دلتنگ قاصدک بودن
گاهی...
گاهی نمی شود، كه نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
هنر انسان های بزرگ
به دشواری کار نمی اندیشند
بلکه به عظمت انچه خواهند یافت فکر میکنند...
جرات دوست داشتن
و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و مدام شعر عاشقانه میخوانند
و تراژدی غمانگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرفها همین است وهمهی دردها همین جا است.
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»
دکتر شریعتی
عید سعید فطر




می خواست بهانه ای که پر نور شویم
از هرچه بدی و غیر او دور شویم
یک ماه پر از فرصت برگشتن داد
یک عید فرستاد که مغفور شویم
یک ماه صدا کرد که زیبا باشیم
در هر سحر و شبی چو مولا باشیم
ماه رمضان ماه مهارت ورزی ست
باشد که همیشه مثل حالا باشیم
یک ماه بهشت بر زمین حاکم شد
یک ماه ز عصیان دلمان نادم شد
یا رب نکند دوباره مهجور شویم
زود بود

کمی زود بود...
ولی دعایت گرفت مادر بزرگ...
... پیر شدم!!!
طنز
نه خونه میدی …
نه ماشین میدی …
اونم از فک و فامیلمون...
همین تیپ و چهره جذابه مهندسی و دخترکش رو هم ازمون بگیر ، راحتمون کن
افقم که ازبس بچه مچه توش زیاد شده آسایش نداریم که بریم!
والا به قرآن با این نوناشون !

تا حالا دقت کردین اسمهایی که واسه آرایشگاهای زنانه میزارن چیه؟
مثلا : بانو ، عروس نقره ای، عروس گل، زیباو ...
حلا اسمایی که رو آرایشگاهای مردانه میزارن...
ابوذر ، بهمن چمن زن، اسماعیل و پسران، جعفر قیچی خفن !! 
هیچوقت نگران شکستن قلب یه مرد نباشین !
چون در بدترین حالت فقط کمی رگ ب رگ شده و بعدش دوباره مث
ساعت کار میکنه کصااااافت

ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺴﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺗﻮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺳﺮ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺑﻮﺩ .....
ﺍﻻﻥ ﻗﻠﺒﺸﻮﻥ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮐﻪ ﺳﻬﻠﻪ .... ﻃﺮﺡ ﺯﻭﺝ ﻭ ﻓﺮﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﻋﻮﺍﺭﺿﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ !
نیمه شعبان

هنوزم انتظارو انتظار است
هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که جمعه آید روزی
و این پایان خوب انتظار است
نیمه شعبان مبارک
دختران اگر سربازی میرفتن !
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
...
صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
...
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او
در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو ******** بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب
و چشمانی گشاده ایستاده است
)...
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده،از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره
سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا
...
*ديشب انگشت شصت پام از زير پتو زده بود بيرون
بابام: چشمم روشن خانم بيا ببين اين بچه پاش از زير پتو زده بيرون حتما زن ميخواد...
مادرم:نه فقط انگشتش زده بيرون فكر كنم دوست دختر ميخواد...
پدربزرگم خطاب به بابام: يدونه بزن تو گوشش تا ديگه ازين چيزا نخواد...
مادربزرگم:غصه نخور پسرم خودم يه دختر خوب برات سراغ دارم...
من: ؟؟؟؟؟
*یه بیماری جدید اومده این روزابه نام خودمعشوق پنداری،یعنی تادودقیقه
بایکی گرم میگیری فکرمیکنه عاشقش شدی!
*این اصطلاحات ایرانی منو کشته!
میگن «مرگ حقه»!
خُب؟بعد که میگن «حق با توهه» ینی چی؟(^ـــ^)
*جديدا پشه هاي خونمون قابليت عبور از پتو رو هم بدست اوردن در حد کريس آنجل!
يکيشون اومد در گوشم گفت..:ماااااااااااااااااااايند فرييييييييييک...:)))))
فراموش
این روزها من
خدای ســـــکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا
آرامش اهـــالی دنیا
خط خطــــی نشود...
اینجا زمیـــن است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجــــیب است
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبـــــالت بگردنن
فراموشـــت میکندد.........
...
شاید قبلا اشکها
بخاطر نبود محبت بود
اما حالا...
چون عادت به بی مهری کرده ایم
محبت که میبینیم
اشک میریزیم...
رها
برای دردهایم نشانه میگذارم
تا یادم بماند
دست خدا را کجا رها کردم
یاداوری
نوشته ها بهانه است
فقط مینویسم که یادآوری کنم
بیادتم...
باورش با تو....
قلبم...
به کفشهایتــــــــــــــ میدوزمــــ
تـــــــــا بـــــــــا هـر قدمـــــــــــ
که دور تـــــــر میروی
زخـــــــــــــــمی تازه بر دارد!
آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی
کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
زندگی...

زندگی شبیه شعر است
قافیهایش با من ، تو فقط ردیف باش.
سرپناه
به باران میمانی
گاه و بی گاه خیالت بر من میبارد...
و من خیس خیس از تو
دنبال هیچ سرپناهی نمیگردم...
ادم برفی
ادم بــــرفی هم که باشی
دلت میخواد کسی در اغـــــوشت بگیرد
دلت میخواهد یک نفر کنــارت باشد
تا گـــرمت کند
تا ارامـــــت کند
مهم نیست اب شدن...نیـــــست شدن...
مهم ان ارمش است
حتی برای چند لحظه...!
درختان خیابان تو
جا برای من گنجـشک زیـاد است ولی
به درختــان خیابان تو عــادت دارم
عادتم داده خیـال تو که یـــادم باشد
یاد من هـم نکنی باز به یـادت باشم










