آبدارچی یا میلیونر ؟ ! انتخاب با خودماست

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ش رو -به عنوان نمونه کار- دید و گفت: شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین…

مرد جواب داد: اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!!

رئیس هیئت مدیره گفت: متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمی‌تونه داشته باشه.

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمی‌دونست با تنها 10 دلاری که در جیب‌ش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‌ش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می‌تونه به این طریق زندگی‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پول‌ش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت.

5 سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شون به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: من ایمیل ندارم.

نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید:شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. می‌تونین فکر کنین به کجاها می‌رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین!! مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً می‌شدم یه آبدراچی در شرکت مایکروسافت.


برگرفته از وبلاگ کارخانه تبدیل فکر به ثروت

حسرت نخوريد

اگر بخواهیم درونی‌ آرام داشته باشیم

هرگز به داشته‌های دیگران چشم نداشته باشیم

هرگز حسرت آنچه دیگران دارای آن‌ هستند را نخوریم.

این را بدان که آنچه حق شماست، هرطور که هست، خود را به شما خواهد رساند...

بیشترین مشکلات زندگی به دو دلیل بوجود می آیند:

1- بدون آنکه فکر کنیم 

کاری را انجام می دهیم.

2-فقط فکر میکنیم

بدون اینکه کاری را انجام دهیم.

دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،

زیر پایت بچین که پله شوند.

هیچ وقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت، فردا هم هست…

فرداهایتان قشنگ باد.

تجربه

هرگز از سمت جلو به یک گاو ،از سمت عقب به یک اسب و از هیچ سمتی به یک آدم احمق نزدیک نشوید .

دنیا مال شماست!


ما در قاره‌ای واحد و پهناور زندگی می‌کنیم که از میلیون‌ها راه مختلف به هم اتصال داریم و چنانچه دلهایمان مملو از عشق به کل هستی نباشد به همان میزان زندگی ما کم و کسری خواهد داشت. ما با دوست داشتن دیگران حس عظیم تعلق داشتن به دنیا را به دست می‌‌آوریم آری دنیا مال ماست، ستارگان مال ماست، طراوت جنگل‌های عظیم، دریای شگرف، آبشاران، کوهساران، نغمه پرندگان، زیبایی چرندگان، بارش باران، کویر داغ همه و همه از آن ماست. اصلا به نام ما در سند هستی ثبت شده است حالا اگر هر کدام از ما به قطعه‌ای کوچک چندصدمتری باغ یا زمین یا... رضایت داده و تمام عمرمان را برای و به ثبت رساندن آن و بعد گنجاندنش در گوشه صندوقچه به ناکامی می‌‌گذرانیم تقصیر کیست؟ هرگز با تلاش و پیشرفت مخالفتی ندارم اما با وابستگی شدید و حرص تا آنجا که به سلامتی و احساس ننمودن خوشبختی پیش رویم مخالفم از آن روست که می‌‌گویم ما قبلا ثروتمند زاده شدیم و هستی به نام ماست آن را ببینیم. ما با دیگری بیگانه نیستیم گرچه سیاه باشد گرچه سرخ، ما با طبیعت بیگانه نیستیم گرچه آرام باشد گرچه وحشی، هستی به ما تعلق دارد و ما عضوی از آنیم و قلب آن محسوب می‌‌شویم قلبی که به خاطر دیگری در طپش است قلبی که تنها برای خودش می‌‌تپد، قلب نیست یک تلمبه مکانیکی ا‌ست! همه موسیقی‌دانان و همه شاعران در تلاشند تا نوای دل‌انگیزی را بسرایند تا به نحوی عشقی را که در قلبشان حضور دارد به نمایش بگذارند مگر نه این است؟ اصلا موسیقی، شعر، نقاشی پیکرتراشی و... تلاش و باز هم تلاش هدفی ا‌ست که به طریقی ما را به قلب یکدیگر وارد کند؟! دوست من، ما بسیار بسیار بیشتر از آنچه فکرش را کنی ثروتمند هستیم، ثروت ناچیزی که در دایره ارزش‌ها گنجانده‌ایم در مقابل ثروت حقیقی ما هیچ است هیچ.
● حاضر هستی یا غایب؟
فردا از دل امروز پدید می‌‌آید، فرد آگاه و بیدار هرگز دو بار مرتکب خطایی واحد نمی‌‌شود اما کسی که بر سنوات عمرش افزوده است بارها و بارها اشتباه سابقش را تکرار می‌‌کند. شما می‌‌توانید هر چیزی را از دو راه تجربه کنید می‌‌توانید آن را به شکلی تجربه کنی که گویی هیپنوتیزم شده‌ای، یعنی نسبت به آنچه در حال اتفاق افتادن است بی‌توجه و ناآگاه باشی یا به عبارتی یعنی چیزی در حضورت اتفاق افتاد ولی شما غایب بودی از کنارش گذشتی و آن موضوع را ندیدی پس هرگز از آن اتفاق چیزی نیاموخته و فقط آنجا حضور داشته‌ای شاید به بخشی از حافظه‌ات وارد شد ولی به هر حال چون بیدار نبودی تجربه آن را نیز حمل نخواهی کرد، شفاف‌تر این‌که دو راه برای زندگی کردن و احساس خوشبختی وجود دارد یکی زندگی کردن در خوابی عمیق مانند نمونه بالا و دیگر زندگی کردن در بیداری مطلق که در آن صورت در تلاش خواهی بود که به عمق هر مسئله و رخدادی نفوذ کرده و آن را تمام و کمال به‌طور جدی تجربه کنی در آن صورت هرگز از نو مرتکب خطای قبلی نخواهی شد مثلا شخصی را در نظر بگیرید که بر سر موضوعی واحد امروز عصبانی است دیروز هم سر همان موضوع عصبانی بوده فردا نیز و پس فردا‌ها نیز عصبانی خواهد بود این شخص بارها و بارها به خشم آمده بارها پشیمان شده در حالی که با بیداری و‌آگاهی می‌‌توانسته موضوع مورد نظر را حل کند از این مثال نتیجه می‌‌گیریم که انسان می‌‌تواند در حالت خواب‌آلودگی زندگی کند یا با آگاهی و جدیت، که اگر با آگاهی و جدیت زندگی کند هرگز اشتباهات ریز و درشتش را تکرار نکرده و عمر گران را بیهوده نگذرانده است بیاییم سعی کنیم به خویش انضباطی نزدیک و اشتباهات را تکرار نکنیم. به حداقل رساندن اشتباهات لمس خوشبختی را آسان‌تر می‌‌سازد.
● مانع بزرگ اعتماد به نفس
یکی از موانع بزرگ اعتماد به نفس، ترس انسان‌هاست، بهترین راه غلبه بر ترس، اقدام به موقع است، برای مثال اگر از صحبت کردن در جمع می‌ترسید، تنها راه‌حل، صحبت کردن در جمع است. ضمن اینکه بخش عمده‌ای از اعتماد به نفس شما، احساس شایستگی کردن و با بیان ساده‌تر، احساس برونی است. اما بخشی از آن، نه احساس بودن بلکه احساس داشتن است به هر حال احساس توانایی و شایستگی شما به شکلی تجلی پیدا می‌کند و خود را نشان می‌دهد. کسانی که اعتماد به نفس زیادی دارند، در درون خود احساس توانایی‌ها و تا حدی از به فعلیت درآوردن این توانایی‌ها احساس خوب و رضایت خاطری عمیق دارند. ضمن اینکه اگر شما مدتی با افراد مثبت و دارای اعتماد به نفس بالا، نشست و برخاست کنید، روحیه و انرژی مثبت آنها کم‌کم به شما منتقل می‌شود و شما هم مانند آنها مثبت و دارای اعتماد به نفس بالا می‌شوید.
● برخورد با عشق
می‌گویند: اگر زندگی را با همه آنچه که در اوست دوست داشته باشید، زندگی نیز به شما عشق خواهد ورزید... بله، باید درک کنیم دوست داشتن را و عشق را... چرا که تخم نفرت و انزجار، حاصلی جز تباهی و سیه‌روزی به همراه نخواهد داشت، باید بدانیم که تنها حلقه اتصال و یگانگی به معشوق، عشق ورزیدن و دوست داشتن است و لاغیر. اگر مایل باشیم تا کسی یا چیزی را به خود جذب کنیم باید به آن عشق بورزیم و البته نیک می‌دانیم که، دوست داشتن کسانی که به ما نیکی کرده و می‌کنند هنری نیست که بتوان به آن فخر ورزید. هنر واقعی، عشق ورزیدن به آنهایی است که به ما بد کرده‌اند.
بزرگان چنین می‌گویند:
زندگی را از ته دل دوست بدارید تا زندگی هم به شما عشق بورزد.
اگر بخواهید چیزی را جذب کنید باید به آن عشق بورزید.

چرا هیچ وقت پول نداریم؟!


چرا هیچ وقت پول نداریم؟!


حتما شما هم بارها و بارها اين سوال را از خود پرسيده‌ايد كه چرا با وجود بالاتر رفتن رتبه كاري‌تان و بيشتر شدن درآمدتان هنوز زندگي‌تان مثل قبل مي‌گذرد يا با وجود اين‌كه در كنار شغل اصلي‌تان يك كار پاره وقت هم داريد، باز هم نيمه‌ ماه بي‌پول مي‌شويد و براي پرداخت اقساط‌تان هم مشكل داريد.



براي گرفتن يك امضاي ساده، چند هفته است كه به يك سازمان مراجعه مي‌كنيد؛ مدام از اين طبقه به آن طبقه مي‌رويد اما به نتيجه‌اي نمي‌رسيد. كاري كه انتظار داشتيد يك روزه و توسط يك نفر انجام مي‌شود، 01 روز وقت‌تان را مي‌گيرد و برايش بايد سراغ چند كارمند و مدير برويد. شايد وقتي با چنين موقعيتي روبه‌رو شويد زير لب بگوييد اينجا ايران است و گمان كنيد كه تنها ادارات ما به چنين چرخه آزار دهنده‌اي گرفتارند ولي يك پژوهشگر بين‌المللي معتقد است، اين چرخه بيهوده حاصل برخي تصميم‌گيري‌هاي نادرست سازماني و مديريتي و همين‌طور تنبلي ناخودآگاهي است كه در ذهن همه كارمندان جهان حك شده است.

پروفسور سي. نورثكات پاركينسون انگليسي معتقد است، همه جاي جهان آسمان همين رنگ است و سال‌ها پيش اين موضوع را به‌عنوان يك قانون كه مدتي بعد جهاني هم شد، مطرح كرد. قانون پاركينسون، يكي از مهم‌ترين و شناخته‌شده‌ترين قانون‌ها در حوزه مديريت پول و سرمايه است و توضيح مي‌دهد كه بوروكراسي اداري از كجا سرچشمه مي‌گيرد و اين‌كه چرا بسياري از مردم به سادگي ورشكسته و فقير مي‌شوند. اگر دوست داريد دليل اين اتفاقات را بشناسيد و در كسب و كار خودتان با آن مقابله كنيد بهتر است بيشتر در مورد قانون پاركينسون بدانيد و اگر هم نمي‌توانيد جيب‌تان را مديريت كنيد و خرج و دخل‌تان جور در نمي‌آيد بهتر است ادامه مطلب را بخوانيد...


يك مدير تمام عيار باشيد

براي تعطيلات تابستان‌تان، برنامه يك سفر را چيده‌ايد. همه چيز پيش‌بيني شده. هزينه سفر را از ماه‌ها قبل پس انداز كرده‌ايد؛ مرخصي‌هاي‌تان را رد كرده‌ايد و برنامه كلاس‌هاي تابستانه بچه‌ها را جوري تنظيم كرده‌ايد كه بتوانيد يك هفته فارغ از همه چيز به سفر برويد. به‌عنوان خانم خانه، يك برنامه‌ريزي دقيق هم كرده‌ايد و آن را در يك فهرست بلند و بالا نوشته‌ايد. دوست نداريد اين بار هم مثل دفعات قبل زحمت تمام كارها به دوش خودتان باشد. به همين دليل ليست خريدهاي لازم را از يك هفته قبل به همسرتان داده‌ايد و از بچه‌ها هم خواسته‌ايد كه هر كدام چمدان خود را جمع كنند و براي اين‌كه همه چيز طبق برنامه‌ريزي پيش رفته باشد، ليست نيازهاي‌شان را هم براي‌شان روي كاغذ نوشته‌ايد. همه اعضاي خانه يك هفته براي آماده كردن مقدمات سفر فرصت دارند تا عجله و فراموشي دفعات قبل برنامه‌تان را به هم نريزد. شما كه از يك تنه انجام دادن همه كارها خسته‌ايد، خيال خودتان را با همان ليست‌هاي نوشته شده راحت كرده‌ايد و به همه تذكر داده‌ايد كه خودشان به فكر كارهاي‌شان باشند و منتظر پيگيري شما باقي نمانند از نظر خودتان يك مدير تمام عيار بوده‌ايد؛ برنامه‌ريزي و تقسيم كار با شما و انجامش به‌عهده ديگران.

