کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی
از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
از حکیمی پرسیدند :چرا گوش دادنت از سخن گفتنت بیشتر است؟
گفت: چون به من دو گوش داده اند و یک زبان، یعنی دو برابر آنچه می گویم ، میشنوم
باز گم کردم زشادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
تسبیح به گردن و صراحی در دست
گفتم : ز چه در میکده جا کردی ؟ گفت
از میکده هم به سوی حق راهی هست
شیخ_بهایی
سیه چشمی، به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد!
مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!
دل به او دادم بگفتا دست و دلبازی مکن
گفتم ای جانا قبولش کرده طنازی مکن
گفت این قلب ترک خورده نمی آید به کار
مال خود ، بردار و پیشم قصه پردازی مکن
گفتمش تو اولین و آخرین دلدارمی
خواهشا در راه عشقم سنگ اندازی مکن
گفت این دل پیش از این صد دست را چرخیده است
درس " مَلَّق بازیت " را پیش هر قاضی مکن........
دیدی که سخت نیست ،تنها بدون من
صبح میشود ،شبها بدون من
این نبض زندگی، بی وقفه میزند
فرقی نمیکند با من ،یا بدون من
دیروز اگر چه سخت ،امروز هم گذشت
طوری نمیشود ، فردا بدون من!!!
یه ساعته با خودم کلنجار میرم و مطلب مینویسم
اما هر چی نوشتم پاک کردم یعنی نشد حرفمو بزنم
در واقع من همه حرفامو زدم اما او نشنید
خدایا تو که شنیدی بهش بگو چی گفتم و چی نشنید
مداد رنگیا مشغول بودن به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتن : تو به هیچ دردی نمیخوری
یه شب که مداد رنگیا تو سیاهی شب گم شده بودن
مداد سفید تا صبح ماه کشید ،مهتاب کشید ،و اونقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگیا جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
زندگی به من آموخت
همیشه منتظر حمله احتمالی کسی باشم
که به او محبت فراوان داشته ام
عشق و مستی را در چشمانش میخوانم
شاهدم باش ساقی امشب من
قلبم را با احساسش میلرزانم
قافیه میسازم
شعر مینویسم
نامش را
نقش غزل های عاشقانه ام میسازم
گویی که خود ترانه عشق است
من دل را
در این می کده عشق به مستی میدهم
طنین دلنواز نامش
ناب تر از شراب گیلاس است
نمیدانم مستی من زنام اوست
یا از مستی شعر احساسم میباشد
نشانم باش تو ای مستی امشب من
وقتي يه دختر بخاطر يه پسر اشک ميريزه ،
يعني واقعا دوسش داره...

اما ....وقتي يه پسر بخاطر يه دختر اشک بريزه ،
يعني ديگه هيچوقت نميتونه کسيو مثل اون دوست داشته باشه ....

يه چيز خييييليييييييييييييييي جالب ...
999966999999666999999666996666666996666699999666669966666699
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
999966666666999966666666666699966666666699999666666669999666
همه شماره هاي بالا را با هم انتخاب كنيد
Ctrl + F را بزنيد بعد شماره 9 را بزنيد
حالا Ctrl + Enter را بزنيد
پیشنهادم اینه که اول دانلودش کنید تا بزرگتر بتونید ببینیدش بعد
به چهار نقطه سیاه در مرکز شکل به مدت یک دقیقه خیره بشید
بعد چشمتون رو ببندید و به یه جای روشن نگاه کنید ( مثل دیوار )
حالا تند تند پلک بزنید و بگید چی میبینید؟

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو ديدي همه بر باد آمد
باده صافي شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقي و کار به بنياد آمد
بوي بهبود زاوضاع جهان ميشنوم شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد
اي عروس هنر از بخت شکايت منما حجله حسن بياراي که داماد آمد
دلفريبان نباتي همه زيور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
زير بارند درختان که تعلق دارند اي خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته عاشق غزلي نغز بخوان تا بگويم که ز عهد طربم ياد آمد

رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند به زنده رود ، اثر از آب و نم نخواهد ماند
چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند ز اعتقاد بشر ، جز قسم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير ميزند همه را کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
کتاب ، دکور است روزنامه ، تبليغات است
آزادي ، ميدان است جمهوري ، خيابان است
استقلال ، تيم است شعار ، آسان است
شعور ، ناياب است پينههاي دست ، عار است
پينه بر پيشاني ، افتخار است دروغ ، حلال است
شادي ، حرام است اعدام ، اصلاح است
اصلاح ، فساد است دانا ، افسرده و در زندان است
درد مردم ، بيدرمان است ايمان ، براي نان است
زندگي كن و لبخند بزن به خاطر آنهائي كه با لبخندت زندگي ميكنند
از نفست آرام ميگيرند ، به اميدت زنده هستند و با يادت خاطره ميسازند
نميدانم در زندگيت بهترين چگونه معنا ميشود
من همان بهترين را برايت آرزومندم
تو اي همراه و اي همزاد من
سرنوشت هر دومان حيران بازيهاي زشت سرنوشت
شعرهايم را نوشتي
دست خوش
اشكهايم را كجا خواهي نوشت

گفت از حماقت انسانها تکه ناني در میآورم
اينها از منی که در امروزم مانده ام
فردايشان را میخواهند !!!
تو هديه زيباي خدائي ، اي صبر با هر دل خسته آشنائي ، اي صبر
گفتند همانکه غم دهد صبر دهد غم آمده پس تو کي ميائي اي صبر؟

روي لينك بلا كليك كنيد وقتي داخل شديد
كليك كنيد و موس رو تكون بديد حالا
هر چي كه مي بينيد با عشق به شما
دوستاي نازنينم تقديم مي كنم
شايد قانون زندگيه و ما چيزي نميدونيم . بهر حال : همينه كه هست
درخت يه پا داره

کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد کودکانه گریه کرد
شعر قهرقهر تا قیامت را سرود آن قیامت که دمی بیشتر نبود
فاصله با کودکیهامان چه کرد؟ کاش میشد کودکانه گریه کرد

دلخوشم با غزلی تازه، همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شور مرا ، خوب ترینم کافیست

روی آن شیشه تب دار تو را (ها) کردم اسم زیبای تو را با نفسم جـــــــا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریــا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم



