کالبد شکافی توافقنامه ژنو

بسم الله...

لا حول و لا قوه الا بالله ، لا موثر الوجود الّا الله...


با تمام بی سوادیم دوباره آمدم تا بنویسم... درست است چند ماهی از این توافق گذشته است امّا روز به روز آثار فروختن جان به نان روشن تر می شود... آن هم چه نانی...

یادش به خیر تا همین دیروز هر وقت به محضر حضرت آقا می رسیدیم می گفتیم:

 از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن ...

 اما می دانید چند ماه پیش حضرت آقا چه فرمودند... آی ولایتی ها،حضرت آقا فرمودند دیگر کار از اشاره گذشته است... 

کالبد شکافی مذاکرات ژنو دکتر نبویان رو نمی دونم خوندید یا نه ولی اگر نخوندید توصیه می کنم بخونید یا از این لینک دانلود کنید و گوش بدید... قضاوت با خودتون.

http://bayanbox.ir/id/1899906069575836951?download

شاید کسانی که پتروشیمی خوندند بیشتر بتونند اصطلاح سانتریفیوژها و غنی سازی رو درک کنند، این افراد وقتی شنیدند بند های گام اول توافق ژنو رو بند بند وجودشون به لرزه در اومد...

شاید این افراد بهتر بفهمند نطنز و  فردو رو مفهوم آب سنگین رو، گاز UF6 رو  ...

متن سخنرانی دکتر نبویان رو از سایت ایشون هم می تونید مطالعه کنید...

------------------------------------------------------------------------------

و در آخر هم ...

عکس خود گویای کلام است:



و باز از سوی ملت سخن گفتند ...


داشتیم وب گردی می کردیم که  برخوردم به شبکه حامیان آیت الله هاشمی رفسنجانی

  http://www.cloob.com/hamianakbarhashemi

،پست های زیادی هست که باید پاسخ داده بشه ولی این پست رو بینید... !!!!!!!! 


جمعی از اعضای هیأت مؤسس و شورای مرکزی حزب اعتماد ملی با انتشار نامه‌ای خطاب به رییس‌جمهور، ضمن تاکید بر نیاز کشور به آرامش، خواستار پیگیری وضعیت رفع حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد شدند.
به گزارش امید به نقل از ایسنا،، در بخشی از این نامه که به امضای جمعی از اعضای هیأت مؤسس و شورای مرکزی حزب اعتماد ملی رسیده، آمده است: «فضای امروز جامعه بیش از هر زمانی نیاز به آرامش دارد و هرگونه تلاش برای حاکم نمودن قانون و به گوشه راندن افراطیان، به نظام اسلامی و دولت خدمتگزار توفیقات بیشتری را برای خدمت به مردم می‌دهد
متن کامل این نامه بدین شرح است:(متن نامه در لینک کتیبه)

متن نامه : http://www.omidnameh.ir/news/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2

به قول یه بنده خدایی هیچ مطالبه ملی ای در مورد رفع حصر وجود نداره بلکه همه این کشور منتظر اعدام سران فتنه هستند شیخ حسن هم بهتره به جای اینکه رفع حصر رو پیگیری کنه جواب حرام زاده های اسراییلی و امریکایی رو بده که 5ماه دارن به مردم این کشور توهین میکنن البته اگه ..............

من نمی دونم چرا درباره سران فتنه هیچ اقدامی صورت نمی گیره،شاید برای حفظ وحدت ملی این کار هم لازم باشه ولی خدا وکیلی فقط یک چیز رو می دونم اون هم اینکه توبه گرگ مرگه....

و فقط اشاره می کنم به یک نفر از همین ملت که ازشون مطالبه گرفتید برای آزادی سران فتنه:


مادر شهید علیرضا ستاری جانباز 70 درصد که در عاشورای سال 88 جانباز شد در مراسم تشییع پیکر فرزندش که صبح امروز از مقابل منزل این شهید آغاز شده است، گفت: افتخار می‌کنم که فرزندم در این راه شهید شده است چرا که تا لحظه آخر از مسیر ولایت فقیه پا را فراتر نگذاشت و گوش به فرمان رهبر خود بود.

وی با بیان اینکه فرزندش در تمام عمر خود لبیک‌گوی رهبر معظم انقلاب بود خاطرنشان کرد: به ما همواره می‌گرفت که اگر رهبرم فرمان دهد چیزی نمی‌تواند مانع آن شود که فرمان رهبرم را به اجرا بگذارم.

مادر شهید ستاری خطاب به فتنه‌گران اظهار داشت: هیچ گاه فکر نکنید که پیروز شدید چرا که ملت ایران محکم‌ هستند و با این اتفاقات خللی به انقلاب وارد نمی‌شود چرا که این مملکت پشتیبانی مانند امام زمان(عج) دارد و مردم ایران همواره مطیع رهبر خود هستند.

مادر شهید ستاری: از سران فتنه نمی‏گذریم؛ چون از ملت عذرخواهی نکردند

 
این شهید دو پیام دارد، اول اینکه هرگاه درخت انقلاب خون بخواهد، ما آماده هستیم و عباس‌وار سر و صورت و جان و دست خود را پای درخت انقلاب می‌دهیم و این نشانه این است که درخت انقلاب هنوز خون می‌خواهد و مقاومت و خون دادن برای انقلاب لازم است.

- دومین پیام این است که پیکر مطهر این شهید عزیز ما متعلق به عاشورای سال ۸۸ است و او برای دفاع از انقلاب در مقابل اراذل و اوباشی که اغتشاش کردند ایستاد و هرگاه در مقابل پرچم اسلام و انقلاب بایستند، سید علیرضا‌ها و سایر رزمندگان رهسپار مقابله با فتنه گران می‌شوند.


هـــیـــس... بی سواد ها سخن نگویند...