يك روز به سفر مانده است. هيچ اثري از آنچه در ليست خريد نوشته بوديد نه در آشپزخانه‌تان ديده مي‌شود و نه در هيچ جاي ديگر. چمدان‌ها هنوز خالي است و لباسي هم براي شسته شدن در سبد حمام وجود ندارد. حالا وقت حساب و كتاب است. از همسر و بچه‌هاي‌تان مي‌خواهيد كه نتيجه كارهاي‌شان را اعلام كنند اما نتيجه‌اي وجود ندارد چون كاري انجام نشده. شما حساب همه چيز را كرده بوديد. آدم‌هاي زيادي را درگير يك كار كوچك كرده بوديد و زمان زيادي هم به آن‌ها داده بوديد پس چرا باز هم در دقيقه 09 زحمت همه كارها به دوش خودتان افتاده است؟ اين درست همان جايي است كه بايد با قانون پاركينسون آشنا شويد و كمي در شيوه مديريت‌تان تجديد نظر كنيد. پاركينسون معتقد است، اگر براي يك كار ساده آدم‌هاي زيادي را درگير كنيد و همين‌طور اگر براي يك كار ساده، زمان زيادي را درنظر بگيريد، هيچ‌چيز آن‌طور كه انتظارش را داشته‌ايد پيش نمي‌رود و باز هم همه چيز براي دقيقه 09 باقي مي‌ماند.




اصل اول:

وقت بيشتر= اتلاف وقت بيشتر

بخش ديگري از اين قانون مي‌تواند كمي از تنبلي‌هايي كه در انجام كارهاي‌مان به خرج مي‌دهيم را توجيه كند و به ما بگويد چرا هميشه در دقيقه 90 همه كارها را انجام مي‌دهيم. حتما براي شما هم پيش آمده كه براي يك كار ساده هفته‌ها از رئيس‌تان زمان بگيريد و باز هم درست در لحظه آخر آن كار را با عجله بسيار تمام كنيد يا اين‌كه با وجود داشتن چند هفته وقت قبل از امتحان‌تان، باز هم اصلي‌ترين مباحث را پشت در ورود به جلسه مرور كنيد و به‌خودتان تعهد دهيد كه در ترم بعد هرگز چنين اتفاقي را تكرار نمي‌كنيد اما با وجود گذشت سال‌ها و سال‌ها باز هم همين روال را پيش ببريد و نتوانيد از آن رها شويد.

اگر مدير يك سازمان هم باشيد ممكن است براي بالا بردن كيفيت كارتان وقت بيشتري به كارمندتان بدهيد اما باز هم كاري پر اشتباه و كم‌دقت را آن هم در زماني طولاني‌تر تحويل بگيريد. شايد شما گناه اين اتفاقات را برگردن خود يا كارمندان‌تان بيندازيد و فكر كنيد اگر فرد ديگري در اين موقعيت بود به شكلي ديگر عمل مي‌كرد اما پاركينسون مي‌گويد، اين يك موضوع همه‌گير است و تا برايش برنامه‌ريزي دقيقي انجام ندهيد نمي‌توانيد از شرش خلاص شويد.

اين قانون مي‌گويد، مهم نيست كه براي انجام يك كار به شما چقدر زمان داده مي‌شود، چه يك هفته و چه يك ماه براي شما فرقي نخواهد كرد، زيرا شما كارتان را به اندازه همان زماني كه داده شده طول مي‌دهيد.

از نظر پاركينسون، استرس و فشار كار در تمام اين مدت همراه شما خواهد بود و هرگز خودتان نخواهيد فهميد چرا نمي‌توانيد در زماني كه براي كار كافيست آن را تمام كنيد و نه در زماني كه به شما براي انجام آن داده شده است. اين قانون مي‌گويد، هرچقدر به شما براي انجام يك پروژه وقت داده شود، شما همان‌قدر براي تمام شدنش وقت خواهيد گذاشت مثلا اگر براي كاري كه شما توان انجام دادنش را در يك هفته داريد، 2 هفته زمان درنظر گرفته شود، هرگز شما آن را در يك هفته تمام نخواهيد كرد و بازهم چيزي كه براي شما از اين وقت اضافه باقي مي‌ماند، همان اضطراب دقيقه نودي است. شايد بد نباشد براي كم كردن اين اضطراب و دور زدن زمان راه‌حل‌هايي پيدا كنيد و اگر مدير هستيد بتوانيد در زماني كه براي انجام آن كار لازم است آن را از كارمندتان بخواهيد و نه زماني بيشتر چراكه اين زمان بيشتر تنها ركود كار شما را بالا مي‌برد و نه‌كيفيت و دقت انجام آن را.


وقتي كارها كش مي‌آيد...

يك ليست از كارهايي كه بايد انجام دهيد تهيه كنيد و زماني كه براي انجام آن مورد نياز است را نيز برآورد كنيد و در مقابل هر كدام بنويسيد. اگر هم چند پروژه‌ دانشگاهي پيش‌روي‌تان است اولويت‌هاي‌تان را مشخص كنيد و باز هم برآورد زماني‌تان را مقابل هر كدام يادداشت كنيد. زماني كه براي انجام كارها تعيين كرده‌ايد را جدي بگيريد و به‌خودتان اطمينان دهيد كه طبق اين زمان‌بندي پيش خواهيد رفت نه‌فرصتي كه ديگران به شما مي‌دهند. در تمامي مدت انجام كارتان قانون پاركينسون را از ياد نبريد؛ اگر شما محدوديتي براي خودتان قائل نشويد كارتان همانطور كش خواهد آمد، پس اگر ديگران شما را محدود نمي‌كنند خودتان براي خودتان چهارچوب تعيين كنيد. شما مي‌توانيد با شروع هر هفته، ليستي از كارهايي كه پيش‌روي‌تان است را مشخص كنيد و حتي اگر مديران‌تان وقت بيشتري به شما براي انجام‌شان مي‌دهند، به اين فكر كنيد كه در 6 روز كاري توان انجام چه ميزان از اين كارها را داريد يا اين‌كه در وقت درنظر گرفته شده براي امتحان‌تان مي‌توانيد چطور پيش برويد و به چه كارهاي ديگري هم برسيد.




اصل دوم:

كارمند بيشتر= بيكاري بيشتر

قانون پاركينسون با اين اصل شروع مي‌شود: كار به همان اندازه‌اي كه برايش وقت يا نيروي انساني باشد، كش مي‌آيد. اين قانون تلاش مي‌كند سيستم آزار‌دهنده اداري را موشكافي كند و به ما بگويد كه چرا براي يك كار ساده اداري بايد روزها و هفته‌ها وقت بگذاريم، از اين اتاق سازمان به اتاق ديگر پاس داده شويم و در نهايت كارمان هم آنطور كه بايد انجام نشود.

پاركينسون اصرار دارد كه اگر براي كاري كه از عهده 2 كارمند بر مي‌آيد 10 كارمند هم استخدام كنيم، نه كار سريع‌تر انجام مي‌شود و نه كيفيت انجام شدنش فرقي مي‌كند بلكه آن كار به اندازه 10 نفر از ما نيروي بيهوده مي‌گيرد. او از اين طريق سيستم وقت‌گير اداري را توضيح مي‌دهد و معتقد است كه براساس اين اصل، ادارات با اختصاص تعداد بيشتري نيروي انساني براي كارهاي ساده تنها سير انجام كار را طولاني‌تر مي‌كنند و وقت بيشتر و هزينه بالاتري را به سازمان و مراجعان تحميل مي‌كنند. طبق قانون پاركينسون، با افزايش تعداد كارمندها سرعت انجام كار بالاتر نمي‌رود بلكه كاركنان موضوعات ساده و ابتداعي را بيهوده به هم ارجاع مي‌دهند و بيشتر از قبل انجام كار را به تعويق مي‌اندازند. پاركينسون با توضيح اين اصل تلاش مي‌كند كه از مديران بخواهد، در سيستم استخدام كارمندان‌شان تجديدنظر كنند و به جاي پر كردن چارت سازماني به فكر انجام بهتر كارها باشند. او معتقد است در اكثر مواقع چرخه اداري بيهوده طولاني مي‌شود و كارمندي كه توان انجام كار را دارد، تنها براي پيروي از آن روال اداري كار را به ديگران ارجاع مي‌دهد و اين موضوع مي‌تواند سازمان را به مرور دچار يك وضعيت نامساعد كند و بيشتر وقت و هزينه را به انجام كارهايي اختصاص دهد كه نيازي به انجام‌شان نيست. البته اين اصل فقط به درد مديران اداره‌ها نمي‌خورد. شما حتي در منزل هم گاهي با اين اصل سروكار داريد. كمي فكر كنيد...


اگر مدير هستيد...

براساس اصل پاركينسون جدا شدن تخصص‌هاي ساده و سپردن‌شان به نيروهاي متعددي كه به‌اصطلاح متخصص هم هستند هيچ نفعي براي سازمان و همين‌طور براي مراجعان ندارد. اما پاركينسون مديران را براي آسودگي از اين چرخه تنها نمي‌گذارد. او مي‌گويد اگر شما مدير يك سازمان هستيد يا اين‌كه كسب و كار خودتان را داريد، بهتر است براي استخدام كارمندان‌تان كمي محتاط‌تر باشيد. قرار نيست همه كارها را بر دوش يك نفر بگذاريد اما نبايد با جدا كردن بيش از حد تخصص‌ها و استخدام آدم‌هاي متعدد براي يك كار، چرخه را طولاني‌تر كنيد و روند انجام كارتان را كندتر. حتي اگر يك كارمند ساده باشيد، مي‌توانيد اين موضوع را در كار خودتان هم اجرا كنيد. در ميان ارزش‌گذاري‌هاي اداري پيش‌قدم شدن و تلاش براي آسان‌تر انجام شدن كارها، اصلي مهم تلقي مي‌شود. شما مي‌توانيد بدون آسيب زدن به كارهايي كه وظيفه انجام‌شان را داريد، براي انجام بخشي از كارهاي ديگر كه توان و تخصص‌شان را داريد پيش‌قدم شويد و در محدوده كوچك خودتان مانع از طولاني شدن اين چرخه كاري شويد.


اصل سوم:

دخل بيشتر= خرج بيشتر

خريد كمتر= كمتر پول خرج كردن= نياز كمتر به كار= وقت اضافه بيشتر؛ شايد همين معادله ساده بتواند انگيزه‌اي باشد كه از جيب‌تان بيشتر مراقبت كنيد و نگذاريد پول‌هاي‌تان به راحتي خرج شوند. حتما شما هم بارها و بارها اين سوال را از خود پرسيده‌ايد كه چرا با وجود بالاتر رفتن رتبه كاري‌تان و بيشتر شدن درآمدتان هنوز زندگي‌تان مثل قبل مي‌گذرد يا با وجود اين‌كه در كنار شغل اصلي‌تان يك كار پاره وقت هم داريد، باز هم نيمه‌ ماه بي‌پول مي‌شويد و براي پرداخت اقساط‌تان هم مشكل داريد. پاركينسون دليل اين مشكل را پيروي نكردن از معادله‌ بالا مي‌داند. او در قانونش به‌گونه‌اي ديگر به اين موضوع مي‌پردازد و سعي مي‌كند دليل بي‌پولي هميشگي ما را توضيح دهد و به اين سوال‌مان پاسخ دهد كه چرا با وجود بيشتر شدن درآمدمان هنوز هم پس‌اندازي نداريم و همان گرفتاري‌هاي قديمي را براي گذراندن زندگي‌مان داريم. براساس اين قانون، مهم نيست شما چقدر پول در مي‌آوريد، زيرا تمام پولي كه در مي‌آوريد و حتي كمي بيشتر از آن را خرج مي‌كنيد. قانون پاركينسون مي‌گويد، هزينه‌هاي مردم درست هم‌پايه درآمدشان بالا مي‌رود و هرچه افراد بيشتر پول دربياورند، هزينه‌هاي‌شان هم بيشتر مي‌شود. براي درك كردن اين قانون نيازي به مثال‌هاي عجيب و غريب نداريم. اگر شما به آدم‌هاي دوروبرتان نگاه كنيد، مي‌بينيد كه اغلب آدم‌ها اين روزها چند برابر حقوقي كه براي نخستين بار گرفته‌اند درآمد دارند اما باز هم براي جمع كردن دخل و خرج‌شان، به ريال ريال آن پول احتياج دارند و با وجود افزايش درآمد، نمي‌توانند پس‌اندازي داشته باشند. از نظر اين قانون مهم نيست كه چقدر پول درمي‌آوريد بلكه نكته اين‌جاست كه هيچ وقت پول لازم براي زندگي به آن شكلي كه دوست داريد را نداريد. با وجود ارتقاي شغلي و افزايش درآمد، شما به زحمت مي‌توانيد تغيير درآمدتان را در تغيير سبك زندگي‌تان مشاهده كنيد.

حتي اگر اضافه كاري بيشتري بمانيد يا حقوق بيشتري دريافت كنيد، باز هم روز سي‌ام ماه را به سختي و به انتظار حقوقي كه فردا مي‌گيريد، مي‌گذرانيد.




پول پول مي‌آورد...

