غزل پرسه
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳ توسط بهرام محمودی

چه زیبا گفت حسین پناهی:
و مرگ مردن نیست
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند 
شعر می خواندند
می گریستند
قرض می دادند
می خندیدند
و گریه می کردند ..

 
Instagram

اینستاگرام من

 

نگارش در تاريخ سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ توسط بهرام محمودی
سلام 

و

چنتا عاشقانه ی کوتاه و تازه :

 

1

به تماشای باران که می روی

هواشناسی به اشتباه می افتد!

فقط من می دانم

ماه شبهای بارانی 

چقدر کامل است!

 

2

هر دو

چمدان تان را بسته اید

تو منتظر آخرین بوسه

بهار مترصد اولین گام تو

نگران من نباش

پاییز حتما

با اولین قطار خودش را خواهد رساند!

 

3

شرمسار عشق نیستم!

اینکه هنوز

بی تو زنده ام

نه از بیوفایی من است

نه از شیرین بودن زندگی

قبول کن

مرگ کارش را خوب بلد نیست!

 

4

دوست داشتن را فراموش نکرده ام

بعد از تو اما

کسی در قلبم ماندگار نشد

هیچ شرابی

در شیشه ی شکسته نمی ماند!

 

5

اشتباه نکن

فقط چاه نفت نیست

که از آدمها دیکتاتور می سازد

چیزهای دیگری هم هست

مثلا چشم های تو

که از من عاشقی ساخته

که تو را فقط برای خودش می خواهد

با اینهمه

نگران نباش

تفاوت زیادی ست

بین دیکتاتوری یک عاشق

با رییس جمهور!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــبهرام محمودیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن - تمام کامنتهای پست قبل رو بزودی پاسخ خواهم داد. سپاسگزارم از لطف دوستان 

نگارش در تاريخ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ توسط بهرام محمودی
 

1

سالهاست رفته ای اما

سالهاست در آغوش منی!

مثل شیشه عطر محبوبی

که عطرش پریده

و شیشه اش 

در طاقچه جا خوش کرده باشد!

 

2

خیلی دیر فهمیدم

تو عاشقم نبوده ای!

کاش قبل از اولین قرار

کسی در گوشم گفته بود:

"تمام زنها زیر باران عاشق هستند!"

 

 

3

چه احمقانه عاشق شدیم

وقتی می دانستیم عشق

مسافری ست سیگاری

در ایستگاهی بین راهی...

و حالا چه غمگنانه

نشسته ایم در ایستگاه

و بی شرمانه نفرین می کنیم قطار را ــــــــــــــــــــــــــ

بهرام محمودی - عاشقانه های یک ناشاعر

 

پ.ن- ما احمقانه عاشق شدیم و صادقانه خیانت کردیم/ رسول یونان

نگارش در تاريخ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ توسط بهرام محمودی
دو شعر کوتاه بی چکش کاری:

 

1

ندیدنت درد است

دیدنت داغ!

حال اینروزهای مرا

آدم برفی اسفند می فهمد

که عاشق بهار شده است!

ــبهرام محمودیـــ

 

پ.ن - 

 

در من

 آدم برفی ای ست

 که عاشق آفتاب شده ..

 و این خلاصه ی  همه داستان های عاشقانه جهان است....

  "احسان پرسا"

 

  2

نخواه فراموشت کنم!

آخر کدام درخت

در کدام اردیبهشت

خانه تکانی کرده است؟

دیوانه

من تازه عاشقت شده ام!

ـــبهرام محمودیـــــ

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ توسط بهرام محمودی

 

به بهانه ی 19 فروردین سالمرگ صادق هدایت

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزء اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند 

و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده 

و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله ی افیون و مواد مخدره است. ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید...

صادق هدایت / بوف کور

 

+  دو شعر کوتاه

1

زبانم بند آمده است

مثل شاعری که مضمون شعرش

زیبایی چشمهای تو باشد!

 

2

زبانم را غلاف کرده ام

چشمهایم را درویش!