◥ دلـگیـــــرم . . . ◣



نه از توهین هاے ِ مکـرر ِ رییس جمهورم
نه از حقـارت هاے بےحد برای ِ گرفتن سبـد ِ کالا (بخوانیـد سبد ِ کـلاه)
نه از تعلیق ها و مسلم نبودن حق هسته اے و مسلّم بودن ِ وادادگے ِ عده اے شان
نه از قهقـه هاے مستـانه شان در عیـش با سـران ِ دشمنان شان
نه از پایمـال شدن خـون شهداے هستـه اے ِ گذشتـه و آینـده شان
نه از ترس و لرزشـان در برابــر قدرت ِ نظـامی ِ دشمنشـان
نه از سوء استفاده ے بعضے شان از نام ِ رهبرے
نه از دروغ هایشان
نه از فریب هایشان
نه از فمینست هاشان
نه از غـرب زده هـاشان
نه از لیبـرال هاشـان
نه از رادیـکال هاشـان
نه از . . .


که دلگیـــــرم ؛
از مردم شهـرم *


از دگرگـونے احوالشـان
از پاک شدن حـافظه ے سیـاسی شان
از جـانے که دادند و به نـان فروختنـد
از دو دوتا چارتـا نکردنشـان
از روی موج رأے دادنشان **
از دگرگونی 180 درجه اے رأیشان تحت تاثیر ِ سخنهای شیرین و فریبنده ؛ که بعضے بلد بودند و دیگران بلد نبودند!
از "موچکریم" هاے بے اساسشان
از نرسیدن به آرزوهایـشان
از نجـابتشـان بهنگـام افسوس . . . افسوس . . . افسوس . . . ***


◄ آری ! اصلا من بــی سَــواتـَم ... ! هرچه میخواهـد دل ِ خیلے تنگـت بوگو آشـیـخ !


من بیسوادم هرگز به یاد ندارم در کلاس خفت و خواری حاضری زده باشم

و برای کسی که هنرش را صرف اعتقاداتش میکند.. هرچند که این کوچک است.



تا حالا از خیلی ها تشکر کردم ولی عادت ندارم بیهوده از کسی تشکر کنم ، امروز می خوام از بزرگمردی تشکر کنم که حتی کلمات از ادای تشکر عاجزند در برابر این جوون مرد...


                            «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عز و جل »


و چه زیبا نوشته بود در وبلاگ مینی بسیجی:


«از برای "مادر" که خواندی تقدیرت کنم یا برای "آقا" ؟!

از درد و دل های "آرمیتا" تشکر کنم یا بخاطر "غربت سامرا" ؟!

از "آخرین قدم" که زبان قاصرست بگذار از "مکر شیطان" تشکر کنم

از "حکمت و قسمت" یا "متلاشی" یا "دیروز، امروز ، فردا"

"قلاده های طلا" یت که غوغا بود

"شبهای احیای ماه عسل" و خود " ماه عسل" که دل ز خیلیها ربود...

"ایران من " که جای بحث نداشت و "بی نیاز" هم همچنین...

"رسم هم سفری" و " هم بند" بجای خود...

"فرمانده" ات به قلبها فرماندهی کرد برادر...

"نسیم اجابت" که همنواز ایاممان بود و "زیبایی عشق" ورد لب همه.

"بشنو کنون صدای اذان" هم آواز بیداری اسلامی بود...»

و اما امسال که غوغا کردی ای جوان مرد... 

به یاد دارم در مراسم تقدیرت  که در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۲  برگزار شد، از دیدارت با سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی خبر دادی و گفتی: «چندی پیش خدمت مقام معظم رهبری حضور یافتم؛ ایشان به بنده لطف داشتند و بنده را مورد تفقد قرار دادند. مقام معظم رهبری در این دیدار راجع به ترانه «مرگ بر آمریکا» فرمودند که ترانه مرگ بر آمریکای شما، مرگ بر آمریکای سال ۹۲ بود؛ شنیدم که به این کار زیاد حمله کردند، بگذار حمله بکنند که اگر حمله نمی‌کردند باید عزا می‌گرفتید؛ شما هم دلسرد نشوید و یکی دیگر هم بسازید. من با توجه به تشویق مقام معظم رهبری، کار «گزینه‌های روی میز» را ساختم و دوباره به این بهانه خدمت حضرت آقا رسیدم.»

آری حضرت آقا زیبا بیان کردند بگذار حمله کنند که اگر حمله نمی کردند باید عزا می گرفتیم...

در انتهای سخن تشکر می کنم از همه ی کسانی که خودشان را وقف این انقلاب کردند و تشکر ویژه دارم از آقای حامد زمانی...

ای غیورمرد ایران زمین متشکریم ...


 یاعلی گفتیو دل به دریا زدی

                                             پا به پای ارمان هایت فریاد زدی


نلرزیدی تو از توهین ادم ها

                                  نترسیدی تو از فریاد دشمن ها


قدم برداشتی محکم در راهت

                              خدا باشد همیشه تکیه گاهت

داستان شیرین ساپورت !

اینکه ساپورت آمده مهم نیست . . .
اینکه اسم جوراب شلواری با سابقه چند ده ساله ظرف چند روز می شود ساپورت مهم است. . . .

جوانان ما می فهمند با جوراب شلواری نباید بیرون بیایند اما با ساپورت به شک می افتند. . . .

این قصه سابقه دار است. ..

آمریکا تا وقتی اسمش امپریالیسم است باید مقاومت کرد. . . .

وقتی شیطان کبیر شد باید مقاومت اسلامی کرد. . . 

