زماني كه دختر حيدر بت شكن ، در برابر كفر و جهل سينه سپر ميكند و با صداي نبوي و غرور علوي فرياد ميزند : « ما رأيت الّا جميلا ... » « چيزي جز زيبايي نديدم... » 

.

 

یوسف زهرا بیا

که حسینیان چشم به راه دم مسیحاییت به سوگ حسین نشسته اند

به ياد قديما كه دلم شاد بود

 
 
 
باد مي وزد ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي تصميم با تو است
 
زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد
 
 وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه 
 
فراموش نکن قطاري که از ريل خارج شد، ممکن است آزاد باشد ولي راه به جايي نخواهد برد
 
سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديس زيبا نخواهد شد
 

 
شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم
 
 

اول مهر

هم نوا با  تمامی معلمان و دانشجویان و دانش آموزان سراسر کشور....

مکن ای صبح طلوع

                        مکن ای صبح طلوع.....

باز گشایی با شکوه مدارس را به کلیه ی همکاران محترم و معلمان فرهیخته و دانش آموزان عزیز تبریک عرض می نمایم و برای همه ی همکاران آرزوی سالی پر از موفقیت آرزو می کنم. در مدرسه زندگی ، سر زنگ املا یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از مهربانی کم نشود

فرهنگ را با بی فرهنگی اشتباه نگیریم...

آب دهانمان را روی زمین نیندازیم .

احتیاجی نیست بعد از سبقت گرفتن از ماشین بغلی به سرنشینان آن نگاه کنیم.

برای بالا رفتن خودمان از شانه های مردم استفاده نکنیم.

رک گویی را با بی ادبی و بی احترامی یکی ندانیم.

به داخل خونه ای که درش بازه اصلاْ نگاه نکنیم.

وقتی دو نفر به آرامی در حال گفتگو هستند سعی نکنیم حرفهایشان را متوجه شویم.

 هنگام بحث و جدل یا پس از پایان رابطه رازهای زمان دوستی را آشکار نکنیم.

ترکاندن آدامس در مکان های عمومی خلاقیت نیست.

هنگام ورود به هر مکانی در بزنیم و مهمتر از آن منتظر اجازه ورود بمانیم.

از هیچکس  حقوق  دریافتی اش را سوال نکنیم.این رعایت حریم شخصی افراد است.

به دختری که سیگار می کشد نگهی از روی نفرت و تعجب و قضاوت نکنیم.

اگر هنگام دفاع از اندیشه ای عصبانی شدیم .در درستی آن با وسواس بسیار تحقیق کنیم

هیچکس خانواده خود را انتخاب نمیکند... بخاطر اعضای خانواده به کسی اهانت نکنیم.

در کتابخانه با صدای بلند حرف نزنیم.

به موقع دوش بگیریم تا بوی عرق ندهیم.

همیشه بدانیم که خیلی از چیزها را نمیدانیم.

سمت راست پله برقی بایستیم و سمت چپ را برای کسانی که عجله دارند باز بگذاریم.

تقلب... تضییع حقوق دیگران است...ترک کنیم این عمل ناپسند را.

هنگامی که با یک ماشین پارک شده تصادف کردیم شماره خود را زیر برف پاک کن بگذاریم

هنگامیکه نگاهمان به یک غریبه خورد... لبخند بزنیم.

اسکناس را مچاله نکنیم.

دیر آمدن دلیل بر باکلاس بودن نیست.

اگر آدرسی را دقیقا بلد نیستیم راهنمایی نکنیم.

نمیدونم شاید این از دید خیلیا مسئله ای نباشه

 اما اگه کمی دقت کنیم واقعا به چندتا از اینا عمل می کنیم تو زندگیمون.

اصلا به زبون خودمونی دوستان....

 فرهنگ رو اگه خودت بسازی کدومو اولویت کارات قرار میدی.

یا شاید هزاران مثال دیگه که نمونش از دید شما میتونه .........

عيد فطر بدون امام زمان (عج)

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا                 این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

یک ماه تمام مهمانت بودیم                       یک روز به مهمانی این خانه بیا


جماعت ! این فقط عید نیست؛ بهانه‏ ای خالقانه است برای کرامت و بخشندگی؛ فرصتی است تکرار ناشدنی، برای اجابت همه نیازهایی که چشم به آستان رمضان دوخته بودند.

پس درمی‏ یابیم این شکوه مبارک را و با هم ترانه ممتدِّ عبودیت را بخوانیم؛ چرا که همگان معترفیم بر عطش وصل و مرتکبیم بر شور مسلمانی !

 

أللَّهُمَّ أَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَةِ، وَ أَهلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ...


الهی! نگذار که روزهای بعد از این، عطر پاک رمضان را در یادها گم کند.


عید آمد ولی ما هنوز چشم به راه ......

آقا جان عید شیعه وقت ظهورت هست

پس کی دیگه میخوای کام شیعیانتان را به پاس قدم هايت شیرین کنی.

اقا جان بیا تا طعم واقعی عید را بچشیم

اقا جان ...........

چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانی

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب با يه داستان خيالي

ادامه نوشته

شب قدر است و ....

سه پلان از سه روز ماه رمضان :

پلان اول:

سال 40 هجری . 19 رمضان

چاه ؛ فهمید ، که حالا او هم تنهاست ... 

پلان دوم:

سال 40 هجری . 20 رمضان

چشمانی که نیمه شب ها او را نان و خرما بر دوش دیدند

 شیر به دست آمده اند.

پلان سوم:

سال 40 هجری . 21 رمضان

بعد از فاطمه ؛ زندگی ارزشی نداشت

مدینه ، کربلا ، شام

برای حسن ، حسین ، زینب...

یک عـمــر تماشای دری خــون آلــود      یــاد آوری حـادثـه ای سرخ و کـبــود
کـم کـم به عـلـی بـال پریدن میداد     ای تیــغ نـیـازی بـه حـضور تو نـبود


شـهــادت مـــولا عـلی(ع) بر تمام شیعیان تسلیت باد.

.

برايم دعا كن... اجابتش مهم نيست

نياز من به آرامشي است كه بدانم تو به ياد مني

.

امشب را در کنار ثانیه ها آمین گوی آرزوهایت می شوم
آرزویم را دعا کن!!!!!
التـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماس دعا