زیبایی تو خلاف قانون عشق

دیوانه ای را عاقل کرده است!

ـــــبهرام محمودیــــــــ

 

نگارش در تاريخ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

1

از آخرین سکانس زمستان 

تنها کرختی انگشتهایت را به خاطر داری

و من جای پاهای روی برف را!

بیا دور از هم اعتراف کنیم:

تو عاشق نبودی!

و من صرفا یک شاعر بودم!


2

تنها

یک روسری جا گذاشته ای

ببین چگونه خاطراتت

در سرم کردی می رقصند!


ــبهرام محمودیـــــ عاشقانه های یک ناشاعر

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

دو شعر تازه:

1

شبها

بیهوده از این کوچه می گذرم

می دانی که خانه ی من این حوالی نیست

ظهرها 

بیهوده در کافه ها به انتظار می نشینم

عصرها در ایستگاه!

کاش یک نفر به شانه ام بزند که هی!

کسی که با پای دلش رفته است

 با قطار برنمی گردد!

و چقدر خوب می شود

آن یک نفر تو باشی!


2

فرقی نمی کند

پنجه ی طلایی آفتاب باشد

یا انگشتهای خیس باران

این پنجره دیگر

جواب سلام آسمان را نخواهد داد

وقتی قرار نیست

تو از این کوچه بگذری!

ـــبهرام محمودیــــ



پ.ن 1 - وقتی ارزشها عوض می شوند، عوضی ها باارزش می شوند....."مهاتما گاندی"

پ.ن 2 - گاهی باید به آدمها روی سگ نشان بدهی تا هار نشوند!!


برچسب‌ها: شعر کوتاه, شعر سپید, بهرام محمودی, عاشقانه های یک ناشاعر
نگارش در تاريخ دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
دو دلتنگي شعرگونه:


1

نه تو فراموش مي شوي

و نه من

اين كوچه ها، باران ، نيمكت‌ها...

تمام پياده‌رو هاي اين شهر

تو را به يادم مي آورند

از تو چه پنهان 

از همين ديشب كه برف آمده

دستهايت را در جيب‌هايم احساس مي كنم

راستي بانو

ديشب دست‌هايم را "ها" كردي؟

ــــبهرام محموديــــ


2

سقوط

زيباترين اتفاق دنياست

آنجا كه تو

در آغوش من مي افتي!

ــــبهرام محموديــــ

سپاس از me بابت زحمتی که برای عکس و گرافیک کشیدن:


برچسب‌ها: شعر كوتاه, شعر سپيد, دلنوشته
نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
دو بداهه ي كوتاه:

 

 

 

 

1

فراموش كرده است

آغاز فصل سرد را

زني كه چمدان خاطراتش

در قطار اردي‌بهشت جا مانده است!

2

پنهان مي كنم

جاي خالي ات را

در پستوي اين عاشقانه ها

مثل كودكي كه شبها

ترس‌هايش را زير پتو خواب مي كند!

__بهرام محمودي___

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی


از ماه بگويم؟

پيشترها گفته اند

از گل؟؟

آه...

يا من دير شاعر شده ام

يا تو بيش از حد زيبايي!

__بهرام محمودي__


برچسب‌ها: شعر كوتاه
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
با قطار خاطره ها مي آيي

دستي تكان مي دهي

و دور مي شوي

- بيخيال تمام پيراهن‌هايي كه آتش زده ام -

اما نااميد نيستم

هنوز پيراهن‌هاي زيادي دارم

خدا را چه ديدي

شايد هم كوهي ريزش كرد!

