W E L C O M E  

Hello, welcome to come to my website I read novels. Course I do not know how the water comes first. Really gets the character of this novel, but the novel's story made me fantasies

Those who want to have a link exchange with me

Night Man

The following are links to our comments to the


                                                                 Go here to vote for the blog

Vote for my blog


                   Blog hours are from 9 am to 13:30 and 16:30 to 10 pm. Grateful



Babak Jahanbakhsh - Interview Ganja2Music


مصاحبه اختصاصی و شنیدنی پایگاه اینترنتی گانجا موزیک با بابک جهانبخش

( پیشنهاد میکنیم که این گفتگوی مفصل و صمیمی را از دست ندهید )
( اختصاصی گانجا موزیک )

ادامه نوشته

فــرمول عشق

این معلم یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

 

زیرکی یک خانم معلم عاشق را ببنید!! ( عکس متحرک )-www.jazzaab.ir

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

http://www.jazzaab.ir/news_cats_34.html

.

.

.

.

.

.

.

زیرکی یک خانم معلم عاشق را ببنید!! ( عکس متحرک )-www.jazzaab.ir

 

 

شاید فرمول عشق همین باشد!

توجه!!توجه!!


سلام دوستان خوشحال میشم به

وبلاگ نودهشتیا ، کتابخانه مجازی ایران

سر بزنید

آرشیو نویسندگان نودهشتیا که می تونید بر اساس انتخاب آنها را بخوانید

.دانلود کنید

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

بی معرفت بگو ،بگو! واست چیکار کرد که منو تنها گذاشتی،پیش اون رفتی؟ نفهمیدی بدون تو چیکار میکنم؟نگفتی بدون تو در به در میشم؟نمیگفتی گورستان ها محل زندگیم میشه ؟نمگفتی بی تو من...

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

اگـــــه بـهش زنـــگ ميزني ُ رد ميکنه . . . اگـــــه بهش ميگي دوسـ ـت دارم و اون فقــــط ميخنده . . . اگـــــه شـــــبآ بدون شبــخير گفتن تــــو خـ وآبش ميـ ـبره . . . يعني تــــآريخ انقضـ ـآي ِ تو توي دلــــش تموم شده . .! اين يـ ـ ه قـــــآنونه . . ! بــــآ قـ ـآنونِ آدمــــآ نجــــنگـ . .! غــرورت لــــِه ميشهــ . . .!

فصل اول دی جِی

فصل اول دی جِی

********************************

رمان عاشقانه دی جِی


ادامه نوشته

برگرد به آغوشم | دانلود

سلام دوستان نسخه PDF
رمان برگرد به آغوشم آماده شده برای شما
برای دانلود به ادامه برید

ادامه نوشته

رُمـــــــــــــان جدید

خوب خوب ، باز برگشتم با یکی دیگه میبینید چقدر فعالم؟ رمان برگرد به آغوشم رو تموم کردم و اینو جایگزینش کردم اون یکی هم اولاشه می خوام هر دو را با هم پیش ببرم
از اسم رمان معلومه چی به چیه اینم خلاصش:

خلاصه : موژان دیجی تازه کاری که با علاقه وارد این کار شده و روز بروز پیشرفت میکنه از تهران میره لندن و از طریق مدیر برنامه ش پیشرفت می کنه ، یک روز از طرف مدیر برنامه ش به یک کنسرت دعوت میشه و همون شب زندگیش تغییر اساسی می کنه

توجه: تو این رمان زیاد آهنگ پخش میشه که ناچارن باید به همشون گوش بدید.ببخشید دیگه
..

حال کردی؟ تعداد فصل هاش معلوم نیست
جلدش هم میدم یکی درست کنه
ممنون که با تشکرا و لایکاتون تنهام نمیزارید
اگه دیر به دیر پست گذاشتم ببخشید دیگه یادم نبود وقت امتحاناس ولی دیگه شروع کردم
موفق باشید.