این آدمه میخواد متفاوت باشه


خوبه اینکه بخوایی متفاوت باشی و عادی نباشی و نگی منم مثل بقیه

-چیکارمیکنی ؟
- درس میخونم مثل بقیه
-بعد چی؟
- میرم دانشگاه مثل بقیه
- بعدش چیکاره میشی؟
- مهندس میشم و میرم فلان شرکت مثل بقیه
- بعدش چیکار میکنی؟
- ازدواج میکنم مثل بقیه
(بقیه منظورش کلاغ ها و گربه ها ایناهم هستن دیگه چون اونام همه ازدواج میکنن!)
- بعدش چیکار میکنی؟
- خوب بچه دارمیشیم طبیعتا دیگه مثل بقیه 
- خوب بعدش چیکار؟
- کارمیکنم مثل بقیه
- خوب دیگه بقیشونگودیگه
بعدشم میمیری مثل بقیه بعد میری اونور معطل میمونی مثل بقیه
بعدشم هیچ خاصیتی نداری مثل بقیه
بعدشم هیچ باری برنمیداری و باری خودت که باید بردارنت مثل بقیه
...

البته اینجور آدما آدمای بدی نیستن، ولی مثل بقین!!!
اگه جوونا رو دعوت نکنید به اینکه انقلابی بشن بعد جوونا رفتن یک تیپ وحشتناکی زدن و رفتارمتفاوتی انجام دادن خودتونو سرزنش کنید
چون این دوست نداره مثل بقیه باشه
این آدمه
میخواد متفاوت باشه

آغــوشـَت رآ امشـَب بـہ مـَن مـے בَهـے


خـُבآیـآ ...

آغــوشـَت رآ امشـَب بـہ مـَن مـے בَهـے ؟

بـَرآے گـُفـتـَن ... چیــزے نـَבآرَم

امـآ بـَرآے شـنـُفـتـَنِ حـَرف هـآے تـو ... گـوش بسـیآر

.مـے شـَوَב مـَن بـُغـض كـُنـَم ..

تـو بگــویـے : مـَگـَر خـُבآیـَت نـَبآشـَב كـہ اینگـونـہ بـُغـض كـُنـے

مـے شـَوَב مـَن بـگــویـَ ـم خـُבآیـآ ...؟

تـو بگــویـے : جـآنِ دِل ...

مـے شـَوَב بیـآیــے ؟

تــَــــــمـَــــــــــنـ ـــــآ مـے كـُنـَ ـم ...


دلــــــــ نوشـــــــــتــ

روی پـــــرده کعــبه

نوشته شده:

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم . .


بی ربط نوشت:


♥•٠·
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:
گاهی به من گفته می شود دوستــــت دارم. از کجا بدانم که (راست می گوید) و دوســـــتم دارد؟
حضرت فرمودند: قلــــــب خودت را بیازمای، پس اگر تو او را دوست داری، بدان که او نیز تو را دوست دارد.

اصول کافی، ج۲، ص ۶۵۲


درد نوشت:


دوبـاره كــودك شــده دلــم پــا مــي كــوبــد


تو را می خواهد
مــن دلــم حرم مــي خــواهــد...


یکـــ حرفـــ هایی هستند
که فقط ِ فقط باید بروی "بابــــ الجواد" ،

کلمه ها را دانه کنی ، دانه های اشک... ،

بکــــــــــــشانی شان دنبال ِ هم ، شبیه یک تسبیح ،

بچرخانی شان توی صورتت...

ذکــــر بگیری...

بعد ،

انگار که تسبیح پاره بشود ، دانه ها بیایند تا بچکند روی

سنگـــ های حرم...


---------------------------------------------------------------------------------------

♥•٠·
اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما عِنْدَکَ لِشَرِّ ما عِنْدى
خدایا محرومم مکن از آن خیرى که نزد تو است بخاطر آن شرى که در پیش من است



دلــــــــ نوشـــــــــتــ

ایـن روزهـا


حـریـفِ بـه حـرف آوردن

غصّه هایـم نمی شـوم!

سخـت شـده نوشتـن...

وگـریـه صـدای شکسـتـنِ دل اسـتـ ...

شاید اگر توانستی داخل چشمانم بنگری از غم درونم خبردار شوی...

شنیده ای، می گویند:
یک دل نه، صد دل عاشق شده؟!

حکایت من است!

یـک دل نـه، صـد دل دلـتنگـم...


گاهی جملات برای وصف حالم گنگـــ میشود

بعضی حرفا را فقط میشود  گریه کرد...


گاهی بی بهانه

بدون روضـه


ناگاه دلـــت می گیرد


دلتنگ میشوی...


نمی گویم تعطیل است


دل که تعطیل نمی شود 



فقط حالش خوب نیست 



غم زده است!


┘◄ مےشود براے دلم || امن یجیب || بخوانے ؟


-----------------------------------------------------------------------------------

پ . ن :

♥•٠·
|| وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یقُولُونَ ||
ما می دانیــم سینــه‌ات از آنچـه آنهــا می گوینــد تنـگ می شــود ... 97 الحجـــر

پهبــاد های هـــوس هـــر روز بـــا بمبـــاران دلــم

" یاد خــــدا " را بی گنـــاه می کشند ...


چه فرقــــــی می کنـــــد

در قفـــس کوچکــــی باشـــی و یا در قفـــس دنیــــا


وقتــــی داستـــان وابستــــه بـــودن اســت


" اَخْـــــــرِجْ حُبَّ الــــــدُّنْیـــــا "


یــا رب مـددی ..


---------------------------------------------

┘◄ مادرم گفت : راضی نیستم امسال بری راهیان نور...  و پدرم همچنین....

می دونید اینجا کجاست؟


 عروس وداماد تازه از اتوبوس پیاده شده بودند ..  قبلا هماهنگ شده بود که خطبه ی عقدشونو بیان دوکوهه بخونن .. بچه های خادم سعی کردند با کمترین امکانات سفره ی عقد ساده ای برپاکنند ..

