تمامش کن.........
حلالت باشد ای خوشبخت
ای ابن سلام وقت
حضورش برای تو آغوشش ، عرقش
شاید کودکش هم برای تو
عشقش برای من روحش برای من
شاید اشکش برای حضورمن
زوالش برای تو بقایش برای من

حلالت باشد ای خوشبخت
ای ابن سلام وقت
حضورش برای تو آغوشش ، عرقش
شاید کودکش هم برای تو
عشقش برای من روحش برای من
شاید اشکش برای حضورمن
زوالش برای تو بقایش برای من

برای بودن
هرآن که بخوای هستی
نه درحضورجسمانی
درتمام زندگانی من نقشی ازتوهست
ومن زندگانی ام را سوق حضورت برنامه ریزی کرده ام
کنارهروجودی جایی برای توهست...
ومن همچنان شب ها
به یک عکس خیره میشوم
و دنبال قاصدک آرزوهامم
وهربار جزچشمان یخی ات چیزی نیست
ومن هربار متوجه وهم بودنت میشوم
وبارها درخودمیشکنم

کــآشـــــــــــــــ اون لحظه اے که يکے اَزت ميپرسه حالت چطوره؟" و تُــو جوآبــــــــــــــــ میــנے
خوبـــــــــــــم!
کسے باشه که محکـــــــم بغلـــــــت کنه
وآروم توگوشــــــــت بگه:
√ميـدونم خوب نيستی

چِهـــ خیآنَتـــَ قَشَنگـ ــے :
تَهَــیّه کُنَـــنـِנه : נوسـتَم
کآرگَرנآטּ : عِشقَم

√
مـَـטּ کیَم...؟ چِه کَســے میـנونِه...؟
مـَـטּ هَموטּ נیوونِه ایم کِه هیچ وَقت عَوَض نِمیشِه...
هَمونــے کِه هَمِه بآهآش خوشحآلَــטּ امّا کَســے بآهآش نِمــے مونِه
هَمونــے کِه هِق هِق هَمه و بآ جوטּ נل گوش میـנه
امــــّا
خوנِش بُغضاش رو زیر بآلِشتِش مــے تِرِکونه....
هَمونــے کِه هَمه فِکر میکُننَد سَختهـ...سَنگهـ...
امــــّا
بآ هَر تَلَنگُرے میشکَنه....
هَمونــے کِه مُواظِبِ کَســے نآرآحَت نَشه
امــــّا
هَمه نآراحَتِش مــے کُنَند.... هَمونےکِه تِکیه گاه خوبیه
امـــّا
وآسَش تِکیه گاهــے نیست...
آره!!!! مَـטּ هَمونَم
در انــتظــار هیــچ کــس نــیســتم
اما

آخراین داستان ها ونوشته ها بازهم میگم که همش برای توست
جایت درزندگی ام خالیص هنوز
اشتباه خودم بودم
دلم برای چشمات که برای من بود میطلبه
کافی اشاره
ببینی که چه جوری زمین رو برات آسمان میکنم
تا فقط یه باردیگه بشنوم که بگی دوست دارم......
حواست نیست

توهم نباشی بازهم صدای اقاقیا فراموشم نمی کنند
توهم نباشی فصل زرد زندگیم بازهم دخترش را درآغوش دارد
میدانم که کمی حس توهمم بالارفته
اما هنوزم تورا کنارم میبینم
اگرهم نباشی بازهم صدای کفش های پاشنه دارمشکی ام روی
سنگ فرش ها حس سردی رو گنجایش میده
اگرهم نباشی بازهم لبخند پربغضم رو فراموش نمیکنم
اگرم نباشی بازهم برق چشمانم برنمیگردد
میدانم که محبوب نیستم دیگر
اگرهم نباشی بازهم مغرورم .......
اگرهم نباشی بازهم رویم به کس دیگر نیست
اگرهم نباشی ترجیح یک فنجان قهوه بایک تک سیگار...
میدانم عادت بدی ست...
اما اگرهم نباشی بازهم سیگارهای لایت آبی........
نباشی هم به خودم نمی رسم
آره همینه
وقتی که نیستی هوای عمرم کم میشه اما تموم نمیشه
وقتی که نیستی آرامش سلب اما طوفان نمی شود
وقتی که نیستی حس هیچ زیبایی قشنگی آن عشق را ندارد
این گسترش توهم برگشتت
کارم را برای رفتن سخت می کند
میترسم
باردیگر من بروم وقتی که تو دستت را به سمتم گرفته ای......