اگر خرج كردن شما آرام‌تر از درآمدتان افزايش يابد، مي‌توانيد كمي پس‌انداز داشته باشيد. از نظر اين قانون با كم كردن سرعت ولخرجي‌هاي‌تان مي‌توانيد وابستگي اقتصادي با كارتان را كمتر كنيد و كمتر از اطراف‌‌تان به اين درآمد ماهانه وابسته باشيد. طبق اين اصل اگر شما بتوانيد با بالا رفتن درآمدتان، هزينه‌هاي رايج زندگي‌تان را زياد بالا نبريد يا در واقع با سرعت كمتري آن‌ها را بيشتر كنيد، خيلي زود مي‌توانيد سبك زندگي‌تان را ارتقا دهيد و از طرف ديگر پول بيشتري هم به دست بياوريد. شايد بد نباشد چند ماهي اين قانون را امتحان كنيد و صرف‌نظر از اين‌كه چقدر درآمدتان اضافه شده، هزينه‌هاي‌تان را در همان حد و حدود قبل نگه داريد و بعد از چند ماه تاثيرش را روي زندگي‌تان ببينيد. اين قانون همان حرف قديمي پول پول مي‌آورد را تاييد مي‌كند اما در شرايطي كه شما كمي براي خرج كردن آن پول مكث كنيد و نگذاريد حساب‌تان هميشه تا ريال آخر خرج شود.


بهتر است براي استخدام كارمندان‌تان كمي محتاط‌تر باشيد. قرار نيست همه كارها را بر دوش يك نفر بگذاريد


چگونه صرفه جو باشيد؟

اگر از اين‌كه هيچ وقت پس‌اندازي براي روز مبادا نداريد خسته شده‌ايد، بهتر است راه و رسم صرفه‌جويي را ياد بگيريد و در زماني كوتاه به آنچه انتظار داريد برسيد.

هدفمند پيش برويد: براي خودتان يك هدف مشخص كنيد. اين پول جمع شده را قرار است چطور خرج كنيد؟ هر چه اين هدف براي شما ارزشمندتر باشد، موفقيت شما در اين صرفه‌جويي بيشتر خواهد شد. خريد ماشين، بزرگ‌تر‌كردن خانه، خريد دوربيني كه دوستش داريد، رفتن به يك سفر و... همگي مي‌توانند هدف شما براي اين پس‌انداز باشند.

حساب مخارج‌تان را داشته باشيد: ليستي از تمام هزينه‌هاي‌تان تهيه كنيد. براي اين كار مي‌توانيد يك ماه تمام پول‌هايي را كه مي‌پردازيد روي كاغذ فهرست كنيد و در پايان ماه ببينيد كه چقدر پول خرج كرده‌ايد و بيشترين و كمترين هزينه‌هاي شما براي چه چيزهايي بوده است. با اين كار مي‌توانيد دور مخارج غيرضروري را خط بكشيد و ببينيد كه در شرايط عادي و با كمي صرفه‌جويي چقدر مي‌توانيد پس انداز كنيد.

واقع گرا باشيد: شما قبل از هر كار بايد شناختي از خود داشته باشيد. درست است كه مي‌خواهيد پس‌انداز كنيد و بايد سبك زندگي‌تان را كمي تغيير دهيد اما نبايد غيرواقعي و احساسي در اين مورد تصميم بگيريد. اگر شما اهل اتوبوس‌سواري نيستيد، هرگز به اين فكر نكنيد كه چطور با اتوبوس و مترو سواري مي‌توانيد پس انداز كنيد. چنين تصميم‌هايي را در شرايطي بگيريد كه بتوانيد به آن عمل كنيد.

زمان تعيين كنيد: يك دوره را براي اين مرحله از پس‌اندازتان درنظر بگيريد. براي مثال اگر شما به 3 ميليون پول احتياج داريد يك برآورد زماني هم براي جمع كردنش درنظر بگيريد. سعي كنيد به اين زمان پايبند باشيد و حتي با وجود ميل شديدتان به خريد، در اين دوره از پرداختن پول‌هاي اضافي صرف‌نظر كرده و سعي كنيد هزينه‌ زندگي‌تان را تا آن‌جا كه مي‌توانيد پايين بياوريد.

عابربانك‌تان را فراموش كنيد: يكي از دلايل پرخرجي شما مي‌تواند همين كارت عابربانك‌تان باشد زيرا به محض ورود به يك مغازه و انتخاب يك كالاي غيرضروري خيلي راحت كارت‌تان را بيرون مي‌آوريد و بدون توجه به هدف‌تان آن كالا را مي‌خريد. شايد بد نباشد كه در اين دوره‌ صرفه‌جويي، مدتي عابربانك‌تان را با خود نبريد و تنها ابتداي هفته بودجه‌اي كه براي يك هفته‌تان درنظر گرفته‌ايد را از آن بيرون بياوريد و سعي كنيد تا پايان هفته به آن پول پايبند باشيد. شما مي‌توانيد درصورت صرفه جويي بيشتر و تمام نكردن اين بودجه، خودتان را با يك خريد كوچك يا غذاي بيرون شاد كنيد.


عکس

موفقیت

برای رسیدن به موفقیت آسانسوری وجود ندارد

باید

از پله ها بالا برویم .

خوشبختی


اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد
چرت بزنيد.....
اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد
به پيك نيك برويد...
اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهي
به تعطيلات برويد..
اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد
ازدواج كنيد..
اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد
ثروت به ارث ببريد..
اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهيد
ياد بگيريد، كاري را كه انجام مي دهيد، دوست داشته باشيد....

ريسك‌پذيري ترك شغل فعلي و آغاز کسب‌وکار خودتان

شما از شغلتان متنفرید! ما همگی در این وضعیت بوده‌ایم. شما نیمی از روزتان را به خیال پردازی درباره شروع کسب‌وکار خودتان می‌گذرانید، اما اجازه دهید تا با آن روبه‌رو شوید. این‌کار یک جهش بزرگ در زندگی شما است و خبر خوب این است که این کار قابل انجام است.
ما با پنج نفر از کسانی که مانند شما از شغلشان متنفر بودند و آن را رها کردند تا کسب‌وکار خودشان را شروع کنند درباره چگونگی انجام این کار و اینکه چه پیشنهادهايی برای شما دارند، صحبت کرده‌ایم.


1- طرح و برنامه داشته باشید
.
سارا شفر کلی (Sarah Shaffer Kelly) مشاور سیستم‌های کسب‌وکار در بانک ولز فارگو (Wells Fargo) بود. او هنگامی تصمیم به ترک کارش گرفت که زنگ زدن پیوسته گوشی تلفن همراهش دیگر برایش قابل تحمل نبود. او می‌گوید که پس از 14 سال کار در شرکت همیشه خسته و مضطرب بوده است.
او سرانجام سال گذشته شغلش را ترک کرد و سی هزار دلار برای بازکردن یک سالن آرایش مو به نام hair design سرمایه‌گذاری كرد.
او می‌گوید . تصمیم‌گیری در این زمینه کار آسانی نبود. گاهی جهنمی که آن را می‌شناسید بهتر از جهنمی است که آن را نمی‌شناسید و من نمی‌دانستم که در این چالش ممکن است با کدام یک روبه‌رو شوم.
هنگامی که او تصمیم به انجام این کار گرفت به دقت برای اقداماتش برنامه ریزی کرد. او در ابتدا بخشی از سرمایه‌اش را برای یادگیری مهارت‌های لازم جهت راه‌اندازی یک سالن پس‌انداز کرد. سپس از زمانش برای تدوین یک برنامه کسب‌وکار (Business Plan) استفاده کرد.
کلی توصیه می‌کند: «اصول اوليه در راه‌اندازي كسب‌وكار را بهتر است انجام دهید، اما خود من هر آنچه درباره چگونگی راه‌اندازی یک برنامه کسب‌وکار با نوشتن یک برنامه کسب‌وکار خوانده بودم را هیچگاه انجام ندادم. به نظر من برنامه کسب‌وکار (.B.P) برای بانک‌ها و سرمایه‌گذاران است و نه واقعا برای یک بنگاه کوچک، اما این به آن معنا نیست که من برنامه‌ای نداشتم. من صورت سود و زیان داشتم و محاسبات نقطه سر به سر را انجام دادم. همین‌طور به دقت ساختار قیمتی خود را مورد بررسی و محاسبه قرار ‌دادم تا بهترین نقطه قیمتی را برای یافتن مشتریان هدف داشته باشم. این بسیار مهم است که بدانید مشتری شما کیست و کجا او را بیابید.»
فقط پس از یک سال، او موفق شد و سالن او شروع به سوددهی کرد، او عاشق آنچه که انجام می‌داد، بود. کلی در این‌باره می‌گوید: بدترین روز من در سالن آرایش، از بهترین روز من در بانک بسیار بهتر است.

2-  به کار کردن ادامه دهید.
جیسون فینبرگ (Jason Feinberg) قبل از اینکه تصمیم بگیرد کار متفاوتی را امتحان کند، معلم بود. سرانجام، او شغلش را ترک کرد و شرکت Jailbreak Toys که محصولات هنری می‌ساخت را راه‌اندازی کرد. فینبرگ با خلاقیت هنری قصد داشت تا اسباب بازی هایی بسازد که تلفیقی از فرهنگ عامه با سرگرمی و شوخی بود. چراغ خواب‌های خرسی او نمونه‌ای از این کار هستند.
او می‌گوید: «تصمیم گیری برای حرکت به سوی راه‌اندازی یک کسب‌وکار چالش بزرگی بود. تغییر شغل یک تغییر مالی و احساسی بود. سخت ترین قسمت این کار وجود عدم اطمینان بود. هنگامی که شما دست به ریسک و ابتکار می‌زنید، مهم نیست که چقدر فکر کرده‌اید و مطمئن هستید،زیرا باز هم خطر شکست کامل وجود دارد.»
شرکت فینبرگ بیش از آنچه که او پیش‌بینی می‌کرد، به سوددهی رسید، چيزي نزديك به 3 سال ولی خوشبختانه او وقتی که کار جدیدش را شروع کرد هنوز به عنوان معلم به کار مشغول بود.
او می‌گوید: «من شرکت را در سال 2005 تاسیس کردم و معلمی را تا زمانی که به اولین محصول واقعی دست یافتم ادامه دادم.»
کسب‌وکار او آنچنان موفق بود که او تصمیم گرفت تا راهی ایجاد کند تا سایر هنرمندان هم بتوانند کاری مشابه او انجام دهند. او شرکت Jailbreak Toys را به Jailbreak Collective را توسعه داد، که آن را یک نام تجاری برای هنرمندان می‌داند.
او می‌گوید: «پس از شناسایی هنرمندان و حس کردن اینکه محصولی وجود دارد که برای مشتریان ما جذابیت دارد، ما اقدام به تولید، توزیع و انجام همه کارهای لازم برای عرضه محصول می‌کنیم.با این روش برای هنرمندان زیرساخت‌های ضروری که برای عرضه کارهایشان به مصرف کنندگان لازم است فراهم می‌شود و به ما نیز اجازه می‌دهد تا توانایی‌هایمان را توسعه دهیم.»
توصیه او به کارآفرینان نوپا این است که وقتی می‌خواهند زندگی‌شان را تغییر دهند، به اینکه از چه کسی مشاوره می‌گیرند دقت کنند.
او می‌گوید: «درباره اینکه از چه کسی مشاوره می‌گیرید بسیار گزینشی عمل کنید، زیرا وقتی که به سراغ کسب‌وکار می‌روید، هر کسی چیزی برای گفتن دارد. به دقت درباره افرادی که به شما می‌گویند که با کارتان و پولتان چه کنید، تحقیق کنید و از آنها مطمئن شوید. از خودتان بپرسید که آیا این فرد نوعی از موفقیت یا کسب‌وکاری را که من برای خودم می‌پسندم، دارد؟ اگر این فرد الگوی مناسبی برای آنچه که شما می‌خواهید نیست، بنابراین شما احتمالا از روش‌های او برای انجام امور پیروی نخواهید کرد.»

3- کارتان را به دقت انتخاب کنید.
ریچار ای. یبرفلاس (Richard E. Ueberfluss) یک فیزیوتراپیست بود که مدیریت یک بیمارستان را بر عهده داشت. او اکنون مالک شرکت Assisting hands home care است که خدمات نگهداری و پرستاری از بیماران، در منزل را ارائه می‌کند. او شغل سازمانی خود را مناسب نمی‌دانست و در این باره می‌گوید: «من به دنبال چالش‌های جدید شغلی بودم و آنچنان‌که توقع داشتم در سازمان پیشرو نبودم. من سال‌های زیادی را به فعالیت در زمینه بهداشت و درمان اختصاص داده بودم و به سودآوری کسب‌وکارهای دیگران کمک کرده بودم.»
او تصمیم گرفت بااخذ حق امتیاز مرکز «Assisting hands» و افتتاح آن،از استعدادش برای شرکت خودش استفاده کند. او توصیه می‌کند، از آنجایی که شما ریسک بزرگی را می‌پذیرید و می‌خواهید تا شانس موفقیت‌تان را بالا ببرید، بنابراین در انتخاب کسب‌وکارتان بسیار دقت کنید.
او می‌افزاید: «یک صنعت در حال رشد را انتخاب کنید و از رقابت نهراسید. به توانایی‌های خودتان برای موفق شدن‌ایمان داشته باشید و بدانید که موفقیت طی یک شب حاصل نمی‌شود و اگر شما به کارتان دل بدهید آنگاه به اهدافتان دست خواهید یافت.»
او اخیرا دومین حق امتیاز خود را نیز خریداری کرده است و حق امتیازهایی را به دو حق امتیاز گیرنده دیگر در محدوده جغرافیایی خودش فروخته است.