سفره آماده بود وحاج آقا هم آمده بود ..

عروس وداماد روی صندلی ها نشستند ...

بسم الله الرحمن الرحیم

النکاح سنتی ..........

عروس خانوم وکیلم؟

با اجازه ی امام زمان (عج ) وشهدا بـــــــــــلــــــــــــــــــــه .......

به میمنت ومبارکی ..

ان شاء الله خوشبخت باشین زیر سایه ی امام زمان(عج) وشهدا ..

شب عروس خانوم خواب می بینه  که از آسمون دوکوهه نوری باز شده وبه سمت حسینیه میاد یعنی درست همون جایی که سفره ی عقد وبساط عقد برپاست..

شهدا دارن دسته دسته میان وبه عروس وداماد تبریک می گن ...

دمتون گرم شهدا ..

خدا کنه قسمت همه ی آرزومندا بشه .. آمین

راوی : یکی از خادمین دوکوهه       ۱۳۹۱/۱/۵


----------------------------------------------------------------------------------------------


خدایا شکرت

آخرش هم تقصیر همین دلش شد،
که در آن روایت گفت: «هیچ پیامبری به اندازه ی من سختی نکشید.»

حساب دو دو تایی اگر بخواهی بکنی نسبت به بقیه ی پیغمبرها خیلی هم اوضاع برای او سخت نبود،در طائف سنگش زدند، در احد هم پیشانی و دندانش را شکستند. بقیه هم از این جور مصیبت ها داشته اند؛

ولی از حساب دو دو تایی که بزنیم بیرون 

اگر حواست به حرف خدا باشد که
«رنج های شما، برای او گران تمام می شود، طاقتش را می برد.»

این جوری اگر چرتکه بیندازی، راستی هم چقدر سختی کشیده!

اندازه ی نادانی و غل و زنجیرهایی که همه ی ما به خودمان بسته ایم اگر بخواهد رنج بکشد، اگر حرص بزند که ما را به راه بیاورد، واقعاً هم چه کارش سخت است.


- آخرش این که خدا داشت تماشایش می کرد. بعد گفت «چه اخلاق شگرفی داری» انگار که از دست پخت خودش در شگفت مانده باشد..."

----------------------------------------------------------------------------------------------------
عیدی مابه مناسبت تولد بابای مهربون امت اسلامیمون به همه ی شما دوستان عزیز


عید همگی مبارک :) :) :)

تیراندازی مداح!

واقعیات تیراندازی آقای کریمی از زبان دادستان

http://www.snn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=1&Id=286798&Sgr=2



بی زحمت به جای شایعه پراکنی، دو سه روز زبونتون رو تو دهنتون نگه دارید تا قضایا روشن بشه بعد!
باورکنید تواین مدت هیشکی نمیگه طرف لال تشریف داره که حرف نمیزنه!

چرا دشمن نمی خواهد بفهمد...

یه پستی به پستم خورد خیلی خوشم اومد ازش ...


نماز بی ولایت حقه بازی است
اساس مسجدش بتخانه سازی است

چرا دشمن نمی خواهد بفهمد

وضوی بی ولایت آب بازی است


ܓ✾ مےشود براے دلم || امن یجیب || بخوانے ؟

از بچگی بهمون میگفتن :



"از کسی نتـرس، فقـــط از خــــدا بتـرس"



در حالــی که باید می گفتن:



« از همـــه بترس، به جــــــز خــــدا ...! »


...................................................................


ای کاش

دل هم فیلتر داشت!

تا برای ورود هر کسی

غیر از «او» پیغام می‌داد :

" با استناد به قانون ِالهی ، دسترسی به قلب فراخوانده شده امکان پذیر نمی باشد "


-----------------------------------------------------------------------------------

خدایا

به زبان می گفتم

من لی غیرک

اما همه را داشتم جز تو!


--------------------------------------------------------------------------------------



برای خدا که بخواهی

زندگی کنی

صدای خلق خدا

در می آید...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پی نوشت:


┘◄ مےشود براے دلم || امن یجیب || بخوانے ؟




از امشب بی حرمتی ها شروع می شود…


امشب می خواهم سخن بگویم... سخنی از جنس سکوت... سخنی از جنس سکوت مولایم علی...

و ما امشب...

چه شبی هست امشب...

دختر بدرالدجاء امشب 3جا دارد عزا/ گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی دگر گوید رضا

پیامبرم، آقا جون از امشب بی حرمتی ها شروع شد...

پیامبرم ای پدر امت.... میدونید بعد از شما با فاطمه چه کردند.... با حسن... با حسین...

نمی دونم چی بگم... نمی تونم بنویسم... ولی آقا جون از امشب گریه های علی شروع شد...

پیامبرم بزارید از امام حسن بگم تا شاید این دل خسته آروم بگیره آخه حسن غریبه مادره...

میگن گریه برا امام حسن خصوصیه... فقط مادرش فهمید که حسن چی کشید...

میگن اسم امام حسن و مادر یکیه...

یکی میاد تو کوچه ها

به مادرم کمک کنه...

آخ مادرم... وای مادرم...

دیگه داریم میرسیم ... اینقده تو خاکا نشین...

بزار تا گوشوارتو بردارم از رو زمین...

بازم بگم پیامبرم؟؟؟

«خانه- مسجد – کوچه»


در خانه شدی کینه ی همسر دیدی

مسجد رفتی،غربت حیدر دیدی

از مسجد و خانه که رها می گشتی
در کوچه شدی،قاتل مادر دیدی

آقا جون، به امام حسن گفتند آقا چرا موهاتون اینقدر زود سفید شده؟

من و شما هم سن و سالیم ولی شما چقدر زود پیر شدید...

امام غریبم گفتند: ما بنی هاشم زود پیر میشیم...