____بهرام محمودي____


لينك اين شعر در سايت شعر نو


برچسب‌ها: شعر سپيد, بهرام محمودي, قطار خاطره
نگارش در تاريخ جمعه ۱ آذر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

مي توانم سكوت كنم

 

يا مثلن از قطاري حرف بزنم

كه نيم ساعت تاخير داشت

مي توانم چشمهايم را ببندم

يا به پرنده اي دور از تو خيره شوم

كه روي سيم برق برف‌هايش را مي تكاند

اصلن مي توانم با هر سياست نخ نما شده ي ديگري

غرور مردانه ام را حفظ كنم

اما احمقانه است

احمقانه است وقتي 

شعرهايم آنقدر ساده اند

كه كودكانه اعتراف مي كنند

من تو را دوست دارم!

___بهرام محمودي____

 

______________________________________________

بعضي روزهاي تقويم خیلی بد و بیرحمن! آدم آرزو ميكنه كاش كمي آلزايمر داشت. چقدر زود چهارمين دوم آذر لعنتي رسيد. خبر تلخ بود... تصادف...مرگ مغزي.... مهراوه موسوي ....  سه روز دعا و التماس، سه روز گریه و خواهش ... اما در انتها... بيمارستان مسيح دانشوري بود و تن خسته اي كه كوچك و كوچكتر مي شد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
1

شاعری که نشانی ات را نداشت

شعرهایش را

به پیراهن باد سنجاق کرده است

کاش امشب

پنجره ی اتاقت

باز مانده باشد!


2

مشکوکم

به سایه ای

که با من قدم می زند

زیر باران!


پ.ن - مادر بجای شیر به من شعر داده است/سنجاق کرده است به پیراهنم غزل- امید صباغ نو



برچسب‌ها: شعر سپید, بهرام محمودی, دو شعر کوتاه
نگارش در تاريخ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

1

آنقدر دور شده ای

که خبر برگشتن ات

بزرگترین دروغ سال است

دروغتر از تیتر اول ِ "کیهان"


2

ماه

از شبی که

این پیراهن سفید را

بر تن پنجره کرده ام

راه اتاقم را گم کرده است

مثل من 

که تو را گم کردم

درست از روزی که

آن توری سفید چین دار را تنت کردند

حالا اگر امشب

پیراهن پنجره را بکنم

ماه پیدا خواهد شد

اما تو  ...


3

خواب قایقی را دیدم

که مرا پشت دریاها می برد

دیشب که

جای قرص هایم

شعر خورده بودم

ــــــــبهرام محمودیـــــــــــــ


+ پشت دریاها شهری ست/قایقی باید ساخت/سهراب سپهری


برچسب‌ها: بهرام محمودی, شعر نو, دروغتر از تیتر اول کیهان, قایقی باید ساخت
نگارش در تاريخ یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

این

یک 

شعر سپید بلند

نیست!

تنها

حاشیه رفتن من است

برای

چند سطر بیشتر دیدن تو!

می دانم

اینروزها

در 

شعرهایم

.

.

.

قدم میزنی!

ــــــــــبهرام محمودیـــــــــــ


پ.ن -  عاشقانه های یک ناشاعر را لایک کنید


برچسب‌ها: شعر سپید, بهرام محمودی, در شعرهایم قدم میزنی
نگارش در تاريخ شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

1

تو دور میشوی

و زندگی از آخرین پنجره ی قطار

برایم دست تکان می دهد


2

اگر پاییز نبود

هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد

نه موسیقی باد بود

نه سمفونی کلاغها

نه رقص برگ

و من

هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو

در این شعر نداشتم

ــــــبهرام محمودیـــــــ


پ.ن- صفحه ی اشعار من در فیسبوک:

 عاشقانه های یک ناشاعر


برچسب‌ها: شعر کوتاه, شعر سپید, بهرام محمودی, اگر پاییز نبود
نگارش در تاريخ سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی


دو تا کار کوتاه و البته تازه:

1

چشمت را که دور می بینم

ساعت را به عقب می کشم

چایت را تازه می کنم

عطسه می کنم

عطسه می کنم

عطسه...

اما بی فایده است

می دانم

 تو در هر صورت از اینجا می روی!


2

هر شب

چشمهایم را می بندم

دستهایم را باز می کنم 

و حضور ناگهانی ات را آرزو می کنم...