4- کوچک شروع کنید.
امی و دیوید رزپکا (Amy & David Rzepka) مالکان شرکت محصولات مراقبت پوست و موی طبیعی Beecology پیش از آنکه تصمیم به راه‌اندازی کسب‌وکار خود بگیرند در زمینه مدیریت و فروش املاک و مستغلات مشغول به کار بودند.
امی می‌گوید: «در حدود هشت سال پیش، ما درباره گذاشتن یک کندوی زنبور عسل در مزرعه خانوادگی‌مان توافق کردیم. ما قصد نداشتیم که این کار را به عنوان شغلمان ادامه دهیم، اما زندگی ما را به این کار متمایل ساخت و ما زنبوردار شدیم.
این زوج به تدریج به این کار علاقه‌مند شدند. آنها می‌گویند: «هنگامی که این ‌ایده به ذهن ما رسید، می‌خواستیم با استفاده از عسل، موم و سایر ترکیباتی که برای ما و جهان ما مفید هستند، محصولات طبیعی مراقبت از پوست و مو بسازیم.
به‌هر حال شرکت چهار نفره آنها الان در یک انبار بزرگ کار می‌کند و آنها در ابتدا کارشان را از خانه خودشان شروع کردند و به این ترتیب توانستند طعم کارآفرینی را با یک شروع کوچک بچشند.
آنها می‌گویند: «ما حداقل بیست هزار دلار در یک سال صرفه‌جویی کردیم. در ابتدا کار کردن در خانه راحت بود. ما مجموعه بسیار کوچکی از محصولاتمان را می‌ساختیم، اما با توسعه کار به فضای بیشتر و تجهیزات بزرگتری نیاز داشتیم.این کار روش خوبی بود برای اینکه به جای پرداخت اجاره بها، آن پول را در توسعه محصولاتمان استفاده کنیم.» همچنین دیوید می‌افزاید: این وضعیت یک فرصت دیگر برای من فراهم کرد که بتوانم دو شغل داشته باشم، یک شغل در طول روز و یکی در شب‌ها و آخر هفته‌ها.
توصیه آنها برای همه کسانی که می‌خواهند کسب‌وکار خودشان را شروع کنند این است که صبور باشند.یک شبه انتظار معجزه نداشته باشید. این کار نیاز به تلاش و زمان زیادی دارد تا بتوانید مشتریان را تک تک جذب کنید.

5- از یادگیری لذت ببرید
.
دیوید گرینبرگ (David Greenberg) هنگامی که به عنوان وکیل یک شرکت مشغول به کار بود، یک فرصت کاری را شناسایی کرد.
او می‌گوید: «در حدود دوسال پیش، من باید جابه‌جا می‌شدم و لازم بود تا آدرس خود را تغییر دهم. من شروع به درست کردن یک لیست از کلیه جاهایی که لازم بود تا آدرس جدیدم را به آنها اطلاع دهم، شدم و دریافتم که این کار احتیاج به چندین ساعت وقت برای تماس با همه آنها دارد. من در اینترنت به جست‌وجوی جایی که مرا در انجام این کار یاری کند، پرداختم. با کمال تعجب نتوانستم که سایت مناسبی جهت این کار پیدا کنم. با توجه به اینکه سالانه 45 میلیون آمریکایی جابه‌جا می‌شوند، من حس کردم که احتمالا این نیاز می‌تواند، ‌ایده کسب‌وکاری موفق باشد.»
گرینبرگ در پاسخ به این نیاز سایت updater.com را راه‌اندازی کرد. این سرویس اجازه می‌دهد تا کاربران آدرسشان را با سرویس پستی تغییر دهند و کنترل کنند که چه کسانی می‌توانند به آدرس آنها دسترسی داشته باشند و از آن استفاده نمایند و این امکان را مهیا می‌سازد تا آنها دریافت نامه‌های ناخواسته را متوقف کنند و شانس سارقان هویت را کاهش دهند.
با توجه به اینکه او هیچ سابقه‌ای در زمینه تکنولوژی نداشت، بنابراین باید قبل از راه‌اندازی کار، به تحقیق بسیار بپردازد. او می‌گوید: «من باید از صفر شروع می‌کردم. من می‌دانستم که یک فرصت خوب کاری وجود دارد، اما من تخصصی در زمینه تکنولوژی اطلاعات و سیستم پستی نداشتم که این بسیار بد بود، بنابراین من ماه‌های زیادی را به تحقیق درباره این صنعت و تکمیل استراتژی کاری خود اختصاص دادم. من هر چیزی را درباره بازار اطلاعات مصرف کنندگان، سیستم پست، تکنولوژی وب، کارآفرینی و غیره می‌خواندم. من در ابتدا خودم را در اردوگاه آموزش راه‌اندازی کسب‌وکارم قرار دادم.»
توصیه او به دیگران این است که از یادگیری فرآیند کار لذت ببرید. او می‌افزاید: «راه‌اندازی یک کسب‌وکار بسیار سرگرم‌کننده و پربازده ولی پرتنش است. من فهمیدم که این بسیار مهم است که به خودمان یادآوری کنیم که چقدر چیزهای زیادی یادگرفته‌ایم و طی این فرآیند چه تجربه بزرگی به دست آورده‌ایم. تمرکز بر آنچه که یاد گرفتم، مرا از آنچه که انجام می‌دادم بیشتر خوشحال می‌کرد.

businessnewsdaily.com

چقدر به ميلياردر شدن نزديك هستيد؟

آيا تا به حال به نحوه زندگي يك ميلياردر فكر كرده ايد؟ هر گاه از ميلياردرها صحبت مي كنيم اولين چيزي كه در خاطر همه تداعي مي شود، اتومبيل هاي بسيار گرانقيمت آخرين مدل، رستوران هاي شيك و مجلل و ويلاهاي بزرگ است. يا شايد فكر كنيد براي اينكه يك ميلياردر واقعي باشيد بايد يك جزيره را در مالكيت خود داشته باشيد.

شايد همه اين جلال و شكوه زندگي ميلياردر ها كه در ذهن ما وجود دارند به خاطر عملكرد رسانه هايي باشد، كه از پول و ثروت فقط زرق و برق آنها را نمايش مي دهند. اما حقيقت با آنچه كه در ذهن ماست متفاوت است.تحقيقات نشان داده است كه 80 درصد ميلياردرها رفاه خود را به تنهايي و بدون كمك نسل گذشته بدست آورده اند. و از طبقه متوسط جامعه بوده اند. اما آنچه در زندگي اكثريت آنها مشترك است شيوه زندگي منظم و آراسته است تا يك زندگي تجملاتي و خوشگذرانانه كه در رويا هاي ما وجود دارد. (البته اين آمار مربوط به ايالات متحده آمريكاست.) اكثر ميلياردها انسانهاي صرفه جويي هستند تا انسانهايي اسراف كار. جالب است بدانيد كه بيشتر آنها اتومبيل هايي سوار مي شوند كه حجم موتورش در حدود 1.6 ليتر است. بر خلاف تصور همگان كه تصور مي كنند، ميلياردرها اتومبيل هاي دست ساز سفارشي ايتاليايي پر مصرف و گرانقيمت سوار مي شوند.

براي نمونه دو فرد معروف كه هر دو ثروت زيادي بدست آوردند ولي يكي از آنها از ثروتمندان جهان است و ديگري از تقريباً ورشكسته را با يكديگر مقايسه مي كنيم.

اين دو نفر عبارتند از: مايكل جكسون و وارن بافت


ادامه نوشته

قاتل حقيقي انگيزه

روزمرگي يك جاني است

سالها قبل از اينكه نوشتن را آغاز كنم در ذهن خود نظريات و ايده هاي فراواني داشتنم و دائماً فكرم مشغول بود. اما در دنياي واقعي هيچ اتفاق مثبتي برايم رخ نمي داد. و هيچ قسمت از زندگي من درجهتي كه اميدوار بودم پيش نمي رفت تا آنجا كه به امكان ايجاد تغيير در زندگي خود شك كرده بودم. و با خود فكر مي كردم آيا مي توانم اوضاع زندگي خودم را سروسامان دهم؟

چندي بعد وقتي در اتاق انتظار پزشك خود نشسته بودم تا نوبتم برسد در مجله اي يك سؤال كوتاه توجه مرا به خود جلب كرد اين پرسش بسيار ساده بود، (همان طور كه بيشتر حقايق ساده هستند.) اما تأثيري سريع و عميق در من ايجاد كرد بطوري كه مرا از آن حال و روز به جايي رسانده است كه اكنون هستم و از زندگي و حرفه خود لذت مي برم.

 قبل از اينكه بخواهم درباره اين پرسش صحبت كنم مي خواهم درباره مشكل صحبت كنم.

قاتل ،در يك كلام روزمرگي

اين قاتل همانند مواد مذاب آتش فشاني در دنياي بزرگسالان مي خزد، روياها، اميدها و بلندپروازي ها را مي پوشاند تا اثري از آنها نماند. اين اتفاق هر روز براي ما مي افتد چون ما هر روز همان كار هاي روز گذشته را انجام مي دهيم. اين يك دور باطل از تكرار اعمال و تكاليفي است كه به هيچ كجا ختم نمي شود.

علت اينكه نمي توانستم زندگي خود را تغيير دهم اين بود كه در روز مرگي گير كرده بودم هر روز كار هاي مشخصي را انجام مي دادم: بيدار شدن، كار كردن، خواب و دوباره تكرار همه آنها.

تا اينكه آنروز در مطب دكتر با اين حقيقت آشنا شدم.

 

پرسشي كه زندگي مرا متحول كرد.


ادامه نوشته

جملات كوتاه انگيزشي


  • با استعداد متوسط اما پشتكار متوسط به هر چه بخواهيد مي رسيد.
  • اگر در كارها جديت به خرج ندهيد بي استعدادترين افراد مصمم و با اراده از شما پيشي مي گيرند.
  • كارتان را آغاز كنيد توانايي انجامش به دنبال مي آيد.
  • خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد ولي آنرا داخل لانه اش قرار نمي دهد.
  • اثر كمرنگ ترين نوشته ها بيشتر از قويترين حافظه هاست.
  • مردان شجاع فرصت مي آفرينند و ترسوها و ضعيفان منتظر فرصت مي نشينند.
  • تغييرات غيراصولي هرج و مرج ايجاد مي كند و تغيير نكردن پوسيدگي است.
  • گوش شنوا زير بناي مهارتهاي ارتباطي است.
  • دشوارترين قدم همان قدم اول است.
  • هرگز چيزي تغيير نيافته اين ماييم كه عوض مي شويم.
  • براي شنا كردن در جهت مخالف رودخانه سختكوشي لازم است وگرنه هر ماهي مرده اي مي تواند در جهت آب شنا كند.
  • آن قدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا شكست دادن را بياموزيد.
  • رمز سلامتي قرار دادن كمي هيجان به جاي آسايش است.
  • كتاب معلمي است كه بدون عصا و تازيانه ما را تربيت مي كند.
  • فردي كه به خود اطمينان دارد محتاج تعريف ديگران نيست.
  • آنچه هستيد بهتر شما را معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.
  • از فعاليتهاي بزرگ نهراسيد زيرا هر فعاليت بزرگي را مي توان به فعاليتهاي كوچكتر تقسيم كرد.
  • همواره به خاطر داشته باشيد آخرين كليد باقي مانده شايد بازگشاينده در قفل باشد.

سخنان کوتاه از ناپلئون هیل استاد بزرگ موفقیت

  • پیروزی همیشه نصیب فردی خواهد شد که از مبارزه دست نمی کشد.

  • عمل مقیاس واقعی هوش است

  • همه دست آورد ها همه ثروت ها در ابتدا یک طرح و ایده بوده اند.

  • قبل از اینکه موفقیت نصیب هر کسی شود بدون شک ضربه هایی از زندگی خواهد خورد و احتمالا چند بار شکست خواهد خورد  وقتی کسی با  نا ملایمات روبرو می شود و این ناملایمات او را مغلوب می کنند راحت ترین کار و منطقی ترین کار عقب نشینی به نظر می رسد و این دقیقاً همان کاری است که اکثر مردم انجام می دهند.

  • درآمد بالا و بی مسئولیتی اموری هستند که به ندرت با هم در یک نفر جمع می شوند.

  • دیدگاه ها و رویاهای خود را گرامی بدارید چون آنها کودکان روح شما  و تصویر نهایت خواسته های شما هستند.

  • برای اجرای رویاهای خود یک برنامه روشن و واضح تعیین کنید و بدون درنگ آنرا آغاز کنید گذشته از این که آماده هستید یا خیر.

  • خواستن نقطه آغاز همه دست آورد هاست نه یک امید، نه یک آرزو، اما یک تمایل شدید و آتشی که بر هر چیزی غلبه می کند.

