مجيد جان....

555555555.jpg

 

مجید جان!

چگونه مرگت را باور کنیم در حالی ک قلبت در سینه ایی می تپد.....!

.......................

سلام

این وبو واسه پسر خالم مجید زدم ک در ۱۶ خرداد ۹۲ بر اثر سانحه تصادف مرگ مغزی شد

 واعضاشو اهدا کردن(ب اضافه استخوان هاي پاهاش ورگهاي دستش) یعنی تقریبا   ۹ نفرو

 نجات داد در حالی ک فقط ۱۴بهار

 اززندگیش گذشته بود

شادی روحش فاتحه وصلوات

.......

طي چندروز آينده عكساهاي مجيد رو ميذارم

جای خالی تو ...

 

 

p1000919.jpg

 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته.

با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!


دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان

روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.


من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما

نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...


دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم

جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است

در سیل باد بی وفای زمانه را گم کرده ام


هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در

نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی

پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .


شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک

می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم،

شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که

چقدر دوستت دارم ....


روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که

تو را به خدا سپردم!


این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس

می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرمند ..............

تقدیم به عزیز سفر کرده یمان مجید ......روحش شاد ..

 

 

بود...

 

 

بود...

تلخ ترین کلمه ای که میشناسم

کلمه ای برای ترجمه ی تمام حسرت دنیا..

بود یعنی دیگر نیست 

یعنی تو ماندی و حجم سنگین تنهایی

یعنی صدایی که دیگر نخواهی شنید..

بود 

تمام هست هایی که نیست شد..

یعنی یک جای خالی...

بود یعنی

دیگر نیست...

تو رفتی...

 بی تو دروغه مرگ

 

 

تـلـخ اســــتـــــــــ !

باور ...


نبودن آنهــا کـه می توانســتــنــد باشــنـد ...


و تـلـخ تـر اســـتــــــــ امروز

باور ...


آنهــا کـه ادعای ماندن دارنــد...  

*** 

هر روز دیوآنـﮧ تــَـر از دیروز !

و هیچ ڪس نـِـمـﮯدآند

پشت ایـטּ دیوآنگـﮯ و سرخوشـﮯ

چـﮧ دردی را پنهاטּ ڪرده اَم . . .

درد نـبودنت!

 

تولدت وجاي خالي تو....

امسال بافرشتگان تولد گرفتي ........

جات خالي بود رو زمين ولي نه جاي ما خاليه اونجا.......

امسال جشن تولدت از هر سالي باشكوهتر بود كاش خودتم بودي

هركسي ي چيزي آورده چيزايي ك دوست داشتي بود تازه چادر عزيزم سوخت خخخ

شمع تولدتم همگي باهم فوت كرديم

تو چشامون اشك بود و رو لبامون خنده

شادبوديم وشادي ما از شاد بودن تو بود خوشحاليم ك خوشحالي


روحت شاد ويادت گرامي........

از همه دوستاي گلي ك منت گذاشتن وصلوات ها رو قبول كردن ممنون ايشالا تو شادياتون جبران كنم

تولدت مبارك....

ایده های تزیینی زیبا با گل و شمع های شناور در آب



سلام!

مجيدجان امروز مامانت زنگ زد و واسه تولدت دعوتمون كرد گف هرسال خونه ميگرفتيم امسال سر خاكش بعدشم زد زير گريه......


كي فكرشو ميكرد آخه ك امسال فقط ي عكس مونده باشه ازت...

امسال ب سن تكليف ميرسيدي ...

چراخداجون..چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نميخوام گله كنم چون امانت خودتو پس گرفتي ولي..............

دوستاي گلم ك ب اينجا مياييد ميخوام واسه هديه امسال تولد مجيد ختم صلوات بگيرم هركي هر چقد دوست داره بهم خبر بدين.ممنون

باور تلخ نبودنت...

549077_511025812288853_1930950897_n


می گویند جایی هست که فاصله ام را تا آسمان از بین

می برد جایی که خیلی دور نیست

هر شب که پنجره ام را باز میکنم ماه پولکهای سپیدش را

روی اتاقم می پاشد

انگار ستاره می چکد در اناقم و رد پایی که سپید شده است

تا لب پنجره ام

به آسمان که فکر می کنم تمام لحظه هایم می شوی

نیستی و نفس هایت در نوشته هایم موج می زند

ببین نوشته هایم  نفس می کشد

پس هنوز هم هستی ؛کنار قلب من ؛ دست در دستان من

تویی که با هر نفست عشق آموختم

زندگی را              باور بودن را

می بینی هنوز دوستت دارم

کاش می شد ...

کاش می شد دست اتفاق را بگیرم که نیفتد

شب ها بالشم را پر از ترانه می کنم وقصه پرواز

تا خواب تو را ببینم

گاه خواب هایم آنقدر شفاف است که وقتی بیدار می شوم

رد پایت روی فرش راه می رود وهمه کاغذهایم

 بوی تو را می دهد

و گاه آنقدر آشفته است که نفس باد را

حس می کنم وقتی باور بودنت را از خاطراتم پس می زند

آن وقت است که همه چیز بوی دوری می دهد

روزها خاکستری است ؛بغضی سرد در گلویم

و باور تلخ نبودنت ...

 




محرم...

 

 

سلام!

محرم آمد و ما الان بيشتر جاي خالي تو را احساس ميكنيم...

هرسال شوروشوق زيادي داشتي براي محرم اما...اما امسال تنها يك عكس از تو مانده ك جلوي

 دسته هاي عزاداري ست

مادرت امسال مثل هر سال طبلتو از انباري آورده بيرون و با اشکهای خودش تميزش كرده ولي

 تو نيستي تا بزني....

لباساي مشكيت او كمربندي ك درست كرده بودي واسه طبلت همه هستن ولي تو نيستي....

مجيد جان واقعا جايت خاليست ...كاش بودي....

 

روحت شاد ویادت گرامی

من در این حوالی زنده ام....

 

 

من در این حوالی زنده ام....

                در این نمناکیِ خاکِ باران خورده از یادت ،

نفس تازه می کنم!

من در زیر این چراغ های روشنِ جاده ،

دلی سیر میکنم از گریه!

در این حوالی ،

شعرهایم،

          بوی تو را ،

                      عطرآگین به مشامم می نشانند!

 

 

آری ...

من  این روز ها همیشه در حوالی

" تو " ام

این روزها ُهر لحظه ُ هر ساعت

دل تنگم

 

برای بعضـــی دردهـا


نــه میتوان گریــــــه کَــرد نـه میتوان فریــــــاد زد

برای بعضـــی دردها


فقـــط میتوان نگــــاه کَرد و بی صـــــدا شکست

مثل درد دل تنگی..........


 

جبران...

 

 

نبودن هایی هست

که هیچ بودنی،

جبرانشان نمی کند

برگرد.....

 





برگــــــــرد و زمان را غافلگیر کن

من با تک تک این ثانیه ها

شرط بسته ام...

 

 

 

بغض نبودنت....

 

 

 

میشنوی؟

دیگر صدای نفسم نمی آید!

به دار کشیده مرا بغض نبودنتـــــ ....

جاي تو

 

 

تا چشم کار میکند

 

جای تو خالیست...