آدم عاشق که باشد

به غول چراغ جادو هم

ایمان می آورد!



برچسب‌ها: پاییز مبارک, شعر کوتاه و سپید, بهرام محمودی, پادشاه فصلها
نگارش در تاريخ شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
دوست داشتن تو

نه فعل ماضی ست

نه یک حال ساده!

دوست داشتنت

تنها نسخه ای ست که قلبم

برای ادامه ی این زندگی تجویز کرده است!


پ.ن 1 - شعر مخاطب خاص دارد!

پ.ن 2- پ.ن1 به این معنی ست که ارزش این شعر فقط به مخاطب خاص داشتنشه پس لدفن کپی ممنوع!


برچسب‌ها: دوست داشتن تو, ن, شعر کوتاه
نگارش در تاريخ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

اینو یکی از عزیزترینهام برام فرستاده:


به بهرام محمودی:

روزی که ببینمت

یکی از شعرهایت را 

با صدای تو قاب می گیرم

هدیه می دهم

به دیوار روبرویی اتاق سمت چپ وجودم!


پ.ن- بدون شرح!



برچسب‌ها: کوتاه, سپید
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی

پارک همان است

نیمکت همان

هوا همان هوای غزل ریز آبان

[اتفاقا عصر چهارشنبه است!]

چیزی عوض نشده است

جز من

که بی تو کمی مرده ام

____ب ه ر ا م محمودی____


پ.ن 1- اینروزا بی چکش کاری مینویسم

پ.ن 2- کمی هم احساس تنهایی میکنم

+

وای وای وای اینو الان جایی دیدم:

اگر آمدی

به دلت بد راه نده

شهر همان شهر است

کوچه همان کوچه

خانه همان خانه...

فقط من کمی مرده ام!

شاعر:؟؟؟



پ.ن 1- متاسفانه شاعر این شعرو پیدا نکردم تا ضمن عذرخواهی توضیح بدم که این کپی ناخواسته صورت گرفته 


برچسب‌ها: شعر کوتاه, سپید, بهرام محمودی, کمی مرده ام
نگارش در تاريخ سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
شاعر نیستم

 

 

این عاشقانه های به لب رسیده 

اشکهایی ست زیر باران

که چشم دیدنشان را نداشتی!


برچسب‌ها: شعر کوتاه, سپید, بهرام محمودی
نگارش در تاريخ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
باید خودم را ببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشویم

ببرم دراز بکشد

دلداری اش بدهم که فکر نکند

بگویم می گذرد که غصه نخورد

باید خودم را ببرم بخوابد

من خسته است.

______علیرضا روشن______




کپی 1 - همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه... بزرگ  شدیم!

کپی 2 - "اگر خدایی وجود دارد باید برای بخشایش به پایم بیفتد". این جمله بر دیوار سلول یک زندانی یهودی در بازداشتگاه نازی نوشته شده بود!

کپی 3 - من نمیدونم خدا وجود داره یا نه! ولی برای آبروی خودشم که هست بهتره وجود نداشته باشه!

ژول رنار(نویسنده فرانسوی)


برچسب‌ها: علیرضا روشن, ژول رنار
نگارش در تاريخ شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
روسری ات را شل ببند

بگذار گناه دست هایم

به گردن باد بیافتد

___بهرام محمودی-شهریور 92

پ.ن - آدم هر چقدر هم جدی و خشک و بی حوصله باشه, وقتی یه بچه با تفنگ اسباب بازیش بهش شلیک میکنه باید بمیره!