  • منتظر نشوید هیچ زمانی مانند اکنون نخواهد بود.

  • آموزش امری درونی است و آنرا با تلاش و تقلا و اندیشه بدست می آورید.

  • هر بدبختی هر شکستی هر اندوهی در خود دانه ای حمل می کند که در آن سودی معادل یا بیش از هزینه صرف شده نهفته است.

  • هر کسی از انجام کاری مهارت دارد لذت می برد.

  • ترس چیزی جز یک ذهنیت نیست.

  • ابتدا فکر است که عمل می کند سپس این فکر سازماندهی می شود تا ایده ها و نقشه ها ساخته شوند. سپس این ایده ها و نقشه ها تبدیل به واقعیت می شوند. همانطور که مشاهده می کنید شروع کار با تخیل شما آغاز می شود.

  • دستاورد های بزرگ حاصل فداکاری های بزرگ است و هیچگاه نتیجه خودخواهی نخواهد بود.

  • شادی در انجام فرایندهای پویا و غیر یکنواخت است.

  • تفکر ها شروع همه توانگری ها هستند.

  • اگر بر خود مسلط نشوید این خود بر شما مسلط خواهد شد.

  • کاملاً درست است که با کمک کردن به دیگران برای رسیدن به موفقیت می توانید بزرگترین موفقیت ها را در کمترین زمان بدست آورید.

  • همانند چشم که برای دیدن نیاز به نور دارد ذهن ما هم برای درک کردن نیاز به ایده دارد.

  • یک فرد به تنهایی می تواند افکار خود را به حقایق فیزیکی و قابل لمس تبدیل کند و یک فرد به تنهایی می تواند رویای خود را به حقیقت تبدیل کند.

  • پول بدون فکر همیشه خطرناک است

  • طلایی که از فکر مردم می توان استخراج کرد بسیار بیشتر از طلایی است که در کل کره زمین وجود دارد.

  • بیشتر افراد بزرگ موفقیت اصلی خود را یک مرحله پس از شکست بدست آورده اند.

  • نمی توان به طبیعت حیله زد. بلکه چیزی را به شما می دهد که حاصل تلاش شماست آنهم بعد از اینکه هزینه آنرا پرداخت کردید.

  • هیچ فرد عاقل و دقیقی دیگران را بر اساس آنچه که دشمنانش درباره او می گویند مورد قضاوت قرار نمی دهد.

  • هیچ کسی نمی تواند در مسیر تلاش و کوشش باقی بماند در حالیکه از آن کار متنفر است.

  • هیچ کس ارزش را با موفقیت پشت سر هم بدست نیاورده است بلکه حداقل یکبار یا بیشتر شکست را تجربه کرده است.

  •  قبل از اینکه چیزی بدست بیاورید باید هزینه آن را بپردازید.

  • اگر کمی فکر کنید احتمالاً به یاد می آورید که هیچ چیز جز خودتان نتوانسته موفقیت را برای شما به ارمغان بیاورد.

  • موقعیت بزرگ زندگی شما ممکن است همین لحظه ای باشد که در آن قرار دارید.

  • وقتی تمایل شدید به انجام کاری دارید می توانید توانایی های افراد فوق موفق را بدست آورید.

  • هر گاه شکست می خورید آنرا به عنوان یک پیام که می گوید نقشه شما بی عیب نبوده است قبول کنید. و طرح و نقشه خود را از دوباره بازسازی نمایید و دوباره به سمت هدفی که به شدت به آن معتقد هستید گام بردارید.

  • ما از دیدن آغاز می کنیم، بنابراین در انتخاب محیط و دوستان خود بسیار بسیار دقت نمایید چون محیط زمینی است که غذای ذهن شما از آن می روید هر غذایی که وارد مغز شما شود همان هم استخراج خواهد شد.

  • پیروزی همیشه نصیب فردی خواهد شد که از مبارزه دست نمی کشد.


گرد آوری و ترجمه: علی یزدی مقدم

انگیزه


انگیزه آن چیزی است که عمل را تشویق و انتخاب را مشخص می

سازد . انگیزه امیدواری و نیرویی است که اقدام به عمل را برای

رسیدن به نتایج مورد نظر موجب می شود . امید واری جزء

جادویی انگیزه دادن به خود و به دیگران است . با ذهنیت مثبت به

خود انگیزه بدهید. فراموش نکنید آنچه را که ذهن انسان بتواند

تصور و باور کند  مغز به کمک ذهنین مثبت می تواند به آن برسد .

انتخاب دست خود ماست !!!

هریک از ما برای آن‌چه که در زندگی انجام می‌دهیم، دو انتخاب داریم: اولین انتخاب آن است که کم‌تر از ظرفیت خود کار کنیم. درآمد کم‌تر، داشته‌های کم‌تر، خواندن کم‌تر، تفکر کم‌تر، تلاش کم‌تر و نظام‌مندی کم‌تر. این‌ها انتخاب‌هایی هستند که ما را به یک زندگی پوچ هدایت می‌کنند. این‌ها انتخاب‌هایی هستند که منتهی به یک زندگی پُرتشویش می‌شوند تا یک زندگی توأم با آینده‌نگری.

و انتخاب دوم چیست؟ کامل عمل کردن؛ شدنِ نهایتِ بودن؛ خواندن و خواندن؛ کسبِ درآمد تا حد توان؛ دهندگی و سهیم شدن تا حد توان؛ بهره‌وری و تولید تا حد توان. این هم یک انتخاب است!
انجام دادن یا انجام ندادن؛ بودن یا نبودن؛ بیش‌تر بودن یا کم‌تر بودن.
همانند درخت، چالشی ارزش‌مند است که همه‌ی ما بالا و پایین برویم تا توانایی‌های خود را اندازه بگیریم. چرا ما این کار را نمی‌کنیم و تا حد امکان سعی در بهتر شدن نداریم؟
مقصد نهایی زندگی ما این است که تا آن‌جایی که استعداد، توانایی و اشتیاق ما اجازه می‌دهد، در دنیا بیافرینیم.

دست‌آوردها، بهترین سَنجه برای اندازه‌گیری پیشرفت انسان‌اند. نیاز به بحث ندارد. نیاز به قضاوت ندارد. اگر دست‌آوردهای ما کم‌تر از پتانسیلی باشد که ما باید باشیم، باید امروز بیش‌تر تلاش کنیم تا بهتر از آن‌چه که روز قبل بوده‌ایم، شویم. همیشه بزرگ‌ترین پاداش‌ها برای کسانی‌ست که ارزش بیش‌تری برای خویشتن و جهان هستی قایل‌اند و کاینات هم آن‌ها را به سَمتِ آن چیزی که می‌خواهند بشوند، رهنمون می‌سازد.

رآن، جيم

تقدیر

شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .


مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی حقایق زیباست،هیچ رفتاری،گفتاری،دست نوشته ای به خودی خود و محروم از قوس سماعی حقیقت زیبا نیست!

انرژی مثبت در صحبت کردن

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.بگوییم….

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون=== نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

طول میکشه تا یاد بگیری ============== نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

مسئله دارم=========================== نگوییم مشکل دارم

مسئله رو خودم حل میکنم============ نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

شاد و پر انرژی باشید ==================== نگوییم خسته نباشید

این کار را بعدا انجام میدهم ================ نگوییم دچار یاس شدم

صد در صد خواهد شد===================    نگوییم ای کاش میشد

ان شا الله حتما موفق میشوی ========= نگوییم ان شا الله موفق میشوی

عالی هستم ========================== نگوییم خوب هستم

اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا" بترسی آن را تجربه خواهی كرد.

مثلا حیواني فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این هاتصادفی اتفاق نمی افتد .تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی درحركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .

ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكرانرژی خالص است .

هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكرتو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.

در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی ازپیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و تودهای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصورمیكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

پس همیشه به بهترینها فكر كن

تو می توانی  !!!!!!!!!!!!

نه...

نمی‌شود...

نمی‌توانم...

امکانپذیر نیست...

ممکن نخواهد بود...

 مگر می‌شود؟ روزی چند بار این جملات را می‌گوییم یا می‌شنویم؟


نمی توانی، چون فکر می‌کنی که نمی‌توانی. نمی‌شود چون تو باورداری که نمی‌شود. امکان پذیر نیست زیرا در نگاه تو ناممکن است و روح جهان همان را به تو می‌دهد که می‌بینی و باورداری. پرواز غیرممکن به‌نظر می‌رسید چرا که ذهن محدود آن را منحصر به پرندگان می‌دانست اما راه‌های بسیاری بود و هست برای پرواز. محدود می‌بینی چرا که خود را جسم می‌دانی.
جهان محدود است چرا که در این نگاه «من» محور همه چیز است؛ منی که در دیوارها و حصار‌های جسم و ذهن محدود شده و پتانسیل‌های عظیم نهفته و قابلیت‌های آشکار نشده روح آن همچنان چون گنجی بلا استفاده مانده است.


« ذهن براساس تجربیات گذشته خود مملو از موانع درونی و مقابله‌کننده با احیای مجدد توانایی خلاقیت است. انسان در ذهن خود تجربه‌هایی از ناتوانی‌‌‌‌ها، سرخوردگی‌ها، شکست‌ها و گفت‌وگوهای درونی منفی دارد؛ صحبت‌هایی که در هر بار اقدام مجدد فرد برای خلاقیت، به او یاد آور می‌شوند که: تو نمی‌توانی، دیدی که امکان‌پذیر نیست، چند بار می‌خواهی یک چیز را آزمایش کنی؟ تو برای این کار ساخته نشدی. چقدر می‌خواهی عمر و سرمایه‌ را بیهوده صرف کنی تا به تو ثابت شود که نمی‌شود.
شکل‌های بیرونی این نوع محاوره‌های غیرسازنده، می‌تواند صحبت‌ها و نصیحت‌های پدر‌ و مادر یا همسر و سایر اعضای خانواده و نزدیکان باشد.»
انیشتین می‌گفت: « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند.» استفان کاوی (از سرشناس‌ترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید: «اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزئی به‌وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید.»
داستان گویایی هم در حکایت‌های سرخ‌پوستان وجود دارد که به خوبی تصویر این وضعیت را نمایش می‌دهد. سرخ پوستی از تبار پاسیاه این داستان را تعریف می‌کند:
در حالی که از نواحی صخره‌ای یکی از مناطق بالا می‌رفت، ‌سرخ پوست دیگری را دید که به لانه عقابی رسید. تخم‌های زیادی در لانه بودند ولی او موفق شد تنها یکی از آنها را بدزدد و به دهکده خودش ببرد. او تخم [عقاب] را در لانه یکی از مرغ‌ها قرارداد و پس از اینکه جوجه سر از تخم در آورد، ‌به‌دنبال مرغ مادر به راه افتاد و باور می‌کرد که خودش هم یک مرغ است. تمام روز را عقاب همانگونه که مرغان سر به زمین دانه می‌خوردند، راه می‌رفت و در میان آشغال‌ها نوک می‌زد و کرم‌هایی برای خوردن پیدا می‌کرد.


یکی از روزها که عقاب دیگر بزرگ شده بود، پرنده عظیم‌‌الجثه‌ای را دید که در آسمان‌ها پرواز می‌کند. به سوی مادر مرغ‌ها رفت که چیز‌های زیادی در مورد دنیا می‌دانست ‌و پرسید: آن چه پرنده‌ای است؟ مرغ پیر گفت: یک عقاب است. عقاب جوان گفت: اینگونه پرواز‌کردن باید خیلی دلپذیر باشد و به آن پرنده بزرگ خیره شد. مرغ پیر گفت: بله، ولی تو باید پرواز کردن را فراموش کنی، چون تو یک مرغ هستی. عقاب در میان مرغ‌ها و آشغال‌ها به زندگی‌اش ادامه داد.
بنابراین دیدگاه جهان و هستی محدود است، چون محدود می‌بینم و حدود را می‌بینم و دیوار می‌کشم در پناه دیوارهای پیش ساخته و سقف‌های کوتاه می‌مانم. و محدود می‌بینم چون محدود می‌دانم و تا محدوده‌ای می‌دانم. آنگاه که من محور جهانم پس جهان محدود به من، دانسته‌های من و توانایی‌های ظهوریافته و نه حتی بالقوه من است. تا همان‌جایی گستره دارد که من می‌بینم و تا همانجا می‌رود که من می‌توانم بفهمم. حال از دیدگاه اعراب بیابانگرد زمین همان کویر بود و از دیدگاه علم، انسان همین جسم.
اما یک ذهن خلاق یک ذهن باز است؛ ذهنی که می‌داند واقعیت دارای محدودیتها، مسائل و تناقضات و نقایص است اما خود، به آنها محدود نمی‌شود و باور دارد که ورای همه محدودیت‌ها، نبودن‌ها و نشدن‌ها حقیقت بی‌نقص و نامحدودی هست و راه‌هایی برای رسیدن به آن و بهره بردن از نیروی بی‌نهایتش که هر چیزی را ممکن می‌کند وجود دارد. او می‌داند و به تجربه و تفکر و مشاهده دریافته است که محدودیت‌ها ساخته و پرداخته ذهن‌های محدود و پر از دیوار است. باورهای در قفس و نگاه‌های شرطی‌شده محدودیت‌ها را می‌سازند و در آن می‌زیند، همان را تجربه می‌کنند و همان را به سایرین می‌آموزند.