ما رو مادرمون پیر کرد ، داغ مادرمون پیر کرد...

آقا،یابن الزهرا،دوباره روضه مادر خودت بخوان...آقا اگر چه جگرت درد می کند...ای وای از لگد در آن خانه واشد و چند مهره ای از کمر جابه جا شد و دردی که میخ داشت دگر برنگشت و آه...مادر نگاه کرد و پدر نیز با نگاه... یعنی کبوترم علی ات را صدا نزن ... انقدر پیش چشم علی دست و پا نزن...قنفذ به جای دست چشم مرا ببند...

هی پشت در صدای شکستن شنیده شد... دهلیز خانه ی پدرم گشته قتلگاه...فریاد زد مادرم از پشت در وای محسنم...خون از میان سینه ی مسمار می چکید...دستی پلید معجر او را زسر کشید... نامرد ضربه ی شدیدی هواله کرد...مشت مغیره مادرم را مچاله کرد...

یا صاحب الزمان،آقا جان معذرت می خوام که این روضه سنگین رو بیان کردم :(

پیامبرم نمی دونم چرا و چه حکمتی هست که همه چیز به مادرم زهرا ختم میشود...

پیامبرم ... ای خاتم الانبیا ... بگم روضه مادر از زبان علی (ع)؟

بریز آب روان اسماء

به جسم اطهر زهرا

ولی آهسته... آهسته...

یا صاحب الزمان... آقا جان میگن ائمه به اسم مادر حساس اند... حضرت زینب فریاد زد مهلا مهلا...

اما حسین (ع) نایستاد... یابن الزهرا... ای پسر زهرا... و امامم ایستاد...

یا صاحب الزمان... یابن الزهرا العجل بحق زهرا...

آقاجون من بدم... پستم... ولی بحق زهرا ... آقاجون ظهور کن بحق زهرا...

اللهم عجل لولیک الفرج.


------------------------------------------------------

دل نوشت:

یارب کرامتی! که زنم بوسه بر بقیع
سر را نهم به خاک و بگویم بر آن غریب..........
بگویم....
بقیع...غربت....
قبر بی نشان مادر....
آه....


تعدادشان کم نبود اما بی شمار نبودند!

احساسات پاک مردم حق طلب ایرانم را به بازی گرفتند

خیلی هایی که فکر میکردند درانتخابات رایشان گم شده آمدند به خیابان و تظاهرات آرام کردند.

تعدادشان کم نبود اما بی شمار نبودند!

مردم میهنم وقتی اصرار سران کشور بر بازخوانی آراء و رسیدگی به شکایات واز آن طرف اکراه کاندیداهای مورد تاییدشان و بهانه های بنی اسرائیلیشان را دیدند...

وقتی سوء استفاده گروه از اوباش و تبدیل تظاهرات به آشوب های خیابانی و قتل و غارت ها را دیدند....

وقتی شعارهایی درجمع خودشان شنیدند که تا قبل از آن روز برایشان ارزش و فرهنگ محسوب میشد..

وقتی پای خطبه های چند ساعته ی رهبرشان نشستند...

وقتی اشک رهبر را دیدند و مناجات سوزناکش را شنیدند....

متوجه شدند که ماجرای تقلب درانتخابات فقط یک بهانه است !

جدا کردند خود را از بی غیرتان و نامحرمان  آشوب طلب و جانی.

محرم شد و ایام عزای ارباب

مردمم به دور از هرنوع سلیقه و گرایش سیاسی کنار و کمک حال هم بودند در هیئات و تکایا

همه متحد الشکل و با لبابس مشکی عزا بر تن.

شنیدند که همان یک عده در روز عزا حرمت ارباب شکستند...

علَم ها را به پایین کشیده اند و به افتخار این کار کف و سوت زده اند و رقصیده اند...

این بار مردم غیور وحسینی کشورم بودند که همه خودجوش به خیابان ها آمدند ولباس مشکی شان را سلاح کردند تابگویند

خوب میدانند تفاوت رنگ سبز آغشته به خون علوی را با رنگ سبز جلبک های روییده شده در مرداب اموی.

این بار ما بودیم که همه یک گلو شده و سینه زنان فریاد میزدیم :

یاد امام و شهدا دل و میبره کرب و بلا.....دلو میبره کرب و بلا

قرار ما ساعت 9 شب!


وعده ما:

ساعت9شبِ 9دی-صفحه اوباما!!!

تقدیم با عشق خدمت وزیر امور خارجه!

به اینکه خوبید یا بدی کاری ندارم

اینکه یک ولایتمدارید یایک شبه غربزده هم به من ربطی ندارد.

چیزی که من و بقیه مربوط است فعلا این است

شما یک ایرانی هستید !

یک ایرانی نجیب هرچقدرهم که سلیقه اش متفاوت با نظام مورد تایید اکثریت باشد جوانمرد است...غیرت دارد...!

غیرت بر عزت ایران و ایرانی...

غیرت بر خاک وطن...

گفتید ما زبان آمریکایی ها را بلدیم ، می رویم کاری میکنیم کارستان!

رهبری بهتان اعتماد کامل کرد و تام الاختیار راهی شدید.

ماهم به رسم بزرگترها آیت الکرسی زمزمه کنان پشت سرتان آب پاشیدیم تا سلامت و با موفقیت برگردید.

از انصاف دور نشوم؛زحمت ها کشیدید و ساعت ها بی خوابی و فشار روحی و روانی را تحمل کردید...لبخند زدید و مذاکره کردید...

از اینکه ایران من به تنهایی یک طرف میزمذاکره نشسته بود و5+1 کشور به اصطلاح ابر قدرت شرق و غرب همگی باهم در طرف دیگر میز،بندبند وجودم پرازاحساس شعف و غرور میشد...