فصل سوم برگرد به آغوشم | قسمت پانزدهم

پست پانزدهم برگرد به آغوشَم

ادامه نوشته

فصل سوم برگرد به آغوشم | قسمت چهاردهم

پست چهاردهم برگرد به آغوشم
***********
قسمت آخر کمی طولانیه و سه شخصیته میشه

ادامه نوشته

فصل اول رمان غریبه آشنای من

The First Chapter Of My Novel The Familiar Stranger
فصل اول رمان غریبه آشنای من

ادامه نوشته

فصل اول رمان مهسا(قسمت آخر فصل اول)

قسمت آخر از فصل اول رمان مهسا
ادامه نوشته

فصل اول رمان مهسا

ادامه فصل اول رمان مهسا

**************************************

ادامه نوشته

برگرد به آغوشـَم |قسمت سیزدهم

پست سیزدهم برگرد به آغوشــَم
*********************************
دو قسمت بیشتر نمونده



ادامه نوشته

فصل اول رمان مهسا

فصل اول رمان
مهسا از بیسان تیته عزیز


ادامه نوشته

مهسا | بیسان تیته


اینم یه رمان دیگه از آبجی

بیسان تیته

به اسم:

مهسا

خلاصه
دختری به اسم مهساکه در کل خانواده متزلزلی داره تک دختر و تنها که این تنهایی باعث شده به سمت پسری به اسم ماهان کشیده بشه و مجبورن برای ازدواج................

اینم جلد



رُمـــان غریبه آشنای من | بیسان تیته

سلام به همه ی دوستان خواننده
این دفعه اومدم تا یه رمان بذارم.
از خواهر خوب و دوست داشتنیم

بیسان تیته کاربر نودهشتیا
اسم رمان :
" غریبه آشنای من "

امیدوارم خوشتون بیاد
خلاصه:
یلدا دختر یکی یکدونه ی خانواده ی خطیب....چند وقتی میشه که یه ناشناس هرروز صبح به خونه اشون زنگ میزنه و بعد از اون یه شاخه گل رز میذاره دم خونه.....این کار بعد از مدتی دیگه تکرار نمیشه و زندگی یلدا به روال عادی برمیگرده تا اینکه خانواده ی دوست مادرش به دلیل فوت یکی از بچه هاش به ایران برمیگردن و تصمیم میگیرن که اینجا زندگی کنن و آشنایی یلدا با این خانواده مسیر زندگیشو عوض میکنه و اونو به سمت اتفاقات خوب و بد سوق میده..............اینم جلدش

رمان آبجی

سلام دوستان فردا رمان آبجی خوبمو با اجازه خودش میزارم تو وب . امیدوارم لذت ببرید

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

به انگشتانم که مینگرم به یادتان می افتم ….
چون عزیزانم انگشت شمارند …

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا


این شخص(Marde_Tanha) خودم هستم که مطالب رو نوشتم

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

خیلی تنهام
احساس بدبختی میکنم
تو منو تو یه شب گرم تابستون تنهام گذاشتی
به التماسا واشکای من تو جهی نکردی
به خواهش های من بی اهمیت بودی
منو رها کردی منم اشک ریختم
الان بعد سالها تورو فراموش نکردم
تو هنوز تو خاطرم هستی
تو قلبم هستی من هنوزم دوستت دارم






دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

سخت است میان باراش باران و چشمان خیسم پیوندی باشد........ او پر از حس روئیش است اما چشمایم پر از حس درد

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

بَـــــــــــرف مي بارد به آخر خـــــــيابان رسيده ام، پشت سرم را نگاه مي کنم و ردپاي تنـــــــــــــــهايي ام را مي بينم که از دوردست ها شـــــــــــــروع شده است!!

دلـــنوشته هــای یک مــَردِ تـــَنـــهـــا

سیلی زَدیش ،چون شد ،باعث راه بندان، ساکشو بستی،ببریش خانه سالمندان،جلو روش واسادی،میگی فرصتی دوباره نیس ...د نامرد اون مــــــــــــآدَرِتِـــــ ـــــ کیســــــــِ زُبـــــــــآلِـــ نیـــــ . .

گریه


گریه شاید زبان ضعف باشد
شاید کودکانه شاید بی غرور…
اما هر وقت گونه هایم خیس می شود
می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…

وقتی که تو ...


وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن ، دل آسمانی می‌خواهد.

خاطره


دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .

در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند .

کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد .

به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند و چشمان تو را بهانه کرده اند .


بی تو


امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …

تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

فصل سوم برگرد به آغوشم | قسمت دوازدهم

ویرایش شد
پست دوازدهم برگرد به آغوشــَم
*******************************
فقط 3 قسمت مونده ، این قسمت
 یکم غمگین میشه

ادامه نوشته