پ.ن - نیچه: جامعه هر کسی که همرنگ جماعت نمی شود را دیوانه معرفی می کند! 
پ.ن - مرگ کودکان همیشه غم انگیزترین صحنه های تاریخ بوده است. آیا برای کودکان کشته شده در بمباران شیمیایی سوریه سکوت کنیم؟
 

برچسب‌ها: شعر کوتاه, سپید, بهرام محمودی
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
یه غزل از "پاییز 84" + فایل صوتی 

 

 

این فصل آخر است ببخش عاشقانه نیست

امشب در این خرابه هوای ترانه نیست

مردم دوباره پشت سرم حرف می زنند

اما عجیب! لحن تو هم صادقانه نیست

قلبی که جنس شیشه شد آخر شکستنی ست

عشقی که گشت یکطرفه جاودانه نیست

گفتم بمان به زخم غرورم نمک نپاش

گفتی سزای عشق مگر تازیانه نیست

با این همه اگرچه مرا برده ای ز یاد

هرچند در وجود تو از من نشانه نیست

باور نمی کنم که تو طردم کنی ولی

رفتم برای ماندنم آخر بهانه نیست

______بهرام محمودی- پاییز 84 ______

 


برچسب‌ها: غزل, بهرام محمودی, پاییز 84, فصل آخر
نگارش در تاريخ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
بوف کور - صادق هدایت:

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد. 
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند 
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند 

زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید...



برچسب‌ها: بوف کور, صادق هدایت, درد درد درد
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
 

شکستن را خوب بلدی

بشکن و زودتر برو

غزل خداحافظی قافیه نمی خواهد!

.

.

.

اینروزها فهمیده ام آزار یعنی چه

تو از من و من از خودم بیزار یعنی چه!

.

.

.

.دانلود یکی از غزلهام با عنوان "حالی به حالی" با صدای "الی" از اینجا

 

نگارش در تاريخ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
صرفا برای 1 تنها :


باران...

من و تو...

کوچه...

چقدر عاشقانه بود

در من فقط تو بودی و باقی بهانه بود!


برچسب‌ها: کوچه, باران, من و تو
نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
بداهه ای صرفا جهت آپ:


چای
سیگار
شعر
و کمی خیال تو...
میبینی؟
ترک اعتیاد سخت است!
دروغ میگفتی که معتادی!



برچسب‌ها: چای سیگار شعر, بهرام محمودی
نگارش در تاريخ دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲ توسط بهرام محمودی
حتی اگه 30 سالگی رو رد کرده باشی

و

حتی اگه 94 ماه

بعبارتی دقیقتر 2854 روز از آخرین دیدارت گذشته باشه

باز

با یک خواب چنان غمگین میشوی که گویا همین دیروز بود گفت : خداحافظ

چنان دلتنگ میشوی که ...

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰ توسط بهرام محمودی
سلام

نمیدونم بگم حالم خوبه یا بد...

اگه بگم خوبم دروغ گفته ام و اگه بگم بد(!) تکرار مکررات کرده ام. مثل تموم این سالهای بد که نه خدا و نه خودم و نه هیچکس دیگه ای ... (بیخیال فعل بشم بهتره )

اما:

از ابراز نگرانی دوستانم ممنونم و عذرخواهی میکنم از تک تکشون . از الهام همیشگی و علی سعادتخانی همیشه عزیزم و محبوبه ی همیشه دلتنگ و دوستان دیگر ممنونم و اعلام میکنم:

هنوز زنده ام


پ ن 1 : اگه خدا بهم حال (شعر) داد همینجا (غزل پرسه) در خدمتتون هستم و اگه مثل این هفت سال از خر شیطون پیاده نشد میتونین تو وبلاگ جدیدم 3-هیچ پیدام کنین.

پ ن 2 : شاید تو 3- هیچ عریانتر بنویسم و در اینصورت ورود این سه گروه اکیدا ممنوع:

1- اونایی که سنگ مذهب رو بر سینه ی خود و سر دیگران میزنند!

2- دوستانی که هنوز فکر میکنند حجاب = انسانیت!

3- برادران و خواهران ساندیسی!

پ ن 3 : البته غزل پرسه همچنان نفس خواهد کشید اگرچه با شوک و اکسیژن!

پ ن 4 : بازم از لطف و مهربونی الهام و علی و محبوبه و سایر ممنونم و ازشون عذرخواهی میکنم


اسلایدر