ولی دائما نگران بودم از آنچه که باید از دست میدادیم در ازای بازپس گرفتن پول های بلوکه شده خودمان و...

برد برد برای من معنا و مفهومی نداشت از همان اول.

اما هیچ نگفتم تا به امر رهبری نماینده دولت و ملت ایران را ناخواسته تضعیف نکرده باشم.

بعد از مذاکره بهانه ها و گزافه گویی های بنی اسرائیلی دشمنان را دیدم و فقط پوزخندی زدم به ساده لوحی یک عده از...!

باز هیچ نگفتم.

رفتید و در جمع دانشجویان چنان از بزرگی و ابر قدرتی آمریکا گفتید که خود شیطان بزرگ هم باورش شد شیر است و افتاد به جانمان که همه ی گزینه ها روی میز است از جمله گزینه ی نظامی!!!

جناب ظریف شما نه در وزارت دفاع فعالیت میکنید نه دبیر شورای عالی امنیت ملی هستید.

شما وزیر امورخارجه اید فقط...وزیر امور خارجه!

دوباره عازم شدید اما وسط کار برگشتید.

خدا شاهد است به قدری از این اتفاق خوشحال شدم که از نتیجه ی برد برد نشست اول ناراحت بودم.

آقای وزیر امور خارجه!

من هم یک ایرانی ام

یک دختر ایرانی که می فهمد معنای غیرت را.

غیرت من کیفیتش از آن غیرت قدیمی هاست...نه غیرت بادکنکی پسرکان دخترنمای روزگار امروز.

حاضرم هزاران بار بمیرم و خونم خاک آغشته به خون قهرمانان میهنم را دوباره رنگی کند اما برای لحظه ای مقابل دشمن خم نشوم.

حاضرم بارها جان دهم اما دستاوردهای دانشمندان شهید وطنم که در ازای ریخته شدن خون پاکشان به دست آمده بود را به زور دشمنان تعطیل نکنم حتی برای 24 ساعت.

 

کدام گوشی قدرت شنیدن صدایم را دارد که فریاد میزنم:

عاشورا یعنی؛در مسلک ما حتی شاید گاهی آب هم برای خوردن نداشته باشی!

اما این را بدان مُردن با عزت بهتر از پذیرفتن امان نامه و سازش با شیطان بزرگ است.

----------------------------------------------------------------

پ.ن1:تاآن زمان که نفس دارمبلند فریاد خواهم زد:

اعوذ باالله من الشیطان الرجیم

مرگ بر آمریکا و اسرائیل و تمام نوکران شرق و غربش

----------------------------------------------------------------

پ.ن2:از اونایی که تو این ایام برای شهادت مولا حسین چله نگه داشتن و به رسم ادب و همدردی با آقا صاحب الزمان لباس سیاهشون رو ازتنشون درنیاوردن التماس دعا

مهمان ناخوانده

والله به خدا نه ما کبری خانومیم

نه این مهمونا همون مهمونای ناخوانده کتاب فارسی دوران دبستانمون!

درسته که مهمان حبیب خداست و ما ایرانی ها هم درمیزبانی حرف نداریم


ولی به قول معروف"در دیزی بازه پس حیای گربه...."!!!

مهمونم که میاد باید بالاخره جزو اونایی باشه که بنده ی خدان نه بنده ی شیاطین بزرگ(آمریکا و اسرائیل)

مهمونای ناخوندمون میان و 6روزی هم قراره اتراق کنن! ولی اینکه به دعوت کی و کدوم سازمان و ارگانی هستن گویا هیچکس اطلاعی نداره!

مجلسیا میگن مافقط میزبانی رو به عهده داریم و دعوت از ما نبوده!

از اون طرف دولتیا هم میگن ما دعوتشون نکردیم وفقط به درخواست اومدنشون جواب مثبت دادیم!

تااین جای مسئله بازهم قابل هضمه من اینجا چشام گرد شد که فهمیدم این مهمونای به اصطلاح عزیز(!) در برنامشون هست که تو سفرشون به ایران ملاقاتی هم با فعالان فتنه88 داشته باشن!!! که فعلا ازطرف مسئولان کشور این اجازه بهشون داده نشده!

حالا این مهمونا کین و کجایین و... با یک سرچ ساده میتونیدبهش پی ببرید.

من موندم چرا این خارجیا اسم بنی آدم رو بچه هاشون نمیزارن تا قابل تلفظ باشه!!! والا

پ.ن:اگر ازما میشنوید میگیم85%اومدن برای جاسوسی.

باور نداری؟! منتظر جمع کردن گندش تو آینده ی نزدیک باش

شاید مخاطب خاص داشته باشه... مخاطب: من شیعه...


اسکار


این دنیا !


به کسانی که


« نقش دیگران را بازی کنند » !!


تعلق نمی گیرد !



لطفا خودت باش !


همین !


{ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى }


خدا را


در « عمل » بپرستیم !!


همین!


┘◄ التــماس دعاے فـــرج + شـــــهادت


┘◄ کــربـلـا آرزوی دل دیـوونــه ی من ِ ...

• 「 بسـم رب الحــ♥ــسین ...」


" اَلسَّلامُ عَلیَ مَن جَعَلَ اللهُ الشِِّفاءَ فی تُرْبَتهِ "


یـــک گوشـه می رویم وفقط "گــــــــریه " می کنیم
حالا که" کربـــــــــــلای" تو روزیِ ما نشد...

آقا جون دلم خیلی گرفته...  کتاب ام رو باز می کنم جلوم و می خوام درس بخونم ولی ناخودآگاه یاد شش گوشه میوفتم...

حسین جان یه چیز بگم؟ بعضی وقت ها میگم کاش اصلا کربلا نمی رفتم ... آقا جون حال دلم وخیمه...

آقا جون با لحظه به لحظه هایی که تو کربلا گذراندم دارم شبم رو روز می کنم...

