و حالا کسی حتی نمی تواند
هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند
که از روی آن رد بشود یا نشود..
قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند..
دلفریب،مثل آهو خرامان راه رفته اند..
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده..
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.
قبل از ما کسانی بوده اند
که در جمجه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرز های گران داشته اند،
پنجه در پنجه شیر انداخته اند
از گلوله نترسیده اند
و حالا کسی نمیداند در کجای تاریخ گم شده اند
همه این کینه ها
همه این تلخی ها
همه ی این زخم زبان زدن ها
همه این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم
همه ی این زهر ریختن ها
تهمت زدن ها
توهین کردن ها به هم
تمام می شود.
از یاد میرد و
و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.
اگر میتوانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم
دورتر بایستیم
و یادمان نرود که همه ما میمیریم
همه ی ما
بدون استثنا، کمی دیرتر...
کمی زودتر،
یک دفعه،
ناگهانی....
زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنن..
دنیا را جای بهتری برای زیستن کنیم...