● ایمان داشته باشید که می‏توانید


حتی متخصصین و کارشناسانی که تفکر خلاق را تنها یکی از روش‌های تفکر می‌دانند و یک شیوه فکر کردن تعریفش می‌کنند معتقدند و توصیه می‌کنند: «ایمان داشته باشید که می‏توانید. یک حقیقت اساسی این است که برای انجام هر کار، باید اول ایمان پیدا کنیم که این کار، می‏تواند انجام شود. اعتقاد داشتن به اینکه کاری می‏تواند انجام پذیرد، ذهن را برای یافتن راه انجام آن به حرکت وامی‏دارد. وقتی به کاری ایمان داشته باشید، فکرتان راه‌های انجام آن را پیدا می‌کند.
این آزمایش، تنها یک نتیجه دارد و آن اینکه وقتی ایمان بیاورید که چیزی ناممکن است، فکرتان در پی دلایلی می‏گردد که این مطلب را اثبات کند؛ ولی وقتی ایمان حقیقی داشته باشید که کاری شدنی است، فکرتان راه‌های انجام آن را می‏یابد.
ایمان داشتن به امکان تحقق مسائل، در حقیقت جاده را برای راه‏حل‏های خلاق، هموار می‏سازد؛ در حالی که ایمان داشتن به عدم‌تحقق آنها، تفکری ویرانگر است. این نکته را می‏توان به تمام موقعیت‏ها - چه بزرگ و چه کوچک - تعمیم داد. آن دسته از اقتصاددانانی که اعتقاد دارند رکودهای اقتصادی اجتناب‏ناپذیر است، نمی‏توانند راه‌های خلاقی برای شکستن این دور باطل در اقتصاد، پیدا کنند.
اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راه‌هایی برای دوست‌داشتن یک فرد پیدا کنید. اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راه‏حل‏هایی برای مشکلات شخصی‏تان پیدا کنید. اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می‏توانید راهی برای خریدن خانه‏ای بهتر که آرزوی خریدنش را دارید پیدا کنید. ایمان، نیروهای خلاق را آزاد می‌کند و فقدان ایمان، آن نیروها را به بند می‏کشد. برای نیل به تفکر خلاق، ایمان داشتن را یاد بگیرید.»


‌● ایمان به نامحدود


از دیدگاه عرفا ایمان داشتن، تکیه به سرچشمه نامتناهی قدرت است و باوری خدشه‌ناپذیر و محکم به حضور فعال او در امور. در واقع این نگاه به این حقیقت بازمی‌گردد که تو مخلوق خدایی که بی‌نهایت است. او تو را به‌صورت خود آفریده پس تو نیز نامحدودی اگر نامحدود ببینی. ایمان داشته باش اما نه به‌خود که به خدای قادر خود. ایمان داشتن به‌خود امروز هست اما شاید فردا نباشد اما او همیشه هست توانا و بی‌نقص و حاضر.

سه قانون مهم موفقیت

 

ازیکی ازفیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس ازاین همه «دانش» و «فرزانه گی» و «ریاضت» هنوز هم به ریاضت مشغولی؟

گفت: "آری" ؛ پرسیدند: "چگونه؟"

گفت: "وقتی غذا می خورم صرفاً غذا می خورم و وقتی می خوابم فقط می خوابم."


این شاید بزرگ ترین ثمره ی «تمرکز» است. آیا شما هم هنگام غذا خوردن می توانید تمام توجه تان را روی غذا خوردن و لذت و مزه ی غذا معطوف کنید، یا اینکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می آیید می بینید غذایتان تمام شده و جز امتلا و پری معده هیچ نفهمیده اید.

«
تمرکز
» واقعی یعنی اینکه اگرشما درطول روز به پنج فعالیت مختلف مشغول اید، درهرفعالیت صرفاً به آن فکرکنید و از افکار مربوط به کارهای دیگرآسوده باشید.

«
موفقیت» زندگی روزانه ی ما تماماًً به میزان تمرکز ما برامور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام «کار» فقط روی کارخود، به هنگام «ورزش» صرفاً روی انجام حرکات، درهنگام «مطالعه» فقط روی موضوع کتاب و به هنگام «انجام فعالیت هنری» ازقبیل موسیقی، نقاشی، خطاطی و . . . به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً «موفقیت
» شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد.

تمام «
نوابغ جهان» کسانی بودند که از «قدرت تمرکز
» فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملاً شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند. وقتی کارمی کنید به خانواده می اندیشید، وقتی درخانواده به سرمی برید ازشغل خود نگرانید و وقتی ورزش می کنید در اندیشه ی تحصیل هستید و وقتی درس می خوانید فکرتان هزارسو می رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

«
موفقیت
» سه قانون دارد: 1- تمرکز 2- تمرکز 3- تمرکز

برگرفته از کتاب مطالعه ی موفق با تمرکز - سید مجتبی حورایی

 

شما می‌توانید! تنها اگر بخواهید

 

برای همه ما پیش آمده كه گاهی از اوضاع و شرایط بیرونی خود بسیار ناراحت هستیم و تحمل‌مان خیلی كم می‌شود.در واقع وقتی خودمان را ناراحت كرده یا برخلاف میل و خواسته خود عمل می‌كنیم، خواسته‌های صحیح و سالم خود را به بایدها و نبایدهای غیرمنطقی و ناسالم تبدیل می‌كنیم،

بنابراین بهتر است بدانیم كه چگونه می‌توانیم این باورهای غلط را تشخیص دهیم و در جهت از بین بردن آنها گام برداریم. به عنوان یك اصل ساده و آسان برای پی‌بردن به این باورهای نامعقول، می‌توانیم تمام باورهای خشك و متعصبانه خود را در 3‌عنوان اصلی زیر قرار دهیم. در اینجا به این 3باور اصلی كه وقتی احساس ناراحتی می‌كنیم باید به دنبال آنها بگردیم، اشاره می‌كنیم:

- احساس افسردگی شدید، ترس، نگرانی و خودكم‌بینی؛ «من حتما باید همه كارها را درست انجام دهم و دیگران هم باید مرا تایید كنند، در غیر این صورت دوست داشتنی نیستم و ارزشی ندارم!»

- احساس عصبانیت شدید و دائمی، خشم، بی‌قراری و رنج؛ «همه آدم‌ها- به‌ویژه آنهایی كه برای من مهم هستند- باید رفتار خوب و منصفانه‌ای با من داشته باشند، در غیر این صورت آدم‌های بدی هستند كه ناراحتی‌شان برای من اهمیتی ندارد!»

- احساس بدبختی و كم‌تحملی در برابر شكست؛ «شرایط و موقعیت‌های زندگی من باید آسان، خوشایند و دلپذیر باشند، در غیر این صورت دنیا جایی غیرقابل تحمل است كه من هیچ‌گاه نمی‌توانم در آن احساس خوبی داشته باشم!»

اگر شما هم هر یك از این احساسات مزاحم و ناخوشایند را دارید و رفتار و اعمال‌تان برخلاف علایق‌تان هست، باید حتما به دنبال این بایدهای اساسی در خودتان باشید.

این را بپذیرید كه ممكن است بعضی از این موارد در شما وجود داشته باشند بنابراین مستعد هستید كه این خواسته‌ها را به راحتی به بدبختی‌های زندگی خود پیوند دهید.

با خود بیندیشید چرا این‌قدر به بایدهایی كه خودتان ایجاد می‌كنید اهمیت می‌دهید زیرا طبیعتا شما هم مثل دیگران خواسته‌های بزرگی دارید و جاه‌طلب هستید. شما یك‌بار متولد می‌شوید و میل زیادی به شادبودن و زنده‌ماندن دارید اما خیلی راحت برای خود گرفتاری به وجود می‌آورید. بعضی وقت‌ها با تغییر باورهایی مثل «من واقعا می‌خواهم موفق شوم» به «من باید موفق شوم» یا «واقعا امیدوارم كه دوستم داشته باشی» به «تو باید مرا دوست داشته باشی» یا تبدیل این خواسته كه «آرزو می‌كنم شرایط راحتی در زندگی داشته باشم» به «من باید زندگی راحتی داشته باشم» برای خود گرفتاری‌های زیادی به وجود می‌آورید.

آیا شما همیشه آرزوهای بزرگ خود را به حكم‌های بلندپروازانه تبدیل می‌كنید؟ آیا اگر آرزوهای معقول‌تان برآورده نشوند، می‌توانید بدون اینكه زیاد ناراحت شوید، باز هم به مبارزه ادامه دهید؟ اما اگر میل و اشتیاق زیادی برای قهرمان‌شدن دارید یا دلتان می‌خواهد همیشه برنده باشید، نباید زیاد به برنده‌شدن وابسته باشید. در واقع آرزوهای بزرگ شما، هم ذاتی و هم اكتسابی هستند. شما به طور طبیعی آرزوها و تمایلات شدیدتان را به خواسته‌ها و نیازهای مطلق و بلندپروازانه تبدیل می‌كنید. برای اینكه این كار را نكنید لازم است وقت و انرژی زیادی صرف كنید.

اما بهتر است با خودتان رورواست باشید! همه ما هنوز با خواسته‌ها و آرزوهای دوران كودكی‌مان زندگی می‌كنیم. اگر دقت كنیم می‌بینیم این آرزوها در بسیاری مواقع باعث ناراحتی ما می‌شوند؛ چون بایدها و نبایدهایمان با واقعیت‌های اجتماعی تناقض دارند. ما نمی‌توانیم در تمام مراحل موفق شویم چون معمولا اشتباهاتی مرتكب می‌شویم.
اگر انتظار دارید دیگران دائم شما را راضی و خشنود كنند، دوست‌تان داشته باشند و به درخواست‌هایتان پاسخ دهند، آنها همیشه این كار را نخواهند كرد، بنابراین اینگونه تفكرات و توقعات را فراموش كنید.

آیا شما می‌خواهید همه كارها را درست انجام دهید؟ دوست دارید دیگران با شما مهربان باشند و شرایط زندگی مناسبی داشته باشید؟ خب، ادامه دهید و همچنان بخواهید كه اینگونه باشید! اما مراقب باشید خواسته‌هایی كه خودتان به خودتان تحمیل می‌كنید، ممكن است به نارضایتی، ناامیدی و ترس منتهی شوند.

اما برای كاهش این بایدها و نبایدها و خود تخریبی ناشی از آن، چه باید بكنیم. هرگاه احساس بدی داشتید می‌توانید به دنبال بایدهایتان بگردید، آنها را پیدا كرده و راه دیگر و مؤثرتری را انتخاب كنید.

اگر واقعا نتوانیم شكست در مسائل عاطفی، كار یا رفتارهای ناعادلانه را تحمل كنیم، مسلما هیچ وقت شاد نخواهیم بود و نمی‌توانیم از هیچ چیز به خوبی لذت ببریم. مهم نیست چه شرایطی داریم؛ حتی با وجود فقر یا بیماری‌های مهلك، اگر بخواهیم و سعی كنیم باز هم قادر هستیم سرگرمی و كارهای لذت‌بخشی پیدا كنیم، بنابراین می‌توانیم هر چیزی را كه واقعا دوست نداریم تحمل كرده و با آن كنار بیاییم.

ایجاد تغییر در خود

این جمله را فراموش نكنید كه همه ما خودمان مسبب ناراحتی‌ها و شادی‌هایمان هستیم و این از تفكرمان ناشی می‌شود، بنابراین باید ببینیم چگونه می‌توانیم با متفاوت فكركردن در زندگی‌مان تغییر ایجاد كنیم. با این كار می‌توانیم احساسات مخرب خود را به‌خوبی بشناسیم. فرض كنید كه خواسته‌های سالمی دارید اما باورها و بایدها و نبایدهایتان ناسالم است. مثلا هنگامی كه در كاری موفق نمی‌شوید، فورا با خود می‌گویید: «تقاضای من به هیچ وجه نباید رد می‌شد!

من به دنبال یافتن كار خوبی بودم اما آن را از دست دادم!» بنابراین نتیجه می‌گیرید كه آدم بی‌لیاقتی هستید و دیگر نباید در این راه تلاش كنید. اما شما می‌توانید این باورهای نامعقول‌تان را به گونه‌ای واقع‌بینانه، منطقی یا عملی زیرسؤال ببرید. مثلا از لحاظ منطقی هیچ دلیلی وجود ندارد كه اگر شما یك‌بار شكست خوردید، دفعات بعد هم با شكست مواجه شوید و نتیجه بگیرید كه آدم ضعیفی هستید!در واقع وقتی دائم احساسات و باورهای نامعقول خودتان را زیرسؤال ببرید، می‌توانید آنها را به باورهای واقع‌بینانه‌تر و معقول‌تری تبدیل كنید. مثلا: «من دوست نداشتم كارم را از دست بدهم ولی به هر حال می‌توانم شغل دیگری پیدا كنم.