آقا جون قسمت میدم به مادرت زهرا ... به علمدار کربلا ... آقا جون یه کاری کن بیام کربلات...

آقا جون فاطمه و لیلا و مریم تو راه کربلاتن... اربعین و پای پیاده ... آقاجون پس من چی ؟؟؟


آقا... همۀ حرفـ ـــ ـــ ـــ ـهایم

دلتنگیـ ـــ ـــ ــــــے ـهایم
بغـ ـــ ـــ ـــ ـض ـهایم را زیر بغل زده ام
لحـــ ـ ـ ـ ــظه شمارے میکنم فقط بیـــــــایم به پـــــــــابوسے...


هواخواه توام جانا و مـےدانم که میدانـے.....
که هم نادیده میــــبینـے و هم ننوشته میـــخوانـے.....

آقا جون تو رو خدا یه کاری کن قبل از اینکه برم مدینه ، قبل از اینکه از این دنیا برم یه بار دیگه بیام کربلات...
آقا جون :(

آقا جون یادت میاد دو سال پیش لحظه تحویل سال مهمون عمو عباس بودیم ...
آقا جون یادت میاد یه دختری جلو چشمامون همون لحظه شهید شد؟
آقا جون کی من رو می بری کربلات و برم نمی گردونی :(

خوش باشی آقـا بـازائـراتــــــــــــــــــــ




هـر

کـه

بـه

مـا

رسیـد

گفـت:عـازمِ حـرمم

و این هم آخرین پست من...


این روز ها بچه هامون عجیب مشغول کار های راهیان نور هستند...

راهیان امسال عجین شده با یاد و خاطره مادرمان زهرا...

چرا که انشاالله بچه ها روز شهادت مادر در شلمچه خواهند بود...

از دبیر گرفته تا همون کسی که عشق خادم الشهدا بودن داره اما نمی تونه با بچه ها همراه بشه برا همتون دعاگویم...

انشاالله موفق باشید... خادم الشهدا بودن نیز افتخار می خواهد ... قدر لحظه هایی که می گذرد را خوب بدانید

شاید سال دیگر ... هیچ.


بهانه ی خوبی ست خادم الشهدا شدن...

بهانه ای برای رسیدن به مقامی بالاتر ، خادمی سید الشهدا 

به راستی که خادم الشهدا مقدمه ی خادم سیدالشهدا شدن است ... اگر قدر بدانی

اگر افق مشخص باشد رفتن راحت تر می شود...

هدف: رسیدن به خادم سیدالشهدا

شروع : خادمی شهدا...

راه:؟

شاید همان راهی که جون غلام امام رفت...

برای یه مدت طولانی نیستم...  حلالمان کنید.

یا زهرا (س)

برسد به دست کسی که ...


فرزند خاک نوشت:

این پست از اون پست هاست که براش خیلی نظر خصوصی فرستاده شده ...

برادر و خواهر گرامی نظر خصوصی میدی حداقل یه آدرسی از خودت بزار تا بتونیم جوابت رو بدیم...

با انواع اسم میای نظر میدی و ...

فرزند خاک نوشت2:

این پست حرف دل منه!!! لازم نمی دونم دربارش برای کسی توضیح بدم ... نوشتم تا دلم آروم بشه...

ماجرا رو ننوشتم ... فقط تو وبلاگی که حرف دلم رو توش برای آقا امام زمانم می نویسم ، نوشتم  که آقام بدونه چی کشیدم...  حرف دلم رو به آقام گفتم... آره... آقا جونم حرفشون (حرف آقای ... ) برام سنگین بود... نمی تونم هضمش کنم... نمی تونم.

منم اینجا چیزی نگفتم فقط حرفم با یک نفر بود که خبر داره از ماجرا... خواستم بدونند که آدم هر چه قدر سنگ باشه بلاخره ترک برمیداره... خواستم بدونند که چقدر سنگین بود حرفاشون برام ... و من فراموش نخواهم کرد.

انشاالله اون دنیا هم جوابگوی این حرفشون خواهند بود... برای رفع بعضی سو تفاهمات و آرامش بعضی افراد متن رو رمز دار می کنم چون قصد اذیت کسی رو ندارم... مهم این بود که برسد به دست کسی که.... که رسید.

یا حق


ادامه نوشته

امام زمانم تسلیت...

ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﯼ ﻧﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻧﺪ
ﺑﺎ ﺩﺍﻍ ﺩﻫﺎﻥ ﻻﻟﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻧﺪ
ﻣﺮﺩﻡ ! ﻣﺮﺩﻡ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻢ

ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻧﺪ ؟ 



دلت که هوای بابا را بکند
دیگر نه کربلا میخواهی و نه عاشورا
فقط چشمانت خرابه شام میبیند
و دختری که
بابا را ارام ناز میکند

اللهم عجل لولیک الفرج


ܓ❤ ܓ♥ ܓ● ܓ٠ ܓ




شــاید هـا را دور بـــریزیم



کــاش ایـن جـــمعه بـیاید کــاش ...


همت ابوالفضل(ع) را به یاد آورد و برخیز !



این بار امام زمانت مشك را به دست تو داده است ؛



مشكی كه گنجایش یك دریا دارد.



آن مشك چیزی نیست جز یادت، فكرت، قلمت.



آیا می‌توانی سقای خوبی باشی؟


پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود. وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر شلاق را برداشت.

پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید.

«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله». هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.


حاج محمد اسماعیل دولابی

دل نوشت: کربلا" به رفتن نیست به شدن است که اگر به رفتن بود! شــــــــمر هم "کربلایی " است!


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا


در این هوا


که


گرفته است و بارانی . . .


هوا هوای


زیارت هوای خراسانیست . . . 