من فرزند زمستانم
عشقم شاید سرد است اما قدرتش افلاطونیس
من دختر زمستانم
شاید نگاهم یخ اما احسام بی همتایی ست
همه میدانند غرورم گوش آسمان را کرکرده است
شاید خیلی هم دیرجوشم
غریبم
اما تنهایی ام هم باشکوه است.........
من و تنهایی ام زمستانی ایم
هیچ فصلی به شکوه زمستان نیست
زمستان را می ستایم
چون دختر زمستانم
چون زمستان که مغرورانه میبارد
برایت مغرورانه میبارم ...
برای تویی که نبودی نیستی و نخواهی بود....

صدای آهنگ ....
شیشه ها پایین
اشک ....
حس خفگی......
سرعت....
فشار این عشق واهی
فشار این درد تنهایی.
صدای خواننده
حرفای دل خستم....
فشاراین روزها.............................
صدای شرشر بارون زمستانی...
فصل غم فصل تولدم.....
عاشق برگ های زرد
به یادتو به عشق تو
باتمام وجود جیغ میکشم
وزارمیزنم .........
میخوام خودم باشم خاطراتت
بدم میاد ازهمه....
ازکسایی که چهره واقعی ندارن....
خودشون ته رفیق میدونن اما برام ارزشی ندارن
من بعد تو به خدا پناه بردم
خدا بهم وعده داده
گفته که برمیگردی....
*************************
I do not understand, you're taking me down, I took a mapGod told me that Hello!


I heard that your settled down
That you found a girl and your married now
I heard that your dreams came true
Guess she gave you things I didn’t give to you
I wish nothing but the best for you too
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead
؟Who would have known how bittersweet this would taste
.
.
.
.
END
بودن هرشب بدون وجود ستاره هایت
بودن این دلتنگی های نفس گیر بدون هرچیزی جزتو
سرم شلوغ است میدانم
اما تکه ای ازوجودم را گم کرده ام
آشنای خاصی ندارم توی این شلوغی ها
جز چشمای تو که بازهم مرا به آتش میکشد
شهامت میخواهد که من هرشب خاطره هایت را سودا کنم
شهامت میخواهد بالبخندم درنگاهت اشک ریزم
دل میخواهد دیدنت اما بامن نبودنت....
نمی دانی که
چه دلی میخواهد
تحمل روزهایی که روزی برای من بود
حال برای دیگری تکرارش میکنی.....
تکرارش میکنی
بدون هیچ تغییری
این عادت هایی که به جونم انداخته بودی
ازسرم نمی افتاد
نبود تو خیلی چیزهارا عوض کرده است
اخلاقم را داغون کرد
نگاهم را سرد کرد
تنهاییم را وسعت داد
و وسعت این غم عمق چشمهایم فریاد زد
بازهم
درهمین دوران
زندگی میکنم
کارمیکنم
مثل قبل
تنها تر ........ بی اعتمادتر..... پرغم تر.... خاکستری تر......



این برگ های خشک
طعم زندگی درمیان زردی .....
هوای خاک و تنفس آزاد......
شبنم های روی برگ ها
انعکاس روزهای رفته ما......
این خاک مثل آینه می درخشد
خاکی که برهمه حکومت میکند
اما چه حکومت عاجزانه ای ......
خاکی که پادشاه آفرینش های ایزد است
خود برخاک افتاده است
چه دارد این خاک که خاک را ازپا درمی آورد؟



+ (داشتم به صدات گوش میدادم متوجه حرفات نشدم ) دیالوگ شهاب حسینی فیلم: پرسه درمه
نمی دونم چرا این رو نوشتم دلم براش تنگ شده (شهاب حسینی رو میگم - پدری)
+ مهم بودن رو فراموش کن روزنامه یکشنبه زباله ی روزدوشنبه ست ( خسرو شکیبایی - روحت شاد پدربزرگ)
هرگاه که نفس کشیدم
فک می کنم که
دلیل اینهمه بیهودگی ام چه بود
یک عمر فانی گذشتم
درپس روزهایی که فکرمیکردم این آخرش است
حال که آخرش را دیدم چه؟
آخرش همان اولیست که فک میکردم آخرست
دیرزمانی فهمیدم
که انتهای این جاده با ابتدایش یه نوع خاک است
وما بربیهوده راهی میپیماییم
چون تفکر ما
تفاوت انتهای این راه است