وقتی اگر هم نتوانم باز هم می‌توانم از زندگی‌ام لذت ببرم.»اگر بعد از هر واقعه ناخوشایندی كه اتفاق می‌افتد، احساس بدی دارید و خودتان را مقصر می‌دانید، می‌توانید باورهایتان را زیرسؤال ببرید و آنها را تغییر دهید. برای تغییر باورهایتان باید خودتان اراده كنید و واقعا بخواهید كه آنها را تغییر دهید.

نیروی اراده، پیچیده‌تر و متفاوت‌تر از خواسته‌ها و تصمیمات زودگذر شماست. وقتی اراده می‌كنید كاری را به ثمر برسانید؛ یعنی توان تصمیم‌گیری و به دنبال آن به‌عمل درآوردن آن را هم دارید كه این فرایند معمولا مراحلی دارد:

- نخست تصمیم می‌گیرید كار جدیدی انجام دهید؛ مثلا كمتر خودتان را ناراحت كنید و تحملتان در رویارویی با مسائل مختلف را بیشتر كنید.

- شما مصمم هستید تصمیمی را كه گرفته‌اید عملی سازید، بنابراین آنچه را كه فكر می‌كنید برای این كار ضروری است انجام می‌دهید؛ «مهم نیست كه چقدر سخت باشد یا چقدر زمان ببرد،‌ من قصد دارم كاری كنم كه كمتر ناراحت شوم و قوی‌تر باشم!»

- برای رسیدن به خواسته‌هایتان و اینكه چه كارهایی باید بكنید و چه كارهایی نه، به اطلاعاتی نیاز دارید؛ «می‌خواهم كمتر خودم را ناراحت كنم و بعضی احساسات و رفتارهایم را تغییر دهم و دیگر به خاطر مشكلات، و ناملایمات شكوه نكنم، با آنها مبارزه كنم.»

- در حقیقت شروع می‌كنید به كار كردن روی اراده خود و كسب اطلاعات درباره آن؛ «به جای اینكه به خودم بگویم ناكامی‌ها و نارضایتی‌ها نباید در زندگی من اتفاق بیفتند، خودم را متقاعد می‌كنم كه این شرایط باید به وجود آیند تا من با آنها روبه‌رو شوم، برآنها غلبه كنم و بتوانم تغییرشان دهم. اگر هم موفق به تغییر نشوم آنها را بپذیرم. من توان انجام این كارها را دارم و می‌خواهم خود را وادار به انجام آنها كنم. من نهایت تلاشم را می‌كنم تا شرایط را تغییر دهم.»

- در این مرحله دائم تصمیم به تغییر می‌گیرید. اراده می‌كنید كاری را انجام دهید و بعد آگاهی لازم را به دست می‌آورید و برای تغییر از آنها استفاده می‌كنید.

- اگر زمانی به هردلیل به گذشته برگشتید یا بعد از پیشرفت‌های خود دوباره گرفتار شدید؛ یعنی در واقع پسرفت كردید و به مرحله‌ای برگشتید كه حتی هیچ كار راحتی را هم دنبال نمی‌كردید، دوباره می‌توانید تصمیم بگیرید و خودتان را وادار كنید تا در مسیرهای مؤثرتری گام بردارید و مصمم و قاطع اطلاعات لازم را به دست آورید و تصمیم‌تان را عملی كنید. مهم نیست كه چقدر سخت و دشوار است یا چقدر وقت می‌گیرد. وقتی اینگونه عمل می‌كنید، دیگر مهم نیست كه چند وقت یك‌بار یا به چه میزان دوباره ناراحتی‌هایتان عود می‌كنند چون دوباره می‌توانید به راحتی بر آنها غلبه كنید.

- اگر دوباره ناراحتی‌ها به سراغتان آمدند فورا نتیجه‌گیری نكنید كه «دوباره از اول شروع شد! چه فایده‌ای دارد كه دوباره سعی كنم نیرو و توان از دست‌رفته‌ام را به دست آورم؟» بهتر است خودتان را كاملا با همان احساس ضعف و ناتوانی بپذیرید و دوباره شروع به تقویت خود بكنید، طوری كه كمتر به گذشته‌ها فكر كنید و اگر در آینده چنین مشكلی پیش آمد بهتر است تلاش كنید سریعا بر آن غلبه كنید. البته مجبور نیستید ولی اگر این كار را بكنید خیلی خوب است.

نیروی اراده آنطور كه میلیون‌ها نفر به اشتباه فكر می‌كنند، دقیقا همان خواسته، انتخاب و تصمیم‌گیری نیست. نیروی اراده شامل تصمیم به انجام كار و كسب دانش مربوط به چگونگی انجام آن است و عمل به آن؛ یعنی وادار كردن خود به انجامش و تداوم در عمل حتی زمانی كه فكر می‌كنید به مرحله عمل درآوردن آن مشكل است. این روش بسیار مفید است؛ به ویژه هنگامی كه بارها و بارها به وضع پیشین برمی‌گردید و عملكردتان ضعیف می‌شود.

با دانستن تمام این نكات آیا می‌توانید به چنین نیروی اراده‌ای برسید؟ واقعا می‌توانید. اگر واقعا تصمیم داشته باشید به آنچه می‌خواهید برسید می‌توانید خود را وادار و مجبور كنید تا انگیزه انتخاب یك هدف را در خودتان ایجاد كنید و مصمم باشید كه اطلاعات لازم و نحوه عملكرد درست و مناسب برای رسیدن به هدفتان را به دست آورید.

سختی كار نباید برایتان مهم باشد. در تداوم انجام آن بكوشید؛ حتی اگر دوباره دچار «تضعیف اراده» شدید، این روش را بارها تكرار كنید. مطمئن باشید ارزش آن را دارد و حتما موفق خواهید شد.

 

فقط آدمهای موفق ، معتبرند

 

یادم می‌آید زمانی که بچه بودم، اهداف و آرزوهای زیادی داشتم که می‌خواستم روزی به همه ی آن‌ها برسم. متاسفانه در آن زمان روابط دوستانه زیان‌باری با اطرافیانم داشتم و همین مساله مرا از رسیدن به اهدافم باز می‌داشت. اما از آن روزها تاکنون گام‌های رسیدن به موفقیت را فرا گرفتم. متوجه شدم که برای موفق شدن، مجبور نیستم دیگران را از خودم راضی نگه دارم. فقط سعی کردم یک نفر را راضی کنم، خودم. از توجه کردن به حرف‌های افرادی که در زندگی مثل زهر، خطرناک هستند، دوری گزیدم. مشکل این‌جا بود که به حرف کسانی گوش می‌کردم که همواره از موفقیت دم می‌زدند در حالی که خودشان هیچ‌گاه در زندگی موفق نبودند.

من هیچ‌گاه به حرف کسی که خودش شرایط بهتری از من ندارد، گوش نمی‌کنم.

ما همیشه این اشتباه را تکرار می‌کنیم. اگر می‌خواهید یک خانه بخرید، همیشه یک کسی می‌گوید: این خونه رو الان نخر، قیمت‌ها دارن پایین می‌آن.

«فقط به حرف‌های آدم‌های موفق گوش کنید. آن‌هایی که خودشان راه موفقیت را پیموده‌اند، افرادی معتبر و قابل احترام هستند.»

در این مقاله چهار راهکار عمده و موثر در مسیر موفقیت ارایه می‌شود. این راهکارها را دنبال کنید و فقط در پی راضی کردن خودتان باشید نگران این نباشید که دیگران چه فکر می‌کنند. در پایان شما تنها کسی خواهید بود که از نتیجه ی نهایی راضی خواهد بود. هر وقت هم که خواستید می‌توانید مسیرتان را عوض کنید.


آماده‌اید؟ پس شروع می‌کنیم.

1- تصمیم‌ بگیرید موفق شوید. موفقیت یک تصادف نیست. این شمایید که با کارهایی که انجام می‌‌دهید موفقیت یا شکست‌تان را رقم می‌زنید.

2- این بازی درونی و باطنی را یاد بگیرید. برای موفق بودن، باید اول در ذهن خودتان موفق باشید. ذهن شما مثل یک جعبه ی اسباب‌بازی است و مثل هر جعبه اسباب‌بازی دیگری باید محتویات آن را برای بازی تمیز و آماده نگه دارید.

3- برای خود، اهداف قابل دستیابی تعیین کنید. اگر هیچ هدفی نداشته باشید موفقیت‌تان دشوار خواهد شد.

هدف‌گذاری یکی از مهم‌ترین ابزاری است که برای موفقیت بدان نیاز دارید. هدف‌گذاری نقشه مسیری است که قصد دارید در آن پای بگذارید.

اهداف سالانه، ماهیانه و هفتگی‌تان را یادداشت کنید. سپس این اهداف را به تکه‌های کوچک، تجزیه و تفکیک نمایید و پس از مدتی موفقیت‌تان را در هر کدام از این اهداف جشن بگیرید.

4- فعالیت. برای امتحان بهترین یا سریع‌ترین راه، وقت تلف نکنید. یادتان باشد برای موفقیت، هیچ‌ راه میانبری وجود ندارد.

همین‌ الان شروع کنید. منتظر نمانید. نگویید «دوشنبه شروع می‌کنم»، یا «بعداً شروع می‌کنم» همین الان شروع کنید. موفقیت منتظر شما نمی‌ماند.

 

همه رویاهای ما می توانند محقق شوند

 

 

همه رویاهای ما می توانند محقق شوند. اگر ما

 شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم

 

نگرانی هرگز ازغصه های فردا چیزی نمی کاهد بلکه  شادی امروزات راازبین می برد

 

نگرانی هرگز ازغصه های فردا چیزی نمی کاهد

 بلکه  فقط شادی امروز را ازبین می برد

 

دنيا رو سخت نگير

دنيا رو سخت نگير و هميشه
 
 شاد باش و لبخند بزن  
 
برای دنیا شاید تو یک نفر باشی ولی برای یک نفر یک دنیایی

ثروتمند شدن باذهنيت مثبت

تجربه‌ نشان‌ داده‌ که‌ خیلی‌ها معتقدند وقتی‌ صحبت‌ پول‌ و خوشبختی‌ است‌ هیچ‌ یک‌ از این‌ تفکرات‌مثبت‌، کارهای‌ شبانه‌ روزی‌ و نگرش‌های‌ صحیح‌ برای‌ بالا بردن‌ توان‌ پرداخت‌ قسطهای‌ آخر ماه‌کوچکترین‌ کمکی‌ نمی‌کند.
حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ اندیشه‌های‌ هشیار و ناهشیار ما همیشه‌ با میزان‌ درآمدما در حال‌ عمل‌ هستند. سعادت‌ و یا عدم‌ سعادت‌ ما، نتیجه‌ تفکر ماست‌. ذهن‌ انسان‌ و چگونگی‌باورهای‌ او تعیین‌ کننده‌ کیفیت‌ زندگی‌ اوست‌ و ذهن‌ ما بسته‌ به‌ شیوه‌ای‌ که‌ برای‌ تربیتش‌ اتخاذ می‌کنیم‌ مارا ثروتمند یا فقیر نگه‌ می‌دارد.

فقر نتیجه‌ تفکر فقیرانه‌ است‌ اگر ثروت‌ می‌خواهید نوع‌ تفکر خود را عوض‌ کنید. تصور کنید یکی‌ ازدوستانتان‌ همیشه‌ مقروض‌ است‌ و معتقد است‌ که‌ تا ابد برای‌ پرداخت‌ بدهی‌های‌ خود در تنگنا خواهدبود. او احتمالا فقط داوطلب‌ انجام‌ کارهایی‌ است‌ که‌ حقوق‌ و مزایای‌ بسیار کمی‌ دارند زیرا او این‌ جایگاه‌را برای‌ خودش‌ پذیرفته‌ است‌. به‌ احتمال‌ زیاد او فقط با کسانی‌ می‌تواند ارتباط نزدیک‌ داشته‌ باشد که‌ هم‌طبقه‌ خودش‌ باشند زیرا تنها در مصاحبت‌ با این‌ نوع‌ آدم‌ها احساس‌ راحتی‌ می‌کند. او به‌ خودش‌ تلقین‌کرده‌ است‌ که‌ زندگی‌ دشوار و طاقت‌ فرساست‌ و با دوستانی‌ که‌ انتخاب‌ کرده‌ دیگر کوچکترین‌ انگیزه‌ای‌برای‌ تغییر این‌ عقیده‌ ندارد. در زندگی‌ چیزی‌ را به‌ دست‌ می‌آوریم‌ که‌ انتظارش‌ را داریم‌ و بنابراین‌ فردی‌که‌ انتظار تنگدستی‌ دارد همان‌ نصیبش‌ می‌شود زیرا در مغز خود برنامه‌ای‌ دارد که‌ به‌ او می‌گوید: «هی‌، توهیچ‌ وقت‌ پولدار نمی‌شوی‌».

احتمالا خود او به‌ این‌ نکته‌ پی‌ برده‌ است‌ که‌ هر وقت‌ پول‌ غیرمنتظره‌ای‌ به‌دستش‌ می‌رسد بلافاصله‌ بیرون‌ می‌رود و خرجش‌ می‌کند چون‌ فکر می‌کند که‌ حالت‌ عجیبی‌ دارد و بهتراست‌ به‌ وضعیت‌ عادی‌ یعنی‌ بی‌پولی‌ برگردد. او ممکن‌ است‌ با خودش‌ فکر کند: من‌ هیچوقت‌ پولدارنخواهم‌ شد زیرا تحصیلات‌ خوبی‌ نداشته‌ام‌. اگر تحصیلات‌ عالی‌ شرط ثروتمند شدن‌ است‌ باید تمام‌اساتید دانشگاه‌ میلیونر باشند.