مــــــحــــــکـــــــ نــــــمــــــاز اســـــــتـــــــ

مگر معراج نمی خواهید؟!



مگر نمی خواهید بالا بروید؟!



پس نماز بخوانید . . .




مــــــحــــــکـــــــ نــــــمــــــاز اســـــــتـــــــ





" آیت الله بهجت (ره) "

آسمانی باش همچون فاطمه...


از دست استاد خیلی ناراحت بودم، احساس می کردم این روزها از خودشون دارن احکام صادر می کنند،حرف های عجیبی می زدند ... هر جوری بود تا آخر کلاس صبر کردم و در نهایت تصمیم گرفتم برا جلسه بعد یه نامه کتبی براشون می نویسم و ازشون گلایه می کنم که این چه وضعه حرف زدنه و کدوم مرجع تقلید درباره حجاب اینطوری نظر داده؟ و ....

جلسه قبلش به خاطر حضور تو یه دوره نتونسته بودم تو کلاسشون شرکت کنم و از طرفی مسئولین دوره نامه ای بهم داده بودن تا به اساتید بدم...

خلاصه اینکه تا آخر کلاس منتظر شدم و بعد اینکه همه رفتند و تنها من و دوستم مونده بودیم رفتم و با متانت تمام ایستادم مقابلشون...

سلام استاد خسته نباشید... نامه رو دادم و دیگه چیزی نگفتم...

خانم اح... من و تمام اساتید این دانشگاه به وجود دختر خانم هایی مثل شما افتخار می کنیم...

تعجب کردم ، چی شد تا دو دقیقه پیش استاد ضد ما حرف میزد... چیزی نگفتم ... استاد ادامه داد و جواب ابهام هایی که تا چند دقیقه پیش برام ایجاد شده بود رو بهم داد ... فکر می کنم فهمیده بود که ناراحت شدم.

بازم سکوت کردم...

استاد گفت:

خانم اح... تو ثواب کارتون ما رو هم شریک کنید... تعجبم بیشتر شد...

استاد ادامه داد:

امید من و بقیه اساتید به شماست ... ارثیه ی مادرمون زهرا دست شماست... مواظبش باشید

بزرگترین جهادها امروزه برای شماست... جنگ جنگ نرمه ... مواظب مهمات این جنگ باشید...

استاد همین طوری داشت حرف میزد... ولی من دیگه گوشهام نمی شنوید ... توی عالم دیگه ای بودم ...

غرق در خاطرات خودم و چادرم...

این طوری بود که یه بار دیگه تجدید نیت کردم و با افتخار تمام چادرم رو به خودم نزدیک تر کردم...

و با خودم تکرار کردم:


حجـاب یعنی زیبـایی هـای مـن بـرایِ خــدا

حجـابـــ یعنـی خــدایـا می دانـم غیرتتــــــ به من وصفـــ نـا شدنـی ستـــ

بـه احــترام غیرتتــــ

حجـابــــ بر سر میکنـم قربةً إلــی الله


مادرم زهرا جان دعایم کن که عجیب محتاج دعایتان هستم...

مادرم زهرا جان کمکمان کنید تا از ارثیه اتان به خوبی مواظبت کنیم

و تو ای خواهرم:

تو نیز عطر حجاب بر تارک تاریخ بیفشان؛
که فرشته های حجاب طلایه داران پاکی و نجابتند.



دیالوگ جالب ِ سریال " سقوط یك فرشته "

نیما و سارا _ بام تهران_ بالای بانجی جامپینگ

من اسم اینجارو گذاشتم : سقوط فرشته !

منم میخوام بپرم !

با چادر كه نمی تونی بپری ... باید چادرتو دربیاری ...

این قانونه سقوطـــه !!!

تشییع پیکر شهید مهدی مرادی


بچه ها باز بر این نقطه ( شهادت) گذارید انگشت...

عشق پر...

عاطفه پر...

هر که بسیجی تر پر...

آری... هنوز هم در باغ شهادت باز باز است...

و فردا:

پیکر مطهر پاسدار شهید "مهدی مرادی‌تپه" فردا از ساعت ۱۰ صبح از مقابل مصلای شهر اردبیل تشییع می‌شود.




خوشا آنان که جانان می شناسند... حدیث عشق و ایمان می شناسند...

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان... شهیدان را شهیدان می شناسند...


شهدا شفاعت در قیامت....

شادی روح پاک شهید مرادی صلوات...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


برسد به دست مولایم حسین

...

السلام علیک یا اباعبدالله...

آقا جون مگه خودتون نگفتید که جواب سلام واجبه؟؟؟؟؟

« إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا »

اینم اثبات اینکه آقای من از هر رجس و پلیدی پاک شده... پس ایراد از گوش های منه که جواب سلام شما رو نمی شنوم :(

نمی دونم چرا یکهویی دلم هوای شما رو کرد... یه بنده خدایی همیشه می گفت عشق دو طرفه ست اگه دلت هوای یکی رو کرد مطمئن باش که ایشون هم هوات رو داره ... حسین جان دلم عجیب بی قراری می کنه...

آقا جون یه چیزی بگم یه حسی بهم میگه اسفند ماه میام کربلا... آقا جون میشه بهم برات کربلا بدین؟

آقا جون به حرمت لباس مشکی که بر تن کردیم بزارید یه بار دیگه بیام کربلا...

بیچاره اون که حرم رو ندیده... بیچاره تر اونکه دید کربلات رو... آه چه جوری بسازم با دوری...

این کربلایت چه ها کرده با من ؟؟... آقا جون به حرمت لباس مشکیمون .... 

صورتم رو


رو به کربلا میکنم . . .


از ته دل


تو رو صدا میکنم



ح س ی ن

... آقا جون دلم برای بوی سیب تنگ شده... یادش بخیر کربلایی شدنم ولی کاش کربلایی می ماندم :((