و اما بسیاری‌ از تحصیلکرده‌ها هم‌ هستند که‌ همیشه‌ جیبشان‌ خالی‌ است‌ و بالعکس‌ مردم‌ کم‌ سوادی‌که‌ ثروتهای‌ افسانه‌ای‌ داشته‌اند. شاید او فکر کند که‌ برای‌ ثروتمند شدن‌ شغل‌ مناسبی‌ انتخاب‌ نکرده‌است‌ خوب‌ خیلی‌ها برای‌ شروع‌ یک‌ شغل‌ مکمل‌ هم‌ پیدا می‌کنند و یا کار خود را عوض‌ می‌کنند. ممکن‌است‌ دوست‌ شما فکر کند که‌ زمان‌ کلید حل‌ این‌ شکل‌ باشد. او فکر می‌کند که‌ وقت‌ کافی‌ برای‌ ثروتمندشدن‌ ندارد در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ همه‌ ما همین‌ زمان‌ را در اختیار داریم‌ بیست‌ و چهار ساعت‌ درشبانه‌ روز! نه‌ بیشتر و نه‌ کمتر. اما واقعا باید چکار کنیم‌؟

در قدم‌ اول‌ باید بدانید که‌:

۱) برای‌ کسب‌ ثروت‌ نیاز به‌ تصمیم‌گیری‌ وجود دارد باید خود را متعهد به‌ انجام‌ تلاشهای‌ لازم‌ دراین‌ زمینه‌ کنید. گرچه‌ تلاش‌ از اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ای‌ برخوردار است‌ اما این‌ تلاش‌ باید با دیدگاه‌ مناسب‌و صحیح‌ همراه‌ باشد.

۲) اول‌ پس‌ انداز کنید، بعد خرج‌ کنید. فقرا برعکس‌ عمل‌ می‌کنند آنها اول‌ خرج‌ می‌کنند و بعد نقشه‌پس‌ اندازه‌های‌ آینده‌ را می‌کشند. برای‌ رسیدن‌ به‌ ثروت‌ باید برنامه‌ای‌ داشت‌ و آن‌ را اجرا کرد.

۳) به‌ بررسی‌ زندگی‌ افراد ثروتمند بپردازید. مدتی‌ از وقت‌ خود را با ثروتمندان‌ بگذرانید و ببینید که‌چه‌ فرقهایی‌ با شما دارند و نکات‌ جالب‌ و مثبت‌ آنها را جذب‌ کنید و واقع‌ بین‌ باشید.

۴) از دیگران‌ کمک‌ بخواهید. وقتی‌ مردم‌ ببینند که‌ شما برای‌ کمک‌ به‌ خود مصمم‌ هستید آنها نیزبرای‌ کمک‌ به‌ شما بسیار مستعد می‌شوند. باید بدانیم‌ که‌ چگونه‌ از دیگران‌ کمک‌ بگیریم‌.

۵) مرتبا برای‌ خود خاطرنشان‌ کنید که‌ شایسته‌ ثروت‌ و قدرت‌ هستید.

۶) گاهی‌ اوقات‌ برای‌ خود پول‌ خرج‌ کنید. بخشی‌ از روند رسیدن‌ به‌ استقلال‌ مالی‌ فهمیدن‌ این‌ نکته‌است‌ که‌ شما استطاعت‌ پول‌ خرج‌ کردن‌ برای‌ خودتان‌ را دارید و از پولی‌ که‌ دارید لذت‌ می‌برید و این‌انگیزه‌ای‌ بیشتر برای‌ پولسازی‌ خواهد بود.

۷) نقشه‌ بریزید و هدفهای‌ خود را مشخص‌ کنید.

۸) به‌ سه‌ دلیل‌ زیر همیشه‌ مقداری‌ پول‌ همراه‌ خود داشته‌ باشید:
الف‌) احساس‌ ثروت‌ بیشتر می‌کنید.
ب‌) به‌ پول‌ داشتن‌ عادت‌ می‌کنید.
ج‌) اعتماد به‌ نفس‌ بیشتر پیدا می‌کنید. همچنین‌ به‌ این‌ ترتیب‌ ترس‌ خرج‌ کردن‌ پول‌ را از دست‌می‌دهید.
بعضی‌ها می‌گویند: من‌ نمی‌توانم‌ پول‌ با خودم‌ حمل‌ کنم‌ زیرا بلافاصله‌ خرجش‌ می‌کنم‌. خوب‌ اگروقتی‌ پول‌ در جیب‌ شماست‌ و به‌ خود اطمینان‌ ندارید چطور می‌توانید انتظار ثروتمند شدن‌ را داشته‌باشید؟

۹) به‌ هر مبارزه‌ای‌ با شور و شوق‌ و تعهد یورش‌ ببرید. ثروتمندان‌ می‌دانند که‌ پولسازی‌ واقعی‌ تنها وقتی‌ شروع‌ می‌شود که‌ کار کردن‌ به‌ خاطر پول‌ کنارگذاشته‌ شود.

۱۰) فقر یک‌ بیماری‌ روانی‌ است‌ که‌ مانند بسیاری‌ از بیماری‌های‌ دیگر برای‌ کسانی‌ که‌ معتقد به‌درمان‌ پذیری‌ آن‌ هستند قابل‌ علاج‌ است‌ و مانند هر بیماری‌ دیگر برای‌ درمان‌ آن‌ نیاز به‌ تلاش‌، ابتکار وشهامت‌ وجود دارد.

خیلی‌ جالب‌ است‌ اگر بدانید که‌ تقریبا تمام‌ آدم‌های‌ شاد و ثروتمند زمانی‌ در زندگی‌ خود این‌ بیماری‌را شکست‌ داده‌اند، پس‌ شما هم‌ می‌توانید.

آیا برای ثروتمند شدن حاضری؟

 

         ای نسخه اسرار الهی که تویی         وی آینه جمال شاهی که تویی

بیرون زتو نیست آنچه در عالم هست           از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی  

اگر از مردم بپرسید که چه چیزی را در زندگی بیشتر از چیزهای دیگه می خواهند ،فکر می کنید که اکثر آنها بلافاصله چه جوابی می دهند ؟
بیشتر آنها یک جواب ساده می دهند ،وآن هم این است ،که آنها می خواهند ثروتمند شوند و یا پول بیشتری می خواهند.بعضی خواهند گفت که می خواهند از نظر مالی راحت باشند،ویا هرگز نمی خواهند از نظر مالی نگرانی داشته باشند و یا اینکه آنقدر پول می خواهند که نیازمند کار اضافه نباشند.و بعضی می خواهند خانواده شان امنیت اقتصادی داشته باشد .بعضی پول می خواهند که قرض هایشان را پس بدهند و برخی می خواهند با آن اتومبیل بخرند و یا خانه رویایی شان را بسازند ،آنها می خواهند توانایی رفتن به مسافرت های هیجان انگیز را در طول سال داشته باشند و یا اینکه می خواهند با این پول در بهترین دانشگاه ها تحصیل کنند.
بعضی از پاسخ ها محسوس نیستند،مثل پیدا کردن عشق ،ویا شادی و آرامش و یا انجام دادن امور خیر و کارهایی ارضا کننده.اکثریت قریب به اتفاق این خواسته هانیازمند داشتن پول است. بسیاری از مردم فکر می کنند که اگر کمی بیشتر پول می داشتند تمامی مشکلاتشان حل می شد و آنها می توانستند از زندگی لذت ببرند و رویاهایشان رامحقق کنند.اگر پول برای بسیاری از مردم اینقدر مهم هست،پس چرا آنها،این پول را ندارند؟
خب من در اینجا قصد دارم طرز ثروتمند شدن و بدست آوردن پولی را که نیاز دارید برایتان آشکار کنم.این راز آنقدر ساده است که باعث تعجب شما می شود،ولی نباید اجازه دهیدکه این سادگی شما را بفریبد.دانستن این راز و به کار بستن آن زندگی شمارا تغییر خواهد داد.
راز ساده ثروتمند شدن این است:شما بایستی واقعا بخواهید که ثروتمند شوید.
یقینا شما خواهید گفت :خب پس ثروتمند شدن واقعا ساده است ؟و اگر به این سادگی است پس همه مردم ثروتمند خواهند شد.
آیا واقعا اینگونه است؟
خب بله ..و نه .هرکس ممکن است آن را بخواهد،هر کسی ممکن است پول بخواهد اما نه به اندازه کافی ؟در اینجا یک تست ساده هست که می توانید آن را انجام دهید،اگر واقعا می خواهید ثروتمند شوید:
آیا شما یک میل سوزان برای ثروتمند شدن داشته اید،به طوری که هیچ موضوعی نتواند از این اشتیاق جلوگیری کند؟
آیا شما برای ثروتمند شدن آماده شده اید؟
آیا شما برای ثروتمند شدن برنامه ریزی و هدف گذاری کرده اید؟
اگر به سه سوال بالا صادقانه پاسخ مثبت داده باشید،باید بگویم که شما در حال ثروتمند شدن هستید.
اما ثروت چیست ؟مسلما ثروت فقط جمع آوری پول و افزایش حساب بانکی نیست.من فکر نمی کنم که کسی به خود اسکناس علاقه ای داشته باشد.ما پول را برای این می خواهیم که کیفیت زندگی مان را توسط آن بالا ببریم و از آزادی و امنیت بیشتری برخوردار شویم. و این اصل  محقق نمی شود مگر اینکه محدودیت های ذهنی خود را بشکنیم  و تنهاراه آن ایجاد باور های مثبت در ناخود آگاه است چون هر واقعیتی از اندیشه آغاز می شود آنرا باید در ذهن خود ببینید و احساس کنیدو آنقدر روی آن تمرکز کنید تا تبدیل به اشتیاق سوزان شود آن واقعیت ذهنی پس از مدتی تبدیل به واقعیت بیرونی خواهد شد به همین سادگی .حالااگه دوست داری ثروتمند شوی بسم الله.

 

 

قدرت  جادويي باور

 

در جهان هستي هيچ چيز اتفاقي نيست زيرا هر پديده  داراي عللي است كه با آنها وجودش حتمي شده است و فرد نادان آنرا تصادفي مي داند  اگر تا كنون افكار منفي داشته ايد نترسيد فقط كافي است افكارتان را مثبت كنيد و بدانيد كه يك فكر مثبت صدهابار  قويتر از افكار منفي است

ذهن انسان مثل آهن رباست و به هر چيزي كه فكر كند همان را جذب مي كند حتي اگر خوشش نيايد البته افكار شما نياز به زمان دارند تا در دنياي فيزيكي رؤيت شوند پس افكار خود را آگاهانه انتخاب كنيد .اگر مدام به مشكلات مالي خود بينديشيد هر روز مقروض تر مي شويد اگر به بيماري هاي كه داريد بينديشيد بيماريتان شدت يافته و مستعد بيماري هاي تازه مي شويد و اين خطر تا زمانيكه  متوجه قدرت انديشه نشويد و آنها را عوض نكنيد ادامه دارد  

يك فيلسوف يوناني مي گويد :

« بگوييد چگونه فكر مي كنيد تا بگويم  به چه بيماري هايي مبتلا هستيد »

تمام چيز هاي كه در زندگي داريد خودتان جذب كرده ايد و اين توسط افكار و تصاويري كه در ذهن تان داريد به سمت شما جذب مي شود دقيقا مانند آهن ربا  .

 

««««« آنچه ذهن انسان باور كند  مي تواند بدست آورد »»»»»

همه از صفر شروع كرده اند

با این حال، ممكن است این ذهنیت در شما ایجاد شده باشد كه حتی با وجود این كه ذهنیتی مثبت دارید ولی به علت كمبود منابع و امكانات لازم نمی توانید به اهداف خود برسید. فراموش نكنید كه تمام انسان های موفق هم در ابتدای كار وضعیتی مانند شما داشتند ولی با این حال توانستند با تلاش بیش از حد و داشتن افكار و برنامه ای مناسب به اهداف خود برسند. اصولاً انسانی كه در ذهن خود هدف قاطعی دارد كه باید به آن برسد هیچوقت به محدودیت ها فكر نمی كند. تنها منبعی كه انسان های موفق از آن بهره می برند ذهن است.

این افراد از آنجایی كه می دانند مغز انسان با افكار او دوست می شود، همیشه بهترین افكار را برای دوستی با ذهن خود انتخاب می كنند. اگر شما به خود به چشم یك انسان موفق نگاه كنید ذهنتان نیروی درونی شما را برای رسیدن به وضعیتی كه دوست می دارید هماهنگ می كند، اما اگر افكار و تصورات شما علیه خودتان باشد حتی اگر از منابع خوبی نیز برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. متأسفانه بسیاری از انسان ها فكر می كنند كه محدودیت، معیار سنجش انسانهاست، در حالی كه معیار حقیقی سنجش انسان ها، افكاریست كه آنها در سر دارند.